ديدگاه برگزيده: نظريههاي بيان شده(تباين، تداخل و تعامل) برگرفته از تلقي خاص از دين و اخلاق است؛ يعني تعريف خاصي از دين و اخلاق ميتواند به تمايز قلمرو دين و اخلاق يا تداخل و تعامل آن دو بينجامد. اگر دين به رابطه ي انسان با خدا منحصر گردد و اخلاق توليت روابط انسان ها بايكديگر را بهدست گيرد، اخلاق سكولار و جدا انگاري دين از اخلاق استنتاج ميشود. اشكال اساتيد نظريه تباين دين و اخلاق به تلقي نادرست طرفداران اين ديدگاه از دين باز ميگردد. زيرا قلمرو اخلاق به روابط اجتماعي انسانها انحصار ندارد؛ صفات، ملكات نفساني و رفتار هاي انساني را نيز شامل ميشود. بنابراين، تمام رفتار هاي آدميان كه مدح و ذم پذير باشند در حوزه ي اخلاق مطرح هستند، خواه مربوط به رابطه ي انسانها با يكديگر بوده يا به رابطه ي انسان با خدا يا انسان با خودش يا انسان با طبيعت اشاره داشته باشد. از طرف ديگر، دين در متون اسلامي، حوزه هاي گوناگون فردي، اجتماعي، سياسي، بين المللي و غيره را شامل ميشود. دين اسلام، همه شؤون زندگي انسان را در بر ميگيرد و اختصاص به رابطه ي انسان با خدا ندارد؛ زيرا همه ي اين امور در زندگي انسان نقش داشته و با تكامل آدمي ارتباط دارد؛ به عبارت ديگر، هر پديدهاي در اين عالم از نظر ديني، داراي حكم و ارزشي خواهد بود. ديدگاه منطقي و مستدل اين است كه اخلاق، جزيي از دين به شمار ميآيد؛ يعني رابطه ي دين و اخلاق، رابطهاي ارگانيكي مانند رابطه ي تنه ي درخت با كل درخت است. دين به مثابه ي درختي است كه ريشه ي آن، عقايد، تنهاش اخلاق و شاخ و برگش، احكام هستند. نكته ي مهم اين است كه بر اساس تحليلي كه ما از مفاهيم و گزاره هاي اخلاقي داريم؛ يعني آن ها را حاكي از روابط واقعي ميان افعال اختياري انسان و كمال نهايي آدمي ميدانيم، اخلاق بر دين توقفي ندارد؛ يعني هر كس ميتواند بدون پايبندي به اعتقادات يا دستورات ديني، اين نظريه را بپذيرد؛ ولي شناخت كمال نهايي انسان و كشف رابطه ي ميان افعال اختياري با كمال نهايي به شدت به دين نيازمند است، پس اخلاق نيز به اصول و اعتقادات ديني و محتواي نبوت روحي نياز دارد؛ زيرا هر شخصي ممكن است از كمال نهايي انسان تحليلي ارائه نمايد. عدهاي كمال آدمي را در اعتدال قواي سهگانه غضبيه، شهويه و عاقله ميدانند و دستهاي سازگاري انسان با محيط و برخي لذتطلبي و غيره دانستهاند. اگر كمال نهايي انسان، تقرب به خداوند باشد، بي شك شناخت تقرب به خدا بدون دانستن اعتقادات ديني از جمله: اعتقاد به خدا، خلود، جاودانگي نفس و ساير احكام ديني ميسر نيست؛ زيرا بين كمالات مادي و ابدي و ظاهر و باطن اعمال رابطه ي تكويني وجود دارد كه درك آن در كمال آدمي ميسر است و آن مطلب بدون دين شناسي تحصيل نميشود. عقل انسان به تنهايي در شناخت مفاهيم كلي مانند: حسن عدالت و قبح ظلم، كارايي دارد؛ ولي در تعيين مصاديق دستور هاي اخلاقي ناتوان است؛ ولي اين پرسش كه كدام رفتار اختياري در تقرب به خدا مؤثر است و كدام يك مانع از كمال آدمي است، از احاطه ي عقل بشر دور است. بنابراين، اخلاق هم به اعتقادات ديني و هم به دستورات ديني نيازمند است؛ در نتيجه در تعيين مصداق هدف نهايي اخلاق و ملاك ارزشگذاري، هم در مقام تشخيص افعال ارزشمند به شدت به اعتقادات و دستورات ديني حاجتمنديم.(31) با مراجعه به قرآن و سنت معلوم ميشود كه دين اسلام در بردارنده ي اعتقادات، اخلاقيات و احكام است و در همه ي شؤون زندگي انسان دخالت ميكند و اختصاص به رابطه ي انسان با خدا ندارد. البته اين سخن بدان معنا نيست كه به عنوان نمونه، قواعد حساب، هندسه، فيزيك و شيمي را نيز جزو دين به شمار آوريم. صرف روابطي كه ميان پديده ها وجود دارد يا روابط عٍلّي ومعلولي ميان تركيبات فيزيكي و شيميايي يا فعل و انفعالات فيزيكي و مانند اين ها در حيطه ي دين قرار نميگيرد؛ ولي از آن جهت كه اين امور در زندگي انسان نقش دارند و همه ي اينها به نحوي با تكامل آدمي در ارتباط هستند از بعد ارزشي خود در قلمرو دين قرار ميگيرند.(32)




نقل قول

