چون سپاه اسلام به حدود قلعه خيبر رسيد، يهوديان به قلعه ها پناهنده شدند و درها را بستند. فقط يك راه براى انجام جنگ بازگذاردند. مطابق روايات شيعه و سنى، روز اول رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم پرچم جنگ را به دست ابى بكر سپرد و او را فرمانده لشكر ساخت. وى با نيروى اسلام تا پاى قلعه رفت و از درون قلعه، مرحب به مبارزه بيرون شتافت و در اولين برخورد، ابوبكر پا به فرار گذاشت و با فرار او سپاه اسلام نيز بگريختند. پس از او، رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم عمر را فرمانده سپاه گردانيد. او تصميم داشت كه نه تنها فرار نكند، بلكه لكه ذلتى كه ابوبكر به دامن مسلمين افكنده بود، بزدايد. ولى افسوس كه او نيز مرد ميدان نبود. در حمله اول خطرر مرگ را احساس كرد و چون شربت مرگ را تلخ مىيافت، از ميدان گريخت و سپاهيان نيز فرار كردند.
اين نكته نيز ناگفته نماند كه فرار كردن اين دو نفر را عموم مورخين شيعه و سنى نقل كرده و جزو وقايع انكارناپذير تاريخ است. ابن ابى الحديد كه از دانشمندان سنى است در قصيده فتح خيبر چنين مىگويد:
و ما انس لاانس تقدما و للراية العظمى و قد ذهبا بها يشلهما من آل موسى شمردل يمج منونا سيفه و سنانه عذرتكما ان الحمام لمبغض و ان يقاء النفس للنفس محبوب
و فرهما و الفر قد علما حوب ملابس ذل فوقها و جلابيب طويل نجاد السيف اجيد يعبوب و يلهب نارا عمده و الانابيب و ان يقاء النفس للنفس محبوب و ان يقاء النفس للنفس محبوب
اين دانشمند سنى در اين اشعار مىگويد: