علل سخنراني و ايراد خطبه حضرت زينب كبري عليها السلام در كوفه
اولاً : حضرت زينب كبري عليها السلام سرور زنان پرده نشين و محجبه بوده و تا آن زمان در مجلس عام يا جايي كه مردان در آن حضور داشتند به ايراد خطبه نپرداخته و براي آن حضرت آسان نبود كه در چنين شرايطي صدا به خطبه بلند نموده و به سخنراني بپردازد ، پس چرا با حضور حضرت امام سجاد عليه السلام ، خود به ايراد خطبه مبادرت نمود ؟
در حالي كه مي دانست حضرت امام زين العابدين عليه السلام در فنون خطابه و سخنراني از ايشان قدرتمند و براي انجام اين كار در جمع مردان سزاوارتر است.
شايد پاسخ اين سوال اين باشد كه :
ضرورت يا حكمت، چنين اقتضا مي كرده است كه امام سجاد عليه السلام در طول اين سفر سكوت اختيار كند تا توجه مردم به قدرت سخنوري او جلب نشود و آن حضرت بتواند تمامي خشم خود را به يكباره در مسجد جامع اموي شام در حضور هزاران تن از نمازگزاراني كه براي اداي نماز جمعه به امامت يزيد ، به آن مسجد آمده بودند، بر سر شخص يزديد فرياد كند.
اگر امام عليه السلام در بين راه خطبه اي ايراد مي فرمود چه در كوفه يا جاي ديگر، شايد دشمن با شناختي كه از ايشان پيدا مي كرد ديگر اجازه ي سخت گفتن در هيچ جاي ديگري را به ايشان نمي داد و اين فرصت مناسب و گران بها از دست مي رفت ؛ فرصت سخت گفتن با جمعيت فراواني كه در مسجد جامع اموي گرد آمده بودند، خصوصاً با توجه به اينكه در كاروان اسيران جز آن حضرت مرد ديگري از خاندان رسول خدا نبود.
شايد به اين دليل بود كه حضرت زينب سلام الله عليها در بين راه ، و در مكان هاي مناسب، عهده دار امر سخنراني و خطابه مي گرديد.
البته اين بدان معني نيست كه آن حضرت با اين كار، راه را براي سخنراني كردن زنان در برابر مردان در اجتماعات عمومي و همچون بازارها و ميدان ها گشوده باشد، بلكه انجام اين عمل از ناحيه ايشان تنها به دليل وجود ضرورتي بس بزرگ بوده است.
ثانياً : در طول اين سفر و خصوصاً در كوفه، زندگي حضرت زين العابدين عليه السلام همواره در خطر بوده و چندين بار فرمان كشتن و اعدام آن حضرت نيز صادر گرديد اما خداي متعال آن حضرت را حفظ نموده و شر آنان را از ايشان بازگرداند.
حال چه فكر مي كنيد اگر ايشان با چنين شرايطي ، در كوچه هاي كوفه، يا در مجلس ابن زياد ، حرامزاده ي پسر حرامزاده سخنراني هم مي كرد؟
آيا از كشته شدن در امان مي ماند؟ طبيعتاً پاسخ منفي است.
آنان در حالي كه ايشان خطبه اي نخوانده و حرفي نزده بود قصد اعدام آن حضرت را داشتند پس اگر دست به اين كار زده و در ميان مردم از زشتكاري هاي بني اميه سخن به ميان آورده و آشكارا ابعاد و پيامدهاي كشتن حضرت امام حسين عليه السلام و اصحاب و اهل بيت آن حضرت را براي مردم بيان مي فرمود آيا لحظه اي در كشتن او ترديد مي كردند ؟
ثالثاً : در زمان وداع امام حسين عليه السلام با فرزند بيمارش حضرت زين العابدين عليه السلام ،زماني كه حضرت سجاد از عمه خود خواست تا شمشير و عصاي خود را به او بدهد امام حسين از او پرسيد آنها را براي چه مي خواهي ؟
عرضه داشت : مي خواهم بر عصا تكيه كنم و با شمشير از فرزند پيامبر خدا (ص) دفاع نمايم كه پس از او در زندگي خيري نيست.
امام عليه السلام آن حضرت را از اين كار منع فرمود و سپس او را به سينه خود چسباند و فرمود :
فرزندم تو پاك ترين فرد در نسل من هستي، تو برترين فرد خاندان مني، تو جانشين من در ميان اين خاندان و فرزندان هستي، خانداني كه پس از من غريب خواهند شد و به خواري و يتيمي و سرزنش دشمنان و بلاهاي روزگار متبلا خواهند گشت.
اگر ناله زدند آنان را آرام كن و اگر وحشت كردند به آنان دلگرمي بده، و با سخنان نرم خود تسلي بخش دل هاي آنان باش؛ چرا كه غير تو از مردان، كسي براي آنان نمانده تا با وي انس گيرند و كسي جز تو نيست تا از اندوه خود شكايت به نزد وي برند، بگذار تا آنان بوي تو را احساس كرده و تو آنان را ببويي، تو بر آنان گريه كرده و آنان بر تو بگريند.
سپس دست او را گرفت و با صداي بلند فرياد زد:
اي زنيب، اي ام كلثوم، اي رقيه و اي فاطمه سخنم را بشنويد و بدانيد كه اين پسر من جانشين من در ميان شما خواهد بود و او امامي است كه پيروي از وي واجب است.
آنگاه فرمود پسرم سلام مرا به شيعيانم برسان و به آنان بگو: پدرم غريبانه كشته شد، پس بر او زاري كنيد، و با شهادت از دنيا رفت پس بر وي بگرييد






نقل قول














