ج - اخذ و توزیع اموال متعلق به امام
نوآب خاص امام، هر كدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را كه شیعیان مستقیماً یا توسط وكلاى محلى مى پرداختند، تحویل مى گرفتند و به هر طریقى كه ممكن بود به امام مى رساندند، یا در مواردى كه امام دستور مى داد مصرف مى كردند.
در روزهاى شهادت امام عسكرى - علیه السلام - گروهى از شیعیان قم و بعضى دیگر از مناطق ایران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. این گروه، اموالى را از طرف شیعیان مناطق خود آورده بودند تا تحویل امام بدهند و وقتى از جانشین امام عسكرى پرسش كردند، بعضیها جعفر (كذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشانى و خصوصیات پولها و اموال را از جعفر پرسیدند تا معلوم شود كه وى داراى علم امامت است یا خیر؟ وقتى كه جعفر از پاسخ درماند، از تحویل اموال به وى خوددارى كردند و ناگزیر به عزم بازگشت به وطن، از سامرّأ خارج شدند.
در بیرون سامرأ، پیك سرّى حضرت بقیة الله - عجل الله تعالى فرجه الشریف - آنان را به محضر امام راهنمایى كرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنكه حضرت خصوصیات تمامى پولها و امول را بیان فرمود، اموال را تحویل ایشان دادند. آنگاه امام فرمود:
بعد از این چیزى به سامرأ نیاورید. من شخصى را در بغداد معیّن مى كنم، اموال را به او مى دهید و توقیع توسط او صادر مى گردد. (73) از آن به بعد بود كه امام، عثمان سعید را به نیابت خاص منصوب كرد و او در بغداد وظایف خود را آغاز كرد.
د - پاسخگویى به سؤالات فقهى و مشكلات عقیدتى
حوزه فعالیت نواب اربعه تنها به مواردى كه شمردیم محدود نمىشد، بلكه دایره فعالیت آنها شامل پاسخگویى به همه گونه سؤالات فقهى و شرعى، حل مشكلات عقیدتى و نیز میارزه علمى با شبهاتى مى شد كه مخالفان مطرح مىكردند و از این راه در تضعیف عقاید و پریشانى فكرى شیعیان مى كوشیدند.
نواب خاصّ، این وظایف را با استفاده از آموزشهاى امام و دانش بسیار بالایى كه داشتند، به بهترین وجهى انجام مى دادند. نگاهى گذرا به كارنامه سفارت این چهار شخصیت بزگر، ابعاد گسترده كوششها و موفقیت هاى آنان را در این زمینه نشان مى دهد.
آنان از یك سو، وسوسه هاى مربوط به انكار وجود امام را، از راههاى گوناگون خنثى مى كردند و در این راستا، گاه ناگزیر، پرده از دیدارهاى سرّى خود را امام بر مى داشتند (74) و گاهى نیز توقیعى از سوى حضرت در این باره صادر مى شد و امام در دفع شبهات مزبور به كمك آنان مى شتافت. (75)
از سوى دیگر، سؤالات فقهى و شرعى شیعیان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را مى گرفتند و به مردم ابلاغ مى كردند. به عنوان نمونه، مى توان از توقیعى نام برد كه توسط محمد بن عثمان صادر شده و طى آن به پرسشهاى «اسحاق بن یعقوب» در زمینه هاى گوناگون پاسخ داده شده است. (76) همچنین مى توان توقیع مفصلى یاد كرد كه در پاسخ به سؤالات نماینده مردم قم، «محمد بن عبدالله بن جعفر حمیرى»، صادر گردید. (77)
از این گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتى با مخالفان انجام داده و آنان را محكوم مى ساختند و تأكید مى كردند كه این پاسخها را از امام آموخته اند. چنانكه حسین بن روح، در یك مجلس مناره، پاسخ شخصى را كه شبه هاى در مورد شهادت امام حسین - علیه السلام - مطرح كرده بود، به صورت گسترده بیان نمود و فرداى آن روز با اشاره به پاسخ مزبور، به یكى از شیعیان - كه فكر مى كرد پاسخها تراوش فكرى خود اوست - اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط كنم و طعمه مرغان هوا شرم یا باد تندى مرا به محل درورى پرتاب كند، در نظرم بهتر از این است كه در دین خدا رأى و نظریه شخصى خود را اظهار كنم. مطالبى كه دیروز شنیدى از حجت خدا شنیده شده است. (78)
هم چنین وى در پاسخ پرسش یكى از متكلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسى بن جعفر - علیه السلام - و اینكه آیا پیشوایان معصوم همه، با شمشیر یا با مسمومیّت در گذشتهاند و نیز راز برترى حضرت فاطمه - علیها السلام - نسبت به دختران دیگر پیامبر اسلام (ص)، توضیحات روشن و قانع كننده اى داد كه تحسین دانشمند مزبور را بر انگیخت و گفت: در این باره پاسخى از این بهتر و كوتاهتر از كسى نشنیدهام (79).
ه''- مبارزه با مدّعیان دروغین نیابت
مبارزه با غلات و مدّعیان دروغین بابیّت و نیابت و وكالت و افشاى ادعاهاى باطل آنان را نیز باید به فعالیتهاى نواب اربعه افزود. چنانكه درسیره امام هادى توضیح دادیم، گروهى از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بى اساس از قبیل ربوبیت والوهیت ائمه، مقاماتى براى خود ادعا مى كردند و به نام امام از مردم خمس یا وجوه دیگر را مى گرفتند و این موضوع موجبات بد نامى شیعه را فراهم ساخته و مشكلاتى براى ائمه ایجاد مى كرد.
در عصر غیبت صغرى، علاوه بر اینها، افراد دیگرى پیدا شدند كه به دروغ مدعى سفارت و نیابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بی مورد نموده و در مسائل فقهى و اعتقادى، سخنان گمراه كننده بر زبان مى راندند. اینجابود كه نواب خاصّ، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر مى خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان از ناحیه حضرت، توقیع صادر مى شد.
ابو محمد شریعى، محمد بن نصیر نمیرى، احمد هلال كرخى، ابو طاهر محمد بن على بن بلال، حسین بن منصور حلاّج و محمد بن على شلمغانى از این گروه بودند. (80)
شلمغانى قبلاً از فقهاى شیعه شمرده مى شد و حتى كتابى به نام «تكلیف» نوشته بود، ولى بعدها به غلوّ و انحراف كشیده شد و افكارى كفرآمیز مطرح كرد. از آن جمله، بر روى نظریه حلول تأكید مى كرد و مى گفت: روحى پیامبر اسلام (ص) در پیكر محمد بن عثمان (سفیر دوم)، روح امیر مؤمنان - علیه السلام - در كالبد حسین بن روح (نایب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه - علیها السلام - در بدان ام كلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول كرده است.
حسین بن روح، این عقیده را كفر و الحاد معرفى كرده آن را از نوع عقاید مسیحیان در مورد حضرت مسیح شمرد و او را طرد نمود و افشار افكار باطلش او را در میان قومش رسوا ساختن. با تو جه به نقش تخریبى شلمغانى بود كه در ذیحجه سال سیصد و دوزاده، توقیعى توسط حسین بن روح در لعن و تكفیر و ارتداد او صادر كردید و سر انجام در سال 323 كشته شد. (81)




نقل قول
