صفحه 23 از 24 نخستنخست ... 13192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 221 تا 230 , از مجموع 235

موضوع: شرح و تفسير دعای مكارم الاخلاق (جلد ۱)

  1. Top | #221

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    موقعى كه دوران كودكى را پشت سر مى گذارند، به سنين جوانى مى رسند، و بالغ مى گردند طبع آزادى طلبشان از ميان نمى رود و آن خواسته فطرى همچنان باقى و برقرار است ، مى خواهند همانند دوران كودكى راهشان باز باشد و چيزى مانعشان نشود. قرآن شريف در اين باره فرموده :
    بل يريد الانسان ليفجر امامه . يسال ايان يوم القيامه (409)
    آدمى ميل دارد پيش رويش سدى نباشد، راهى را كه مى پيمايد بلامانع طى كند، و تمايلات خويش را آنطور كه مى خواهد اقناع نمايد، و چون با وى از روز جزا و مواخذه الهى صحبت شود از روى استهزا و انكار مى گويد: قيامت چه وقت فرامى رسد؟ و روز جزا كى بر پا مى گردد؟ البته جوانان و ميانسالان بر اثر تجاربى كه در طول سنين قبل از بلوغ انداخته اند تا اندازه اى به صلاح و فساد واقف شده اند، نيك و بدها را تا حدى شناخته اند و مانند كودكان ، اعمال جوانان و بزرگسالان به تمام حقايق واقف شده اند. و از تمام ابعاد مانند كودكان خطر آزادى بى قيد و شرط را نمى فهمند و نمى دانند كه اگر غرايز حيوانى در سنين جوانى از آزادى مطلق برخوردار باشد.
    انسانيت نابود مى شود، تعالى و تكامل از ميان مى رود، و مفاسد غيرقابل جبران به بار مى آيد. پيمبران الهى كه پدران روحانى و مربيان خدايى هستند آمده اند تا خواهشهاى نفسانى مردم را تعديل نمايند و آنان را از آزادى هاى مضر و خطرناك كه سد راه صلاح و رستگارى انسان است برحذر دارند. بدبختانه رفتار و گفتار جوانان و بزرگسالان نادان با پدران روحانى و مربيان الهى همانند رفتار و گفتار كودكان خردسال با والدين و مربيان است ، همانطور كه كودكان بر سر پدر و مادر فرياد مى زنند و با خشم و خشونت به آنان مى گويند: چرا از ما سلب آزادى مى كنيد؟ جوانان و بزرگسالان نيز با پدران روحانى و مربيان الهى خود با همان چشم مى نگرند و نسبت به آنان بغض و كينه ابراز مى دارند، اگر دستشان برسد آزارشان مى دهند و ممكن است در مواقعى به قتلشان همت گمارند نه تنها پيمبران الهى براى دعوت به دين حق و اقامه عدل در معرض قتل قرار مى گرفتند، بلكه در مواقعى علماى دين را كه مبلغ دعوت پيمبران بودند مى كشتند.

    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #222

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    قرآن كريم در اين باره فرموده است :
    ان الذين يكفرون بآيات الله و يقتلون النبيين بغير حق و يقتلون الذين يامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب اليم (410)
    كسانى كه به آيات الهى كفر مى ورزند و پيمبران خدا را بناحق مى كشند و همچنين كسانى از مردم را كه جامعه را به قسط و دادگرى امر مى كنند به قتل مى رسانند به آنان عذاب دردناك خداوند را مژده بده . امام سجاد عليه السلام در جمله اول اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) بعد از درود بر محمد و آل محمد عرض مى كند:
    و ابدلنى من بغضه اهل الشنان المحبه .
    بارالها! دشمنى سخت و عميق كسانى را كه با من كينه و عداوت دارند به محبت و دوستى مبدل نما.
    بغضه در لغت عرب معناى دشمنى شديد است ، اگر كسى سؤ ال كند: چرا كسانى با امام سجاد بغض و كينه شديد داشتند؟ مگر امام با آنان چه كرده بود كه عمل آن حضرت در ضميرشان اثر عميق گذارد و منشاء كينه شديد گرديد؟ به نظر مى رسد كه پاسخ اين پرسش از مجموع سخنرانى امروز به دست آمده باشد. دشمنى شديد بعضى با امام سجاد همان عداوت و كينه اى است كه هوى پرستان و طالبان آزادى بى قيد و شرط غرايز و شهوات با پيمبران الهى داشتند، دشمنى افرادى با امام سجاد همانند دشمنى نمرود با ابراهيم ، دشمنى فرعون با موسى ، دشمنى گروه مستبد ظالم عرب با پيمبر گرامى اسلام ، و دشمنى آل اميه و آل عباس با ائمه معصومين عليه السلام بود. خلاصه ، كسانى با امام سجاد عليه السلام كينه و دشمنى شديد داشتند كه مى خواستند در پرتو حكومت ظالمانه آل اميه به مال و مقام ، جاه و منصب ، و فرمانروايى و قدرت برسند و تمايلات غيرمشروع غرايز و شهوات خويشتن را از اين راه ارضا نمايند. اينان به صور مختلف مزاحم امام سجاد بودند و بر ضد آن حضرت تحريكاتى داشتند.
    روى ان الحجاج بن يوسف كتب الى عبدالملك بن مروان : ان اردت ان يثبت ملكك فاقتل على بن الحسين . فكتب عبدالملك : اما بعد، فجنبنى دماء بنى هاشم و احقنها فانى رايت آل ابى سفيان لما اولعوا فيها لم يلبثوا ان ازال الله الملك عنهم .(411)
    حجاج بن يوسف به عبدالملك مروان نوشت : اگر مى خواهى حكومتت تثبيت شود و ملكت پابرجا بماند على بن الحسين را به قتل برسان . عبدالملك در جواب نوشت : مرا از كشتن بنى هاشم دور نگاهدار و خون آنان را محفوظ بدار كه من ديدم وقتى آل ابى سفيان با رغبت و ميل به ريختن خون آنان دست زدند طولى نكشيد كه خداوند حكومتشان را برانداخت و به زمامدارى آنان خاتمه داد.
    امام سجاد عليه السلام از خداوند درخواست مى كند: بغض و كينه دشمنان مرا به دوستى مبدل نما زيرا ذات اقدس الهى مقلب القلوب است ، اوست كه مى تواند دشمنى ها را از قلوب ببرد و دوستى و محبت را جايگزين آنها سازد، و اين مطلب در قرآن شريف مكرر خاطرنشان گرديده است .
    و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا واذكروا نعمه الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا(412)
    همه شما ريسمان خدا را دستاويز خود نماييد و نعمت او را به ياد بياوريد كه موقعى دشمن يكديگر بوديد و خداوند دلهاى شما را با هم مهربان ساخت ، روز محبت را درك كرديد و از نعمت گرانقدر برادرى برخوردار شديد.
    و الف بين قلوبهم لو انفقت ما فى الارض جميعا ما الفت بين قلوبهم ولكن الله الف بينهم (413)
    خداوند است كه دلهاى مؤ منين را به هم مهربان نمود. اگر تو تمام آنچه كه در زمين است انفاق مى نمودى نمى توانستى پيوند محبت و دوستى در دلها ايجاد نمايى ، اما خداوند با اراده تواناى خود اين مهم را انجام داد.
    به طورى كه در روايات و تواريخ آمده افراد بسيارى بودند كه با رسول گرامى اسلام و ائمه معصومين (ع) دشمنى داشتند، حتى بعضى از آنان فكر قتل در سر مى پروردند، اما خداوند مقلب القلوب از طرق مختلف ، روحيه دشمنان را تغيير مى داد، بعضى عداوتشان به محبت تبديل مى شد و بعضى از دشمنى و كينه توزى دست مى كشيدند.
    ان شيبه بن عثمان قال : استدبرت رسول الله صلى الله عليه و آله يوم حنين و انا اريد ان اقتله بطلحه بن عثمان و عثمان بن طلحه و كانا قتلا يوم احد، فاطلع الله رسوله على ما فى نفسى ، فالتفت الى و ضرب فى صدرى و قال : اعيذك بالله يا شيبه . فارعدت فرائصى فنظرت اليه و هو احب الى من سمعى و بصرى . فقلت : اشهد انك رسول الله و ان الله اطلعك مافى نفسى (414)
    شيبه بن عثمان مى گويد: در روز حنين پشت سر پيامبر اكرم مى رفتم و مى خواستم آن حضرت را در مقابل خون طلحه بن عثمان و عثمان بن طلحه به قتل برسانم زيرا آن دو نفر در جنگ احد كشته شده بودند. خداوند پيامبراش را از فكر من آگاه نمود، رسول خدا متوجه من شد، دست به سينه من زد، نام خدا را برد و به حفظ من دعا نمود. بندهاى استخوانم از اين عمل لرزيد، در همان لحظه به حضرتش نگاه كردم ديدم او از گوش و چشمم نزد من محبوبتر است . به نبوتش شهادت دادم و گفتم : خداوند ترا از نيت من آگاه فرمود.
    امام سجاد عليه السلام بعد از واقعه كربلا و مراجعت به مدينه با مشكلات جديدى مواجه شد و رنج و عذاب آن حضرت به شكلهاى تازه اى از ناحيه دشمنان افزايش يافت . آل اميه از پيروزى نظامى در واقعه كربلا نه تنها طرفى نيستند و در افكار عمومى بهره اى نبردند، بلكه ضرر بسيارى از اين راه نصيبشان گرديد و زبان مردم به سب و لعنشان گشوده شد. از اينرو دشمنى خاندان بنى اميه و طرفدارانشان نسبت به امام سجاد عليه السلام افزايش يافت و حضرتش پيوسته با خطرات گوناگونى مواجه بود. مشكل امام وقتى زيادتر شد كه مردم با ايمان مدينه بر ضد حكومت يزيد فاسد و شارب الخمر، كه فرزند گرامى رسول اكرم را كشته بود قيام نمودند و با عبدالله بن حنظله براى پيروزى انقلاب به فداكارى و مرگ بيعت كردند. گرچه امام عليه السلام در عصر انقلاب و جنبش مردم وارد نبود و يزيد هم به موجب گزارشهايى كه دريافت كرده بود از اين قضيه آگاهى داشت ، اما بعيد نبود كه دشمنان امام از فرصت استفاده كنند و به عنوان فعاليتهاى پنهانى و محرمانه اصل انقلاب را به آن حضرت مستند نمايند. تنها عاملى كه مى توانست توطئه خائنانه آنان را درهم بشكند و نقشه هاى آنان را بى اثر نمايد دعاهاى خاضعانه امام سجاد و اراده و عنايت حضرت بارى تعالى بر استجابت آن دعاها بود. يزيد براى آنكه انقلاب مدينه را آرام كند و مردم را سركوب نمايد عنصر خطرناكى به نام مسلم بن عقبه را براى انجام اين ماءموريت در نظر گرفت ، او را احضار نمود و به وى دستورهاى خائنانه اى داد، دوازده هزار نظامى از مردم شام تحت فرماندهيش قرار داد و او را با اختيار تام به حجاز فرستاد. در ضمن ، راجع به امام سجاد عليه السلام به وى توصيه نمود و گفت :
    و انظر على بن الحسين و اكفف عنه و استوص به خيرا فانه لم يدخل فى شى ء ممادخلوا فيه (415)
    در امر امام سجاد دقت كن ، مزاحمتى فراهم ننما، و از او خواست كه درباره آن حضرت به خير و خوبى رفتار نمايد، زيرا امام سجاد در امرى كه مردم در آن مداخله نموده اند وارد نشده است . با اين حال از ناحيه امام سجاد احساس خطر مى شد. از اين رو موقعى كه مسلم و لشكريانش به سوى مدينه در حركت بودند امام سجاد عليه السلام اين دعا را در پيشگاه الهى عرض كرد:
    رب ! كم من نعمه انعمت بها على و قل لك عندها شكرى و كم من بليه ابتليتنى بها قل لك عندها صبرى . فيامن قد قل عند نعمته شكرى فلم يحرمنى و يامن قل عند بلائه صبرى فلم يخذلنى ، ياذا المعروف الذى لاينقطع ابدا! و ياذا النعماء التى لا تحصى عددا! صل على محمد و آل محمد و ادفع عنى شره فانى ابرء بك فى نحره و استعيذ بك من شره (416)
    خداى من ! چقدر نعمتهايى كه به من عطا فرمودى و شكرگزاريم در پيشگاه مقدست در مقابل آن نعمتها كم بود، و چقدر مرا به بلا مبتلا نمودى و صبرم در مقابل آن بلايا كم بود، پس اى كسى كه به علت كمى شكرم در مقابل نعمتها مرا محروم ننمودى و اى كسى كه به سبب قلت صبرم در مسائل ، مرا از ياريت بى نصيب نفرمودى ، اى كسى كه خيرت هرگز منقطع نمى شود و نعمتهايت به شمار نمى آيد، درود فرست بر محمد و آلش و شر او را از من بگردان كه من دفع ايذاء او را از تو مى خواهم و از شرش به تو پناه مى برم .
