تلویزیون داشت میگفت:
جوانها باید مسیر زندگیشونو مشخص کنن تا موفق بشن...
یهو مامانم برگشت گفت:
مسیرشون مشخصه دیگه ...
اینترنت ... آشپزخونه...
اینترنت... دستشویی...
اینترنت...تخت خواب ...!!!
مامان و بابام نشسته بودن داشتن چایی میخوردن، به مامانم گفتم:
خوب حال میکنیدا پسر به این ماهی دارید!
مامان و بابام چند لحظه سکوت کردن و به هم خیره شدن...
بعد بابام یه آهی کشید و با افسوس به مامانم گفت: چاییتو بخور....!!!




نقل قول









