گلي گم کردهام
گلي گم کردهام ميجويم او رابه هر گل ميرسم ميبويم او را
گل من ني بود اين و نه آنستگل من مهدي صاحب زمان است
دلم اندر هوايش ميزند پرشرر افکنده بر جانم چو آذر
خوش آن روزي که باشم ياور اوبه مانند گدايان بر در او
خوش آن روزي که من پروانه باشمفداي آن گل يکدانه باشم
خوش آن روزي که من بر عهد ديريننثار او کنم اين جان شيرين
الا اي گل کجايي جان فدايتچه باشد گر که گردم خاک پايت
ز درد انتظارت جان به لب شدتن فرسودهام در تاب و تب شد
بسي رفتند و مردند از فراقتنديدند در جهان آن روي ماهت
"نبوي گرگاني"





نقل قول

بيــــــا که احساس نيازمند توست!















