صفحه 17 از 20 نخستنخست ... 71314151617181920 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 191

موضوع: مهر محبوب

  1. Top | #161

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    6 - دوستدار اهل بيت عليهم السلام به پيروى از پيشوايان خود ودر ادامه طريق وروشن آنان، با جان جانان بستگى وعلقه مى يابد ودر پى ايجاد علقه بيشتر ووصال عميق تر به قعاليت مى پردازد. او در پى خلوت کردن با يار خويش است. او مى خواهد به دور از چشم ناپاگان ونامحرمان با محبوب ديدار کند با او به گفتگوهاى مخفيانه بپردازد، نجوا کند، غزل عشق بسرايد وسر به بندگى بگذارد وتمامى درون خود را در قالب حمد وتسبيح وتهليل ورکوع وسجود وقيام وتوبه ودعا وعذرخواهى ابراز واظهار کند. اين است که به تمام وجود در انتظار خلوت ترين لحظات ساعت شمارى مى کند، دلش مى تپد، خواب از چشمش ربوده مى شود، تا مگر قسمت آخر شب را - که شيرين ترين لحظات خواب است - درک کند وبا صداى سبوح قدوس وبا خروس سحرى همنوا گردد - که اين خود اين بيدارى را برگزيده - ونداى عذرخواهى العفو العفو را به گوش محبوب برساند وموقعيت عشق وبندگى خويش را با فرياد هذا مقام العائذ بک من النار نشان دهد. واين نشاط وشادابى را از درون وماهيت گداخته در کوره عشق ائمه عليهم السلام به دست مى آورد واين خوشى وشادابى چنين وصلى در تمامى لحظات شبانه روز با او هست که او گويا با فرشتگان (والناشطات نشطا)(3) هميارى دارد.

    امضاء




  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #162

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    7 - اين دل بستگى وفنا، واين شادابى ونشاط وهمواره در راه محبوب کوشيدن، تمامى جان عاشق اهل بيت عليهم السلام را فرا مى گيرد وچشم انداز او در همه مواقع وهمت بلند او در تمامى شئون زندگى رضا وخشنودى يار مى گردد وچون حکومت جان او با محبوب است، ديده دل وقلب او تنها به سوى خدا باز مى گردد واز تمامى صورتهاى ديگر بسته مى شود، هر چه مى خواهد از او مى خواهد وهر چه مى طلبد از او مى طلبد، روبه سوى او مى کند، از همه عالم مى برد وتنها با او ارتباط مى يابد تنها به دست خدا مى نگرد بلکه خود دست پر قدرت خدا مى شود واز آنچه در دست مردم است مايوس مى گردد، حتى نان ونمکش را هم از خدا مى خواهد بلکه به جائى مى رسد که چيزى نمى خواهد جز وصال خود يار.

    امضاء



  4. Top | #163

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    8 - عاشق در چنين سير صعودى خود خافظ ونگهبان امر ونهى خدا مى گردد، چرا که غرض از امر ونهى جز بندگى وچشم پوشى از غير ودلبستگى به خدا نيست واو با اين علقه عميق وبا اين وصال دائم خود تبلور امر ونهى خدا مى شود وبا قول وعمل وکردار وافکارش فرمان خدا را نگاهبانى مى کند وبا ترک وعدم ارتکاب منهيات نگهدار حريم دين مى گردد. حال، روح او عين گردن نهادن به امر محبوب مى شود مسير او مسير حق، وکلامش جز در راه محبوب بيان نمى شود، بلکه او مصداق وما تشاءون الا ان يشاء الله شده، مدار حق ومدير جهان شرع مى گردد والگو وقالب واسوه براى ديگر عاشقان مى شود.

    امضاء



  5. Top | #164

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    9 - او در راه رسيدن به رضاى محبوب از هيچ کوششى دريغ نمى کند وهر مانعى را از سر راه بر مى دارد. پس، هر چه او را در وصالش کمک نمايد از آن کمک مى گيرد وهر چه در سر راهش مانع شود آن را بر مى دارد. زمينه هاى يارى يارش را دوست دارد وعوايق راه او را دشمن. او بر طارم اعلى مى نشيند وچشم اندازش مقام محمود مى گردد، به دنياى پست اعتنا نمى کند بلکه آن را پلکانى براى صعود خود قرار مى دهد، دنيا را براى دنيا نمى خواهد بلکه با او بغض نشان مى دهد. بزرگترين دشمن او دنيائى است که او را به وصال محبوبش نرساند وميان او ويارش حايل گردد. پس، او همچون پيشواى راستين وعاشق خود باخته در راه خدا - يعنى على عليه السلام - دنيا را سه طلاقه مى کند. اثر ديگر محبت وپيروى چنين محبوبى بغض با دنيا مى شود. او با دنيا واهل آن نمى آميزد، در ميان آنان زندگى مى کند ولى از سنخ آنها نيست، تنش در ميان مردم وروحش با يار در نجواست، پايش در فرش زمين وسرش در عرش رحمان است
    امضاء