    خداوند دعاى امام سجاد را مستجاب نمود و شرى را كه ممكن بود از ناحيه مسلم به عقبه بر آن حضرت وارد شود برطرف ساخت .
    20- وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْيِ الْمَوَدَّةَ، وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَةَ
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    اين دو جمله از دعاى ((مكارم الاخلاق )) به خواست خدا موضوع سخنرانى امروز است . امام عليه السلام عرض مى كند: بارالها! حسد اهل معصيت و ستم را در مورد من به مودت و دوستى مبدل نما و بدگمانى اهل صلاح نسبت به من را به اطمينان و حسن ظن تبديل فرما. در جمله اول دعاى امام عليه السلام دو كلمه آمده كه لازم است درباره آنها توضيح داده شود، يكى كلمه ((حسد)) است و آن ديگر، كلمه ((بغى )). راغب مى گويد:
    الحسد تمنى زوال نعمه من مستحق لها و ربما كان مع ذلك سعى فى ازالتها(417 )
    حسد عبارت است از تمنى زوال نعمت از كسى كه استحقاق آن نعمت را دارد و چه بسا حسود، خود علاوه بر تمنى روانى ، در زوال آن نعمت ، سعى و كوشش مى نمايد.
    اولين نكته اى كه در عبارت راغب بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه حسد در جايى به كار برده مى شود كه محسود شايسته نعمتى باشد كه در اختيار داد. اگر كسى نعمتى را در دست دارد ولى شايسته و لايق آن نعمت نيست ، تمنى زوال نعمت از دست او حسد خوانده نمى شود، مثلا اگر دو نفر در راءس دو مؤ سسه قرار دارند، يكى فنى و آن ديگر اقتصادى و هر دو از آن رشته ها كمترين اطلاع علمى و مهندسى ندارند، ولى در راءس آن دو مؤ سسه قرار گرفته اند، كارمندان از عدم صلاحيت آن دو رئيس همواره رنج مى برند و در دل تمنى دارند كه نعمت رياست از دست آنان خارج شود و به اهلش محول گردد، نمى توان گفت كه تمنى كارمندان ، حسد مذمومى است كه در روايات آمده ، بلكه تحقق يافتن چنين تمنى ، آن دو مؤ سسه را از خطر نابودى مى رهاند و آن طور كه بايد به دست افراد لايق به نفع جامعه اداره مى شود و كشور از آن دو مؤ سسه بهره مند مى گردد. نعمتهايى كه در اختيار صاحبان نعمت است و موجب توجه بعضى از افراد مى شود بيش و كم در ضمير آنان اثر مى گذارد. كسانى كه به خداوند و تعاليم اسلام ايمان واقعى دارند تمنى زوال نعمت از صاحب نعمت نمى نمايند، بلكه از خدا مى خواهند كه ايشان را نيز از چنين نعمتها برخوردار فرمايد. اما منافقين و اشخاص فاقد ايمان واقعى حسد مى برند و در دل ، تمنى زوال نعمت را مى نمايند و مى خواهند صاحب نعمت همانند آنها از نعمتى كه دارد محروم گردد.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : ان المومن يغبط ولا يحسد و المنافق يحسد ولا يغبط.(418)
    امام صادق عليه السلام فرموده است : مؤ من از مشاهده نعمت صاحب نعمت حسد نمى برد بلكه غبطه مى خورد و از خداوند همانند آن نعمت را تمنى مى نمايد ولى منافق ، غبطه نمى خورد بلكه حسد مى برد و در دل تمنى زوال نعمت صاحب نعمت را مى نمايد.
    براى آنكه در جامعه اختلال و فساد پديد نيايد و حقد و كينه بين مردم شايع نشود، اولياى گرامى اسلام به صاحبان نعمت توصيه نموده اند كه از تظاهر به دارا بودن نعمت بپرهيزند و به گونه اى عمل كنند كه احساسات دگران بر ضدشان تحريك نشود.
    عن على عليه السلام قال : استعينوا على حوائجكم بالكتمان فان كل ذى نعمه محسود.(419)
    على عليه السلام فرموده است : براى تهيه و تاءمين نيازهاى زندگى خود از كتمان و پنهان عمل كردن كمك بگيريد زيرا تمام صاحبان نعمت مورد حسد دگران اند.
    حسد بردن حسودان به صاحبان نعمت اغلب براى مال يا مقام صاحب نعمت است و امام سجاد عليه السلام نه ثروتى داشت كه مورد حسد تنگ نظران و حسودان واقع شود و نه داراى مقامى در دستگاه دولت بود تا حسد كسانى را كه فاقد قدرت و مقام اند برانگيزد. حسد افراد حاسد نسبت به امام سجاد عليه السلام از جهت كمالات واقعى ، مقامات معنوى ، و مراتب ايمان آن حضرت به ذات اقدس الهى بود. در نظر امام عليه السلام بالاترين ارزش براى انسانها ارتباط خالصانه با آفريدگار جهان است و او واجد اين نعمت بزرگ بود، از اينرو به هيچيك از شئون مادى و دنيوى اعتنا نداشت و اين خود معنى زهد واقعى در اسلام است .
    زهرى يكى از افراد تحصيلكرده و عالم در عصر امام سجاد عليه السلام بود. از او پرسيدند: زاهدترين مردم در نظر تو كيست ؟ گفت : حضرت على بن الحسين عليه السلام و براى سخن خود شاهدى ذكر نمود. گفت بين امام سجاد و محمد حنفيه عموى آن حضرت در مورد باغهايى كه على بن ابيطالب در حيات خود به دست خويش آباد كرده و آنها را صدقه جاريه قرار داده بود اختلافى وجود داشت ، امام سجاد عليه السلام در سالى در مكه بود و وليد بن عبدالملك نيز در آن سال در مكه بود. كسى به امام سجاد عرض كرد: اگر مسئله اختلافات خود و محمد حنفيه را به خليفه وقت مراجعه دهيد او با واقع بينى به نفع شما حكم خواهد داد و اختلاف پايان مى يابد. امام سجاد عليه السلام در پاسخ پيشنهاد دهنده فرمود:
    ويحك ! افى حرم الله اساءل غير الله عزوجل ؟انى آنف ان اسال الدنيا خالقها فكيف اسالها مخلوقا مثلى . و قال الزهرى : لاجرم ان الله عزوجل القى هيبته فى قلب الوليد حتى حكم له على محمد بن الحنفيه .(420)
    واى بر تو! آيا در حرم خداوند از غير خدا درخواست نمايم ؟ من ابا دارم در اينجا تمام دنيا را از آفريدگار حكيمش در خواست كنم چگونه ممكن است براى قطعه كوچكى از دنيا مخلوق ناتوانى همانند خودم را مورد درخواست قرار دهم ؟ زهرى مى گويد: خداوند هيبت و عظمتى از آن حضرت در قلب وليد بن عبدالملك القا نمود و در نتيجه به نفع امام سجاد عليه السلام نظر داد. زهرى تحصيلكرده و عالم نمونه دگرى از مقام معنوى امام سجاد كه منشاء حسد بعضى از افراد بود در پاسخ سؤ ال كسى كه از او پرسيد: آيا امام سجاد را ملاقات نموده اى ؟ چنين گفت :
    نعم لقيته و ما لقيت احدا افضل منه و الله ما علمت له صديقا فى السر ولاعدوا فى العلانيه . فقيل له : فكيف ذلك ؟ قال : لانى لم ار احدا و ان كان يحبه الا و هو لشده معرفته بفضله يحسده ، ولا رايت احدا و ان كان يبغضه الا و هو لشده مداراته له يداريه (421)
    بلى او را ملاقات نموده ام و كسى را از او برتر نديده ام . قسم به خدا من نه براى او دوستى را در پنهان يافتم و نه دشمنى را در آشكار. از او پرسيدند: اينكه مى گويى چگونه است ؟ گفت : من نديدم احدى هر چند دوستدار امام بود مگر آنكه بر اثر شدت معرفت به فضيلت حضرت بر وى حسد مى برد، من نديدم احدى هر چند دشمن او بود مگر آنكه به علت شدت مداراى آن حضرت ، در آشكار با مدارا به امام برخورد مى نمود.
    از آنچه معروض افتاد معنى ((حسد)) و ((غبطه )) توضيح داده شد و ضمنا روشن گرديد كه حسد از بعضى از افراد حتى بعضى از دوستان آن حضرت نسبت به امام بر اثر دارابودن ثروت و مال يا قدرت و مقامات دولتى نبوده ، بلكه بر جنبه هاى معنوى و مقامات روحانى آن حضرت رشك مى بردند. در آغاز بحث ، اشاره شد كه در اين جمله از سخن امام عليه السلام علاوه بر كلمه ((حسد)) كلمه ((بغى )) هم آمده است . و آن كلمه نيز بايد توضيح داده شود. امام در پيشگاه الهى عرض مى كند:
    و من حسد اهل البغى الموده .
    از خدا مى خواهد كه حسد مردمان ستمكار و اهل بغى را به مودت تبديل نمايد. حسد يك حالت روانى و يك تمنى درونى است . تا زمانى كه حسود براى تحقق بخشيدن به تمنى خويش دست به ظلم و ستم نزده و تعدى ننموده است براى شخص محسود خطرى ندارد، فقط حسود است كه خويشتن را دچار عذاب درونى ساخته و از تمنى كه در دل دارد و عملى نمى شود همواره رنج مى برد، خطر حسد براى محسود، موقعى است كه حسود بخواهد ميل باطنى خويش را به گونه اى پياده كند و نعمتى را كه در دست محسود است زايل نمايد. در اين موقع است كه حسود دچار گناه مى شود و محسود در معرض خطر قرار مى گيرد، و اين مطلب در ضمن حديثى از رسول گرامى آمده كه عينا در اينجا نقل مى شود:
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ثلاث لاينجو منهن احد: الظن و الطيره والحسد و ساحدثكم بالمخرج من ذلك . اذا ظننت فلا تحقق و اذا تطيرت فامض و اذا حسدت فلاتبغ .(422)




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #223

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    روى ان الحجاج بن يوسف كتب الى عبدالملك بن مروان : ان اردت ان يثبت ملكك فاقتل على بن الحسين . فكتب عبدالملك : اما بعد، فجنبنى دماء بنى هاشم و احقنها فانى رايت آل ابى سفيان لما اولعوا فيها لم يلبثوا ان ازال الله الملك عنهم .(411)
    حجاج بن يوسف به عبدالملك مروان نوشت : اگر مى خواهى حكومتت تثبيت شود و ملكت پابرجا بماند على بن الحسين را به قتل برسان . عبدالملك در جواب نوشت : مرا از كشتن بنى هاشم دور نگاهدار و خون آنان را محفوظ بدار كه من ديدم وقتى آل ابى سفيان با رغبت و ميل به ريختن خون آنان دست زدند طولى نكشيد كه خداوند حكومتشان را برانداخت و به زمامدارى آنان خاتمه داد.
    امام سجاد عليه السلام از خداوند درخواست مى كند: بغض و كينه دشمنان مرا به دوستى مبدل نما زيرا ذات اقدس الهى مقلب القلوب است ، اوست كه مى تواند دشمنى ها را از قلوب ببرد و دوستى و محبت را جايگزين آنها سازد، و اين مطلب در قرآن شريف مكرر خاطرنشان گرديده است .
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. Top | #224

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا واذكروا نعمه الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا(412)
    همه شما ريسمان خدا را دستاويز خود نماييد و نعمت او را به ياد بياوريد كه موقعى دشمن يكديگر بوديد و خداوند دلهاى شما را با هم مهربان ساخت ، روز محبت را درك كرديد و از نعمت گرانقدر برادرى برخوردار شديد.
    و الف بين قلوبهم لو انفقت ما فى الارض جميعا ما الفت بين قلوبهم ولكن الله الف بينهم (413)
    خداوند است كه دلهاى مؤ منين را به هم مهربان نمود. اگر تو تمام آنچه كه در زمين است انفاق مى نمودى نمى توانستى پيوند محبت و دوستى در دلها ايجاد نمايى ، اما خداوند با اراده تواناى خود اين مهم را انجام داد.
    به طورى كه در روايات و تواريخ آمده افراد بسيارى بودند كه با رسول گرامى اسلام و ائمه معصومين (ع) دشمنى داشتند، حتى بعضى از آنان فكر قتل در سر مى پروردند، اما خداوند مقلب القلوب از طرق مختلف ، روحيه دشمنان را تغيير مى داد، بعضى عداوتشان به محبت تبديل مى شد و بعضى از دشمنى و كينه توزى دست مى كشيدند.
    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 05-03-2026 در ساعت 15:38
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. Top | #225

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ان شيبه بن عثمان قال : استدبرت رسول الله صلى الله عليه و آله يوم حنين و انا اريد ان اقتله بطلحه بن عثمان و عثمان بن طلحه و كانا قتلا يوم احد، فاطلع الله رسوله على ما فى نفسى ، فالتفت الى و ضرب فى صدرى و قال : اعيذك بالله يا شيبه . فارعدت فرائصى فنظرت اليه و هو احب الى من سمعى و بصرى . فقلت : اشهد انك رسول الله و ان الله اطلعك مافى نفسى (414)
    شيبه بن عثمان مى گويد: در روز حنين پشت سر پيامبر اكرم مى رفتم و مى خواستم آن حضرت را در مقابل خون طلحه بن عثمان و عثمان بن طلحه به قتل برسانم زيرا آن دو نفر در جنگ احد كشته شده بودند. خداوند پيامبراش را از فكر من آگاه نمود، رسول خدا متوجه من شد، دست به سينه من زد، نام خدا را برد و به حفظ من دعا نمود. بندهاى استخوانم از اين عمل لرزيد، در همان لحظه به حضرتش نگاه كردم ديدم او از گوش و چشمم نزد من محبوبتر است . به نبوتش شهادت دادم و گفتم : خداوند ترا از نيت من آگاه فرمود.
    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 21-03-2026 در ساعت 21:32
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  7. Top | #226

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امام سجاد عليه السلام بعد از واقعه كربلا و مراجعت به مدينه با مشكلات جديدى مواجه شد و رنج و عذاب آن حضرت به شكلهاى تازه اى از ناحيه دشمنان افزايش يافت . آل اميه از پيروزى نظامى در واقعه كربلا نه تنها طرفى نيستند و در افكار عمومى بهره اى نبردند، بلكه ضرر بسيارى از اين راه نصيبشان گرديد و زبان مردم به سب و لعنشان گشوده شد. از اينرو دشمنى خاندان بنى اميه و طرفدارانشان نسبت به امام سجاد عليه السلام افزايش يافت و حضرتش پيوسته با خطرات گوناگونى مواجه بود. مشكل امام وقتى زيادتر شد كه مردم با ايمان مدينه بر ضد حكومت يزيد فاسد و شارب الخمر، كه فرزند گرامى رسول اكرم را كشته بود قيام نمودند و با عبدالله بن حنظله براى پيروزى انقلاب به فداكارى و مرگ بيعت كردند. گرچه امام عليه السلام در عصر انقلاب و جنبش مردم وارد نبود و يزيد هم به موجب گزارشهايى كه دريافت كرده بود از اين قضيه آگاهى داشت ، اما بعيد نبود كه دشمنان امام از فرصت استفاده كنند و به عنوان فعاليتهاى پنهانى و محرمانه اصل انقلاب را به آن حضرت مستند نمايند. تنها عاملى كه مى توانست توطئه خائنانه آنان را درهم بشكند و نقشه هاى آنان را بى اثر نمايد دعاهاى خاضعانه امام سجاد و اراده و عنايت حضرت بارى تعالى بر استجابت آن دعاها بود. يزيد براى آنكه انقلاب مدينه را آرام كند و مردم را سركوب نمايد عنصر خطرناكى به نام مسلم بن عقبه را براى انجام اين ماءموريت در نظر گرفت ، او را احضار نمود و به وى دستورهاى خائنانه اى داد، دوازده هزار نظامى از مردم شام تحت فرماندهيش قرار داد و او را با اختيار تام به حجاز فرستاد. در ضمن ، راجع به امام سجاد عليه السلام به وى توصيه نمود و گفت :
    و انظر على بن الحسين و اكفف عنه و استوص به خيرا فانه لم يدخل فى شى ء ممادخلوا فيه (415)
    در امر امام سجاد دقت كن ، مزاحمتى فراهم ننما، و از او خواست كه درباره آن حضرت به خير و خوبى رفتار نمايد، زيرا امام سجاد در امرى كه مردم در آن مداخله نموده اند وارد نشده است . با اين حال از ناحيه امام سجاد احساس خطر مى شد. از اين رو موقعى كه مسلم و لشكريانش به سوى مدينه در حركت بودند امام سجاد عليه السلام اين دعا را در پيشگاه الهى عرض كرد:
    رب ! كم من نعمه انعمت بها على و قل لك عندها شكرى و كم من بليه ابتليتنى بها قل لك عندها صبرى . فيامن قد قل عند نعمته شكرى فلم يحرمنى و يامن قل عند بلائه صبرى فلم يخذلنى ، ياذا المعروف الذى لاينقطع ابدا! و ياذا النعماء التى لا تحصى عددا! صل على محمد و آل محمد و ادفع عنى شره فانى ابرء بك فى نحره و استعيذ بك من شره (416)
    خداى من ! چقدر نعمتهايى كه به من عطا فرمودى و شكرگزاريم در پيشگاه مقدست در مقابل آن نعمتها كم بود، و چقدر مرا به بلا مبتلا نمودى و صبرم در مقابل آن بلايا كم بود، پس اى كسى كه به علت كمى شكرم در مقابل نعمتها مرا محروم ننمودى و اى كسى كه به سبب قلت صبرم در مسائل ، مرا از ياريت بى نصيب نفرمودى ، اى كسى كه خيرت هرگز منقطع نمى شود و نعمتهايت به شمار نمى آيد، درود فرست بر محمد و آلش و شر او را از من بگردان كه من دفع ايذاء او را از تو مى خواهم و از شرش به تو پناه مى برم .
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  8. Top | #227

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    خداوند دعاى امام سجاد را مستجاب نمود و شرى را كه ممكن بود از ناحيه مسلم به عقبه بر آن حضرت وارد شود برطرف ساخت .
    20- وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْيِ الْمَوَدَّةَ، وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَةَ
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    اين دو جمله از دعاى ((مكارم الاخلاق )) به خواست خدا موضوع سخنرانى امروز است . امام عليه السلام عرض مى كند: بارالها! حسد اهل معصيت و ستم را در مورد من به مودت و دوستى مبدل نما و بدگمانى اهل صلاح نسبت به من را به اطمينان و حسن ظن تبديل فرما. در جمله اول دعاى امام عليه السلام دو كلمه آمده كه لازم است درباره آنها توضيح داده شود، يكى كلمه ((حسد)) است و آن ديگر، كلمه ((بغى )). راغب مى گويد:
    الحسد تمنى زوال نعمه من مستحق لها و ربما كان مع ذلك سعى فى ازالتها(417 )
    حسد عبارت است از تمنى زوال نعمت از كسى كه استحقاق آن نعمت را دارد و چه بسا حسود، خود علاوه بر تمنى روانى ، در زوال آن نعمت ، سعى و كوشش مى نمايد.
    اولين نكته اى كه در عبارت راغب بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه حسد در جايى به كار برده مى شود كه محسود شايسته نعمتى باشد كه در اختيار داد. اگر كسى نعمتى را در دست دارد ولى شايسته و لايق آن نعمت نيست ، تمنى زوال نعمت از دست او حسد خوانده نمى شود، مثلا اگر دو نفر در راءس دو مؤ سسه قرار دارند، يكى فنى و آن ديگر اقتصادى و هر دو از آن رشته ها كمترين اطلاع علمى و مهندسى ندارند، ولى در راءس آن دو مؤ سسه قرار گرفته اند، كارمندان از عدم صلاحيت آن دو رئيس همواره رنج مى برند و در دل تمنى دارند كه نعمت رياست از دست آنان خارج شود و به اهلش محول گردد، نمى توان گفت كه تمنى كارمندان ، حسد مذمومى است كه در روايات آمده ، بلكه تحقق يافتن چنين تمنى ، آن دو مؤ سسه را از خطر نابودى مى رهاند و آن طور كه بايد به دست افراد لايق به نفع جامعه اداره مى شود و كشور از آن دو مؤ سسه بهره مند مى گردد. نعمتهايى كه در اختيار صاحبان نعمت است و موجب توجه بعضى از افراد مى شود بيش و كم در ضمير آنان اثر مى گذارد. كسانى كه به خداوند و تعاليم اسلام ايمان واقعى دارند تمنى زوال نعمت از صاحب نعمت نمى نمايند، بلكه از خدا مى خواهند كه ايشان را نيز از چنين نعمتها برخوردار فرمايد. اما منافقين و اشخاص فاقد ايمان واقعى حسد مى برند و در دل ، تمنى زوال نعمت را مى نمايند و مى خواهند صاحب نعمت همانند آنها از نعمتى كه دارد محروم گردد.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : ان المومن يغبط ولا يحسد و المنافق يحسد ولا يغبط.(418)
    امام صادق عليه السلام فرموده است : مؤ من از مشاهده نعمت صاحب نعمت حسد نمى برد بلكه غبطه مى خورد و از خداوند همانند آن نعمت را تمنى مى نمايد ولى منافق ، غبطه نمى خورد بلكه حسد مى برد و در دل تمنى زوال نعمت صاحب نعمت را مى نمايد.
    براى آنكه در جامعه اختلال و فساد پديد نيايد و حقد و كينه بين مردم شايع نشود، اولياى گرامى اسلام به صاحبان نعمت توصيه نموده اند كه از تظاهر به دارا بودن نعمت بپرهيزند و به گونه اى عمل كنند كه احساسات دگران بر ضدشان تحريك نشود.
    عن على عليه السلام قال : استعينوا على حوائجكم بالكتمان فان كل ذى نعمه محسود.(419)
    على عليه السلام فرموده است : براى تهيه و تاءمين نيازهاى زندگى خود از كتمان و پنهان عمل كردن كمك بگيريد زيرا تمام صاحبان نعمت مورد حسد دگران اند.
    حسد بردن حسودان به صاحبان نعمت اغلب براى مال يا مقام صاحب نعمت است و امام سجاد عليه السلام نه ثروتى داشت كه مورد حسد تنگ نظران و حسودان واقع شود و نه داراى مقامى در دستگاه دولت بود تا حسد كسانى را كه فاقد قدرت و مقام اند برانگيزد. حسد افراد حاسد نسبت به امام سجاد عليه السلام از جهت كمالات واقعى ، مقامات معنوى ، و مراتب ايمان آن حضرت به ذات اقدس الهى بود. در نظر امام عليه السلام بالاترين ارزش براى انسانها ارتباط خالصانه با آفريدگار جهان است و او واجد اين نعمت بزرگ بود، از اينرو به هيچيك از شئون مادى و دنيوى اعتنا نداشت و اين خود معنى زهد واقعى در اسلام است .
    زهرى يكى از افراد تحصيلكرده و عالم در عصر امام سجاد عليه السلام بود. از او پرسيدند: زاهدترين مردم در نظر تو كيست ؟ گفت : حضرت على بن الحسين عليه السلام و براى سخن خود شاهدى ذكر نمود. گفت بين امام سجاد و محمد حنفيه عموى آن حضرت در مورد باغهايى كه على بن ابيطالب در حيات خود به دست خويش آباد كرده و آنها را صدقه جاريه قرار داده بود اختلافى وجود داشت ، امام سجاد عليه السلام در سالى در مكه بود و وليد بن عبدالملك نيز در آن سال در مكه بود. كسى به امام سجاد عرض كرد: اگر مسئله اختلافات خود و محمد حنفيه را به خليفه وقت مراجعه دهيد او با واقع بينى به نفع شما حكم خواهد داد و اختلاف پايان مى يابد. امام سجاد عليه السلام در پاسخ پيشنهاد دهنده فرمود:
    ويحك ! افى حرم الله اساءل غير الله عزوجل ؟انى آنف ان اسال الدنيا خالقها فكيف اسالها مخلوقا مثلى . و قال الزهرى : لاجرم ان الله عزوجل القى هيبته فى قلب الوليد حتى حكم له على محمد بن الحنفيه .(420)
    واى بر تو! آيا در حرم خداوند از غير خدا درخواست نمايم ؟ من ابا دارم در اينجا تمام دنيا را از آفريدگار حكيمش در خواست كنم چگونه ممكن است براى قطعه كوچكى از دنيا مخلوق ناتوانى همانند خودم را مورد درخواست قرار دهم ؟ زهرى مى گويد: خداوند هيبت و عظمتى از آن حضرت در قلب وليد بن عبدالملك القا نمود و در نتيجه به نفع امام سجاد عليه السلام نظر داد. زهرى تحصيلكرده و عالم نمونه دگرى از مقام معنوى امام سجاد كه منشاء حسد بعضى از افراد بود در پاسخ سؤ ال كسى كه از او پرسيد: آيا امام سجاد را ملاقات نموده اى ؟ چنين گفت :
    نعم لقيته و ما لقيت احدا افضل منه و الله ما علمت له صديقا فى السر ولاعدوا فى العلانيه . فقيل له : فكيف ذلك ؟ قال : لانى لم ار احدا و ان كان يحبه الا و هو لشده معرفته بفضله يحسده ، ولا رايت احدا و ان كان يبغضه الا و هو لشده مداراته له يداريه (421)
    بلى او را ملاقات نموده ام و كسى را از او برتر نديده ام . قسم به خدا من نه براى او دوستى را در پنهان يافتم و نه دشمنى را در آشكار. از او پرسيدند: اينكه مى گويى چگونه است ؟ گفت : من نديدم احدى هر چند دوستدار امام بود مگر آنكه بر اثر شدت معرفت به فضيلت حضرت بر وى حسد مى برد، من نديدم احدى هر چند دشمن او بود مگر آنكه به علت شدت مداراى آن حضرت ، در آشكار با مدارا به امام برخورد مى نمود.
    از آنچه معروض افتاد معنى ((حسد)) و ((غبطه )) توضيح داده شد و ضمنا روشن گرديد كه حسد از بعضى از افراد حتى بعضى از دوستان آن حضرت نسبت به امام بر اثر دارابودن ثروت و مال يا قدرت و مقامات دولتى نبوده ، بلكه بر جنبه هاى معنوى و مقامات روحانى آن حضرت رشك مى بردند. در آغاز بحث ، اشاره شد كه در اين جمله از سخن امام عليه السلام علاوه بر كلمه ((حسد)) كلمه ((بغى )) هم آمده است . و آن كلمه نيز بايد توضيح داده شود. امام در پيشگاه الهى عرض مى كند:
    و من حسد اهل البغى الموده .
    از خدا مى خواهد كه حسد مردمان ستمكار و اهل بغى را به مودت تبديل نمايد. حسد يك حالت روانى و يك تمنى درونى است . تا زمانى كه حسود براى تحقق بخشيدن به تمنى خويش دست به ظلم و ستم نزده و تعدى ننموده است براى شخص محسود خطرى ندارد، فقط حسود است كه خويشتن را دچار عذاب درونى ساخته و از تمنى كه در دل دارد و عملى نمى شود همواره رنج مى برد، خطر حسد براى محسود، موقعى است كه حسود بخواهد ميل باطنى خويش را به گونه اى پياده كند و نعمتى را كه در دست محسود است زايل نمايد. در اين موقع است كه حسود دچار گناه مى شود و محسود در معرض خطر قرار مى گيرد، و اين مطلب در ضمن حديثى از رسول گرامى آمده كه عينا در اينجا نقل مى شود:
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ثلاث لاينجو منهن احد: الظن و الطيره والحسد و ساحدثكم بالمخرج من ذلك . اذا ظننت فلا تحقق و اذا تطيرت فامض و اذا حسدت فلاتبغ .(422)




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  9. Top | #228

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    رسول اكرم فرموده : سه چيز است كه همه گرفتار آن هستند: اول گمان بد، دوم فال بد، سوم حسد، و من به شما مى گويم چه كنى كه به عذاب آنها دچار نشوى : موقعى كه درباره كسى گمان بد بردى تفتيش و تحقيق مكن كه گمان بد در اختيارت نبوده و براى خود گمان بدون تحقيق كيفر نمى شوى ، موقعى كه در چيزى يا براى كارى كه قصد انجام آن را داشتى فال بد زدند اعتنا مكن و به راه خود ادامه بده ، وقتى درباره كسى حسد بردى دست به ظلم و ستم نزن و حسد اگر فقط حالت روانى و تمنى درونى باشد و بس مجازات ندارد.
    امام سجاد عليه السلام از حسد اهل بغى سخن مى گويد و از خدا مى خواهد كه دل حسودان ظالم را به دوستيش متمايل سازد، زيرا امام سجاد عليه السلام در افكار عمومى مسلمانان و همچنين در انديشه و فكر زمامداران اموى آنقدر از نعمت تكريم و احترام برخوردار بود كه جاه طلبان ظالم به آن همه محبوبيت رشك مى بردند و چون اهل بغى و ستم بودند آرام نمى گرفتند و ممكن بود با افترا و تهمت ، هتك و اهانت ، آزار و اذيت ، و خلاصه از هر راهى كه ميسر باشد دست به ظلم و ستم بگشايند تا ارزش معنوى امام و عظمت روحانى آن حضرت را كاهش دهند يا بكلى از ميان ببرند.
    براى آنكه شنوندگان محترم به ارزش روحانى امام و سبب حسادت اهل بغى هر چه بهتر و بيشتر توجه نمايند، در اينجا به طور شاهد دو مورد از نعمت محبوبيت امام عليه السلام ذكر مى شود.
    حج هشام بن عبدالملك فى زمن عبدالملك فطاف بالبيت فجهد الى الحجر ليستلمه فلم يقدر عليه فنصب له منبر و جلس عليه ينظر الى الناس و معه اهل الشام اذ اقبل على بن الحسين عليهما السلام و عليه ازار و رداء من احسن الناس و جها و اطيبهم اريجا فطاف بالبيت فكلما بلغ الى الحجر تنحى له الناس حتى يستلمه . فقال رجل من اهل الشام : من هذالذى قد هابه الناس هذه الهيبه ؟ فقال هشام : لا اعرفه ، مخافه ان يرغب فيه اهل الشام ، و كان الفرزدق حاضرا فقال : لكنى اعرفه . قال الشامى : من هو يا ابا فراس ؟ فقال الرزدق :

    هذا الذى تعرف البطحاء وطاته
    والبيت يعرفه والحل والحرم (423)



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  10. Top | #229

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    هشام بن عبدالملك در زمان حيات پدرش خليفه مقتدر وقت ، براى حج بيت الله به مكه آمد، طواف بيت الله را انجام داد، كوشش كرد كه استلام حجر نمايد ولى نتوانست زيرا مردم او را راه ندادند، گويى فشار مردم آنقدر شديد بود كه براى مصونيت هشام منبرى آوردند، او را روى منبر نشاندند، و طواف و استلام مردم را نگاه مى كرد و كسانى از اهل شام با او بودند و گرد منبرش حضور داشتند. در اين ميان حضرت على بن الحسين عليه السلام وارد مسجد الحرام شد. لباسى بلند بر تن داشت و عبايى بر دوش ، صورتش از زيباترين صورتهاى مردم بود و بوى عطرش بسيار مطبوع . طواف خانه را آغاز نمود. وقتى به حجرالاسود رسيد مردم دور شدند، راه دادند، تا حضرت استلام حجر نمايد. در طوافهاى بعد هم مطلب به همين منوال بود و مردم براى آن حضرت راه باز مى كردند. يكى از شاميان كه در كنار منبر هشام بن عبدالملك بود از مشاهده اين وضع به شگفت آمد، از هشام بن عبدالملك پرسيد اين كيست كه در نزد مردم اينقدر ابهت و عظمت دارد. هشام گفت : او را نمى شناسم ، زيرا مى ترسيد كه اگر آن حضرت را معرفى كند شاميان به او متمايل شوند و علاقه مند گردند. فرزدق شاعر در آنجا حاضر بود. وقتى هشام گفت ((نمى شناسم )) فرزدق گفت : من او را مى شناسم . شخص شامى گفت : اى ابا فراس او كيست ؟ فرزدق قصيده معروف خود را خواند كه در بيت اول گفته بود: ((اين مرد كسى است كه مكه او را مى شناسد، اين مرد كسى است كه حرم خدا او را مى شناسد، اين مرد كسى است كه تمام مردم از محل و محرم او را مى شناسند و هويت او بر همه مشهود است .))
    اين يك نمونه از نعمت محبوبيت امام سجاد عليه السلام نزد مسلمانان بود كه معروض افتاد. نمونه ديگر عظمتى است كه امام عليه السلام نزد خليفه وقت داشت و او صريحا به زبان آورده است .
    عن الزهرى قال : دخلت مع على بن الحسين عليهما والسلام على عبدالملك بن مروان . قال فاستعظم عبدالملك ماراءى من اثر السجود بين عينى على بن الحسين عليهما السلام . فقال : يا ابا محمد! لقد بين عليك الاجتهاد و لقد سبق لك من الله الحسنى و انت بضعه من رسول الله صلى الله عليه و آله قريب النسب ، و كيد السبب و انك لذو فضل عظيم على اهل بيتك و ذوى عصرك و لقد اوتيت من الفضل والعلم والدين و الورع مالم يوته احد مثلك ولا قبلك الا من مضى من سلفك و اقبل يثنى عليه و يطريه ، قال ، فقال على بن الحسين (ع): كلما ذكرته و وصفته من فضل الله سبحانه و تاءييده و توفيقه فاين شكره على ماانعم (424)
    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 15-05-2026 در ساعت 13:25
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  11. Top | #230

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,207
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    زهرى مى گويد: من در معيت امام سجاد عليه السلام به مجلس عبدالملك مروان رفتم . عبدالملك با مشاهده اثر سجود ما بين دو چشم امام حضرتش را در كمال بزرگى و عظمت تلقى نمود. عرض كرد: مجاهدات شما در پيشگاه الهى مشهود است و كارهاى نيكت نزد بارى تعالى سابقه دارد، تو پاره تن رسول خدا هستى ، از جهت نسبت به پيمبر اكرم نزديكى و از نظر سبب بسيار محكم و موثقى ، شما فضيلت و برترى عظيمى بر اهل بيت خودت و بر مردم زمانت دارى ، از مدارج فضيلت و علم و از مراتب دين و تقوى آنقدر بهره مندى كه احدى نه امروز و نه در گذشته واجد آن نبوده است ، مگر پيشينيان و پدران بزرگوار خودت . خلاصه ، عبدالملك از حضرت على بن الحسين عليهما السلام بسيار تمجيد نمود. زهرى مى گويد: امام سجاد عليه السلام : آنچه را كه گفتى و توصيف نمودى از فضل الهى و تاءييد و توفيق بارى تعالى است ، اما شكر اين همه نعمت كجاست و چگونه مى توان اين وظيفه بزرگ و سنگين را به درستى و شايستگى انجام داد؟
    آن محبوبيت عظيم امام سجاد عليه السلام نزد مسلمان و اين همه تكريم و احترام از ناحيه خليفه مقتدر زمان ، امرى ساده و عادى نيست و قطعا در ضمير دگران به طور متفاوت اثر مى گذارد. دوستان واقعى و شيعيان حقيقى امام در باطن از عظمت پيشواى خود بسيار مسرورند و براى خود از خداوند درخواست مى كنند، ولو به قدر يك صد هزارم ، از آن نعمت خلوص و معنويت به آنان عطا فرمايد. اما افراد عادى از مشاهده آن همه نعمت نسبت به امام عليه السلام حسد مى برند و در ضمير خويش ناراحت و بى قرارند، اما به عمل ناروايى دست نمى زنند، ولى ستمكاران و اهل بغى از مشاهده آن همه نعمت خشمگين و ناراحت اند، نسبت به حضرت سجاد عليه السلام دشمنى و كينه مى ورزند و ممكن است عملا به افترا و تهمت يا هتك و اهانت متوسل شوند تا از محبوبيت و عظمت امام بكاهند.
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 23 از 24 نخستنخست ... 13192021222324 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi