صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 28

موضوع: ❀ ღ ❀ ღ ❀ قصه ای از قصص مشکل گشایی امیرالمؤمنین علی(ع) ❀ ღ ❀ ღ ❀

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    این کرم را کرد بر ما آن جناب

    فارغیم امروز از رنج و عذاب


    چون که از حمام هر دو در شدند
    سوی منزلگاه خود یکسر شدند


    چون گذشتی روز دیگر دخت شاه
    با کنیزش گفت رو ای مه لقا


    دخت عبدالله را برگو پیام
    خواهم آید نزد تو ای نیکنام


    آن کنیزک روی اندر راه شد
    آن زمان در قصر عبدالله شد


    گفت ای خاتون رسولم من تورا
    این زمان از نزد دخت پادشاه


    اذن خواهد تا بیاید در برت
    تا نهد تاج کرامت بر سرت


    با کنیزک گفت دختر این کلام
    دختر شه را ز من برگو پیام


    هم رسان از قول من او را سلام
    عرض کن قربانت ای والامقام


    گر قدم بگذاری اندر خانه ام
    روشن از مقدم کنی کاشانه ام



    ....



    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)











  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    شد کنیزک نزد دخت پادشا
    گفت عرض دخت عبدالله را



    دختر شه با کنیزک شد روان

    نزد دخت خارکش اندر زمان


    با دو صد اعزاز در آنجا رسید
    ساعتی در آن مکان چون آرمید


    بعد تکریمات و تعریفاتشان
    حرفهای چند آمد در میان


    یک شب و یک روز در آن جا بدند
    بعد از آن بر سوی قصر خود شدند


    اتفاقا آن شب آدینه بود
    خدمت آن دختر سلطان نمود


    مدحت مشکل گشا از یادشان
    رفت آن شب واژگون شد کارشان


    دختر سلطان بگفت ای محترم
    سوی قصر من بیا ای خواهرم


    دخت عبدالله آن برگشته بخت
    رفت سوی قصر و سوی تاج و تخت


    چون که وارد شد به درگه آن زمان
    پیشوازش گردد دختر شادمان

    ....




    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)










  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    با دو صد شادی نشستند هردوشان

    در تکلم آن دو تن در آن مکان


    دختر سلطان بگفت ای محترم

    خیز تا گردش رویم ای خواهرم


    دست یکدیگر گرفتند شادمان
    سوی باغ دختر سلطان روان


    هر دو تن وارد شدند در صحن باغ

    از نوای قمریان و صوت زاغ


    محو صوت بلبل خوشخوان شدند

    از صدای بلبلان حیران شدند


    میل کردند هر دو تن بر سوی آب

    هر دو تن عریان شدند با صد شتاب


    تا که در آن حوض غوطه ور شدند

    از شنا و بازی اش لذت برند


    قدرت حق مرغی از بالا فرود

    آمد و عنبرچه دختر ربود


    آمدند از آب بیرون شادمان
    سوی قصرش دختر شه شد روان

    ....





    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)










  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    گشت بیرون دختر آن خارکش
    اندر آن ساعت به سوی منزلش


    شب چه آمد پیش دخت پادشاه
    یاد عنبرچه فتاد آن مه لقا


    شد روان در باغ بهر جستجو
    هرچه گردش کرد ندید آن ماهرو


    با کنیزک گفت رو مانند دود
    نزد دخت خارکش این لحظه زود


    گوی با دختر ز من با احترام
    دختر سلطان رسانیدت سلام


    بعد از آن گفته است ای خاتون من
    کاری افتاده است مشکل پیش من


    گمشده عنبرچه ام در صحن باغ
    نیست پیدا هر کجا کردم سراغ


    گر شما دیدید بفرستید آن
    تا که قلبم جمع گردد این زمان


    شد کنیزک نزد دخت خارکش
    می طپید هر لحظه دل اندر برش


    گفت با وی خانمم گفته چنین
    گمشده عنبرچه ام ای مه جبین




    ....




    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)










  6. Top | #15

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    گرشما دیدید بدهید از کرم
    تا که آیم من برون از هم و غم


    گفت بر از قول من او را سلام
    عرض کن قربانت ای والا مقام


    من ندانستم که کردم دوستی
    با شما این شد طریق راستی


    تهمت دزدی زدی آخر به من
    دارم از تو خواهشی ای نیک زن


    در عوض بدهم تو را عنبرچه
    بهتر و مرغوبتر عطرین چه


    شد کنیزک نزد دخت پادشاه
    گفت شرح دخت عبدالله را


    در غضب شد آن زمان مه لقا
    رفت با گریه به نزد پادشاه


    شرح حال خویش و آن دختر بگفت
    در جواب دخترش آن شاه گفت


    این زمان بدهم سزای سارقین
    رو تو اندر قصر خود راحت نشین


    با غلامان گفت آن شاه عنید
    مال عبدالله را غارت کنید



    ....





    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)










  7. Top | #16

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    دخترش را با زنش سازید اسیر
    آورید در حبس باشند دستگیر

    تا که دیگر سارقین عبرت برند

    سارقین از فعل خود نادم شوند

    چون شدند در حبس وارد آن زمان

    مادر و دختر به هم گریه کنان

    مادرش گفتا به دختر ای حزین

    یادآور از یتیم شاه دین

    در خرابه بی کس و نالان شدند

    از جفای شامیان گریان شدند

    طفل شاهدین سکینه با فغان

    رو به زینب کرد گفتا عمه جان

    ما مگر منزل نداریم این زمان

    گشته است اندر خرابه جایمان

    ما اگر امروز در بند و غمیم

    باید این تقلید از زینب کنیم



    ....






    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)










  8. Top | #17

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بشنو از عبدالله آن مرد خدا

    آن فقیر دل فکار بینوا


    بود در کشتی به سوی حج روان

    غافل از اوضاع چرخ بی امان


    ناگهان کشتی او با صد شتاب
    خورد بر کوهی درافتادی در آب


    رو به حق بنمود گفت از سوز جان

    ای خداوند زمین و آسمان


    لطف خود شامل نما ای مستعان

    بار الها ز آب دریایم برهان

    شد دعایش مستجاب کبریا

    شد به ساحل گشت محفوظ از بلا

    سوی شهرش شد روان با حال زار

    مو پریشان چشم گریان دل فکار

    گشت شب وارد به شهر و کشورش

    رفت عبدالله سوی منزلش

    خانه را ویرانه دید آن پیرمرد

    زان مصیبت سینه اش پر شد ز درد


    ....


    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)










  9. Top | #18

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    گشت جویا از کسی آن حال را
    گفت شخصی شرح و هم احوال را

    دخترت رفته به قصر پادشاه

    نزد دخت شاه آن نیکو لقا

    دخترت را تهمت دزدی زدند
    خانه ات غارت شده ای مستمند

    حال،زن با دخترت باشد اسیر

    حبس سلطانند ای مرد فقیر

    آن شب عبدالله با حال نحیف

    شد درون خانه اش خوار و ضعیف

    صبح شد در نزد شه او بی درنگ

    گفت با مردان توان انگیخت جنگ

    حبس جایز نیست بر زن ای امیر

    در عوض کن مرد او را دستگیر

    من رضا باشم کن اندر کند و بند

    همچنان موسی بن جعفر زیر بند


    ....

    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)










  10. Top | #19

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    November 2013
    شماره عضویت
    6290
    نوشته
    85
    تشکر
    430
    مورد تشکر
    398 در 128
    وبلاگ
    41
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    با تشکر
    امضاء
    اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک


  11. Top | #20

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض










    بود در زندان هارون هفت سال

    در غریبی دور از اهل و عیال


    من نیم بهتر ز اولاد امام

    حضرت سجاد چون در شهر شام


    شاه گفتا با غلامان شریر

    زود عبدالله را سازید اسیر


    کند هم زنجیر در پایش نهید

    زوجه اش با دخترش سازید اسیر

    مدت شش روز عبدالله زار

    بود در زندان حقیر و خوار و زار

    در تضرع بود با پروردگار

    کی رحیم و راحم و آموزگار

    بارالها چیست آخر جرم من

    من شدم امروز در کند و رسن

    هر زمان می گفت یا مشکل گشا

    مشکلم بگشا تو ای شیر خدا



    ....

    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)









  12. تشكر


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 03-04-2010, 15:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi