همان طور که ملاحظه می فرمایید در مورد اثبات وجود انسان کامل در هستی، بحثْ خیلی سریع به نتیجه می رسد؛ بدین صورت که همه انسان ها یک چیزی به نام انسانیت را کم و زیاد دارند، مثلاً در نظر بگیرید که همه آب هایی که در ظروف مختلف در جلو شما هستند، یک کمی شیرینی دارند، یکی بیشتر، یکی کمتر. پس نتیجه می گیریم؛ چیزی که «شیرینی
ص: 264
محض» است به نام شکر، در همه آب های شیرین یک نحوه حضور دارد، که به اصطلاح به آن شیرینی کامل یعنی شکر، «صورت تامّه» شیرینی می گویند.
ظهور حقیقت انسانیت در افراد مختلف
بالأخره انسانیت موجود در هر انسان، غیر از چشم و گوش و جسم اوست، مردبودن و زن بودن یک چیز است، انسانیت چیز دیگری است، حتی باسواد و بی سوادبودن یک چیز است، ولی انسانیت چیز دیگری است.
همچنان که منصف بودن با باسوادبودن فرق می کند، منصف بودن یکی از ابعاد انسانیت انسان ها است، ولی با سوادبودن یک نحوه آگاهی است به اعتباراتی که بشر برای خود گذارده و لذا می شود با سواد نبود ولی انسان بود. انسانیت یک حقیقتی است که «انکشاف مطلق»ش برای انسان بسیار سخت است، امّا ظهورش در سایر انسان ها چیز قابل درک و پذیرفتنی است.
لطیفه روح هر زن و مرد ریشه در یک حقیقت دارد. مولوی در وصف انسان کامل که حقیقت انسانیتِ آن ها به او ختم می شود می گوید:
ای
رهیده جان تو از ما و من
ای
لطیفه روح، اندر مرد و زن
مرد
و زن چون یک شود،آن یک تویی
چون که یک جامحو شد،آنَک
تویی



نقل قول
