بنياد الهى
1245 ق سال درخشش روز افزون آفتاب مرجعيت سيد بود. آن فقيه نيك نهاد بيش از هشت هزار متر زمين براى پى افكندن يكى از بزرگترين مساجد جهان آماده كرد (39) و كلنگ بنيادى الهى را به زمين زد. عظمت نقشه سيد چنان بود كه درباريان قاجار آن را فراتر از توان مالى مرجع شيعه مى انگاشتند. شاه با چنين انديشه اى پيشنهاد كرد در ساختن مسجد شريك شود. ولى سيد از پذيرفتن پيشنهاد سر باز زد. شاه گفت : شما توان به فرجام رساندن چنين بنياد پرشكوهى را نداريد.
سيد فرمود: دست من در خزانه آفريدگار گيتى است . (40)
بدين ترتيب شاه قاجار از شركت در بنياد مسجد بازماند.(41)
نيرنگ دربار
روزى سلطان به حجه الاسلام گفت : بر آن شديم تا از ماليات روستاها و زمينهاى شما چشم پوشيم . سيد پرسيد: اين مبلغ را از ماليات منطقه اصفهان كم مى كنيد يا خير؟
شاه پاسخ داد: ماليات منطقه ثابت است . مبلغى كه بايد شما پرداخت كنيد از ديگر كشاورزان گرفته مى شود.
مرجع بيدار شيعه با هوشيارى ويژه خويش از نقشه پليد دربار براى فشار فزون تر به مردم و پراكنده ساختن آنان از حريم فقاهت آگاهى يافت و فرمود: اين ستمى آشكار است من هرگز نمى پذيرم كه ماليات زمينهايم را ديگر مردم بپردازند.
خواسته شاه
1250 ق براى فقيه برجسته سپاهان سالى دشوار شمرده مى شد، شاه ، كه نقشه هاى خويش در از ميان بردن نفوذ مرجعيت را ناكام يافته بود، بر آن شد تا سيد فقيهان ايران را زير فشار قرار دهد. بنابراين در سفر به اصفهان نزد سيد شتافته ، خواستار در اختيار گرفتن بخشى از اموال مرجعيت شد. دانشور گرانقدر كشور مشكلات حوزه و مرجعيت را باز گفت و از اجابت خواسته شاه سرباز زد. شاه ، كه تصميمش را گرفته بود، گفتار خويش را تكرار كرد و بر آن پاى فشرد. ولى سيد همچنان از پرداخت مبلغ هنگفت درخواستى شاه سرباز زد سرانجام شاه روزى خاص را بر زبان راند و گفت : در روز مقرر مامورانى براى دريافت گسيل خواهم داشت .
در روز موعود هنگامى كه سيد وضو مى گرفت و آماده رفتن به مسجد مى شد. مامورانى به خانه اش شتافتند و خواستار پول شدند. مرجع شيعه دست به دعا برداشته ، گفت : پروردگارا، فتحعلى را با من چه كار است ، خود دفع شر او فرما!
سيد پس از اين دعا به مسجد رفت . ماموران به انتظار نشستند تا فقيه شهر از نماز بازگشت . آنگاه ديگر بار خواسته خويش را بر زبان راندند. عارف روشن روان سپاهان فرمود: آنچه مى خواستيد فرستادم ، به اردوگاه رويد تا دريابيد.
ماموران به اردوى شاهى شتافتند و با خبر هلاكت فتحعلى خان روبرو شدند. (42)


نقل قول
