39- وقت سحر به حال توجه (آيت الله حسن زاده آملى)
حضرت آيت الله حسن زاده آملى در كتاب ((انسان در عرف عرفان )) در فصل سوم ، تمثلات و القاءات سبوحى در واقعه 21 مى فرمايد:
شبى وقت سحر در تاريكى به حال توجه نشسته بودم ، ناگهان ديدم كه دو چشمم به اندازه اى نور مى دهند كه كتابى را در دست داشتم به خوبى با آن نور مى خواندم . ولكن زمان آن كم و كوتاه بود(35) .
40- نماز جماعت با امام عصر (عج) (عارف ميرزا جواد آقا ملكى)
در كتاب گنجينه ى دانشمندان يكى از شاگردان خاص ميرزا جواد ملكى تبريزى مى گويد:
((شبى در شاهرود خواب ديدم كه در صحرايى صاحب الامر (عج) با جماعتى تشريف داشتند و گويا به نماز جماعت ايستادند. نزديك رفتم كه جمال مباركش را زيارت كنم و دست شريفش را ببوسم ؛ شيخ بزرگوارى را ديدم كه در كنار آن حضرت ، و آثار بزرگوارى و وقار از سيمايش پيدا بود. هنگامى كه بيدار شدم درباره ى آن شيخ فكر كردم و در انديشه ى اين معنا رفتم كه او كيست كه تا اين اندازه به امام عصر (عج) مربوط و نزديك است .
براى يافتن به مشهد مشرف شدم ، وى را نديدم . در تهران آمدم ، به او برخورد نكردم . به قم مسافرت كردم و در مدرسه ى فيضيه او را در يكى از حجره ها مشغول تدريس ديدم . پرسيدم اين آقا كيست ؟ گفتند: آقاى حاج ميرزا جواد آقا ملكى است . خدمتش رسيدم ، از من تفقد زيادى كرد و فرمود: كى آمدى ؟ گويا مرا ديده و شناخته و از قضيه آگاهند.
از آن پس ، ملازمتش را اختيار كرده و او را چنان يافتم كه ديده بودم و مى خواستم (36) .))
41- رنجش حوريه (حضرت علامه طباطبايى)
علامه طباطبايى (ره) در كتاب (مهرتابان) درباره ى يكى از حالات روحانى اش مى فرمايد:
((روزى من در مسجد كوفه نشسته و مشغول ذكر بودم ، در آن بين يك حوريه ى بهشتى از طرف راست من آمد و يك جام شراب بهشتى در دست داشت ؛ و براى من آورده بود، و خود را به من ارائه مى نمود، همين كه خواستم به او توجهى كنم ، ناگهان ياد حرف استاد مرحوم قاضى افتادم و لذا چشم پوشيده و توجهى نكردم ، آن حوريه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف كرد، من نيز توجهى ننمودم و روى خود را برگرداندم ، آن حوريه رنجيده شد و رفت . و من تا به حال هر وقت آن منظره به يادم مى افتد از رنجش آن حوريه متاثر مى شوم (37) .))


39- وقت سحر به حال توجه (آيت الله حسن زاده آملى)
نقل قول
