
رجوع نكردن به امامان در بعد علمي و عملي
از ديگر مراتب مهجور كردن قرآن، عدم رجوع به ائمه (عليهمالسلام) براي رسيدن به مراد قرآن است، و اين شامل دو بعد است: علمي و عملي.
بعد علمي، نتيجه آفت قبلي يعني اعتماد به فهم خود است. براي فهم آيات يا اساساً رجوعي به روايات نداريم و يا آن كه اهميت و بهاي لازم را به آن نميدهيم. طرفه اين كه در بحث تفسيري آخر كار اشاره كوتاهي به يك روايت ميشود. اما اگر از ابتدا نگاهي به روايات داشته باشيم، ممكن است مسير فكر ما اساساً تغيير كند. خداوند ميفرمايد: «فبشر عباد* الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه»(23)؛ «بشارت ده بندگانم را كه به سخن [حق] گوش ميكنند و از بهترين آن پيروي مينمايند.» امروزه معمولاً اين آيه را به معناي شنيدن و تحمل هر سخني، گرچه اقوال باطل ميگيرند. حال آن كه اطلاق ميكند و جهنم و آتش و بديها و كوري و ظلمت را به دشمنان آنان.
نيز مرگ و هلاك را به گمراهي از ولايت، غذاي جسمي را به غذاي روحي و آب و نور را به علم تأويل مينمايد. اين گونه روايات دريايي از علم را در مقابل انسان قرار ميدهد؛ علمي كه انسان را به سعادت راهنمايي ميكند و پاسخ هر سؤالي را در خود دارد. قاعده و اصلي را به دست انسان ميدهد كه هر فرعي به آن قابل بازگشت است و دواي هر دردي در آن است.
براي تبرك و تيمن به يك حديث اشاره ميكنيم: «كنا عند أبي عبدالله (عليهالسلام) فقال رجل في المجلس أسأل الله الجنه فقال أبو عبدالله (عليهالسلام): أنتم في الجنه فاسألوا الله أن لا يخرجكم منها، فقلنا: جعلنا فداك، نحن في الدنيا، فقال: ألستم تقرون بإمامتنا؟ قالوا: نعم، فقال: هذا معني الجنه الذي من أقر به كان في الجنه فاسألوا الله أن لا يسلبكم(32)؛ راوي ميگويد: نزد امام صادق (عليهالسلام) بوديم، كسي در مجلس گفت: از خداوند بهشت ميطلبم. امام صادق (عليهالسلام) فرمود: شما در بهشتيد. پس از خدا بخواهيد شما را از آن جا بيرون نكند. عرض كرديم: فدايتان گرديم، ما در دنيا هستيم [چطور ميشود در بهشت باشيم] حضرت فرمود: آيا به امامت ما اقرار نداريد؟ گفتند: آري. پس امام (عليهالسلام) فرمود: اين معناي بهشتي است كه هر كس به آن اقرار كرد، در بهشت است، پس از خداوند بخواهيد شما را از آن محروم نكند.»
بسياري از اوقات به يك معناي ظاهري از قرآن اكتفا ميكنيم و از احتمالات ديگر صرف نظر مينماييم و به معناي باطني و تأويلاتي كه از ائمه (عليهمالسلام) رسيده است، توجهي نداريم. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: «ان القرآن ذلول ذو وجوه فاحملوه علي أحسن الوجوه (33)؛ قرآن انعطاف دارد و احتمالات مختلف برميدارد، پس آن را بر نيكوترين وجوه حمل كنيد.»
امام صادق (عليهالسلام) دربارهي آيه «الذين يصلون ما أمر الله به أن يوصل...» فرمود: «هذه نزلت في رحم آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و قد يكون في قرابتك فلا تكونن ممن يقول للشيء إنه في شيء واحد (34)؛ اين آيه در مورد صله رحم با آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده و گاه مراد خويشاوندان است. پس از كساني كه ميگويند [آيه] فقط در مورد يك چيز است و بس، مباش». يعني ميشود آيه ناظر به چند موضوع باشد.
بعد عملي؛ يعني كنار گذاشتن عترت از لحاظ عملي و جدا كردن ثقلين از هم. حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
«إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي؛ (35) در ميان شما دو امر وزين باقي ميگذارم: كتاب خدا و عترتم را.»
اين دو ثقل كه ميان ما به امانت گذاشته شده براي اين است كه از آنها پيروي كنيم. تبعيت از عترت، تأسي كردن به آنها در عمل است. كنار گذاشتن عترت فقط به غصب يا انكار حق آنها نيست، بلكه تأسي نجستن به آنان نيز كنار گذاشتن آنان، در نتيجه كنار گذاشتن قرآن است.
در ذيل آيه اصلي مورد بحث كه در ابتداي مقاله ذكر شد، حديثي طولاني از حضرت علي (عليهالسلام) نقل شده است كه ضمن آن ميفرمايد: «فأنا الذكر الذي ضل عنه و السبيل الذي عنه مال و الايمان الذي به كفر و القرآن الذي إياه هجر و الدين الذي به كذب؛ (36) من همان ذكرم كه از آن گمراه شدند و راهي هستم كه از آن منحرف شدند و ايماني هستم كه به آن كفر ورزيده شد. من قرآني هستم كه متروك ماند و ديني هستم كه مورد تكذيب واقع شد.»
هم چنين از امام باقر (عليهالسلام) نقل شده: رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
«أنا أول وافد علي العزيز الجبار يوم القيامه و كتابه و أهل بيتي ثم أمتي ثم أسألهم ما فعلتم بكتاب الله و بأهل بيتي؛ (37) من اولين كسي هستم كه روز قيامت بر خداي عزيز و جبار با كتابش و اهل بيتم وارد ميشوم. سپس امتم [وارد شوند]. پس از ايشان ميپرسم با كتاب خدا و اهل بيت من چه كرديد.»
آري راه سعادت و خوشبختي، تأسي (الگوگيري) به نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بيتش (عليهمالسلام) در عمل است.
به اميد آن روز كه همه روي به قرآن آوريم و گمشده خود را در آن جوييم و چون سرگشتگان براي دواي دردهاي خود به همه جا سر نكشيم جز به قرآن. «و لم يكفهم إنا أنزلنا عليك الكتاب يتلي عليهم» (38)؛ «آيا اين كتاب بر تو نازل كردهايم تا بر ايشان بخواني براي آنها كافي نيست؟!»

پينوشتها:
فرقان (25): 30.
وسائل الشيعه، ج 6، ص 198.
همان، ص 168.
نحل (16): 96.
سبأ (34): 39.
بقره (2): 261.
يونس (10): 62.
همان، 63.
نساء (4): 136.
حجرات (49): 14.
انفال (8): 65.
مائده (5): 56.
مرحوم كليني، اصول كافي، ج 1، ص 32، باب صفه العلم.
تفسير عياشي، ج 1، ص 15.
مقدمه تفسير البرهان، ص 5.
علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 89، ص 15.
هود (11): 120.
يوسف (12):111.
واقعه (56): 79.
اسراء (17): 82.
بقره (2): 2.
منيه المريد، ص 148.
زمر (39): 17 و 18.
نور الثقلين، ج 4، ص 482، ح 33.
همان، ح 34 و تفسير البرهان، ج 4، ص 72، ح 5.
نحل (16): 43.
نور الثقلين، ج 3، ص 55، ح 87 الي 103.
نمل (27): 40.
كافي، ج 1، كتاب الحجه باب انه لم يجمع القرآن ... ، ح 5.
همان، ص 60، باب الرد الي الكتاب و السنه.
مقدمه تفسير البرهان، ص 16.
محاسن برقي، ج 1، ص 161، ح 105.
عوالي اللئالي، ج 4، ص 104 و مقدمه تفسير البرهان، ص 4.
كافي، ج 2، ص 156، باب صله الرحم.
مستدرك، ج 3، ص 355.
تفسير البرهان، ج 3، ص 166، ح 1.
نور الثقلين، ج 4، ص 13، ح 48 و كافي، كتاب فضل القرآن، ح 4.
عنكبوت (29): 51.
نویسنده : زهرا شفيعي