  6. Top | #165

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    10. - پس هر چه دارد از سنخ دنيا، از دست مى دهد ومى بخشد وآنچه از سنخ دوست دارد به خود مى گيرد. آرى، دهمين اثر چنين محبت مواجى، سخا وبخشش است. براى کسى که به دنيا با نظر بغض مى نگرد نگهدارى آن معنى ندارد بلکه براى رضاى محبوبها وهمچون آنها در راه خدا انفاق مى کند ومانند پيشوايان خود که ويطعمون الطعام على حبه مسکينا ويتيما واسيرا او نيز با اينکه نيازمند ظاهرى است اما در راه محبوب ايثار مى کند که ويوثرون على انفسهم ولو کان بهم خصاصه. واين چنين دلباخته اى تنها به دارائى حقيقى دل خوش دارد که رضوان من الله اکبر. واين چنين سوخته اى شراب طهور از دست خود معشوق مى چشد که وسقاهم ربهم شرابا طهورا. واينها همگى نتيجه آن انقلاب درون دوستدار است که اکسير محبت على عليه السلام واولاد او - که درود خدا بر آنان باد - مس وجود او را به معدن طلاى ناب تبديل کرده وباطن تاريک او را به نور تغيير داده واز يک پارچه پارکى وطهارت وتقوا ونور ساخته وپرداخته است.
    امضاء



  7. Top | #166

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    آثار اخروى محبت اهل بيت در حديث مورد بحث

    اثر اخروى، پاداش وپذيرائى محبوب است از محب خود واين پذيرائى نتيجه وثمره آن درياى زلال محبت وآن سوز وگداز است که عاشق در دنيا ناخالصيهاى خود را از دست داده وتمامى آنها را تبديل به نور وروشنائى نموده وتکليف عشق ومحبت خود را از پيش روشن ساخته وکار آينده خويش را به خوبى تنظيم کرده وخود را نشان داده ويک پارچگى ويک رنگى درون وبيرون را به منصه ظهور گذاشته واکنون وارد آستانه محبوب ومحبوبها گشته است. بنابر اين، حالا در دادگاه عدل کارى وپرونده اى ندارد وديوانى براى او گشوده نمى شود، ترازوى عمل او تنها عشق عاشقان الله ومعشوقهاى او بوده، پس ترازوئى براى او نصب نمى گردد، چرا که در شئون گوناگون زندگى اش اهل بيت عليهم السلام را به عنوان ترازو برگزيده وبر ميزان الاعمال (امير المؤمنين عليه السلام) وموازين القسط (ائمه سلام الله عليهم) سر تسليم نهاده وانديشه وعمل واخلاق خود را با آنان تطبيق داده وآنان را به راستى امام وپيشواى خود ساخته که کتاب او به دست راستش داده شده واو ديگر با جهنم سنخيت ندارد، پس چهره او برائت ودورى از آتش جهنم شده است. پس، او سفيد رو است زيرا سفيدى روى خود را از نور يار اقتباس نموده، که رويش جز به روى يار ومحبوب نبوده واين نور باطن او در نشئه يوم تبلى السرائر ظهور کرده، او را معرفى مى کند واز زيورهاى بهشت وبهشتيان - که در دنيا به دنبال آنان بوده وهم آنان را محبوب خود قرار داده - آراسته مى گردد واين نور وآراستگى به وابستگان (اهل بيت) او نيز نور افشانى وسرايت مى کند وصد نفر از آنان نيز از برکت نور وزيور او بهره برده، مورد شفاعت قرار مى گيرند، زيرا شفاعت را که يکى از شئون مقام محمود است از ياران خويش به ارث برده. پس، خداوند با ديده رحمت ورافت مى نگرد واو را مشمول رحمت رحمانيه ورحيميه خود مى سازد واز تاجهاى بهشت بر سرش نهاده شود که تمامى محشريان بدانند او عاشق على عليه السلام بوده واين انديشه ومغز وفکر وروح او را بشناسند، پس علامت علوى بهشت را دارا خواهد بود. ونتيجه وپاداش هم اينکه بدون حساب وارد بهشت شده، در وصال محبوبهاى آشناى خويش قرار مى گيرد وبه زيارت وديدار تمام وکمال آنان نائل مى گردد. اين است که پيامبر خدا - درود بى پايان خدا بر او وخاندانش - در پايان حديث مى فرمايند: پس، خوشا به احوال دوستداران اهل بيت من (صلوات الله عليهم)!.

