صفحه 19 از 24 نخستنخست ... 9151617181920212223 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 181 تا 190 , از مجموع 235

موضوع: شرح و تفسير دعای مكارم الاخلاق (جلد ۱)

  1. Top | #181

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    عن على عليه السلام قال : عليك بلزوم اليقين و تجنب الشك فليس للمرء شى ء اهلك لدينه من غلبه الشك على يقينه (338)
    امام (ع) فرموده است : بر تو باد به ملازمت يقين و دورى جستن از شك ، چه آنكه هيچ چيزى براى نابود ساختن دين آدمى بدتر از شك و ترديد نيست .
    افراد فاسد و گمراه كننده وقتى مى خواهند كسى را از صراط مستقيم منحرف نمايند و او را به راه باطل سوق دهند، اول با وسوسه هاى خائنانه يقينش را متزلزل مى كنند و گرفتار شك و ترديدش مى نمايند، سپس بذر تجرى را در ضميرش مى افشانند و او را به راهى كه خلاف حق و مصلحت است سوق مى دهند. حضرت آدم (ع) يقين داشت كه خداوند او را نزديك شدن به شجره منهيه منع فرموده است ، اما شيطان وقتى خواست او را اغفال كند و به كار ناروا وادارش نمايد به وى گفت : درختى را كه تو از آن اجتناب مى نمايى ((شجره خلد)) است و اگر از ميوه آن بخورى هميشه در بهشت مى مانى و براى آنكه آدم و حوا را نسبت به گفته خود مطمئن نمايد قسم ياد كرد و گفت : من خيرخواه شما دو نفر هستم . با اين وسوسه شيطانى يقين آدم (ع) متزلزل گرديد و دچار شك و ترديد شد، از ميوه ممنوع استفاده نمود و در نتيجه ، از بهشت بيرون شدند. على (ع) عمل دردناك آدم را در عبارتى كوتاه بيان فرموده :
    فباع اليقين بشكه ، والعزيمه بوهنه ، واستبدل بالجذل وجلاء و بالاغترار ندما(339)
    آدم (ع) يقين خود را با شك معامله كرد و تصميم خويشتن را به سستى مبدل ساخت ، فرح و شاديش با ترس ‍ معاوضه شد و پشيمانى جايگزين غرورش گرديد.
    براى آنكه نيت رشد و مصون ماندن از شك ، هر چه بهتر و بيشتر براى شنوندگان محترم روشن گردد. در اينجا به طور نمونه ، بحث و گفتگوهايى كه بين منصور بن حازم و جمعى از مخالفين در مورد على (ع) و لزوم پيروى از آن حضرت رد و بدل گرديده است ذكر مى شود. منصور بن حازم از اصحاب امام صادق (ع) است . مشكل بزرگ در آن زمان براى اصحاب و دوستان آن حضرت مسئله امامت بود. شيعيان و دوستداران اهل بيت و گروه مخالفين در اصل ايمان به خدا و توحيد و همچنين درباره رسالت رسول اكرم صلى الله عليه و آله متفق القول بودند و همه عقيده داشتند به اينكه قرآن شريف وحى حضرت رب العالمين است و به عنوان كتاب آسمانى اسلام نازل شده و مردم بايد از آن تبعيت نمايند. همه مى دانستند كه قرآن حاوى بعضى از مجملات است و براى اينكه آن مجملات تبيين شود و مسائلى كه به طور عادى به دست مردم نمى آيد واضح گردد، خداوند تبيين آيات را به عهده نبى اكرم گذارد:
    و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم (340)
    ما قرآن كريم را بر تو نازل نموديم تا براى مردم آن را كه بر آنها فرو فرستائه ايم بيان كنى .
    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 07-05-2025 در ساعت 15:27
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #182

