شيخ جعفر شوشتری
حاج شيخ جعفر شوشتری فرزند ملا حسين یکی از علما و مراجع بزرگ اواخر قرن سيزدهم هجری است. شوشتری فقيهی اصولی، مجتهدی با تقوی و خدادوستی با وفا بود. شوشتری مقدمات علوم فقهی را در زادگاهش به پايان برد و عازم عتبات گرديد. مدتی از محضر شيخ محمد حسن آل یاسين و شيخ اسماعيل کاظمينی استفاده نمود و به ايران مراجعت کرد. طولی نکشيد مجددا به عراق رهسپار شد و ساليانی متمادی از محضر شريف العلما، صاحب فصول، صاحب ضوابط و صاحب جواهر بهره مند بود، و در اواخر جزء مجتهدين کرسی درس شيخ انصاری محسوب بود.
شوشتری چند سالی را در زادگاه خويش در مقام مرجعيت و زعامت شيعيان خوزستان قرار داشت و از اغلب بلاد ايران فضلا از محضرش برخوردار بودند. او محل وثوق و توجه مردم بود. تو گوئی وعظ های آتشين او و نصايحش هم اکنون در فضای خوزستان پراکنده است. نوشته اند عموی ناصرالدين شاه والی خوزستان از معظم له بيمناک بود و دسيسه ها نمود تا آنکه شيخ مرحوم ناگزير شد به اتفاق خانواده به ناراحتی خوزستان را ترک کند و برای هميشه ساکن نجف گردد. شوشتری مهارت علمی و استادی خويش را در آثار مهم خود به ثبوت رسانيد. کتاب منهج الرشاد، فوائد المشاهد و خصائص الحسينيه در فقه و اصول و امامت از یادگارهای اوست.
محدث کاظمينی در تکلمه، محدث نوری در دار السلام و محدث قمی در فوايد، به ذکر محاسن و فضائل اخلاقی و مراتب علمی به خصوص زهد و تقوای او پرداخته و صاحب ترجمه را کراماتی بر شمرده اند. علامه نوری با حاج شيخ جعفر معاصر بود و حکايتی از زبان خود شيخ جعفر شوشتری نقل می فرمايد. خلاصه آنکه شوشتری پس از خاتمه درس از نجف به زادگاه خويش مراجعت می نمايد. می فرمايد مدتی مردم را روی کتاب (تفسير صافی محسن فيض) موعظه می نمودم و از روی کتاب روضة الشهدا برای آنها روضه می خواندم و از حفظ بيانی نداشتم. سالی بدين منوال گذشت و از اينکه ملای کتابی (از رو) بودم خيلی رنج می بردم. مايل بودم ناصحی نطاق و ذاکری شيوا و زبان آور باشم. به ائمه مخصوصا سالار شهيدان متوسل بودم و در عين حال تا دلهای شب راه چاره می جستم تا به خواب فرو می رفتم. سرانجام شبی در عالم رؤيا ديدم، که گوئی به صحرای کربلا هستم و همان گونه که شنيديم دو لشکر متخاصم به روی هم صف بسته اند (صفی نابرابر) من خود را برفور به خيمه گاه حسينی عليه السلام رسانيدم، وارد خيمه شدم سلام کردم. آن حضرت پس از التفاتی مرا به کنار خويش خواند و رو به حبيب بن مظاهر نمود فرمود: حبيب جهت ميهمان عزيز آب که نداريم، با آن مختصر آرد و روغن او را غذائی آماده ساز. حبيب برخاست و به دستور حضرت عمل نمود و من مختصری از آن غذا خوردم و بيدار شدم و از برکت آن غذا بدون کتاب مشغول سخنرانيها شدم (و از بهترين وعاظ جهان تشيع گرديدم.)
نوشته اند اين زاهد پارسا و بزرگ مجتهد ربانی در آخر عمر زيارتی از مشهد مولا ثامن الحجج عليه السلام نمود و به هنگام مراجعت به عراق در کرند کرمانشاه وفات نمود. شيعيان عراق و ايران از وفات او خيلی متأسف شدند و از جنازه او استقبال نموده، او را با احترام در نجف اشرف به خاک سپردند. شب وفات او تناثر نجوم گرديد، یعنی همگان ديدند ستارگان درنقاط مختلف آسمان و زمين خيلی به حرکت در آمده اند که بعضی زمينيان وحشت نموده اند و از سال 329 تا 1303 چنين عملی را تاريخ از آسمان مشاهده ننمود.



نقل قول
