صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 42

موضوع: (...◕✿◕◕✿◕ امام حسین (ع) رویدادهای کربلا ، جلد ۴ ◕✿◕◕✿◕...)

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    8,404
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    21,156
    مورد تشکر
    24,998 در 7,357
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    رسول گرامی(ص) و مصیبت حسین(ع)


    رسول خدا(ص) از آن هنگامی که فرشتگان بشارت ولادت حسین(ع) را به وی دادندتا پایان زندگی خویش هرگاه نام حسین(ع) به میان می‏ آمد، می‏گریست و آنهایی را که پیرامونش‏ بودند می‏ گریاند. در این باره روایتهای بسیار و گوناگونی نقل شده است که برای تبرک چند نمونه از آنهارا نقل می‏کنیم: ۱ - ابن قولویه از امام صادق(ع) نقل می‏کند که فرمود: «جبرئیل خدمت رسول خدا(ص)رسید و گفت: السلام علیک یا محمد، آیا تو را به فرزندی مژده دهم که پس از تو، امتت اورا می‏کشند؟ فرمود: مرا به او نیازی نیست. جبرئیل به آسمان رفت بار دیگر بازگشت و همان سخن را تکرار کرد. حضرت فرمود:مرا به او نیازی نیست.

    صفحۀ ۵۱

    جبرئیل دوباره به آسمان رفت و سپس برای بار سوم نزد حضرت آمد و همان سخن‏را تکرار کرد. حضرت فرمود: مرا به او نیازی نیست. سپس جبرئیل گفت: پروردگارت جانشینی را در نسل او قرار داده است. در این هنگام‏ پیامبر(ص) به وجود چنین فرزندی راضی شد و فرمود: آری. آنگاه رسول خدا(ص) برخاست و بر فاطمه(س) وارد شد و به وی فرمود: جبرئیل آمد ومرا به فرزندی بشارت داد که پس از من امتم او را می‏کشند! گفت: مرا به او نیازی نیست. حضرت فرمود: پروردگارم جانشینی را در نسل او قرار داده است. حضرت زهرا پاسخ گفت: در این صورت قبول است. آنگاه خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: «... مادرش بار او را با بی میلی برداشت و بابی میلی بر زمین نهاد». ()

    1 - احقاف، ۴۶، آیه ۱۵

    زیرا که جبرئیل خبر قتلش را به وی داده بود. او را با بی میلی حمل‏کرد، چون کشته می‏شد و او را با بی‏میلی بر دنیا آورد، چون کشته می‏شد. ()

    1 - کامل الزیارات، ص ۵۴، باب ۱۶، ح ۳؛ نیز ر.ک: ح




    امضاء


  2. تشكرها 2

    مدير اجرايي (22-11-2012), شهاب منتظر (19-11-2012)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    8,404
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    21,156
    مورد تشکر
    24,998 در 7,357
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    - امام صادق(ع) فرمود:
    چون حضرت فاطمه حسین(ع) را باردار شد، جبرئیل نزدرسول خدا(ص) آمد و گفت: به زودی فاطمه فرزندی به دنیا می‏آورد که پس از تو امتت‏او را می‏کشند. از این رو فاطمه، هم از بارداری حسین(ع) بی‏میل بود و هم زمانی که او رابه دنیا آورد، بی‏میل بود. سپس امام(ع) فرمود: آیا در دنیا مادری را دیده‏ اید که فرزندی به دنیا آورد و از او خوشش‏ نیاید؟ لیکن فاطمه حسین را خوش نمی‏ داشت، چون می‏دانست که کشته می‏شود. گوید: این آیه شریفه دربارهء او نازل شد: «آدمی را به نیکی کردن با پدر و مادر سفارش‏ کردیم. مادرش بار او را با بی‏میلی بر زمین نهاد.... ()

    1 - احقاف، ۴۶، آیه ۱۵

    و. ()
    1 - کامل الزیارات، ص ۵۴، باب ۱۶، ح ۲

    . ۳ - شیخ ابن نما گوید: از مادر فضل «لبابة بنت حارث»، همسر عباس بن عبدالمطلب‏نقل شده است که گفت: پیش از دنیا آمدن حسین(ع) در خواب دیدم که گویی پاره‏ای ا