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    منصور بن حازم اين زمينه مورد قبول تمام مسلمين را پايگاه اساسى بحث خود قرار داد، با آنان سخنانى را رد و بدل نمود و موقعى كه شرفياب محضر امام صادق (ع) گرديد خلاصه مطالب خود را به عرض مقدس آن حضرت رساند.
    قلت من عرف ان ربا ينبغى له ان يعرف لذلك الرب رضا و سخطا و انه لايعرف رضا و سخطه الا بوحى اورسول فمن لم ياته الوحى فقد ينبغى له ان يطلب الرسل ، فاذا لقيهم عرف انهم الحجه و ان لهم الطاعته المفترضه (341)
    گفتم : كسى كه دانست او را خالق و مالكى است سزاوار است كه بداند براى آن مالك خشنودى و خشمى است و اينكه خشنودى و خشمش شناخته نمى شود جز از راه وحى يا به وسيله فرستاده او. كسى كه بر وى وحى مستقيما نازل نمى شود شايسته است كه از پى رسولان خدا برود و موقعى كه آنان را ملاقات مى كند از راه شواهد و دلايل متوجه مى شود كه اينان حجت الهى هستند و اطاعتشان بر مردم واجب است .
    و قلت للناس : تعلمون ان رسول الله صلى الله عليه و آله كان هو الحجه من الله على خلقه ؟ قالوا: بلى . قلت : فحين مضى رسول الله من كان الحجه على خلقه ؟ فقالوا: القرآن . فنظرت فى القرآن فاذا هو يخاصم به المرجئه والقدرى والزنديق الذى لايومن به حتى يغلب الرجال بخصومته فعرفت ان القرآن لايكون حجه الا بقيم فما قال فيه من شى ء كان حقا(342)
    به آنان گفتم : مى دانيد كه رسول گرامى حجت خدا بر مردم بود؟ گفتند: بلى . گفتم : موقعى كه آن حضرت از دنيا رفت حجت الهى بر مردم كيست ؟ پاسخ دادند: قرآن شريف . من در قرآن نظر نمودم ، ديدم آن كتابى است كه فرقه گمراه مرجئه و گروه قدرى و حتى افراد زنديق كه اصلا ايمان ندارند به آن استدلال مى كنند تا در بحث خود بر خصم خويش غلبه نمايند و او را شكست دهند. با توجه به اين نكته دانستم كه قرآن شريف بتنهايى حجت خدا نيست ، مگر آنكه در كنار قرآن قيمى باشد عالم و آگاه به تمام دقايق و رموز آن تا هر چه درباره آن آيات بگويد بر وفق حق و مطابق با واقع باشد.
    فقلت لهم : من قيم القرآن ؟ فقالوا: ابن مسعود قد كان يعلم ، وعمره يعلم و حذيفه يعلم . قلت : كله ؟ قالوا: لا. فلم اجد احدا يقال انه يعرف ذلك كله الا عليا عليه السلام . واذا كان الشى ء بين القوم فقال هذا لاادرى وقال هذا لاادرى وقال هذا انا ادرى فاشهد ان عليا (ع) كان قيم القرآن و كانت طاعته مفترضه و كان الحجه على الناس بعد رسول الله صلى الله عليه و آله و ان ما قال فى القرآن فهو حق . فقال : رحمك الله (343)
    از آنان پرسيدم : قيم قرآن كيست ؟ گفتند: ابن مسعود قرآن را مى داند، عمر مى داند، حذيفه مى داند. گفتم : اينان تمام قرآن را مى دانند؟ در پاسخ گفتند: نه . پس نمى يابم احدى را كه درباره اش گفته شود: تمام قرآن را مى داند جز حضرت على بن ابيطالب عليه السلام . پس اگر چيزى مبتلا به مردم شود ابن مسعود بگويد نمى دانم ، عمر بگويد نمى دانم ، حذيفه بگويد نمى دانم ، و على (ع) بگويد مى دانم ، شهادت مى دهم كه امير المؤ منين على (ع) قيم قرآن است و طاعتش بر مردم واجب ، و او بعد از رسول اكرم ، حجت خداوند بر مردم است و آنچه درباره قرآن بگويد حق است . امام صادق (ع) سخنان او را شنيد و تاءييد فرمود و درباره اش دعا كرد و فرمود: خداوندت ترا مشمول رحمت و عنايت خودش قرار دهد.
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #183

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    از سخنان منصور بن حازم بر مى آيد كه او شخصى است عالم و آگاه و گفته هايش متكى به دليل و برهان ، او از سخنان پيمبر
    گرامى اسلام ، درباره على (ع) آگاهى كامل داشت ، ولى به آن روايات استدلال نكرد، زيرا مخالفين هر جا ببينند كه حديثى به ضرر آنان و به نفع شيعيان است آن را نفى مى كنند و مى گويند: رسول گرامى چنين سخنى را نفرموده است . از هم اكنون مدتى است در تجديد چاپ بعضى از كتب علماى عامه احاديثى را كه به نفع على (ع ) است از آن كتب حذف مى نمايد كه نسل بعد، از آن اخبار بى خبر باشد. منصور بن حازم به همين جهت در مقام استدلال ، به روايات پيغمبر تكيه نكرد و كلام خود را متكى به احاطه دانش و سلطه علمى على (ع) بر قرآن شريف قرار داد و اين مطلبى نبود كه آنان بتوانند تكذيب كنند، لذا كلام منصور بن حازم بى جواب ماند و آنان با سكوت خود در واقع اعتراف كردند كه قيم لايق و شايسته كه جامع جميع جهات و واقف به كليه نكات قرآن باشد و بتواند نيازهاى مسلسمين را در هر موقع و مقام پاسخ دهد و حوايج آنان را از نظر دينى برآورده سازد شخص على بن ابيطالب (ع) است . منصور بن حازم با اين بحث علمى و استدلالى خود اثبات نمود كه داراى نيت رشيد است و آنقدر در عقيده خود قوى است و آنقدر نيتش ‍ مسبوق به علم و آگاهى است كه وقتى به على (ع) اقتدا مى كند و از گفتار و رفتار آن حضرت پيروى مى نمايد كمترين شك و ترديدى در خلال عملش پيدا نمى شود و اطمينان دارد راهى را كه مى پيمايد راه حق و حقيقت و بر وفق رضاى حضرت بارى تعالى است . زمانى كه مردم در امر خلافت با على (ع) بيعت نمودند و زمام امور كشور را به آن حضرت سپردند، افرادى در گوشه و كنار وجود داشتند كه نمى خواستند على (ع) در راس كشور قرار گيرد، زيرا آگاه بودند كه عمل آن جناب براساس عدل و دادگرى خواهد بود و اين كار بر وفق رضاى حضرت بارى تعالى است . زمانى كه مردم در امر خلافت با على (ع) بيعت نمودند و زمام امور كشور را به آن حضرت سپردند، افرادى در گوشه و كنار وجود داشتند كه نمى خواستند على (ع) در راس ‍ كشور قرار گيرد، زيرا آگاه بودند كه عمل آن جناب براساس عدل و دادگرى خواهد بود و اين كار بر وفق ميل آنان نبود، چون مى خواستند از شرايط محيط به نفع خود استفاده كنند و مقاماتى را به دست بگيرند و به منويات نارواى خود جامه عمل بپوشانند و على (ع) فردى نبود كه به اين كارها تن در دهد و اعمال نارواى آنان را بپذيرد. لذا بر ضد آن حضرت دسته بندى آغاز شد و در پس پرده توطيه هاى خائنانه شروع گرديد و اولين اثر سوئى كه از آن خيانتها پديد آمد اين بود كه جنگ بصره را براى على (ع) ايجاد كردند و آن صحنه دردناك را به وجود آوردند و عده زيادى از مسلمانان اغفال شده را گردهم آوردند و بر اثر آن جنگ خونهاى بسيارى ريخته شد و عده زيادى از مسلمانان به قتل رسيدند.


    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 12-05-2025 در ساعت 17:48
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. Top | #184

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    رسول اكرم صلى الله عليه و آله در ايام حيات خود از آينده تاريك على (ع) و حوادثى كه با آن مواجه خواهد شد خبر داده بود، حتى از جنگ ناكثين يعنى آنانكه بيعت مى كنند و مانند طلحه و زبير تعهد مى نمايند و سپس عهد را مى شكنند و به مقابله با آن حضرت قيام مى نمايند گفته بود. اما على (ع) كه واقف به تعاليم قرآن شريف و مقررات اسلامى بود از اتمام حجت دست نكشيد، گاهى به طور خصوصى با افراد اخلالگرا مذاكره كرد و تذكرات لازم را بيان نمود و گاه در مقابل جمعيت بسيار سخنرانى كرد و شنوندگان را از انحراف فكرى آنان آگاه ساخت . متاسفانه تذكرات حكيمانه و بيانات عالمانه املام على بن ابيطالب (ع) در وجود آنان موثر نيفتاد و آن گروه منحرف همچنان به روش باطل خود ادامه دادند و در نتيجه ، ميدان جنگ مهيا شد و لشكريان على (ع) در مقابل لشكريان عايشه و طلحه و زبير ايستادند و على (ع) براى آخرين بار به منظور اتمام حجت جوان لايقى را برگزيد و به او فرمود: قرآن را به مقابل مردم ببر و از قول من بگو:
    على مى گويد بياييد جنگ را كنار بگذاريم و حاكم بين ما و شما قرآن باشد. آن جوان رفت اما نه تنها اعتنا نكردند، بلكه دستهاى او را قطع كردند و خود او را كشتند و ديگر از نظر شرعى ، مطلب براى على تمام شد و لذا جنگ را با عزمى ثابت و اراده اى جدى آغاز نمود و بدون شك و ترديد به آنان حمله كرد و قضاياى سنگينى اتفاق افتاد و عده كثيرى به خون غلتيدند. نيت على (ع) در حمله به آنانى كه در صحنه جنگ جمل گرد آمده بودند نيتى بود رشيد و مسبوق به علم و آگاهى ، نيتى بود بر وفق حق و حقيقت و خلاصه ، نيتى بود كه در آن كمترين شك و ترديدى وجود نداشت . از اين رو على (ع) در كمال قوت نفس و قدرت اراده به عمل خويش ادامه داد و به صحنه اخلالگرى آن مردم خائن كه بر ضد اسلام پايه گذارى شده بود پايان بخشيد و اين نيت نمونه بارزى است از آنچه كه على بن الحسين عليهما السلام در دعاى ((مكارم الاخلاق )) از پيشگاه الهى درخواست نموده است :
    و نيه رشد لااشك فيها
    بارالها مرا از نيت حق و ثباتى برخوردار فرما كه ضمن عمل دچار شك و ترديد نشوم .

    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. Top | #185

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    على (ع) در زمينه جنگ با مسلمانان خائن و از ميان بردن آنان در موارد متعددى از بصيرت و آگاهى خويش سخن گفته ، از آن جمله فرموده است :
    الا و ان الشيطان قد جمع حزبه واستجلب خيله و رجله و ان معى لبصيرتى ، مالبست على نفسى ولالبس على (344)
    آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را گردآورده و سوار و پياده خويش رابه كار گرفته يعنى زمينه فساد مهم را بر ضد اسلام و مسلمين مهيا ساخته است ،اما من در اعمال خود آگاه و بصيرم ، نه خودم خويشتن را به اشتباه افكنده ام و نه دگرى مرا به خطا و اشتباه انداخته است . و در جاى ديگر فرموده است :
    انى لعلى يقين من ربى و غير شبهه فى دينى (345)
    من در پروردگار خويش بر يقينم و در دينم شبهه و ترديدى ندارم .
    اما دوستان على (ع) پيش از آغاز جنگ جمل ، در حين جنگ و پس از پايان آن عقايد و نظريه هاى متفاوتى داشتند: بعضى از آنان كه افكارشان پاك و منزه از اغراض شخصى بود و سخنان رسول گرامى را درباره على (ع) بخوبى در خاطر داشتند كمترين دودلى و ترديدى در آنان راه نيافت . اينان مكرر در مكرر با مختصر تفاوتى در عبارت ، از پيشواى بزرگ اسلام راجع به پيوستگى كتاب و عترت مطالبى را شنيده بودند، از آن جمله فرموده بود:
    انى مخلف فيكم الثقلين : كتاب الله و عترتى اهلبيتى ، لن تضلوا ماتمسكتم بهما و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض (346)
    من دو امانت سنگين را بين شما به جاى مى گذارم : يكى كتاب خداست و آن ديگر عترتم يعنى اهل بيتم ، تا وقتى كه به اين دو متمسكيد از گمراهى و ضلالت مصون و محفوظيد و اين دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد گردند.
    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 22-05-2025 در ساعت 19:21
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  7. Top | #186

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اين افراد با ايمان و پاكدل مطمئن بودند كه گفتار و رفتار على (ع) بر وفق قرآن شريف است و به گفته رسول گرامى اسلام آن دو همواره با يكديگرند و هرگز قرآن و عترت از هم جدا نمى شوند.
    يكى از افرادى كه درباره على (ع) از نيت رشد برخوردار بود، راه حق و صواب را شناخته و كمترين شك و ترديدى در دل نداشت عمار ياسر رضى الله عنه بود. او در مقدمات جنگ جمل با زبير صحبت كرد و گفت :
    و الله يا ابا عبدالله لولم يبق احد الا خالف على بن ابيطالب عليه السلام لما خالفته و لا زالت يدى مه يده و ذلك لان عليا لم يزل مه الحق منذ بعث الله تعالى نبيه صلى الله عليه و آله فانى اشهد انه لاينغى لاحد ان يفضل عليه احدا(347)
    قسم به خدا اگر احدى نماند مگر آنكه از در مخالفت با على (ع) وارد شود من با او مخالفت نمى نمايم ، پيوسته دست من در دست على خواهد بود و علت اين روش كه اتخاذ نموده ام اين است كه على (ع) از زمان بعثت رسول اكرم هميشه و در همه جا با حق بود و از مسير حق قدمى فراتر نمى گذارد و من شهادت مى دهم كه سزاوار نيست احدى بر على (ع) برترى و فضيلت داده شود.
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  8. Top | #187

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    جمعى از دوستداران امير المؤ منين بر اثر كشته شدن بعضى از افراد نامى كه در اسلام سوابقى داشته و در ركاب رسول گرامى خدماتى انجام داده اند سخت حيرتزده و متزلزل گشتند، از دوستى على (ع) دست نكشيدند اما فكر آرامى هم نداشتند، بعضى از آنان به حضور على (ع) آمدند و نگرانى هاى درونى خود را با آن حضرت در ميان گذاردند. يكى از آنان مردى است به نام حارث بن حوط ليثى .
    قال يا امير المؤ منين ! ما ارى طلحه و الزبير و عايشه احتجوا الا على الحق (348)
    عرض كرد: به نظر من طلحه و زبير و عايشه احتجاجشان صحيح و بر حق بوده است .
    يكى ديگر از اين گروه كه شرفياب محضر امام شد حارث همدانى است ؛ به حضرت عرض كرد:
    لو كشفت ، فداك ابى وامى ، الرين عن قلوبنا و جعلتنا فى ذلك على بصيره من امره (349)
    پدر و مادرم به فدايت ، چه خوب بود اگر واقع را بر ما عيان مى نمودى ، شك و ترديد را از دلها مى زدودى و از حقيقت امر بصير و آگاهمان مى ساختى .
    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 02-06-2025 در ساعت 18:49
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  9. Top | #188

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    على (ع) به تمام پرسش كنندگان يك پاسخ مى داد، با مختصر تفاوت در عبارت و آن پاسخ جامع و كامل اين بود كه مى فرمود:
    ان الحق و الباطل لا يعرفان باقدار الرجال ، اعرف الحق تعرف اهله واعرف الباطل تعرف اهله (350)
    حق و باطل بر معيار قدر و منزلت رجال شناخته نمى شود، بايد حق را بشناسى تا اهل حق شناخته شوند و باطل را بشناسى تا اهل باطل را تميز دهى و بشناسى .
    يعنى طلحه و زبير به عنوان اينكه در اسلام سوابقى دارند و قدر و منزلتى به دست آوردند ميزان شناخت حق و باطل نيستند، بلكه ما موظفيم حق و باطل را بشناسيم ، سپس طلحه و زبير را به شناخته هاى خود عرضه بداريم تا معلوم شود بر حق اند يا بر باطل .
    بعضى از افراد بر اثر جنگ جمل و سپس جنگ نهروان و هزاران مسلمانى كه در آن دو جنگ كشته شدند آنقدر ناراحت و متالم گرديدند كه از دوستى على (ع) دست كشيدند، به حضرتش بدبين شدند، عمل آن جناب را ناروا تلقى نمودند و از آن حضرت قطع علاقه كردند: يكى از آن افراد مردى است كه سعيد بن مسيب مى گويد: او با ابن عباس ملاقات كرد و درباره على (ع) سخنانى گفت و سرانجام مراتب ناراحتى خود را ابراز نمود و منويات خويشتن را به زبان آورد.
    عن سعيد بن المسيب قال : سمعت رجلا يسال ابن عباس عن على بن ابيطالب عليه السلام . فقال له ابن عباس : ان على بن ابيطالب صلى القبلتين و بايع البيعتين ولم يعبد صنما ولا وثنا، ولد على الفطره ولم يشرك بالله طرفه عين
    مردى از ابن عباس درباره على (ع) پرسش نمود. ابن عباس در پاسخ ، سوابق درخشان آن حضرت را در دين مقدس اسلام شرح داد. گفت : على (ع) آن مردى است كه بر دو قبله نماز گذارده و دو بار با پيشواى اسلام بيعت نموده و در طول ايام زندگى خود نه بتى پرستيده و نه صنمى را عبادت كرده است ، او بر فطرت توحيد متولد گرديده و به قدر يك چشم بر هم زدن به خداى يگانه شرك نياورده است .
    فقال الرجل : انى لم اسالك عن هذا و انما سالتك عن حمله سيفه على عاتقه حتى اتى البصره فقتل آلافا ثم سار الى الشام حتى قتلهم ، ثم الى النهروان وهم مسلمون فقتلهم عن آخرهم . فقال له ابن عباس : اعلى اعلم عندك ام انا؟ فقال : لوكان على اعلم عندى متك لما سالتك . قال : فغضب ابن عباس رضى الله حتى اشتد غضبه ثم قال : ثكلتك امك . على علمنى كان علمه من رسول الله صلى الله عليه و آله و رسول الله صلى الله عليه و آله علمه الله من فوق عرشه فعلم النبى من الله و علم على من النبى و علمى من علم على (ع) و علم اصحاب محمد كلهم فى علم على كالقطره الواحده فى سبعه ابحر(351)
    مرد به ابن عباس گفت : من از تو اين مطلب را نپرسيدم ، سؤ ال من از اين امر بود كه على بن ابيطالب شمشيرش را به دوش گرفت ، به بصره آمد و هزارها جمعيت را كشت ، سپس به صفين رفت و در آنجا نيز عده زيادى را كشت ، آنگاه به نهروان آمد، جمعيتى كه در نهروان گرد آمده بودند همه مسلمان بودند، با آنان نيز جنگيد و همه را از ميان برد. ابن عباس به آن مرد گفت : آيا نزد تو على عالمتر است يا من ؟ مرد گفت : اگر على (ع) نرد من عالمتر از شما مى بود درباره او از شما سؤ ال نمى كردم . در اين موقع ابن عباس سخت خشمگين شد، به غضب آمد و به او گفت : مادرت به عزايت بنشيند، معلومات و اطلاعات من از على (ع) است و علم على از پيمبر گرامى خداوند است و معلم پيمبر ذات اقدس الهى است ، پس علم نبى از خداوند است و علم على از پيمبر و علم من از على (ع) است و علم تمام اصحاب پيمبر اكرم نسبت به علم على (ع) همانند يك قطره در مقابل هفت درياست .
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  10. Top | #189

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    از آنچه مذكور افتاد اين نتيجه به دست آمد كه تمناى امام سجاد عليه السلام از پيشگاه خداوند (و نيه رشد لا اشك فيها) تا چه حد براى تاءمين سعادت انسانها ارزنده و مهم است . اگر مردم در عصر على (ع) از نيت رشد برخوردار مى بودند، اگر مردم به اتكاى سخنان قطعى رسول اكرم ، مانند عمار ياسر بى قيد و شرط از على (ع) پيروى مى نمودند آن حوادث خونين و دردناك پيش نمى آمد. متاسفانه بر اثر فقد نيت رشد و ناهماهنگى انديشه هاى مردم با حق و صواب ، درباره على (ع) دچار شك و ترديد شدند و با حضرتش ‍ مخالفت نمودند، در نتيجه ، حكومت اسلام به دست بنى اميه افتاد. در آن حكومت ظالمانه ، حضرت حسين بن على عليهماالسلام و بستگان و اصحابش كشته شدند و اسلام و مسلمين با انواع مصائب و بلايا مواجه گرديدند.
    17- وَ عَمِّرْنِى مَا كَانَ عُمُرِى بِذْلَةً فِى طَاعَتِكَ، فَإِذَا كَانَ عُمُرِى مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِفَاقْبِضْنِى إِلَيْكَ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَيَّ، أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَيَّ.
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) به خواست خدا موضوع سخنرانى امروز است . امام (ع) از پيشگاه الهى درخواست مى كند: بارالها! تا زمانى كه عمرم در اطاعت تو مصروف مى گردد مرا از نعمت طول عمر برخوردار فرما و هرگاه عمرم چراگاه شيطان شود به آن پايان ده و روحم را قطع كن پيش از آنكه دشمنى شخص تو متوجه من شود يا خشمت بر من استوار گردد.
    در سخن امام (ع) دو كلمه به كار رفته كه براى روشن شدن بحث ، لازم است در مورد هر دو به اختصار توضيح داده شود: يكى كلمه ((بذله )) است و آن ديگر كلمه ((مرتع )). ((بذله )) در لغت عرب به معناى ((لباس كار و خدمت )) است . به كار بردن اين تشبيه بسيار لطيف در كلام امام مى تواند روشنگر پاره اى از حقايق جالب باشد.
    لباس كار، براى مصون ماندن بدن از عوارض نامطلوب است ، لباس كار، تمام بدن را مى پوشاند حتى در بعضى از كارها بايد سر و صورت نيز با لباس كار پوشيده شود. خداوند در قرآن شريف ، كلمه لباس را در حفظ عفت زن و شوهر به كار برده و فرموده است :
    هن لباس لكم و انتم لباس لهن (352)
    زنان براى شما مردان لباس پوشش اند و شما مردان هم براى زنان لباس پوشش ، يعنى ازدواج مرد با زن به منزله لباسى است كه آن دو در بر مى كنند و به وسيله آن لباس ، عفت و پاكى خود را از هر جهت محافظت مى نمايند و در تمام ابعاد جنسى مصون و محفوظ مى مانند.
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  11. Top | #190

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امام سجاد (ع) عمرى را از خدا طلب مى كند كه لباس طاعت بارى تعالى باشد، يعنى تمام وجودش از لباس ‍ طاعت پوشيده شود و تمام قوايش در مسير فرمانبردارى از ذات اقدس الهى مصروف گردد.
    نكته ديگرى كه مى تواند در كلام امام سجاد (ع) مورد دقت و توجه شنوندگان محترم قرار گيرد اين است كه معمولا از لباس كار در موقع خدمت استفاده مى شود و چون ساعات كار پايان پذيرد كارگر لباس كار را از بر بيرون مى آورد، ولى عمر آدمى لباسى است كه در تمام شبانه روز آن را در بر دارد و تا زنده است هرگز از صاحبش جدا نمى شود. امام سجاد (ع) از خدا درخواست عمرى دارد كه در تمام شبانه روز براى او لباس ‍ كار و خدمت در اطاعت ذات اقدس بارى تعالى باشد، حتى عمرى را كه در خواب صرف مى كند به منظور حفظ سلامت و اطاعت از امر حضرت احديت باشد، به عبارت ديگر، اگر لباس عمر در تمام شبانه روز، جامه اطاعت از فرمان خدا باشد، براى امام سجاد (ع) ارزشمند و پرقيمت است ، اما اگر عمر گاهى در طاعت الهى صرف شود و گاه در عصيان سپرى گردد، آن عمر در نظر امام سجاد (ع) لباس اطاعت نيست و فاقد ارزش مورد نظر امام است .
    ((مرتع )) در لغت عرب به معناى ((چراگاه )) است .

    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 07-06-2025 در ساعت 22:24
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 19 از 24 نخستنخست ... 9151617181920212223 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi