مجلس نوزدهم ؛ اين مجلس نيز در خارج از مكه منعقد شد ودر آن مجلس مرثيه خوان ، حسين عليه السلام بود و يك بار عبدالله بن عمر و بار ديگر عبدالله بن زبير شنونده آن بودند.
وقتى امام حسين عليه السلام از مكه خارج شد عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبير نزد ايشان آمدند و تلويحا به ايشان گفتند كه از رفتن خوددارى كند.
امام به آنها فرمود :
پيامبر خدا به من دستورى داده است و من امر او را اجرا مى كنم.
پس ابن عباس در حالى كه واحسينا مى گفت ، خارج شد. سپس عبدالله بن عمر نزد امام آمد و به ايشان پيشنهاد كرد كه با اهل ضلالت صلح كند و به امام نسبت قتل و كشتار هشدار داد.
امام فرمود : اى ابا عبدالرحمن ! آيا نمى دانى كه اين از پستى دنيا نزد خداوند تعالى است كه سر يحيى فرزند زكريا عليهماالسلام به يكى از ستمگران بنى اسرائيل اهدا شد ؟
آيا نمى دانى كه بنى اسرائيل ميان طلوع فجر تا طلوع شمس ، هفتاد پيامبر را مى كشتند ، سپس در بازار مى نشستند ، خريد و فروش مى كردند ، گويى اصلا اتفاقى نيفتاده است.
با اين وجود ، خداوند در عذاب آنها تعجيل نفرمود ، بلكه بعد از آن خداوند آنها را مجازات كرد. اى ابو عبدالرحمن ! از خدا بترس و نصرت و يارى مرا رها نكن.
مجلس بيستم ؛ مجلسى در خزيمية ، در اين مجلس مرثيه سرا اجنه و شنونده ، زينب سلام الله عليها بود
وقتى امام حسين عليه السلام در خزيميه فرود آمد ، يك شبانه روز در آنجا ماند. وقتى صبح شد ، خواهرش زينب نزد امام آمد و گفت :
برادر! مى خواهم خبرى كه آن را شنيدم به تو بدهم
حسين عليه السلام پرسيد ، چه شده است ؟
زينب جواب داد : در پاسى از شب براى كارى بيرون رفتم ، شنيدم هاتفى مى گويد :
اى چشم ها گريه كنيد ، چه كسى بعد از اين بر شهدا، بر گروهى كه مرگ در پى آنان است ، گريه مى كند ؟
امام حسين عليه السلام به او گفت :اى خواهر! هر چه خدا مقرر كرده باشد ، همان مى شود.