    صفحۀ ۵۲

    گوشت رسول خدا(ص) کنده شد و در دامن من قرار گرفت. چون خواب را برای رسول‏خدا(ص) باز گفتم، حضرت فرمود: اگر خوابت راست باشد، فاطمه فرزندی به دنیا می‏آوردو من او را برای شیردادن به تو می‏سپارم. ()
    1 - نقل شده است که امام صادق(ع) فرمود: حسین(ع) از فاطمه و یا هیچ زن دیگری شیر نخورد، بلکه رسول خدا(ص) می‏آمد و انگشت ابهامش را در دهان او می‏گذاشت و او به اندازهء دو سه روز می‏مکید. «در نتیجه حسین از گوشت رسول خدا(ص) و خونش از خون او است». ر.ک: کامل الزیارات، ص ۵۹، باب ۱۶، ح ۴

    کار به همین منوال گذشت. روزی کودک را نزد پیامبر آوردم و در دامنش گذاشتم. او بول‏کرد و چند قطره از آن، روی جامهء رسول خدا(ص) ریخت. من او را نشگون گرفتم و او گریست. آنگاه حضرت، مانند کسی که به خشم آمده باشد، فرمود: آرام باش، ای ام فضل. این‏جامهء من شسته می‏شود و تو فرزندم را آزردی! گوید: من او را گذاشتم و برای تهیه آب‏(برای حضرت) بیرون رفتم. چون آمدم دیدم که پیامبر(ص) می‏گرید. گفتم ای رسول‏خدا(ص) سبب گریه شما چیست؟ فرمود: «جبرئیل آمد و به من خبر داد که امتم این فرزندمرا می‏کشند.. ()
    1 - مثیر الاحزان، ص ۱۶ - ۱۷


    امضاء


  5. تشكرها 2

    مدير اجرايي (22-11-2012), شهاب منتظر (19-11-2012)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    8,404
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    21,156
    مورد تشکر
    24,998 در 7,357
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    - امام علی بن الحسین(ع) فرمود: اسماء دختر عمیس خثعمیه برایم نقل کرد که درولادت حسن و حسین(ع) من قابلهء جدهء شما فاطمه دختر رسول خدا(ص) بودم. چون حسن‏به دنیا آمد، پیامبر(ص) آمد و فرمود: ای اسماء فرزندم را بیاور. من او را درون پارچه‏ ای‏ زرد پیچیدم و به حضرت دادم. ایشان آن پارچه را به دور افکند و فرمود: مگر من نگفتم‏ که نوزاد را درون پارچه زرد نپیچید؟! آنگاه پارچه‏ ای سفید خواست و نوزاد را درون آن پیچید. سپس در گوش راستش اذان‏و در گوش چپش اقامه گفت و به علی(ع) فرمود: فرزندت را چه نام نهاده‏ ای؟ گفت: ای‏رسول خدا من در نامگذاری او از شما پیشی نجسته‏ ام. فرمود: من نیز از پروردگارم پیشی‏ نمی‏گیرم. پس از آن جبرئیل فرود آمد و گفت: خدای عزوجل تو را سلام می‏رساند و می‏فرماید:ای محمد منزلت علی نسبت به تو همانند منزلت هارون نسبت به موسی است، جز اینکه

