ليكن در دل فرزندانش حسن و حسين و زينب وام كلثوم كه براى هميشه خالى ماند.
تـاريـخ مـى خـواهد زينب را از ساير مصيبت زدگان , به سبب وصيتى كه مادرش فاطمه در بستر مـرگ بـه او كرده , جدا كند,وصيت اين بود كه , زينب از دو برادرش جدا نشود, و پيوسته با آن ها باشد و ازآن ها نگه دارى كند و براى آن ها پس ازمادر, مادر باشد.
زينب اين وصيت را هيچ گاه فراموش نكرد.
اگـر بـتـوانيم خود را تا مدتى به فراموشى بزنيم و غم هايى كه بر اين كودك وارد شده و پنجمين سـال عـمـر او را پـريشان كرده ,ناديده بگيريم , زيرا كه دوبار در اين سال , مصيبت مرگ عزيزترين كـسان و محبوب ترين نزديكانش را به چشم ديده , واگر بتوانيم دمى از نگريستن به سايه هايى كه گهواره اين كودك را فرا گرفته بود و كودكى اش را به شكنجه انداخت دست برداريم و به قسمت ديگر از زندگانى درخشان او نظر اندازيم , مى بينيم كه زينب در خانه پدر موقعيتى را كه بزرگ تر ازسـن اوسـت داراسـت .
حـوادث نـاگـوار, او را پخته كرده و آماده اش نموده كه جاى مادر سفر كرده اش را بگيرد و براى حسن و حسين وام كلثوم مادر باشد و مهر مادرى را كه به وسيله مداراى بـا كـودك و از خود گذشتگى در برابر تمايلات او آشكار مى گردد, دارا بشود, هرچند در تجربه و زيركى به مادر نرسيده باشد.
غـريـب نيست كه زينب جاى مادر را بگيرد, در صورتى كه هنوز به ده سالگى نرسيده است , غريب آن است كه زمان او را به زمان خودمان و محيط او را محيط خودمان مقايسه كنيم و چنين پنداريم كه اين سن , دوره بازى و بى خودى است ,زندگانى اين خاندان در آن موقع خصوصيتى داشت كه روز ايـن دخـتـر را مـاه و ماه او را سال قرار مى داده است , زندگى ساده و بى آلايشى كه خورشيد بـيـابـان بـا گرماى سوزانش آن را پخته مى كرد, و تيزهوشى و دور انديشى و دقت نظر وسرعت ادراك را بـه اين دختر مى بخشيد, چيزى است كه براى هيچ دوشيزه اى در زمان ما زمان آسايش و خوش گذرانى فراهم نخواهد شد.
چرا دور برويم , كسانى از مادران ما و مادر بزرگ هاى ما بودند كه بار همسرى و مادرى را به دوش كشيدند و هنوز درده سالگى يا كمى بيشتر قرار داشتند.
در صورتى كه ما كه دختران آن ها هستيم چنين مى پنداريم كه 25 سالگى براى كشيدن اين بار شايستگى دارد.
آرى , غـريـب نـيـسـت كـه زيـنـب در كـودكـى براى دو برادر و خواهرش مادر شود, زيرا خواهر كوچك ترش ام كلثوم , در آغازجوانى با امين مسلمانان خليفه پيرمرد, عمربن خطاب ازدواج كرد, و عـايـشـه دخـتـر ابوبكر پيش از ده سالگى ازدواج كرد, ومردم آن زمان چيزى كه در اين كار تحير وتعجبشان را برانگيزاند, نديدند.
اگر چه امروز بيشتر غربيان آن را عجيب ترين چيزها مى دانند.
گـفـتـم بـيشتر غربيان , زيرا در ميان آن ها اقليت كوچكى پيدا مى شود كه بتواند بر احساساتش حكومت كند و زمان و مكان ومحيط را در نظر بگيرد و اين گونه ازدواج را امر عادى بشمارد.





نقل قول






















