اعتراف مخالفان به برترى علمى امام(ع)
چنان كه پيشتر گذشت، مامون از تشكيل جلسات بحث و گفت و گو، اهدافى را دنبال مى كرد كه از جمله مىتوان موارد زير را ياد كرد:
1- سرگرم ساختن مردم و جامعه به مباحثات علمى و تحت الشعاع قراردادن اوضاع سياسى موجود، به ويژه نهضتهايى كه در گوشه و كنار بلاد اسلامى رو به رشد بود.
2- دست آوردن نوعى وجهه فرهنگى براى حكومت، به ويژه براى خودش كه در مسند زمامدارى قرار داشت
3- جلب نظر امام(ع)، با وانمود ساختن اين نكته كه وى خواهان عظمت خاندان پيامبر(ص) است.
محدود ساختن امام(ص) به حركت هاى علمى
زمينه سازى براى پيدايش موقعيتى كه در آن هر چند براى يك بار، امام مغلوب ديگران شود
به هر حال در هيچ يك از اين مجالس، مامون به نتيجه دلخواه، دست نيافت و ناگزير به اعتراف و خضوع در برابر عظمت علمى امام(ص) شد. وجود چنين اعترافاتى در تاريخ شايان تامل است.
در جريان يكى از نشست هاى علمى، چون وقت نماز فرا رسيد، امام براى اقامه نماز از مجلس، بيرون شد. مامون به محمدبن جعفر، عموى امام رضا(ص) رو كرد و گفت پسر برادرت را چگونه يافتى؟
پاسخ گفت او عالم و دانشمند است.
مامون گفت:
پسر برادرت از خاندان پيامبر(ص) است؛ خاندانى كه پيامبر(ص) در مورد آنان فرموده است:
آگاه باشيد، نيكان عترت من و شاخه هاى درخت وجود من، در خردسالى، خردمندترين و در بزرگسالى، داناترين مردمند. آنها را تعليم ندهيد، زيرا آنان از شما داناترند. هيچ گاه شما را از دروازه هدايت، بيرون نساخته و در گمراهى وارد نخواهند كرد.
در نقل ديگرى آمده است كه مامون مسائلى چند از امام رضا(ص) پرسيد و آنگاه كه پاسخ همه آنها را بدرستى يافت، چنين گفت:
«خدا مرا بعد از تو زنده ندارد. به خدا سوگند، دانش صحيح، جز نزد خاندان پيامبر(ص) يافت نمىشود و براستى دانش پدرانت را به ارث بردهاى و همه علوم نياكانت در تو گرد آمده است»
قال المامون يا اباالحسن إنى فكرت فى شيء فنتج لى الفكر الصواب فيه.. فكرت فى امرنا وامركم، ونسبنا ونسبكم، فوجدت الفضيلة فيه واحدة، ورايت اختلاف شيعتنا فى ذلك محمولا على الهوى والعصبية. فقال له ابوالحسن الرضا(ص) إن لهذا الكلام جوابا.. إن شئت ذكرته لك، وإن شئت امسكت. فقال له المامون إنى لم اقله إلا لاعلم ما عندك فيه. قال له الرضا(ص) انشدك الله يا اميرالمؤمنين، لو ان الله تعالى بعث نبيه محمدا(ص) فخرج علينا من وراء اكمة من هذه الآكام يخطب إليك ابنتك كنت مزوجه إياها؟ فقال يا سبحان الله! وهل احد يرغب عن رسول الله(ص)؟! فقال له الرضا افتراه كان يحل له ان يخطب الي؟ قال فسكت المامون هنيئة ثم قال انتم والله امس برسول الله رحما)