هفتاد و چهار: !!!!!!!!
آن كه در جسم و روح خود بينديشد، هر يك را بدين احوال ششگانه بيابد كه آدم اولياء الله حضرت
وصي امام علي 7 زبان داده است:
انّ للجسم ستّة احوال : الصحة و المرض و الموت و الحيوة و النّوم و اليقظة و كذلك »
الرّوح فحيوتها علمها، و موتها جهلها، و مرضها شكّها , و صحتها يقينها , و نومها غفلتها، و
.« يقظتها حفظها
يعني جسم را شش حالت است:
تندرستي و بيماري و مرگ و زندگي و خواب و بيداري، همچنين روح را كه دانش زندگي، ناداني مرگ،
دودلي بيماري، استواري تندرستي، ناآگاهي خواب، و نگهداري بيداري او است.
هفتاد و پنج: !!!!!!!!
آن كه در منشئات تمثلي نفساني خود درحال انصراف از شواغل حسي و موانع خارجي بينديشد،
اعتراف كند كه نفس چون قوت گيرد مانند نفوس متألّهه، تواند به سلطان كلمه نوري وجودي و امر كن
ايجادي خود، اشَباح و اشخاصي همانند خود و يا ديگران انشاء كند، و چون مجرد از ماده و احكام آن
و محيط و فائق بر آنها است، به چشم برهم زدني به طي ارض به هرجا خواهد گسيل دارد، و به مواضع
مختلف در اطراف و اكناف فرستد، تا به داد مظلومان برسند، و گمشدگان را دريابند، و نفوس مستعده را
امداد نمايند، بدين سرّ مقنّع، عارف رومي در دفتر دوم مثنوي ايمائي نموده است كه:
شير مردانند در عالم مدد
آن زمان كافغان مظلومان رسد
بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند
آنطرف چون رحم تحق مي دوند
اشخاص يادشده همه قائم به آن نفس متأ لّه منش يء آنهايند كه قيام فعل به فاعل يعني معلول به علّت
است. در اين امر، حدوث اشباح صفحه تلويزيون در آن واحد در مواضع مختل ف، تا حدي تنظير مناسبي
است، وليكن اين صنعت است و سايه بي جان، و آن خلقت به اذن الله است و اشخاص حي متصرف كه
در حقيقت از شئون يك نفس متألّه اند.
هفتاد و شش: !!!!!!!!
آن كه از خواب غفلت بيدار شده است، از نامحرمان أعني از خفتگان و مردگان، دوري گزيند و حيات
ابد آرزو كند، و چندان كه گرفتار به درد چشم، در يافتن چشم پزشك برآيد، او دوصد چندان در جستن
زندة زنده كننده.در اصحاح هشتم انجيل متي آمده است كه:
يكي از شاگردان حضرت مسيح 7 بدو گفت: اي آقا! مرا بار ده كه نخست بروم پدرم را بخاك سپارم.
بدو فرمود : پيرو من باش، مردگان را بگذار مردگانشان به خاك سپارند . و در شريعت خاتم 6 مردي
انصاري از رسول الله پرسيد:
هرگاه جنازه و مجلس عالمي پيش آيد كدام يك در نزد تومحبوبتر است تا حاضر شوم؟
فرمود: اگر براي تجهيز و دفن جنازه كسي هست، همانا كه حضور مجلس عالم برتر از حضور هز ار
جنازه است.
هفتاد و هفت: !!!!!!!!
آن كه در حدوث نفس مطالعه دقيق داشته باشد، مبدأ تكو ن او را قوه طبيعي أعني جسماني يابد، قوه اي
كه از كثرت و شدت قابليت فعليت، كأن از سنخ ماده برتر است، أعني همان نفس طبيعي را در بدو امر،
حظّي از ملكوت و تجريد است.
در اصحاح چهارم انجيل مرقس آمده است كه حضرت عيسي پيامبر 7 در ترغيب اين كه:
نيكي اندك را در ملكوت پاداش بزرگ است، به تمثيل فرموده است:
دانه خردل از هر بذري ريزتر است، و هرگاه كشت شود شاخه هاي بزرگ برآورد كه پرندگان آسمان در
.« سايه آن بسر آورند
نقطه نطفه هم دانه اي است كه بالقوه شجرة طوبي و سدرة المنتهي مي شود، يعني اين قوه جسماني بالفعل
مفارق عقلي بالقوه است كه به حركت در جوهر و تبدل ذات و استكمال وجوديش در تحت تدبير
ملكوت، مفارق روحاني ابدي گردد.
بدان لحاظ كه كمال جسم است، به تازي نفس گويند و به پارسي جان، و چون ببالد و نيرو گيرد و
تجرّد يابد به پارسي روان خوانند، چنانكه مخرج او را از نقص به كمال روان بخش، پس جان در تحت
تدبير ملكوت از خاك رويد و باليدن گيرد تا روان شود كه:
1 « و اللَّه أَنْبتَكُم مِنَ الْأَرضِ نَباتا »
و با اين كه روان است به اضافت با تن، جان است و تن مرتبه نازله آن است كه نه جان بي تن است و
نه تن بي جان و به قلم شيواي بابا افضل شيرين بيان در مناسبت تن با جان:
تن و جان به هم تمام و كاملند و از هم جدا نيستند، تن و جان به هم تن است،
و جان و تن به هم جان است . تن را چون به چشم حقيقت بيني جان باشد، و جان را چون به چشم »
.« اضافت بيني تن باشد و در جمله محسوسات و معقولات و متقابلات چنين مي دان