آیا اثرگذاری میل های درونی وعوامل برانگیزاننده ی آن با اختیار انسان، منافات دارد؟ چرا؟
بی شک، در وجود انسان، امیال وغرایزی نهفته است که هر یک، انسان را به سویی می کشانند. اگر این امیال وکشش های درونی در چهارچوب دین وعقل جای گیرند، انسان را به تکامل ومقام خلیفةاللهی می رسانند، ولی اگر به حال خود رها شوند، مایه ی سقوط به مرتبه ی پست حیوانی خواهند گشت. یکی از زوایای حکمت الهی این است که انسان، مختار آفریده شده است ومی تواند با عقل واراده ی خویش، راه سعادت وکمال را برگزیند.
در آغاز باید دانست که عوامل برانگیزاننده وامیال درونی کدام اند؟ آن گاه بنگریم آیا این عوامل اختیار را از انسان سلب می کند یا نه؟ این عوامل عبارت اند از:
عوامل درونی: عواملی هم چون غرایز، عواطف، واکنش ها واحساسات در وجود هر انسانی نهفته است{ معارف قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، انتشارات در راه حق، ص 224 (انسان شناسی). } وهر کدام به نوعی، در رفتار وشخصیت او تأثیر می گذارد. بنابر دسته بندی علمای اخلاق، نفس انسان دارای چهار قوه ی «وهم (خیال)، شهوت، غضب وعقل» است که هر کدام، انگیزه های گوناگونی را در انسان ایجاد می کنند.{ معراج السعادة، ملا احمد نراقی، ص 12. } پس اصل تأثیرگذاری این عوامل پذیرفته شده است.
عوامل بیرونی: عواملی خارج از وجود انسان وفطرت او هستند که از بیرون بر شخصیت ورفتار انسان تأثیر می گذارند، مانند: پرورش. نمونه ی بارز آن، تربیت انسان به دست پدر ومادر ومعلم است. هم چنین محیط اجتماعی ومحیط طبیعی به نوعی بر انسان تأثیر می گذارند.{ الالهیات، ج 2، ص 713. }
اکنون باید دانست: آیا این عوامل، اختیار تصمیم گیری را از انسان سلب می کنند وبه تنهایی، قالب های شخصیتی ورفتاری او را شکل می دهند یا این که در ورای این کشش ها، اراده واختیار انسان، حکم نهایی وقطعی را صادر می کند؟ به یقین، عوامل یاد شده در آن اندازه ای نیستند که بر همه ی حرکت ها وافعال او، تأثیر بگذارند واو را هم چون خَسی بر روی امواج دریا به این سو وآن سو بکشانند. انسان به کمک نیروی عقل وعزم واراده اش می تواند بر خلاف همه ی خواست های نفسانی وعوامل تأثیرگذار بیرونی، تصمیم بگیرد. اینک دلایل این جهت گیری را برمی شماریم:
1- تفاوت انسان با حیوان: انسان، موجودی برتر از حیوان است. رفتارهای انسان با حیوان بدان دلیل تفاوت دارد که نوع فعالیت در حیوان التذاذی، ولی در انسان تدبیری است. گستره ی فعالیت حیوان به غرایز وتمایلات او محدود است، ولی انسان به حکم خرد، پیش از انجام هر کاری، مآل اندیشی می کند، سپس بر فعل یا ترک آن تصمیم می گیرد. شهید مطهری در شرح سخنان علامه طباطبایی چنین می نویسد:
اراده واختیار حیوان، محدود است به اطاعت از تمایلات وغرایز او وهرچه در مورد تصویب وموافقت غرایز وتمایلات حیوان واقع شود، اراده ی حیوان بی درنگ عملی می کند... ولی در انسان، این محدودیت از بین رفته است. انسان علاوه بر آن که از لحاظ تنوع وتکامل غرایز وتمایلات غنی تر است، حکومت مستبدانه وبلاشرط غرایز نیز در انسان وجود ندارد... این اختلاف فاحش روی این جهت است که نوع فعالیت حیوان (التذاذی) است ونوع فعالیت انسان (تدبیری).{ اصول فلسفه وروش رئالیسم، ج 3، ص 761؛ مجموعه ی آثار، مرتضی مطهری، ج 1، انسان وسرنوشت، ص 593. } به بیان دیگر علت تامه ی حرکات حیوان همان تمایلات وغرایز اوست، ولی علت تامه ی فعل انسان، مرکّب است از مجموع غرایز وتمایلات وعواطف وسوابق ذهنی وقوه ی عقلی وسنجش وموازنه ومآل اندیشی وقدرت عزم واراده.{ اصول فلسفه وروش رئالیسم، ص 461؛ معارف قرآن، ص 093. }
به گفته ی یکی از بزرگان: «کسانی که عوامل مؤثر در شخصیت ورفتار انسان را موجب سلب شدن اختیار از او می دانند، بین ایجاب واقتضا وهم چنین بین علت تامه وعلت ناقصه، خلط کرده اند.»{ الالهیات، ص 813. }
2- پدیدار شدن تناقض: اگر تمایلات وکشش ها، جبرآور باشند، تناقض پدید می آید؛ زیرا در درون هر انسان، تمایلات گوناگون وگاه متضادی وجود دارد که هر یک، انسان را به سویی می کشانند. حال اگر این تمایلات، اختیار انسان را سلب کنند، به این بستگی دارد که انسان، کاری را هم انجام بدهد وهم انجام ندهد. برای نمونه، برخی تمایلات، انسان را به دانش اندوزی تشویق می کنند وبرعکس بعضی دیگر، او را به راحت طلبی فرامی خوانند. اگر این تمایلات جبرآور باشند، لازم می آید که انسان هم دانش بیاموزد، هم چنین نکند که این، تناقض است.
3- شواهد تاریخی: با مشاهده ی زندگی انسان های پیرامون خود ومطالعه ی زندگی پیشینیان به روشنی درمی یابیم انسان هایی بوده وهستند که برخلاف کشش ها وعوامل برانگیزاننده ی درونی وبیرونی که آنان را به یک سو می کشیده اند، راه دیگری را برگزیده وبر خلاف آن حرکت کرده اند. اگر این تمایلات، جبرآور بود، این افراد نباید به سوی دیگری گرایش می یافتند. اکنون به چند نمونه ی تاریخی از قرآن کریم، اشاره می کنیم:
الف) فرعون انسانی ستم کار وعصیان گر بود که بسیاری از انسان ها را مقهور قدرت خود ساخته بود. او زنی داشت به نام «آسیه». با این که همه ی عوامل پیرامون آسیه، او را به سوی کفر ودوری از خدا می کشید، ولی وی برخلاف این کشش ها، راه حق را برگزید وسرانجام به دست فرعون به شهادت رسید. درباره ی او در قرآن چنین آمده است:
ضرب اللَّه مثلاً للذین آمنوا امرأة فرعون.{ تحریم، 11. }
خداوند برای مؤمنان، زن فرعون را به عنوان نمونه یاد کرده است.
ب) نمونه ی دیگر، ماجرای حضرت یوسف است. هنگامی که همسر عزیز مصر می خواست یوسف را بفریبد واو را در دام شهوت گرفتار کند، همه ی زمینه ها برای ارتکاب گناه فراهم بود. با این حال، وی برخلاف همه ی تمایلات شیطانی وشرایط موجود، از انجام گناه دوری جست وبه خدا پناه برد. در قرآن آمده است:
وغلقت الابواب وقالت هیت لک. { یوسف، 32. }
همسر عزیز مصر، درها را بست وبه یوسف گفت: من برای تو آماده ام، ولی یوسف به خدا پناه برد وگفت: معاذاللَّه!
ج) انسان هایی نیز بوده اند که با فراهم شدن بسیاری از عوامل بازدارنده از گناه وکفر، راه کفر وعصیان را در پیش گرفته اند. همسر نوح وهمسر لوط از این دسته اند. با این که آنان در خانه ی دو پیامبر بزرگ خدا زندگی می کردند واز آموزه های رهایی بخش الهی برخوردار بودند، راه گمراهی را در پیش گرفتند:
ضرب اللَّه مثلاً للذین کفروا أمرأة نوح وامرأة لوط کانتا تحت عبدین من عبادنإ؛ث ث ه ی صالحین فخانتا هما فلم یغنیا عنهما من اللَّه شیئاً.{ تحریم، 01. }
خدا برای کافران، زن نوح وزن لوط را مثال آورد که زیر فرمان دو بنده ی صالح ما بودند، ولی به آنان خیانت کردند وآنان نتوانستند آن دو را از قهر خدا برهانند.


نقل قول