    امضاء



  8. Top | #167

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امام صادق عليه السلام درباره عاشقى از خيل سوختگان حبيب خدا محمد مصطفى صلى الله عليه وآله مى فرمايند: کان رجل يبيع الزيت، وکان يحب رسول الله صلى الله عليه وآله حبا شديدا، کان اذا اراد ان يذهب فى حاجته لم يمض حتى ينظر الى رسول الله صلى الله عليه وآله وقد عرف ذلک منه، فاذا جاء تطاول له حتى ينظر اليه. حتى اذا کان ذات يوم دخل فتطاول له رسول الله صلى الله عليه وآله حتى نظر اليه ثم مضى فى حاجته فلم يکن اسرع من ان رجع. فلما رآه رسول الله صلى الله عليه وآله قد فعل ذلک، اشار اليه بيده: اجلس! فجلس بين يديه فقال: ما لک فعلت اليوم شيئا لم تکن تفعله قبل ذلک؟ فقال: يا رسول الله والذى بعثک بالحق نبيا لغشى قلبى شيء من ذکرک حتى ما استطعت ان امضى فى حاجتى حتى رجعت اليک. فدعا له وقال له خيرا، ثم مکث رسول الله صلى الله عليه وآله اياما لا يراه، فلما فقده سال عنه، فقيل: يا رسول الله، ما رايناه منذ ايام. فانتعل رسول الله صلى الله عليه وآله وانتعل معه اصحابه وانطلق حتى اتى سوق الزيت، فاذا دکان الرجل ليس فيه احد، فسال عنه جيرته فقالوا: يا رسول الله مات ولقد کان عندنا امينا صدوقا الا انه قد کان فيه خصله. قال: وما هى؟ قالوا: کان يرهق، يعنون يتبع النساء. فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: رحمه الله والله لقد کان يحبنى حبا لو کان نخاسا لغفر الله له.(4)
    امضاء



  9. Top | #168

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    مردى روغن فروش رسول خدا صلى الله عليه وآله را به شدت دوست مى داشت، به گونه اى که وقتى دنبال کارى مى رفت قبلا مى آمد وپيامبر صلى الله عليه وآله را مى ديد، سپس به دنبال کارش مى رفت وبه اين کار شناخته شده بود. وهنگامى که نزد پيامبر صلى الله عليه وآله مشرف مى شد آن حضرت گردن مى کشيدند تا او ايشان را بنگرد تا اينکه روزى وارد بر پيامبر صلى الله عليه وآله شد وپيامبر صلوات الله عليه وآله گردن کشيدند تا به ايشان نگريست وبعد به دنبال کارش رفت. لحظاتى نگذشت که برگشت. وقتى پيامبر صلى الله عليه وآله چنين ديدند با دست اشاره فرمودند که بنشين، واو در مقابل آن حضرت نشست. حضرت فرمودند: امروز رفتار تو غير از روزهاى ديگر بود. عرض کرد: يا رسول الله! قسم به آن کس که تو را بحق به پيامبرى برانگيخت، از ياد شما قلبم طورى شد که نتوانستم به دنبال کارم بروم ولذا برگشتم. در اين هنگام حضرت براى او دعاى خير فرمودند. چند روزى بر پيامبر صلى الله عليه وآله گذشت که او را نديدند. از حال او جويا شدند، به آن حضرت گفته شد که ما هم چند روزى است او را نديده ايم. پيامبر صلى الله عليه وآله وجمعى از اصحاب آماده شده، به بازار روغن فروشان رفتند. ديدند دکان مرد روغن فروش تعطيل است. از همسايگان جوياى حال او شدند. همسايگان گفتند که او وفات کرده است، او نزد ما مردى امين ودرستکار بود اما در او خصلت زشتى نيز بود. حضرت فرمودند: آن خصلت زشت چه بود؟ گفتند: به دنبال زنان مى رفت. پس، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: خداى او را رحمت کند: قسم به خدا که مرا بسيار دوست مى داشت، وحتى اگر کسى بود که آزادگان را به عنوان برده مى فروخت باز خداوند او را مى آمرزيد. نتيجه اين گفتارها اينکه: سرايت اکسير محبت در جان ودرون عاشق، او را تغيير کلى مى دهد وماهيت او را عوض مى کند واين تغيير ودگرگونى بستگى به مقدار وشدت محبت او دارد: هر چه محبت بيشتر باشد عمق تاثير آن بيشتر وسطح دگرگونى آن وسيع تر خواهد بود وناخالصيهاى وجود او را از ميان بر مى دارد تا آنجا که شبيه محبوب ومعشوق خود مى گردد وبا او محشور مى شود. اين است که علامت محبت به خداوند محبوب تخلق به اخلاق اوست که فرموده اند: تخلقوا باخلاق الله.

    امضاء



  10. Top | #169

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بيقرارى وانتظار در غيبت يار

    انتظار:
    ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدائى
    در گلستان چشمم ز چه رو هميشه باز است چه کنم که هست اينها گل باغ آشنائى
    به اميد آن که شايد تو به چشم من در آئى

    ديگر از آثار وخواص عشق ومحبت بيقرارى وچشم به راه بودن محب در غيبت محبوب است. محب در غياب محبوب خود وبه انتظار قدومش، تمامى وجودش چشم مى گردد وبه راه معشوق دوخته مى شود. گوش او مترصد شنيدن آواى دلنواز محبوب وزبان او در تلاطم سخن گفتن با او و... بالاخره جان او در پى پذيرش فرمان او است. عاشق همچنان در غيبت او نيز به دنبال يافتن جلوه هاى گوناگون ونامهاى مختلف اوست ودر دوران پر مشقت غيبت نيز همواره خود را در محضر دلبر مى بيند وحکومت او را بر جان خويش احساس مى کند.
    کى رفته اى ز دل که تمنا کنم تو را
    غيبت نکرده اى که شوم طالب حضور کى بوده اى نهان که هويدا کنم تو را
    پنهان نگشته اى که هويدا کنم تو را

    عاشقان ودلدادگان فرزند حضرت نرجس عليها السلام هر روز وهر ساعت چشم براه اند که آن شمع جهان افروز از راه برسد تا پروانگان دل سوخته وپر شکسته در فراقش، دور وجودش حلقه عشق بزنند وهستى خود وهر چه را که دارند، فدا کنند.
    امضاء



  11. Top | #170

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بى قرارى:
    تا کى ز انتظار تو هر دم ز اضطراب آيم برون ز خانه ودر کوچه بنگرم

    براى سوخته جمال دل آراى محبوب سخت ترين ايام، روزهاى جدائى وچشم براهى اوست:
    گويند مرگ سخت بود راست گفته اند سخت است ليک سخت تر از انتظار نيست

    در عين اينکه از حلاوت وشيرينى خاصى نيز با خيال وصال برخوردار است، زيرا خروش امواج درياى محبت در فراق به گونه اى است که عاشق را در ساحل آن قرار مى دهد واو را براى وصال مهيا مى سازد، وچنان مى نمايد که او در حضور محبوب قرار گرفته وبايد که از آداب حضور ووصال برخوردار باشد. ولذا مى بينيم که چشم براهان طلوع فجر اميد امامت در زمان غيبت در هنگام ذکر يار ومحبوب دور از نظرشان، شرط ادب را چنين تحقق مى بخشند که به تمامى قامت رخاسته ورو به قبله دست بر سر گذاشته، استغاثه مى کنند. واين بدان معنا است که در حضور ووصال ودر آستانه رحمت او قرار گرفته اند: سئل الصادق عليه السلام عن سبب القيام عند ذکر لفظ القائم من القاب الحجه قال: لان له غيبه طولانيه ومن شده الرافه الى احبته ينظر الى کل من يذکره بهذا اللقب المشعر بدولته والحسره بغربته ومن تعظيمه ان يقوم العبد الخاضع لصاحبه عند نظر المولى الجليل اليه بعينه الشريفه فليقم وليطلب من الله جل ذکره تعجيل فرجه. وروى ايضا عن الرضا عليه السلام فى مجلسه بخراسان قام عند ذکر لفظه القائم ووضع يديه فى راسه الشريف وقال: اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه.(5)

    امضاء



صفحه 17 از 20 نخستنخست ... 71314151617181920 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi