صفحه 2 از 7 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 68

موضوع: ویژه نامه شهادت جانگداز امام محمد باقرعلیه السلام{ تندیس خورشید }

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    شد باقر العلوم شهيد ...

    در راه دوست، از ستم دشمن پلید
    شد باقرالعلوم، ز زهر جفا شهید

    بیداد و ظلم بین، كه هشام از ره عناد
    خاموش كرد، مشعل روشنگر امید

    پنجم امام ما، ز جفاى ستمگران
    بسیار ظلم دید و ستم دید و جور دید

    آن پیشواى عالم اسلام، دم به دم
    بس رنج‎ها كشید و بس طعنه‎‏ها شنید

    مسموم گشت، از ستم و كینّه‏ هشام
    آن هادى هدایت و آن رهبر رشید

    شد موسم عزاى جگر گوشه‏ رسول
    در ماتمش، ز دیده‏ ما اشك غم چكید

    كرسى علم گشت، سیه‎پوش «حافظى»
    چون باقرالعلوم، شد از زهر كین شهید



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    « یَااَبا جَعفَرٍ ، یامُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ ، اَیُّهَا الباقِرُ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ ،

    یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ ، یا سَیِدَناوَ مَولانا ،

    اِنا تَوَجَّهنا وَاستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ

    وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا ؛

    یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه ،

    یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه ،

    یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه »









    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    بپوش جامه عزایت را مدینه!
    بپوش! که باید سوگ نشین لحظه ‏هایی تلخ باشی،
    لحظه‏ هایی انده بار.

    باید به سوگ بنشینی تکرار تاریخ را؛
    تکرار سوگواری پیامبر صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ، در آن روز فراموش ناشدنی را!


    باز هم مدینه به سوگ «محمّد» می‏ نشیند؛
    «محمّد»ی از تبار «محمد» صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله .

    بپوش جامه عزایت را مدینه، که غربت نشین داغی
    غریبانه خواهی شد!


    آغوش بگشا، ای حریم گهربار نبوت که اینک
    «باقر علوم نبوی علیه‏السلام » میهمان توست.

    آغوش بگشا، ای «بقیع» که سروِ عالم آرای دانش، هم‏جوارت
    خواهد شد. آغوش بگشا، ای تربت پنهان زهرا علیهاالسلام که فرزند
    مظلومی دیگر، به «غربت آباد بقیع» می‏ پیوندد.


    آغوش بگشا که اینک آخرین یادگار لحظه‏ های ارغوانی عاشورا
    را به دامان خواهی گرفت.

    آه! ای بقیع!
    ای غربت همیشه نشسته بر دل زخمی تاریخ!


    تصویر غروبت را با کدامین حنجره فریاد بزنم آن‏گاه که
    خورشید، برای بوسیدن تربتت سر به سریر خاک می‏گذارد؟!

    با کدامین حنجره، آرامش نشسته در اندوهم را فریاد بزنم
    تا بغض فرو مرده در گلو، جانی دوباره بگیرد؟!


    امان از این گریستنِ خاموش! امان از این سکوتِ بارانی!
    آه، ای بقیع؛ ای آیینه عرش الهی!

    بگذار قبیله نامرد، تجاهل کنند فروغ لا یزالیِ آستانِ
    حضرت امام محمد باقر علیه‏السلام را؛


    که آسمانیان التجا به بلندای آستانش می ‏آورند و زمینیان
    توسّل به نام شریف و آسمانی‏اش!

    مولا جان؛ یا محمد بن علی علیه‏السلام !
    سوگند به غربت لحظه لحظه بقیع که روزگار چنین نخواهد ماند؛


    شمشیر شب شکن فجر، پرده‏های سیاه جهالت را کنار خواهد زد
    و آسمان غبار غربت را از آیینه نگاه بقیع خواهد زدود.

    مولا جان! سوگند به نام زیبا و شکوهمندت که تو را تا ابد، خواهم گریست!
    و تمام آرزوهای غربت کشیده ‏ام را به دست‏های توانمندت خواهم سپرد.

    تو را خواهم گریست. هرگاه به یاد مدینه باشم، هرگاه به یاد بقیع.
    تو را خواهم گریست، هرگاه به یاد کربلا باشم،
    هرگاه به یاد مظلومیّتِ آل اللّه.

    سید علی‏ اصغر موسوی







    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    «باران حدیث»



    این روزها، آسمان مدینه دیگر بار، در پس غروب غم، کز کرده است.
    بقیع، دوباره سیاه پوشیده است. و باز زخمی عمیق بر جگر شیعه.


