6ـ یزید پلید كه امتناع امام حسین علیهالسلام را از بیعت و تأیید حكومتش دریافته بود، به ناجوانمردانهترین عمل یعنى قتلِ غافلگیرانه حضرت آن هم در حرم قدس الهى دست زد، و براى اجراى این برنامه عَمرو بن سعید بن عاص را به عنوان امیر حاجّ روانه مكه كرد تا در هر جا كه پیش آید امام را تِرور كند. حجت خدا از این تصمیم آگاه شد و براى حفظ حُرمت مكه حج خود را به عمره مُفرده بدل كرد، و بدون شركت در مراسم حج در هشتم ذى حجه به سوى عراق حركت نمود. پیش از حركت براى خاندان بنى هاشم و گروهى از شیعیانش سخنرانیى كرد، كه جملاتى از آن را نقل مىكنیم تا دلاورى و اشتیاق امام به شهادت در راه اِعلاى كلمه حق روشنتر گردد، در حالى كه بلیغترین و زیباترین تعبیرات را به كار برده:
خُطَّ الموتُ على وُلِدآ دمَ مَخطَّ القِلادَةِ على جیدِ الفَتاةِ، و ما أولَهَنى إلى أسلافى اشتیاقَ یعقوبَ الى یوسف، و خُیّر لى مَصرَعٌ أنَا لاقیه... لا مَحیصَ عن یومٍ خُطَّ بالقَلَم، رِضَا اللّه رِضانا اهلَ البیت، نَصبِرُ على بَلائِه و یُوَفّینا اُجورَ الصّابِرین... اَلا و مَن كانَ فینا باذِلاً مُهجَتَه مُوَطِّنا على لِقاءِ اللّه نَفسَه فَلیَرحَل مَعَنا فَإنّى راحِلٌ مُصْبِحا اِن شاءَ اللّه(14):
مرگ بر گردن آدمیزاد افتاده مانند گردنبند بر سینه دوشیزگان. دیدار گذشتگانم چه بسیار مرا واله و شیفته كرده، مثل شیفتگى یعقوب به دیدار یوسف. برایم قتلگاهى معین شده كه [به زودى] آن را خواهم دید... از روزى كه قلم تقدیر مرگ را نوشته راه گریز و چارهاى نیست. خشنودى خدا خشنودى و رضایت ما خاندان پیامبر است. بر آزمون الهى شكیبایى مىورزیم كه پاداش شكیبایان را به طور كامل به ما عطا خواهد كرد...
هان! هر كس حاضر است خونش را در راه ما بذل كند، و خودش را براى لقاءاللّه آماده كند، باید كه با ما كوچ كند كه من [فردا] صبح حركت خواهم كرد، اگر خدا بخواهد.
نكته چه بسا به ذهن رسد با وجود اطمینان امام به كشته شدن چرا به این سفر اقدام كرد؟ در حالى كه دیگران ـ و از جمله محمّد حنفیه ـ حضرت را نهى مىكردند.
پاسخ كوتاه این است كه:
اولاً تاریخِ واقعه كربلا نشان مىدهد حوادث به صورتى بود كه امام چارهاى جز این سفر اجبارى نداشت، هر چند با رها كردن حجّش باشد.
ثانیا اقدام وى جهاد بود، و جهاد یكى از فرایض مهم اسلام است كه با وجود شرایط واجب است مانند نماز. و بر همین پایه است غزوات پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآله و جنگهاى حضرت امیرالمؤمنین على علیهالسلام ، و جهاد امام حسن علیهالسلام هر چند كه با خیانت سپاهیانش به صلح انجامید.
ثالثا امام علت مُبقِیه و سبب نگهدارنده دین و بازدارنده از تحریف و تغییر اساس اسلام است. بر این مبنا بود كه ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام با یزید فاسق جفاكار نمىخواست و نمىبایست بیعت كند، گر چه این امتناع به شهادت خود و بستگانش منتهى شود. از این جهت است كه معتقدیم آن امام خود و یاورانش را فداى اسلام راستین كرد تا اسلام اموى ـ یعنى سلطنت طاغوتى ـ نضج نگیرد و در تاریخ، اسلام واقعى ـ كه قرآن، كتاب و حضرت محمّد صلىاللهعلیهوآله پیامبر آن است ـ معرفى نشود.
رابعا مُردن در نظر اولیاءاللّه غیر از آن است كه ما خاكنشینانِ اهل دنیا مىپنداریم. چنان كه سیدالشهداء علیهالسلام در آخرین سخن هنگام شروع نبرد و تیراندازىِ دشمن به یارانش فرمود: بپاخیزید اى بزرگمنشان و به سوى مرگى كه از آن گزیر و گریزى نیست روى آورید، كه این تیرها فرستادههاى این قوم به سوى شماست. سوگند به خدا! بین شما با بهشت و دوزخ جز پلِ مرگ [فاصلهاى [نیست، كه شما را به بهشتِتان و آنان را به جهنمشان مىرساند(15).
7ـ خطبه اى كه امام حسین علیهالسلام در «بیضه» ـ كه یكى از منازل(16) بین راه مكه و عراق است ـ قرائت فرمود شاهدى بر هدف متعالى حضرت در مبارزه با هر حاكم جائر و ستمكار است و نشانى از عزتمندى و دلیرى آن پیشوا، و اینك جملات آغازین آن:
ایّها الناس إنّ رسولَ اللّه صلىاللهعلیهوآله قال: مَن رآى سُلطانا جائرا مُستَحِلاًّ لِحَرمِ اللّهِ ناكِثا عَهدَه مُخالِفا لِسُنَّةِ رسُولِ اللّهِ یَعمَلُ فى عبادِاللّهِ بالأِثمِ و العُدوانِ فَلَم یُغَیِّر علَیه بِفعلٍ و لا قولٍ كانَ حقّا علَى اللّه أنْ یُدخِلَه مَدخَلَه...(17)
اى مردم! همانا پیامآور خدا ـ كه بر او درود باد ـ گفت: هر كس سلطانِ ستمگرى را ببیند كه حرام خدا را حلال مىشمرد و پیمان الهى را مىشكند و با سنت رسول خدا مخالفت مىكند، و در میان بندگان خدا به گناه و ستم عمل مىكند، ولى او با رفتار یا گفتارش براى تغییر چنین سلطانى اقدام نكند، بر خدا حق است كه چنین فردى [بىتفاوت در برابر فساد حاكم] را در جاى همان طاغوت [یعنى دوزخ] داخل كند(18).
8ـ امام حسین علیهالسلام در دوم محرم سال 61 به كربلا وارد شد. پس از ورود سخنرانیى براى خویشاوندان و یاورانش كرد، و در آن نخست چهره زشت دنیا را به زیبایى تمام ترسیم نمود، و افزود: در چنین اوضاعى كه به حق عمل نمىشود و از باطل جلوگیرى نمىكنند باید به لقاءاللّه رغبت كرد... و اینك متن و ترجمه خطبه:
... امّا بعد، فقد نزَلَ بِنا مِنَ الأمرِ ما قَد تَرَوْنَ. و إنَّ الدّنیا قد تَغَیّرت و تَنكَّرت، و أدبَرَ معروفُها و لَم یَبقِ مِنها إلاّ صُبابَةٌ كصُبابةِ الإناء، و خَسیسُ عَیشٍ كَالمَرعىَ الوَبیل(19). ألا تَروْنَ إلىَ الحقّ لا یُعمَل به، و إلىَ الباطلِ لا یُتَناهى عنه، لیَرغبَ المؤمنُ فى لقاءِاللّه. فَإنّى لا اَرَى المَوتَ إلاّ سَعادة و الحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إلاّ بَرَما. النّاسُ عَبیدُ الدّنیا و الدّینُ لَعقٌ على ألسِنَتِهِم، یَحُوطونَه ما دَرَّتْ مَعایِشُهم. فإذا مُحِّصوا بالبلاء قلَّ الدَّیّانون(20):
... اما بعد [از حمد و صلوات]، از كار [بیعت یا كشتنم] آنچه مىبینید پیش آمد. واقعا دنیا دیگرگون شده و چهره زشتى یافته. نیكىاش روى برگردانده و رفته، و از آن همه خوبى جز اندكى ـ همانند نمِ ته مانده ظرف آب ـ یا زندگى ذلتبار باقى نمانده؛ چون زندگانى ستور در چراگاهِ كم علف و ناگوار.
آیا به حق نمىنگرید كه به آن عمل نمىشود، و به باطل نگاه نمىكنید كه از آن جلوگیرى نمىشود؟ در چنین وضعى مؤمن باید به دیدار خداوند [كه با شهادت حاصل مىشود [رغبت داشته باشد. بنابر این من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز رنج و دل تنگى نمىبینم.
مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبانهاشان هست [لقلقه زبانى است نه از ته دل]. آن را نگه مىدارند و دیندار هستند تا براى زندگیشان سود داشته باشد، اما وقتى كه [با پیشامدهاى دشوار [در بوته آزمایش قرار گرفتند دینداران كم مىشوند.
این خطبه همانند بسیارى از سخنرانیهاى امام حسین علیهالسلام در اوج بلاغت است. تشبیهات آن زنده، گویا و زیباست، همراه با مبالغهاى مناسبِ حال كه واقعیتها را ارائه مىدهد و به وضوح وضع دنیا و مردم آن را مجسم مىكند. بجاست یادآور شویم همین قدرت بیان و هنرمندى در ارائه معانى، خود یكى از علل حفظ و نقل و بر جا ماندن خطبهها یا اشعار زیباست.
9ـ از بزرگوارى و كرامت حضرت ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام در حادثه غمانگیز كربلا، این است كه در طول سفر، مكرّر به اشاره و تصریح همراهانش را در بازگشت به وطن خود آزاد گذاشت، حتى در شب عاشورا فرمود: و هذا اللیل قد غَشِیَكم فاتَّخِذوهُ جَمَلا... تاریكى شب شما را فرا گرفته آن را مركبى براى خود بگیرید و به شهرهایتان بروید، كه این قوم مرا مىطلبند، اجازه رفتن به شما دادم. اما كسى نرفت. این آخرین امتحان اصحابِ كرام امام بود. پس از این موفقیت حضرت در پاسخ خواهرش زینب فرمود:
واللّهِ لقَد بَلَوتُهُم فَما وَجَدتُ فیهِم إلاّ اشْوَسَ الأقْعَس، یَستَأنِسونَ بالمَنِیَّة دونى استیناسَ الطِّفلِ الى مَحالبِ أُمِّه(21).
به خدا سوگند همانا آنها را آزمودم، در بین آنها جز افراد جنگجوى دلاور و استوار و پابرجا نیافتم، كه همه به شهادت در جلو من انس دارند همچنان كه كودك شیرخوار به پستان مادرش مأنوس است.
صمیمانه باید خطاب به آنان گفت: بأبى انتم و اُمّى. طِبتُم و طابَتِ الأرضُ الّتى فیها دُفِنتُم و فُزتُم فَوزا عظیما.
10ـ از برنامههاى هدایتى حضرت امام حسین علیهالسلام در حادثه كربلا ـ و بخصوص در روز عاشورا ـ نصیحت دشمن بود كه در هر فرصت مناسب انجام مىداد، تا هم رأفت و رحمتش را كه نشانى از رحمت الهى است به آنان نشان دهد، و هم بر آنان اتمام حجّت كند، و هم تبلیغات سوئى كه وى را خروجكننده بر ضد حكومت اسلامى معرفى مىكند (یعنى خارجى) خنثى كند.
روش امام در این هدایت و دلالت به وسیله تذكّر و پند دادن، بیدار كردن وجدان و شعور طبیعى، و گاه با سرزنش از پیمان شكنى و دنیاطلبى آنان انجام مىگرفت، و به تعبیر قرآن با «موعظه حسنه».
اینك آخرین جملات از خطبه روز عاشورا، كه عزت و شجاعت و روحیه حماسى حضرت را ارائه مىدهد نقل مىكنیم، و آن در پاسخ یكى از كوفیان دعوتكننده امام بود كه گفت: اى حسین! چرا با پسرعمویت بیعت نمىكنى تا با تو به دلخواهت رفتار كنند و كوچكترین ناراحتى متوجه تو نشود.
امام حسین علیهالسلام در جواب فرمود: لا واللّه لا اُعطیهم بیَدى إعطاءَ الذّلیلِ و لا أفِرُّ مِنهم فِرارَ العَبید(22). یا عبادَ اللّه إنّى عُذتُ برَبّى و ربّكم أنْ تَرجُمون. اَعوذُ برَبّى و رَبِّكم مِن كلِّ مُتكبِّرٍ لا یُؤمِنُ بیَومِ الحساب(23)!
نه، به خدا قسم نه چون افراد ذلیل دست بیعت در دست آنان مىگذارم، و نه مانند بردگان از صحنه جنگ فرار مىكنم. سپس آیاتى از قرآن كه گفتار حضرت موسى را در برابر لجاجت و كفرورزى فرعون و تابعانش بیان مىكند قرائت فرمود: اى بندگان خدا من از شر اینكه سنگسارم كنید به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مىبرم. به پرورگارم و پروردگار شما از [شر] هر متكبرى كه به روز حساب ایمان ندارد پناه مىبرم.





نقل قول

















