صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14

موضوع: ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار صائب تبريزي ♥☻♥☻♥

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    February 2016
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    4,084
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    برقامت رعای محمد(ص) صلوات
    تشکر
    7,804
    مورد تشکر
    7,595 در 2,279
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    عاشق صادق نمی دارد تمناهای خام
    تخم انجم در زمین صبح می سوزد تمام

    کام و ناکامی درین گلشن هم آغوش همند
    بیشتر از فصلها در فصل گل باشد ز کام

    فسق پیش من زطاعات ریایی بهترست
    استخوان صد پیرهن باشد به از مغز حرام

    تیرگی بیرون نرفت از دل به علم ظاهری
    خانه را روشن نمی سازد چراغ پشت بام

    ز انتقام حق کند ایمن عدوی خویش را
    می کشد هرکوته اندیشی که از خصم انتقام

    می توان آسان گسستن دامهای سست را
    دل مخور گر کار دنیای تو باشد بی نظام

    سالکی کز نور وحدت صیقلی شد دیده اش
    می کند چون کعبه هر سنگ نشان را احترام

    عالم روشن به چشم خویش می سازد سیاه
    چون عقیق از سادگی هرکس کند تحصیل نام

    از گرانسنگی پرستاران مودب می شوند
    سجده پیش بت برهمن می کند جای سلام

    چشم بد را ناتمامیهاست نیل چشم زخم
    روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام

    از طوع پیش خسان مگشا لب خواهش که نیست
    تا لب گور این جراحت را امید التیام

    اره با آهن دلی با نخل بارآور نکرد
    انچه با عزلت گزینان می کند سین سلام

    نفس چون مطلق عنان گردید طغیان می کند
    سرکشی بارآورد چون نخل آب بی لجام

    می شود کام سخنورتر ز شعر آبدار
    سبز سازد تیغ اگراز آب خود صائب نیام




    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    February 2016
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    4,084
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    برقامت رعای محمد(ص) صلوات
    تشکر
    7,804
    مورد تشکر
    7,595 در 2,279
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتاب
    تشنه ابرست و جویای نقاب است آفتاب

    چون چراغ روز می میرد برای خامشی
    بس کز آن رخسار روشن در حجاب است آفتاب

    بود اگر سر دفتر مه طلعتان زین پیشتر
    در زمان حسن او کی در حساب است آفتاب

    از شفق هر صبح چون رخسار می شوید به خون؟
    گرنه از رخسار او داغ و کباب است آفتاب

    من دهم چون دیده خود آب از نظاره اش؟
    کز تماشای رخش چشم پر آب است آفتاب

    برنیارد جرعه ای دریاکشان را از خمار
    تشنه دیدار را موج سراب است آفتاب

    از فتادن خویش را نتواند از مستی گرفت
    از کدامین می چنین مست و خراب است آفتاب

    چون شود از مشرق زین طالع آن رشک قمر
    بیشتر از ماه نو پا در رکاب است آفتاب

    دور باشی نیست حاجت، روی آتشناک را
    بی نیاز از ابر و فارغ از نقاب است آفتاب

    تا تو از خلوت صبوحی کرده بیرون آمدی
    چون چراغ صبحدم در اضطراب است آفتاب

    مه ز نور عاریت، گه لاغر و گه فربه است
    ایمن از تشویش و فارغ ز انقلاب است آفتاب

    روی گرم از دیده شبنم نمی دارد دریغ
    گر چه از گردنکشی گردون جناب است آفتاب

    نعل ماه نو در آتش ز اشتیاق روی کیست؟
    در تمنای که سر گرم شتاب است آفتاب

    ریزش اهل کرم در پرده صائب خوشترست
    بیشتر فصل بهاران در سحاب است آفتاب




    امضاء


  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    February 2016
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    4,084
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    برقامت رعای محمد(ص) صلوات
    تشکر
    7,804
    مورد تشکر
    7,595 در 2,279
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج
    لازم این نشأه افتاده است درد احتیاج

    در گذر از عالم امکان که این وحشت سرا
    بستر بیمار را ماند ز درد احتیاج

    خرقه اش را بخیه از دندان سگ باشد مدام
    هر تهیدستی که گردد کوچه گرد احتیاج

    از فشار قبر بر گوش حدیثی خورده است
    هر که را در هم نیفشرده است درد احتیاج

    باغ بر هم خورده را ماند در ایام خزان
    ساحت روی زمین از رنگ زرد احتیاج

    در شجاعت آدمی هر چند چون رستم بود
    می شود چون زال عاجز در نبرد احتیاج

    می کند گل از نسیم صبح این معنی، که نیست
    سینه روشندلان بی آه سرد احتیاج

    بی نیازی سرکشی می آورد، زان لطف حق
    بندگان را مبتلا سازد به درد احتیاج

    اغنیا را فرق کردن از فقیران مشکل است
    بس که صائب عام گردیده است درد احتیاج




    امضاء


  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    February 2016
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    4,084
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    برقامت رعای محمد(ص) صلوات
    تشکر
    7,804
    مورد تشکر
    7,595 در 2,279
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب
    می شود نور علی نور از فروغ ماهتاب
    می برد در شستشوی دل ید بیضا به کار
    جمع گردد چون فروغ ماه با نور شراب
    گر چه می گویند باران نیست در ابر سفید
    از طراوت می چکد از پرتو مهتاب، آب
    کاروان بیخودی را نعل در آتش نهد
    جلوه جام هلالی در فروغ ماهتاب
    در شب مهتاب خوش باشد سفر کردن ز خویش
    تن مده چون نقش دیبا در چنین وقتی به خواب
    شهپر پرواز هم باشند روشن گوهران
    بادبان کشتی می شد فروغ ماهتاب
    از صدای آب سنگین تر شود خواب و مرا
    قلقل مینای می، ریزد نمک در چشم خواب
    گردن مینا رگ ابری است کز دریای فیض
    می ستاند آب و می ریزد به دلهای کباب
    می دهد هر موج یاد از عمر جاویدان خضر
    در گره دارد دم جان بخش عیسی هر حباب
    از طباشیر فروغ خویش سازد معتدل
    باده ریحانی پر زور شب را ماهتاب
    گر چه چشم پیر کنعانی است شب از نور ماه
    صد هزاران یوسف خوش جلوه دارد در نقاب
    از شب ماه انتخاب روز روشن می کنم
    از بیاض ساده نتوان کرد هر چند انتخاب
    چون پر پروانه سوزد پرده های خواب را
    با شراب آتشین چون جمع گردد ماهتاب
    گر چه چشم شور بر هم می زند هنگامه را
    پرتو مهتاب شد شیرازه بزم شراب
    جلوه مهتاب در بزم بهشت آیین شاه
    داغ دارد جوی شیر خلد را از آب و تاب
    در لباس دیده یعقوب، حسن یوسفی است
    در بلورین جام صائب باده چون آفتاب



    امضاء


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi