چنين تصورى -كه در ذهن بلاشر آمده است- فراورده روايت سبعة احرف و شبيهآن است كه تمام آنها مجعول و غير صحيح است. همچنان كه در بحث جمع قرآن گذشت، جمعآورى قرآن در زمان پيامبر(ص) بوده است و تمامى كلمات و حروف آنها با نظارت خود حضرت ثبت شده است و از نص ثابتى برخوردار است. زمينه چنين شبهاتى را كسانى به وجود آوردند كه معتقد شدند پيامبر(ص) در مقطع خاصى به استناد سبعة احرف، چنين اجازهاى را صادر فرموده است. دكتر عبدالصبور شاهين مىگويد:
خطرناكترين سخن در مورد قرآن، آن است كه بلاشر مىگويد: <مسلمين مجاز بودند قرآن را با قرائت به معنا بخوانند و نه حروف و نصوص آن را...» در واقع اباحه قرائت حرفى جاى حرف ديگر (قرائت به معنا) رخصتى موقت در عهد پيامبر(ص) به جهت تيسير و تسهيل بود؛ آن هم براساس قرائتى كه فرد آموخته بود. اين زمينهها در زمان عثمان بهپايانرسيد.(16)
دكتر عبدالصبور شاهين، در پاسخ به سخن بلاشر، اشاره به رخصت پيامبر(ص)مىنمايد. اما معلوم نيست او به چه استنادى، چنين رخصتى را به پيامبر(ص) نسبت مىدهد. آيا معناى اين رخصت ادعايى، چيزى غير از عدم ثبوت نص قرآنى است؟ گرچه در مقطع كوتاهى باشد؟ اساساً اگر چنين رخصتى، كه وجود آن مجهول است، از طرف دانشمندان مسلمان، بيان نمىشد، مستشرقين هرگز به خود اجازه نمىدادند كه بر اساس آن، نص قرآن را ناپايدار قلمداد كنند.





نقل قول

