22 - اللهم اجعلنى اخشاك كانّى اراك و اسعدنى بتقويك و لا تشقنى بمعصيتك و خرلى فى قضائك و بارك لى فى قدرتك حتى لا احبتعجيل ما اخّرت و لا تاءخير ما عجّلت .
((خداوندا، خشيت از كبريا و عظمت خود را چنان نصيبم فرما كه گويى تو را مى بينم و مرا از آن توفيق تقوى كه به وسيله آن روحم را در مسير كمال از آلودگى ها پاك بداريم ، سعادتمند فرما.
به وسيله ارتكاب معصيت مرا به شقاوت گرفتار مفرما. در فرمان قضايى كه بر من مى رانى ، خير را نصيبم بساز.نقشه قدرت را درباره من چنان مبارك فرما كه در سرنوشتى كه تاءخير روا داشته اى ، شتاب زده نباشم و در آنچه كه اراده تقديم فرموده اى ، آرزوى تاءخير آن را در دل خطور ندهم .))
محروميت ما انسان ها از نعمت عظماى محاسبه و تعظيم و خشيت درباره مقام ربوبى ، معلول آن است كه ما به جاى دريافت حقيقى خدا، مفهومى محدود از خدا را كه حتى از مشخصات بشرى خود نيز به آن ضميمه مى كنيم ، در گوشه اى از درون قرار مى دهيم كه تنها در هنگام گرفتارى ها و اضطراب ها، سراغ آن را مى گيرم : بار الها، حق است كه ما را با خطاب توبيخ آميزت هشدار دهى كه :
ما لكم لا ترجون لله وقارا
((چه شده است شما را كه واقعيت با عظمت خداوندى را به جاى نمى آوريد و اميد به او نمى بنديد!))
به هر شكل ، بايد بدانيم كه براى وصول به سعادت حقيقى ، راهى جز تقواى واقعى كه همان ((صيانت تكاملى ذات )) است نداريم و محال است كه بدون پيوند دادن حيات و موت به خدا، بتوانيم از تقواى واقعى بهره مند گرديم :
ان صلوتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين
((قطعا نماز و عبادات و حيات و موت من از آن خداوند، پرورنده عالميان است .))
مگر ما نمى گوييم : انا لله و انا اليه راجعون
((ما از آن خداييم و به سوى او بر مى گرديم .))
آرى ، اين يك حقيقت قطعى است . آيا وجود ما به يك مفهوم ذهنى وابسته است و در پايان هم به سوى همان مفهوم ذهنى بر مى گرديم !
پروردگارا! آخر محروميت از رابطه حقيقى و ديدار با تو تا كى !
آخر، اين جدايى تلخ و غفلت از تلخى آن ، كه تلخ تر از مرگ است تا كى و تا كجا!
خدايا، اگر از تو دور نيفتاده بودم ، همواره خشيت از تو و هراس از ناپاكى ها داشتم و دور گناهان نمى گشتم . به قضاى ربانى و قدر مبارك تو، آنچنان خشنود مى شدم كه گويى نقشه آن دو را با رغبت كامل و با قلم خود كشيده ام .
اگر با تو بودم و يقين داشتم كه تو با منى ، به غنا و بى نياز ذاتى نايل مى آمدم و همان انسان كامل بودم كه طغرائى خبر داده است :
((و جز اين نيست كه يگانه مرد دنيا كسى است كه در دنيا به هيچ مردى تكيه نكند.))
و انما رجل الدنيا و واحدها
من لا يعول فى الدنيا على رجل
در آن هنگام كه آدمى خود را از حضور پيشگاه خدا محروم مى سازد، نخستين نعمت حيات بخش كه از وى سلب مى گردد، يقين است . در نتيجه ، قلب و مغز او در معرض هجوم انكار و شك و ترديد و گمان و وهم قرار مى گيرد
پس اين كه امام حسين عليه السلام در اين نيايش عرضه مى كند:
23 - اللهم اجعل غناى فى نفسى و اليقين فى قلبى و الاخلاص فى عملى...
اللهم اجعل غناى فى نفسى و اليقين فى قلبى و الاخلاص فى عملى و النور فى بصرى و البصيرة فى دينى و متعنى بجوارحى و اجعل سمعى و بصرى الوارثين منّى و انصرنى على من ظلمنى و ارنى فيه ثاءرى و ماءربى و اقرّ بذلك عينى .
((پروردگارا، بار الها، بى نيازى را در نفسم قرار بده و يقين را در قلبم ، اخلاص را در عملم ، نور را در ديدگانم و بينايى را در دينم تثبيت فرما.معبودا، مرا از اعضايى كه لطف فرموده اى بهره مند فرما. چشم و گوشم را وارث من قرار بده [تا از دوران زندگى ام امتيازهاى قابل ذخيره براى سعادت ابدى ام ، تهيه نمايند.] مرا بر آن كسى كه بر من ستم كرده است يارى فرما و گرفتن خونم را و انتقام آن امتيازهايى كه اگر زنده مى ماندم كسب مى كردم ، بر آن ستمكار ارائه فرما و با اين لطف چشمم را روشن بساز.))
در آن روز نهايى كه قيامت ناميده اى و پايان آن آغاز ابديت است ، ما را از عهده مسؤ وليت و درباره چشم و گوش و ديگر اعضا و قوا كه به ما عنايت فرموده اى ، بر آور.
خداوندا، آن ستمكار شقى كه شمشير به دست ، به قتل من اقدام كرد، به آن حياتم پايان داد كه هر لحظه اش به جهت حضور در پيشگاه تو براى من طعم ابديت مى داد و در هر لحظه اى كه در احساس و انجام فرمان هاى تو به سر مى بردم ، شكوفايى بيشترى در سعادتم مى ديدم .
اى باغبان باغ بزرگ هستى ، او با ستم و تعدى بر من ، شاخه اى باردار از نهال باغ تو را شكست و يا آن نهال را از ريشه بر انداخت . عظمت و ارزش حقيقى اين نهال در نزد توست و انتقام ظلم آن نابكار نهال برانداز هستى را تو دانى .
24 - اللهم اكشف كربتى و استر عورتى و اغفرلى خطيئتى و اخساء شيطانى و فكّ رهانى واجعل لى يا الهى الدّرجة العليا فى الاخرة و الاولى .
((خداوندا، رحيما، اندوهم را برطرف گردان و پنهان كردنى هاى مرا بپوشان و گناهم را ببخشا، و شيطانم را از من دور فرما و ذمه ام را از همه تكاليف و حقوقى كه بر عهده دارم آزاد بساز. خداى من ، درجات عاليه اى را در آخرت و دنيا نصيبم فرما.))
انسان ها با كمال تاسف از دو شيطان قوى ((شيطان برونى كه رانده درگاه خداست و شيطان درونى كه نفس اماره يا به اصطلاح ديگر، خود طبيعى مهار نشده ماست )) در غفلت شگفت انگيز و شرم آورى به سر مى برند، چنان كه گويى موجودى به نام شيطان در صدد اغواى ما نيست و چيزى در درون به نام ((نفس اماره يا خود طبيعى )) نداريم و با اين غفلت خجلت آور، چنان آسوده خاطر زندگى مى كنيم كه گويى هيچ محاسبه اى در كار ما وجود ندارد.
خداوندا، براى آنكه زندگى ما از جوهر و هدف اصلى برخوردار باشد، ما را به عظمت حياتى بودن احساس تكليف و انجام آن ، و از ضرورت ايفاى حقوقى كه بر عهده داريم ، مطلع فرما.





نقل قول
