زهرى مى گويد: من در معيت امام سجاد عليه السلام به مجلس عبدالملك مروان رفتم . عبدالملك با مشاهده اثر سجود ما بين دو چشم امام حضرتش را در كمال بزرگى و عظمت تلقى نمود. عرض كرد: مجاهدات شما در پيشگاه الهى مشهود است و كارهاى نيكت نزد بارى تعالى سابقه دارد، تو پاره تن رسول خدا هستى ، از جهت نسبت به پيمبر اكرم نزديكى و از نظر سبب بسيار محكم و موثقى ، شما فضيلت و برترى عظيمى بر اهل بيت خودت و بر مردم زمانت دارى ، از مدارج فضيلت و علم و از مراتب دين و تقوى آنقدر بهره مندى كه احدى نه امروز و نه در گذشته واجد آن نبوده است ، مگر پيشينيان و پدران بزرگوار خودت . خلاصه ، عبدالملك از حضرت على بن الحسين عليهما السلام بسيار تمجيد نمود. زهرى مى گويد: امام سجاد عليه السلام : آنچه را كه گفتى و توصيف نمودى از فضل الهى و تاءييد و توفيق بارى تعالى است ، اما شكر اين همه نعمت كجاست و چگونه مى توان اين وظيفه بزرگ و سنگين را به درستى و شايستگى انجام داد؟
آن محبوبيت عظيم امام سجاد عليه السلام نزد مسلمان و اين همه تكريم و احترام از ناحيه خليفه مقتدر زمان ، امرى ساده و عادى نيست و قطعا در ضمير دگران به طور متفاوت اثر مى گذارد. دوستان واقعى و شيعيان حقيقى امام در باطن از عظمت پيشواى خود بسيار مسرورند و براى خود از خداوند درخواست مى كنند، ولو به قدر يك صد هزارم ، از آن نعمت خلوص و معنويت به آنان عطا فرمايد. اما افراد عادى از مشاهده آن همه نعمت نسبت به امام عليه السلام حسد مى برند و در ضمير خويش ناراحت و بى قرارند، اما به عمل ناروايى دست نمى زنند، ولى ستمكاران و اهل بغى از مشاهده آن همه نعمت خشمگين و ناراحت اند، نسبت به حضرت سجاد عليه السلام دشمنى و كينه مى ورزند و ممكن است عملا به افترا و تهمت يا هتك و اهانت متوسل شوند تا از محبوبيت و عظمت امام بكاهند.