    این بار، پنجمین ناخدای کشتی ایمان، او که دریا دریا علم، از سین ه‏اش جاری
    بود و واژه واژه عشق، از نگاهش سرازیر، او که از کلامش وحی می‏جوشید
    و از زبانش باران حدیث می‏بارید، چهره در خاک کشیده است؛ مظلوم و غریب.

    نمی‏دانم چرا سرنوشت اهل‏ بیت ‏رسول صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم
    را با اشک و خون گره زده ‏اند؟


    کوچک بودی که عطش و آتش کربلای بزرگ جدت را دیدی و با آن نگاه
    کودکانه گریستی؛ آن هنگام که پدرانت را تشنه کام به خاک و خون کشیدند.


    سر حسین علیه‏السلام را بر فراز نیزه ‏ها به تماشا نشستی، تا به
    وقتش مراسم مرثیه خوانی صحرای عرفات را برای
    افشاگری بنی امیه وصیت کنی
    .

    ماندی تا دردها را روایت کنی و حدیث زخم بگویی.
    فقه، تا همیشه وام‏دار روایت توست.
    دین، تا هماره مدیون مجاهدت توست.


    و حالا، این تویی که در آغوش پدر سجاده نشینت
    در گوشه‏ ی بقیع، آرام گرفته‏ ای.


    دیگر مدینه صدای نافذ تو را نخواهد شنید. از این پس، مردم،
    آرزوی شنیدن فریاد فتوای تو را به گور خواهند برد.


    از این پس، هیچ اشکی نخواهد ریخت؛
    مگر در پای مظلومیت تو.
    از این پس، هیچ آهی از دل بر نخواهد خاست؛
    مگر در نفرین آنان که جانت را به زهر کینه ستاندند.

    از این پس، همه ‏ی مرثیه ‏ها، اندوه تو را به سوگ می ‏نشینند.
    اینک با این چشم گریان، با این دل آتشین و بی‏کران اندوه، با این


    جان سوخته و این جهان ماتم، چه کنیم؟!
    با این روزهای تیره‏تر از شب چه بگوییم؟!


    ای شب! کاش آن فاجعه را در سیاهی دل خود پنهان می‏کردی و بر
    دل‏هامان، داغی دیگر به امانت نمی‏گذاشتی!
    کاش آن حادثه را به چشم نمی‏دیدیم!


    اینک مرا به حال دلم واگذارید! بگذارید اندوه این سال‏های
    غربت را پشت دیوار غریب و سوخته ‏ی بقیع بگریم.


    بگذارید مزار با خاک یکسان امام باقر علیه‏السلام را
    با نم ‏نم باران چشم‏هایم، به طواف بنشینم.


    رهایم کنید تا زیارت نامه ‏ی سراسر خون فرزندان
    رسول اللّه صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم را، با آه آتشین، ترجیع‏ وار
    زمزمه کنم و در التهاب خاکستری رنگ فراق امام بسوزم.


    دیگر هیچ مرهمی، زخم‏های دلم را درمان نمی‏کند
    و با هیچ نوازشی آرام نمی‏شوم.


    در مصیبتی چنین جانسوز، تنها راه چاره اشک است؛
    اشک، این چراغ روشن دل، که در تاریکی‏ها
    راه را می‏نمایاند و درد را به صبوری می‏خواند.

    آری! اشک، این یگانه دسته گلی که مزارهای بی ‏شمع
    و چراغ بقیع را آذین بسته است.

    آری! بقیع، این نماد مظلومیت شیعه در همیشه‏ ی تاریخ،
    زیارتگاه دل‏های عاشقی است که قرار خود را در
    پس دیوار آن جستجو می‏کنند؛

    آن جا که اشک، اجتناب ‏ناپذیر است و سوختن ناگزیر.






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #15

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    محل تلاقی توفان های اشک



    ای وارث لوح، وارث قلم، ای علم!
    ای شکافنده علوم و فروزان تر از نجوم!

    مساجد شیعیان امروز در غم فراقت کربلاست
    و دل های پیروانت محرم محرم عزا.


    چه کنیم با این همه غم، این همه عزا، این همه بغض؟
    امروز، دیدگان عالمان علوم محمدی، محل تلاقی توفان های اشکند.

    اشک ها گروه گروه، چون دسته های عزادار از دیدگان شیعیانت
    به جنبش می آیند و مانند کبوتران بی آشیانه، سراغ حرم تو را می گیرند.


    ای پنجمین راهنما، ای هما!
    امروز از چشم مجلسیانت، دریا دریا اشک تلاطم می کند.

    امروز مأذنه ها پر از بغض اند و هر چه اذان، اندوهگین.
    نمازگزاران، هوای گریه در سر دارند.
    امروز نمازگزاران، نماز باران می خوانند.

    امروز نمازگزاران، سجده غم به جا می آورند.
    امروز نمازگزاران به خاک می افتند تا از فقدان امامی،
    شِکوه سر دهند که وارث علم نبی بود؛

    امامی که وارث علم علی بود، امامی که از وحی می نوشت،
    امامی که در واژه واژه، فرهنگ نبوت را گسترش می داد.


    امامی که صد سینه آفتاب داشت و
    برای هر نقطه ای سیاه، هزار سپیده جواب.


    او شکافنده علوم بود.
    ازاین روست که امروز «قال الباقر»، شکافنده ظلمات است.

    ازاین روست که «قال الباقر»، سوزاننده شبهات است.
    هر جا که پرتوی از «قال الباقر» باشد،
    آنجا سیاهی ضلالت، توان مقاومت نخواهد داشت.


    هر جا که زمزمه «قال الباقر» باشد؛
    آنجا زمزم هدایت، همیشه جوشان خواهد بود.


    قال الباقر هست؛ پس زمزم هست.
    قال الباقر هست؛ پس کوثر هست.
    قال الباقر هست؛ پس بهشت هست.

    السلام علیک یا باقرالعلم بعد النبی!






    قنبر علی تابش

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #16

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    «میزبان فرشتگان عزادار»





    چه بر من رفته، ای اشک‏ها؟!

    امروز، دلم هوای مدینه را کرده است و بهانه ‏ی «بقیع» را می‏گیرد.
    حسّی غریب، آتش به جانم افکنده و شعله شعله اندوه، از عمیقِ وجودم، زبانه می‏کشد.

    آه، ای قدم‏های کوچک احساس و ارادت!
    به یاری‏ام بشتابید و این روحِ تشنه و پریشان را، به آن دیار برسانید؛

    به شهر پیامبر صلی الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم ؛
    آن جا که از ذرّه ذرّه‏ی خاکش، بوی آسمان ـ عطر قدم‏های
    اهل بیت علیهم‏السلام ـ به مشام می‏رسد.

    مرا به زادگاه «اندوه» ببرید.
    می‏خواهم سر به روی شانه‏اش بگذارم و
    یک عمر غربت دیرینه ‏ام را بگریم.

    هنوز از کوچه کوچه‏ی مدینه، بوی «غریبی» می‏وزد،
    و هنوز در نگاه بارانی‏اش، خاطره‏هایِ دلنشینی موج می‏زند.

    ... و امروز، مدینه، دوباره سیاهپوش است و زانوی غم در
    بغل دارد و بغضی غریب، گلویش را می‏فشارد.

    امروز بقیع ـ غمگین‏تر از همیشه ـ، میزبان فرشتگان عزادار است
    و کاینات، حسرتی جانگداز را ضجّه می‏زنند.


    آه! ای شهر ماتم دیده! در ماتم کدام عزیز نشسته‏ ای؟!
    آیا این فرشتگان مقرّب، به پیشوازِ روح« وارثِ علم نبوی» آمداند؟

    آه! مرا به خانه‏ ی آن آفتاب ببرید؛
    می‏خواهم غروب سرخش را، عاشقانه ناله سر دهم
    و بر مزارش خون گریه کنم!


    سلام، ای شکافنده ‏ی بی ‏بدیل دانش‏ها!
    بعد از تو، چه کسی دست نوازش بر سَرِ «فقه و عرفان» خواهد
    کشید و سرگردانیِ «علم» را به مقصد خواهد رساند؟!

    با من بگو! ـ اقیانوس بی‏کرانِ معرفت و فضیلت‏ها ـ که خیال هیچ
    ناخدایی، توان پیمودنِ عظمتش را ندارد.
    بعد از تو چگونه عطش روحانیِ خود را فرو بنشاند؟!


    اباجعفر! تو نگارنده‏ ی توانایِ کتاب بزرگ دانشی؛
    که در سطر سطرش، رازهای آفرینش نهفته است و پس از
    تو، آفتاب هستی بخش شیعه، این واژه‏ه ای پر از راز را، به تفسیر خواهد نشست
    و تمام سؤال‏های مبهم عالم را به سر منزل جواب خواهد رسانید؛

    پس از تو، «او» میزبانِ سفره‏ی گسترده‏ی دانشِ، بر
    تشنگان عرفان خواهد شد.

    خدیجه پنجی



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #17

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    زمین، سوگوار است،

    پروانه‏ ها به کوچه آمده ‏اند تا در آتش فراغش
    بعد از این خاکستر شوند،

    سینه ‏ها تاب حجم سنگین اندوهش را ندارند
    و پشت آسمان از این داغ، شکسته است...


    شهادت پنجمین قافله سالار شیعیان پارسا، حضرت امام محمّد باقر
    علیه السلام بر تشنگان معرفت دوست تسلیت باد.





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #18

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    آیینه غربت



    مدینه!

    بسوزان مجمری از داغ دل ها.
    بسوزان زین مصیبت اختر چرخ!


    غمی سنگین نشسته بر دل اشک
    بسوزان هستی این اشک ها را!

    غمی سنگین نشسته بر دل امروز؛
    غمی همچون غروب ظهر عاشورا؛


    مدینه!
    آی کانون غم خوبان!


    بگو امروز هم تکرار روز دیگری از داغ فرزندان طاهاست؟!
    بگو امروز هم باید بساید سر به خاک غم نشان، خورشید؟!

    چرا واکرده چتر غم، نگاه آسمان اینک؟!
    بگو آیا بقیع از میهمان دیگری باید کند امروز استقبال؟!

    ... چلچراغ وجودش که پرتو از انوار عاشورا گرفته بود،
    چنان تابناک بر افلاک و خاک می تابید که تیره روزان
    «اموی» را تاب تماشا نمانده بود و با رَشکی اهریمنی،
    باقر علوم الهی را می نگریستند.


    چنان ناشایسته رفتار می کردند که خورشید تابناک
    «مدینه» را به «شام» تیره روز خود فرا می خواندند؛


    غافل از اینکه نور الهی را برای تبلور، حد و مرزی نیست.
    گویی سفر شام، برای حضرت باقر علیه السلام عبادتی در
    سیر الی الله و برای کج اندیشان اموی، تجربه ای برای کشف حقیقت بود؛


    حقیقتی که در طول تاریخ، سعادت کشف
    و پیروی از آن را هرگز نیافتند.


    حضرت باقر علیه السلام بود و انتشار معارف علوی؛
    حضرت باقر علیه السلام بود و تابش روزافزون علوم.


    حضرت باقر علیه السلام بود و جویندگان علم الهی
    که همچون پروانه، دور شمع وجودش می چرخیدند.


    حضرت باقر علیه السلام بود و نشر آرمان های ولایت؛
    آرمان هایی که هزاران پیامبر و نبی برای عظمت آن،
    جان فشانی کرده بودند.


    سموم خزان وزیدن گرفته بود و اهریمنان، با دست های آلوده
    به فتنه و سینه های آغشته به کینه، کام ولایت را هدف گرفته بودند.


    تنها دست آویز دستگاه اموی، شدت حسادت بود؛
    حسادت به درخشندگی و تابندگی امامان معصوم و
    فرزندان پاک رسالت؛ حسادت به صاحبان دانش و تقوا و بصیرت.

    اینک، حضرت باقر علیه السلام بود و آستان غریبانه بقیع؛ آ
    ستانی که آیینه غربت همیشگی امام مجتبی علیه السلام و
    سیدالساجدین، امام زین العابدین علیه السلام بود،


    آستانی که این بار، شاهد تربت عطرآگینی دیگر از سلاله پاکان
    بود، تربتی در کنار تربت غریبانه پدر، تربتی در کنار مزار
    ناپیدای مادر، تربتی در نهایت غربت.


    خورشید غروب کرده امامت، به بقیع نزدیک می شد
    و فوج ملائک سوگوار، به آسمان و زمین، رنگ اندوه بخشیده بودند.

    اینک، هنگام وداع عالم خاک با میهمان عظیم الشأن افلاک بود.
    درود بر تو یا مولا، یا ابا جعفر، محمدبن علی علیه السلام :
    درود بر تو و شهادتت که خود گواه عظمت توست.

    مولا جان!
    یا امام باقر، دست ما و دامان کرامتت!

    محتاجیم؛ محتاج شفاعت.







    سید علی اصغر موسوی



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #19

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



















    ای آسمان،
    ای همسفر با اشک‏هایم!
    سر می‏گذارم روی زانو
    سرشار از مرثیه ‏هایم!

    با من بگو از غربت شهر مدینه
    از عطر تربت‏ های آذین گشته با اشک
    از داغ ‏های گرم روییده به هامون
    از کهکشان‏ هایی که امشب داغدارند
    از سینه ‏هایی که در آن پیچیده ناله.

    امشب هوای بقیع دارم؛

    هوای غریبانه غربت؛
    تا تصویر اندوهم را، در اشک ریزانِ ستاره‏ها نظاره کنم.

    امشب دلم سرشار اندوه است؛

    گویی شام غریبان است و من،
    غریبانه در نگاهِ خیمه‏ ها، آب می‏شوم.

    مولاجان، ای معلم عطوفت،

    مهر، جهاد و شهادت وای شکافنده ‏ی هسته ‏ علوم!
    چقدر سخت است، یادآوری رنج‏هایت؛
    از مدینه تا کربلا، از کربلا تا مدینه!

    آه! از مردمانی که طاقتِ شکوهمندی‏ات را نداشتند
    و به آفتاب جمالت، رشک می‏بردند.

    اگر نبود وجودِ نازنین تو،

    ابرهای تیره‏ی انحراف، آسمان اسلام را می‏پوشاندند
    و گلستان شریعت نبوی صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم ،

    به کویری سترون مبدل می‏شد.

    مولاجان!

    اگر نبود جویبار غایتت،
    جهل و خرافات، بر گستره‏ ی سبز زمین ریشه می‏دوانید.

    تو بودی، که چلچراغ تمدن اسلامی را،

    بر شاهراه حقیقت آویختی و از سر ریز انوار الهیِ علومت،
    دل‏های مصفّا، به آفتاب رسیدند.

    تو بودی، مولاجان!

    که آیینه‏ ی تمام نمای شریعت شدی؛
    تا پویندگان معرفت، نظاره‏گر قامت حقیقت باشند؛
    حقیقتی که سرچشمه از کوثرعلوی گرفته و تا بی‏نهایت،
    تا آن‏سوی ابدیت، جاری است.






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #20

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    سلام ای پاسدار علوم آل محمّد!

    ای یادگار «قابَ قَوْسَینِ اَوْ اَدْنی»، برای
    پستی دنیا همین بس که تو را نشناخت.


    به خودت سوگند، اگر بشریت فقدان «سَلُونی» مولا
    را تجربه می کرد و چون «جابر» در کوچه پس کوچه های خاکی
    مدینه به پایت می افتاد، هزار سال پیش رد پای
    خود را بر کره ماه به نظاره می نشست.

    ای ژرف ترین واژه علم!
    ای بالاتر از مرز عقل!
    ای فراتر از اندیشه!

    بشر هنوز در این سوی زمان، چون طفلی است که
    تازه به راه افتاده است، و تو از آن سو آمده ای.

    «فُضَیل بن یسار»، «زراره بن اعین»، «محمّد بن مسلم»، «ابو بصیر»
    و «جابر بن یزید جُعْفی» تنها پنج قمر از یک سیاره تُواَند.

    ای دارنده هزاران منظومه در آستین!
    تفتیده ترین سینه با نگاهت به جوششگاهی از فضیلت، و
    زمستانی ترین دل، با نفس آفتابی ات به باغستانی از لطافت بدل شد.

    و اینک ما به سوگ نشستگان را دریاب!
    ما را که در غم تو گریبان چاک و افسرده، به مویه نشسته ایم دریاب!



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 2 از 7 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

معارفی از امام محمدباقر (ع), چهل حديث گهربار از امام محمد باقر علیه السلام, چهل داستان از زندگانی پر برکت آقا امام باقر علیه السلام, نگاهی گذرا بر زندگی نورانی امام باقر علیه السلام, نصیحتی از حضرت امام باقر علیه السلام, ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام, وصیّت و شهادت امام مظلوم ، امام محمّد باقرعلیه السّلام, گالري تصاويرویژه شهادت امام محمد باقر علیه السلام, گذری بر زندگی اجتماعی امام باقر علیه السلام, پيامک هاي تسليت شهادت امام باقرعليه السلام, امام محمد باقر (ع) و فرقه های منحرف عقیدتی, امام باقر عليه السلام مرزبان علوم نبوى, تندیس خورشید, تربيت فرزند از نگاه امام باقر عليه السلام, دانلود نمایشنامه صوتی پیرامون امام محمدباقر(ع), راهکارهاي کنترل خشم از ديدگاه امام باقر عليه السلام, سيماي اخلاقي امام باقر عليه السلام, سخنان حكمت آميز حضرت امام محمد باقر, شاگردان امام محمد باقر عليه السلام, عصر ظهور در کلام امام باقر علیه‏ السلام

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi