
· من معتقدم باید یک توفیق عمومی شود و الّا خطرات بزرگی ما را تهدید می کند ؛ من خیلی نگران و مضطرّم .
· من خودم از همه بدتر هستم ، ولی این بلایی که بعضی از این نشناس ها بر سر این مردم می آورند ، من تحمّل نمی کنم.
· شما عدالت را در جامعه برقرار کن ،[ آن وقت ] من می توانم ، توان این کار را دارم که کاری کنم که یک تار موی هیچ زنی در مملکت بیرون نباشد ! عدالت کو؟ اول شما عدالت را برقرار کن . امروز ، ما فقط می توانیم توسر مظلوم بزنیم ؛ اگر این کار در مملکت نباشد ، خیلی کارها می توان کرد.
· مرحوم مجلسی معروف است ؛ کارهای بزرگی هم کرده ؛ بحارالانوار 110 جلدش چاپ شده ؛ باقی اش هم در بیروت چاپ شده ، که بهتر بود با اوضاع این روزها چاپ نمی شد ؛ مربوط به مسائل خاصی است . او هزار شاگرد هم داشته که بعضی شان از خود او بالاتر بودند ؛ پدر مجلسی، از خود او خیلی بالاتر بوده است.
·بعضی ها ، با دروغ ، منبرشان گرفته است ، من یک کتابهایی می دانم ،بلدم ، [ که ] شماها نمی دانید ! اگر مطالب آنها را بیایم و در منبر بگویم ، مثل مور و ملخ در خیابان و اطراف ، آدم می آید پای منبرم!