صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14

موضوع: ▌ *๑۩๑*▌ موجبات شهادت امام موسى كاظم علیه السلام▌ *๑۩๑*▌

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,530
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    بُشر حافى و امام كاظم علیه السلام

    روزى امام از كوچه ‏هاى بغداد عبور می کرد. از خانه‏ اى صداى رقص و پایکوبی بلند بود. اتفاقاً در همان زمان خادمه‏اى از منزل بیرون آمد در حالى كه آشغال هایى همراهش بود و گویا مى‏ خواست‏ بیرون بریزد.

    امام به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است ‏یا بنده؟

    خادمه گفت: این جا خانه‏ « بشر» یكى از رجال، اشراف و اعیان است؛ همانا كه آزاد است.

    امام فرمود: بله، آزاد است؛ اگر بنده بود كه این سر و صداها از خانه ‏اش بلند نبود.امام این سخن را فرمود و رفت.

    خادمه به منزل بازگشت. چون غیبتش طولانی شده بود، بشر از او پرسید چرا معطل كردى؟

    خادمه گفت: مردى مرا به حرف گرفت و سؤال عجیبى از من پرسید. بشر گفت چه سوالی؟ از من پرسید كه صاحب این خانه بنده است ‏یا آزاد؟ گفتم البته كه آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده مى ‏بود كه این سر و صداها از خانه اش بیرون نمی آمد.

    بشر گفت: آن مرد چه نشانه‏ هایى داشت؟ وقتی خادمه علائم و نشانه‏ ها را گفت، بشر فهمید كه موسى بن جعفر است. پرسید: از كدام سمت رفت؟

    بشر در حالی که پایش برهنه ‏بود، به خود فرصت نداد كه برود كفشهایش را بپوشد، براى این كه ممكن بود امام را پیدا نكند. با پاى برهنه بیرون دوید و خودش را به موسی بن جعفر رسانید. سپس خود را به پای امام انداخت و عرض كرد: شما چه گفتید؟

    امام فرمود: من این را گفتم. بشر فهمید كه مقصود چیست.

    گفت: آقا! من از همین ساعت مى‏ خواهم بنده خدا باشم؛ و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد. و به این علت که پابرهنه به دنبال حضرت دوید به بشر حافی - بشر پا برهنه- مشهور گشت.

    باید دقت نمود که این اخبار به گوش خلیفه هم می رسید. هارون از این همه نفوذ کلام امام در بین مردم هراسناک بود و احساس خطر مى‏ كرد، و مى ‏گفت: او نباید باشد،« وجودك ذنب‏» بودن تو از نظر من گناه است.

    البته امام هم در عین حال از روشن كردن شیعیان و محارم خود هیچ كوتاهى نمى ‏كردند، و جریان را به آنها مى‏ گفتند تا حقیقت ماجرا بر همه آشکار شود.





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************








  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,530
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    صفوان جمال و هارون

    صفوان مردى بود كه - به اصطلاح امروز- یك بنگاه كرایه وسایل حمل و نقل داشت كه آن زمان بیشتر شتر بود، و به قدرى متشخص و وسائلش زیاد بود كه گاهى دستگاه خلافت، براى حمل و نقل بارها از او شتر کرایه می کرد.

    روزى هارون براى سفرى كه ‏به مكه عازم بود، از صفوان شتر کرایه نمود، و با وی قرارداد بست. صفوان، شیعه و از اصحاب امام كاظم علیه السلام بود. روزى خدمت امام آمد و اظهار داشت كه من چنین كارى كرده‏ ام.

    حضرت فرمود: چرا شترهایت را به این مرد ظالم ستمگر كرایه دادى؟

    گفت: من شترهایم را برای سفر حج به او كرایه داده ام، و این سفر که سفر معصیت نیست، والا كرایه نمى ‏دادم.

    امام فرمود: کرایه ات را گرفته ‏اى یا نه؟ صفوان پاسخ داد : مقداری از کرایه باقی مانده است.

    امام فرمود: به دل خودت رجوع كن. حال كه شترهایت را به او كرایه داده ‏اى، آیا از ته دلت علاقه‏ مند هستی كه هارون لااقل این قدر در دنیا زنده بماند كه برگردد و بقیه كرایه تو را بدهد؟ گفت: بله.

    امام فرمود: تو همین مقدار که راضى به بقاى ظالم هستى، گناه است. صفوان وقتی از نزد امام بازگشت، تمام كاروانش را یك جا فروخت، و این شغل را کنار گذاشت.

    بعد از فروش کاروان شترها به نزد طرف قرارداد رفت و گفت: من این قرارداد را فسخ مى ‏كنم چون دیگر بعد از این نمى‏ خواهم این شغل را ادامه دهم، و شترهایم را فروخته ام.

    هارون گفت: قضیه از چه قرار است؟ صفوان پاسخ داد: من پیر شده ‏ام، دیگر این كار از من ساخته نیست، فكر كردم که كارم را تغییر دهم.

    هارون گفت: راستش را بگو، چرا فروختى؟ گفت: راستش همین است.

    هارون گفت: من مى ‏دانم قضیه چیست. موسى بن جعفر خبردار شده كه تو شترها را به من كرایه داده‏ اى، و به تو گفته این كار، خلاف شرع است. انكار هم نكن، به خدا قسم اگر نبود آن سوابق زیادى كه ما از سالیان دراز با خاندان تو داریم دستور مى ‏دادم همین جا اعدامت كنند.

    پس در واقع موجبات شهادت امام موسى بن جعفر علیهالسلام دو چیز بود: اولاً شخصیت ایشان به گونه‏ اى بود كه هارون احساس خطر مى ‏كرد. دوماً امام تبلیغ مى‏ كرد و قضایا را روشن مى ‏نمود، منتها از روش تقیه استفاده مى ‏كردند، یعنى طورى عمل مى‏ كردند كه تا حد امكان، مدركی به دست حکومت نیافتد.





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,530
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    چگونگى شهادت امام


    آخرین زندان امام، زندان سندى بن شاهك بود، كه یك مرد غیر مسلمان بوده است. سندی از آن كسانى بود كه هر چه به او دستور مى ‏دادند، به شدت اجرا مى‏كرد. امام را در یك سیاهچال جای دادند.

    بعد هم تلاش بسیار نمودند تا تبلیغ كنند كه امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. نوشته‏ اند كه یحیى برمكى براى این كه پسرش فضل را تبرئه كرده باشد، به هارون قول داد كه آن وظیفه‏اى را كه دیگران انجام نداده‏ اند خودش انجام دهد.

    وقتی سندى را دید او را شناسایی نمود و کشتن امام کاظم علیه السلام را از وی درخواست نمود، و البته او هم پذیرفت. یحیى زهر خطرناكى را فراهم كرد و در اختیار سندى قرار داد. او نیز زهر را آن را در خرمایى تعبیه نمود و خرما را به امام خوراند و بعد هم فوراً شهود را حاضر كردند؛ علماى شهر و قضات را دعوت نمودند، و حضرت را نیز در جلسه حاضر كردند و هارون گفت: ایهاالناس! ببینید این شیعه‏ ها چه شایعاتى در مورد موسى بن جعفر رواج مى‏ دهند و مى ‏گویند: موسى بن جعفر در زندان ناراحت است، موسى بن جعفر چنین و چنان است.

    ببینید او كاملاً سالم است. تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: « دروغ مى ‏گوید. همین الآن من مسموم شده ام و از عمر من دو سه روزى بیشتر باقى نمانده است.» اینجا تیرشان به سنگ خورد.

    به همین دلیل بعد از شهادت امام، پیکر مطهر ایشان را در كنار جسر- پل- بغداد نهادند، و مرتب مردم را مى ‏آوردند كه ببینید! آقا سالم است، عضوى از ایشان شكسته نیست، سرشان هم كه بریده نیست، گلویشان هم كه سیاه نیست. در نتیجه اعلام کنند که ما امام را نكشته ایم، بلکه به اجل خودش از دنیا رفته است.



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,530
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    پى‏ نوشت‏ها:

    1- فرازی از زیارت جامعه كبیره .

    2- خلفاى عباسى دربانى داشتند به نام ‏« ربیع‏» كه ابتدا حاجب منصور بود، بعد از منصور نیز در دستگاه آنها بود، و بعد پسرش در دستگاه هارون بود. اینها از خصیصین دربار خلفاى عباسى و فوق العاده مورد اعتماد بودند.

    3- اصول كافى، باب صدق و باب ورع .

    4- منتهى الآمال،ج 2، ص 222.



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi