ادامه داستان و موضوع پوشش خانه كعبهشيخ كلينى و صدوق (ره ) با كمى اختلاف ، دنباله داستان را از امام صادق (ع ) بدين مضمون نقل كرده اند: هنگامى كه بناى خانه كعبه به پايان رسيد، براى آن خانه دو در ساختند كه يكى براى ورود و در ديگر براى خروج بود. در ضمن براى آن درها نيز آستانه اى ساختند و حلقه اى نيز برآن آويختند، ولى درها و خانه پرده نداشت . تا اين كه اسماعيل زنى از قبيله حمير گرفت . او زنِ عاقله اى بود وقتى اسماعيل براى تهيه آذوقه به طايف رفت ، اودر مكه بود. روزى پيرمردى را ديد كه با سروروى گردآلود از راه رسيد و از او سؤ الاتى كرد و در ضمن از حالشان پرسيد. او در پاسخ ، خوبى حالشان را به اطلاع وى رسانيد و سپس از حال خصوصى آن زن سؤ ال كرد و او همان پاسخ را داد. به دنبال آن پرسيد: تو از چه طايفه اى هستى ؟
زن در پاسخ گفت : من زنى از قبيله حمير هستم .
پيرمرد نامه اى به آن زن داد و گفت : وقتى شوهرت آمد، اين نامه را به او بده ، و خداحافظى كرد و از مكه خارج شد.
اسماعيل از طايف برگشت و آن زن نامه را به او داد. وقتى خواند گفت : دانستى آن پيرمرد كه بود؟ پاسخ داد: نه ، مرد خوش سيمايى بود كه به تو شباهت داشت . اسماعيل گفت : او پدر من بود.
زن كه اين حرفت را شنيد گفت : واى بر من .
اسماعيل گفت : چرا؟ مى ترسى جايى از بدن تو را ديده باشد؟
زن گفت : نه ! ولى مى ترسم در حق او كوتاهى كرده باشم .
اين واقعه گذشت تا روزى آن زن به اسماعيل گفت : آيا بر درهاى كعبه پرده اى نياويزيم ؟ اسماعيل گفت :آرى خوب است . به دنبال اين پيشنهاد دو پرده تهيه كردند و بر درهاى كعبه آويختند. زن كه چنان ديد پيشنهاد كرد كه خوب است پرده ديگرى نيز تهيه كنيم و همه ديوارهاى اطراف كعبه را بپوشانيم كه اين سنگ بدنما شده است . اسماعيل با اين پيشنهاد نيزموافقت كرد و آن زن به دنبال اين تصميم از قبيله خود استمداد نمود و پشم زيادى تهيه كرد و زن هاى قبيله مشغول رشتن آن پشم ها و بافتن آن شدند و هر قطعه اى كه حاضر مى شد، به قسمتى از خانه كعبه مى آويختند. وقتى كه هنگام حج و آمدن مردم به مكه شد قسمت زيادى از آن را پوشاندند، اما هنوز بخشى از آن بدون پوشش مانده بود. همسر اسماعيل گفت : خوب است اين قسمت را با حصيرهاى علف بپوشانيم . و همين كار را كردند.
هنگامى كه اعراب براى زيارت آمدند و آن وضع را مشاهده كردند، گفتند: سزاوارتر آن است كه براى تعمير اين خانه ، هديه اى بياوريم . و پس از آن مرسوم شد كه براى خانه كعبه هديه بياورند. وقتى مقدار زيادى پول و هدايا جمع شد، آن حصير را برچيده و به جاى آن پرده هايى كشيدند. بدين ترتيب تمام خانه كعبه پوشيده شد.
كعبه سقف نداشت و اسماعيل چوب هايى بدين منظور تهيه كرد و به وسيله آن ها، سقفى بر آن زد و روى آن را با گِل پوشانيد.
اسماعل و مردم از نظر آب در مضيقه بودند. اين موضوع را به ابراهيم گفتند. او به دستور خداوند مكانهايى را حفر كرد تا به آب رسيد و از اين نظر نيز آسوده خاطر شدند.
اسماعيل از آن همسرش صاحب فرزندى شد، ولى آن فرزند اولاددار نشد. پس از او چهار زن ديگر اختيار كرد كه خداوند از هر يك چهار پسر بدو داد كه در مجموع صاحب دوازده يا شانزده پسر شد. (342) ولى در اين حديث نام فرزندانش ذكر نشده است .
اما در كتاب هاى تاريخى آمده كه اسامى فرزندان اسماعيل بدين شرح بوده است : نابت ، (343) قيدار، اءدبيل ، مبسام ، مشماع ، دومه ، مسا، حدار، تيما، يطور، نافيش و قدمه .
در تاريخ طبرى با اختلاف در نقل ، اين اسامى آمده و گفته كه مادر اين دوازده پسرسيده دختر مضاض بن عمرو جرهمى بوده و نسل عرب به نابت و قيدار مى رسد. (344)
مسعودى مى نويسد: اسماعيل سيزده پسر داشت كه بزرگ ترين آن ها قيدار بود. (345)
در بحارالانوار از كتاب قصص الانبياء نقل شده است كه اسماعيل پس از مرگ مادر، زنى از قبيله جرهم گرفت به نام زعله يا عماده و از وى صاحب فرزند نشد. سپس او را طلاق داد و سيده دختر حارث بن مضاض را به همسرى اختيار كرد و از وى صاحب چندين فرزند شد. (346)
ثعلبى گفته كه سيده دختر مضاض بن عمرو جرهمى بود.
طبرى هم همين را نقل كرده است ، ولى يعقوبى نام اين زن را حيفاء نوشته است ، (347) واللّه اءعلم .



نقل قول
