اما اينكه چگونه مىتوانيم به اين عرف خاص دست يابيم، جواب آن ساده است. عرف خاص در هر علمى جدا از خود آن علم نيست. همان طور كه اشاره كردم عرف خاص هر علمى، همزاد آن علم است و در دوران خود آن علم پديد مىآيد. پس شناخت آنها جدا از شناخت آن علم نمىتواند باشد. كسى قبل از پديد آمدن علم پزشكى، فرهنگ پزشكى نمىنويسد تا ديگران را با آن آشنا سازد. در مورد قرآن نيز همينطور است. زبان عرف خاص قرآن را بايد با مراجعه به خود قرآن به دست آورد. مرحوم علامه طباطبايى در تفسير يكى از آيات مربوط به «روح» اين نكته را متذكر مىشوند كه كسانى كه روح را در آياتى مثل: يلقى الروح على من يشاء من عباده به وحى تفسير كردهاند، نظريه قرآن را در مورد معناى «روح» در نظر نگرفتهاند. ايشان مىگويند اساساً تفسير به رأى آن است كه كسى بخواهد قرآن را صرفاً با توجه به اصول و قواعد زبان عربى و معانى واژهها در عرف عام زبان عربى تفسير نمايد. يادآور مىشوم كه پايبندى به زبان عرف عام در تفسير قرآن در تفسير آيات متشابه، مشكلاتى را به دنبال مىآورد. شايد ظاهرگرايانى كه به تشبيهگرايى تمايل پيدا كردهاند و اسما و صفات خداوند را همچون صفات انسانى معنا كردهاند، با همين طرز تفكر كه زبان قرآن زبان عرف عام است، چنين تفاسيرى را عرضه كردهاند.




نقل قول