    صفحۀ ۵۳

    پس از تو پیامبری نیست. پس فرزندت را به نام پسر هارون نامگذاری کن! پیامبر(ص) گفت:ای جبرئیل نام پسر هارون چیست؟ جبرئیل گفت: شُبّر. فرمود: شُبّر یعنی چه؟ گفت: حسن.اسماء گوید: پس او را حسن نامید. اسماء گوید: چون فاطمه(س)، حسین(ع) را به دنیا آورد، به کار او پرداختم. آنگاه‏ رسول خدا(ص) آمد و فرمود: ای اسماء فرزندم را بیاور! من او را درون پارچه‏ ای سفید به‏ حضرت دادم. ایشان همان کاری که برای حسن کرد برای وی نیز انجام داد. سپس رسول‏ خدا(ص) گریست و فرمود: برای تو داستانی خواهد بود: خداوندا قاتلش را لعنت کن.(و سپس به من گفت:) فاطمه را از این موضوع آگاه مکن. گوید: چون کودک هفت روزه شد، پیامبر(ص) آمد و فرمود: فرزندم را بیاور. من او رانزدش بردم و حضرت همان کاری را که برای حسن کرد، برای وی نیز انجام داد و برای اونیز همانند حسن قوچی زیبا عقیقه کرد و یک رانش را به قابله داد. سرکودک را تراشید وبه وزن مویش نقره صدقه داد و بر سرش خلوق. ()



    امضاء


  7. تشكرها 2

    مدير اجرايي (22-11-2012), شهاب منتظر (19-11-2012)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    8,404
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    21,156
    مورد تشکر
    24,998 در 7,357
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    آنهایی را که بر ضد تو یکدیگر را پشتیبانی می‏کنند لعنت کند؛ و میان من و آنهایی که برضد تو کمک می‏کنند، داوری کند. فاطمه زهرا(س) گفت: ای پدر چه می‏فرمایید؟ فرمود: دخترم مصایب و آزار و ستم و خیانت و جوری را که پس از من و تو به او می‏رسدبه یاد آوردم. او در آن روز در میان گروهی است که چون ستارگان آسمان‏اند و به سوی کشته شدن‏(شهادت) حرکت می‏کنند. گویی لشکرگاهشان را به چشم می‏بینم و به بار اندازها و جای‏تربتشان می‏نگرم. گفت: ای پدر، اینجایی که وصفش را می‏کنید کجا است؟ گفت: جایی است که به آن کربلا گفته می‏شود، و آن سرای اندوه و گرفتاری ما و امت‏(ائمه) است. بدترین امت من به جنگ آنان می‏روند؛ که اگر همهء اهل آسمان‏ها و زمین ازیکی از آنان شفاعت کنند، شفاعتشان پذیرفته نمی‏شود؛ و آنان در آتش جاودانه‏اند! گفت: ای پدر، پس او کشته می‏شود؟! فرمود: آری دخترم، و هیچ کس پیش از او همانندش کشته نشده است. آسمان‏ها و زمین‏و فرشتگان و حیوانات صحرا، نباتات، دریاها و کوه‏ها بر او می‏گریند. چنانچه به آنان‏اجازه داده شود، هیچ نفس کشنده‏ای در روی زمین باقی نمی‏ماند. گروهی از دوستداران‏ما به زیارت او می‏آیند که در روی زمین خدا شناس‏تر از آنان نیست و کسی مانند آنها دربرقراری حق ما نمی‏کوشد؛ روی زمین کسی جز آنان نیست که به او توجه کند. اینان درتاریکی‏های ستم به مثابهء چراغ‏اند اینان شفاعت کننده‏اند و فردا بر حوض من وارد می‏شوند؛و چون بر من وارد شوند، آنان را به چهره می‏شناسم. پیروان هر دینی پیشوایان خویش رامی‏جویند و آنان، تنها ما را می‏جویند. آنان بر پای دارندگان زمین‏اند و باران به سبب آنان‏فرو می‏ریزد. فاطمهء زهرا(س) گفت: ای پدر جان «انّا للََّه»؛ و آنگاه گریست. حضرت به وی فرمود:دخترم! برترین اهل بهشت آنهایند که در دنیا شهید شده‏اند. آنان مال و جان خویش را دربرابر بهشت می‏بخشند در راه خدا پیکار می‏کنند و می‏کشند و کشته می‏شوند. این به عنوان‏وعدهء حقی بر عهدهء اوست. آنچه در نزد خداوند است، از دنیا و آنچه در آن است بهتر است

    صفحۀ55




    امضاء


  9. تشكرها 2

    مدير اجرايي (22-11-2012), شهاب منتظر (19-11-2012)

  10. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    8,404
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    21,156
    مورد تشکر
    24,998 در 7,357
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    کشته شدن از مرگ آسان‏تر است؛ و هر کس قتل بر او نوشته شود به سوی آرامگاهش بیرون‏می‏رود و هر کس کشته نشود به زودی می‏میرد. ای فاطمه دختر محمد! آیا دوست نداری که فردا و در روز حساب فرمانی بدهی و این‏مردم آن را اطاعت کنند؟ آیا دوست نداری که پسرت از حاملان عرش باشد؟ آیا دوست‏نداری که نزد پدرت بیایند و از او شفاعت بخواهند؟ آیا دوست نداری که شوهرت در روزتشنگی (قیامت) مردم را از حوض دور کند، تا دوستانش از آن بنوشند و دشمنانش رانده‏گردند؟ آیا دوست نداری که شوهرت تقسیم کنندهء آتش باشد! به آتش فرمان دهد و اطاعتش‏کند! هر کس را بخواهد از آن بیرون آورد و هر کس را بخواهد، وانهد! آیا خوشنود نیستی که در پیرامون آسمان به فرشتگان بنگری و آنان نیز به تو بنگرند وببینند که چه فرمان می‏دهی. به شوهرت بنگرند که آفریدگان را حاضر کرده نزد خداوند ازآنان شکایت می‏کند، آیا خداوند با قاتلان فرزندت و قاتلان تو و قاتل شوهرت چه خواهدکرد؟ آنگاه که حجت او بر خلایق روشن و واضح گردد و آتش موظف شود که از او فرمان برد. آیا خوشنود نیستی که فرشتگان برای فرزندت بگریند و همه چیز بر او اندوه بخورد؟آیا دوست نداری که هرکس به زیارتش می‏آید خدا ضامنش باشد؟ و هر کس به زیارت اوبیاید به منزلهء کسی باشد که حج بیت‏اللََّه کند و عمره بگذارد و چشم به هم زدنی دور ازرحمت نباشد، و هنگام مرگ شهید بمیرد، و اگر زنده بماند باقی عمر فرشتگان نگهبان‏برایش دعا کنند؛ و پیوسته در حفظ و امان خدا باشد تا آن که دنیا را ترک گوید؟ گفت: ای پدر، پذیرفتم و رضایت دادم و بر خداوند توکل کردم. سپس رسول خدا(ص)دست بر قلب و چشمانش کشید و فرمود: «من و شوهرت و تو و دو فرزندت در مکانی‏هستیم که چشمانت را روشن و دلت را شاد می‏کند.. ()

    1 - تفسیر فرات کوفی، ص ۵۵ - ۵۶، و به نقل از آن بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۶۴ - ۲۶۵، شماره ۲۲؛ نیز ر.ک: کامل الزیارات، ۶۷ - ۶۸، باب ۲۲، شماره ۲

    ۶ - شیخ ابن نماگوید: از عبداللََّه بن یحیی نقل است که گفت: ما همراه علی(ع) واردصفین شدیم. چون در برابر نینوا قرار گرفت، فریاد زد: شکیبا باش، ابا عبداللََّه، و گفت: بررسول خدا(ص) وارد شدم و چشمانش را گریان دیدم.

    صفحۀ 56



    امضاء


  11. تشكرها 2

    مدير اجرايي (22-11-2012), شهاب منتظر (19-11-2012)

  12. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    8,404
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    21,156
    مورد تشکر
    24,998 در 7,357
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    گفتم: پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا چرا چشمانتان اشکبار است؟ آیا کسی‏شما را به خشم آورده است؟ فرمود: نه، بلکه هم اینک جبرئیل نزد من بود و خبر داد که حسین بر ساحل فرات کشته‏ می‏شود؛ و فرمود: آیا می‏خواهی تربتش را به تو ببویانم؟ گفتم: بلی. او دست دراز کرد وکفی خاک بر گرفت و آن را به من داد؛ و من نیز از ریختن اشک نتوانستم خودداری کنم؛ ونام آن زمین کربلا است. دو سال پس از آن، رسول خدا(ص) به سفر رفت. در جایی از مسیر راه ایستاد و کلمهءاسترجاع را بر زبان آورد و چشمانش اشکبار شد، چون در این باره از وی پرسیدند فرمود:اینک جبرئیل آمد و مرا از زمینی بر ساحل فرات به نام کربلا خبر داد، که فرزندم حسین‏در آنجا کشته می‏شود. پرسیدند: چه کسی او را می‏کشد؟ گفت: مردی که او را یزید گویند. گویی که من به حسین و قتلگاه و محل دفن او می‏نگرم.گویی که به جهاز چارپایان سواری می‏نگرم، در حالی که سر فرزندم حسین را به یزید هدیه‏ داده‏ اند. به خدا سوگند هر کس به سر حسین بنگرد و شادی کند، خداوند قلب و زبانش رادو گانه سازد و او را به عذابی دردناک، عذاب کند. سپس رسول خدا(ص)، غمزده، اندوهناک، افسرده و محزون بازگشت. سپس منبر رفت‏ و حسن و حسین(ع) را نیز با خود بالابرد. خطابه خواند و مردم را موعظه کرد. چون از خطبه‏ فراغت یافت، دست راستش را بر سر حسن(ع) و دست چپش را بر سر حسین(ع) گذاشت‏ و سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا، محمد بنده، فرستاده و پیامبر تو است؛ و این دو پاکان خاندان و فرزندان‏ برگزیده و ریشهء من هستند. این دو کسانی هستند که در میان امتم از خود به جای می‏گذارم.جبرئیل به من خبرداده است که این فرزندم با زهر کشته می‏شود و آن دیگری شهید می‏گرددو در خون می‏تپد. پروردگارا قتلش را برای او مبارک گردان و او را از بزرگان شهیدان قرار ده،پروردگارا در کشنده و خوار کننده‏ اش مبارکی قرار مده و گرمای آتش خویش را به او بچشان‏ و او را در پایین‏ ترین جای دوزخ محشور گردان.

    صفحۀ ۵۷



    امضاء


  13. تشكرها 2

    مدير اجرايي (22-11-2012), شهاب منتظر (19-11-2012)

  14. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    8,404
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    21,156
    مورد تشکر
    24,998 در 7,357
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    گوید: سپس فریاد آه و ناله مردم بلند شد. آنگاه رسول خدا(ص) فرمود:آیا می‏گریید و یاری اش نمی‏کنید؟! پروردگارا تو خودیار و یاورش باش. سپس فرمود: ای مردم، من در میان شما دو چیز گرانبها می‏گذارم: کتاب خداوند وعترتم و ریشه‏ام و سرشت آبم و میوهء دلم و روحم را. آن دو از یکدیگر جدا نشوند تا برحوض بر من وارد شوند. بدانید که من در این باره از شما چیزی نمی‏پرسم مگر آنچه راکه خداوند امر فرموده از شما بپرسم. از شما دربارهء دوستی خویشاوندانم می‏پرسم. بپرهیزیداز این که در روز قیامت مرا در کنار حوض دیدار کنید در حالی که خاندانم را آزرده و اهل‏بیت مرا کشته باشید و بر آنان ستم روا داشته باشید. آگاه باشید که در روز قیام سه پرچم از این امت بر من وارد می‏شود: یکم: پرچمی سیاه و تاریک که ملائکه از آن بی تاب می‏شوند. آنگاه نزد من توقف‏می‏کند و من از آنان می‏پرسم: شما که هستید؟ آنان نام مرا از یاد می‏ برند و می‏ گویند: عرب‏و اهل توحیدیم به آنان می‏گویم: من احمد پیامبر عرب و عجم هستم، می‏ گویند: ما از امت‏ تو هستیم. می‏ گویم: پس از من با اهل بیت و عترتم و کتاب پروردگارم چگونه رفتار کردید؟می‏گویند: کتاب را تباه ساختیم و به شدت کوشیدیم که عترت را از روی زمین برداریم.چون این را می‏شنوم روی از آنان بر می‏گردانم؛ و آنان تشنه و با روی سیاه محشورمی‏گردند. سپس پرچمی سیاه‏تر از اولی بر من وارد می‏ شود. به آنان می‏گویم: پس از من با ثقلین‏(دو چیز گرانبها) یعنی کتاب خدا و عترت من چگونه رفتار کردید؟ می‏گویند: با ثقل بزرگ‏تر مخالفت ورزیدیم! و کوچک‏تر را آواره و پراکنده ساختیم.می‏گویم از من دور شوید و آنان با روی سیاه محشور می‏گردند. سپس پرچمی بر من وارد می‏شود که نور چهره‏شان می‏درخشد، به آنان می‏ گویم:شما که هستید: ما اهل کلمهء توحید و تقوا از امت محمد مصطفی هستیم. ما باقیماندهء اهل‏ حق هستیم به کتاب پروردگارمان عمل کردیم. حلال آن را حلال و حرامش را حرام شمردیم ‏به فرزندان پیامبرمان، محمد(ص)، محبت کردیم. و آنان را با آنچه خودمان را یاری کردیم

    صفحۀ ۵۸
    و با دشمنانشان جنگیدیم. به آنان می‏گویم: مژده باد شما را، من پیامبرتان محمد هستم،شما در دنیا همان گونه بودید که گفتید. سپس آنان را از حوض خویش سیراب می‏گردانم.آنان سیراب و بشارت یافته محشور می‏گردند. سپس وارد بهشت می‏گردند و برای همیش ه‏در آنجا می‏ مانند. ()

    1 - ر.ک: مثیر الأحزان، ص ۱۸ - ۲۰؛ بحار الانوار، ج ۴۴. ص ۲۴۷ - ۲۴۹ بخشی از این روایت را ابن ابی شیبه در المصنف، ج ۱۵، شماره ۱۹۲۱۴؛ و اطهر در المسند، ج ۱، ص ۵۸ نقل کرده‏ ا ند





    امضاء


  15. تشكرها 3

    مدير اجرايي (22-11-2012), شهاب منتظر (20-11-2012)

  16. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    8,404
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    21,156
    مورد تشکر
    24,998 در 7,357
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و با دشمنانشان جنگیدیم. به آنان می‏گویم: مژده باد شما را، من پیامبرتان محمد هستم،شما در دنیا همان گونه بودید که گفتید. سپس آنان را از حوض خویش سیراب می‏ گردانم.آنان سیراب و بشارت یافته محشور می‏گردند. سپس وارد بهشت می‏ گردند و برای همیشه‏ در آنجا می‏ مانند. ()

    1 - ر.ک: مثیر الأحزان، ص ۱۸ - ۲۰؛ بحار الانوار، ج ۴۴. ص ۲۴۷ - ۲۴۹ بخشی از این روایت را ابن ابی شیبه در المصنف، ج ۱۵، شماره ۱۹۲۱۴؛ و اطهر در المسند، ج ۱، ص ۵۸ نقل کرده‏اند

    ۷ - شیخ صدوق به نقل از ابن عباس می‏ نویسد: روزی رسول خدا(ص) نشسته بود که‏ حسن(ع) آمد. چون پیامبر(ص) او را دید گریست. سپس فرمود: فرزندم کجا می‏روی؟پس از آن، او را به خود نزدیک کرد و بر روی ران راستش نشاند. سپس حسین(ع) آمد، چون پیامبر(ص) او را دید گریست! و فرمود: فرزندم کجا می‏روی؟و سپس او را نیز به خود نزدیک کرد و بر روی ران چپش نشاند. سپس فاطمه(س) آمد، چون او را دید گریست! و فرمود: دخترم کجا می‏روی؟ و سپس‏ او را در برابرش نشاند. سپس امیرالمؤمنین علی(ع) آمد، چون او را دید گریست! و فرمود:برادرم پیش بیا؛ و او را آن قدر نزدیک کرد که در سمت راست خویش نشاند. اصحاب گفتند: ای رسول خدا، با دیدن هر کدام از اینان اشک از دیدگانتان جاری شد،آیا در میان آنان کسی نبود که از دیدنش شادمان گردی! فرمود: به خدایی که مرا به نبوت برانگیخت و بر جمیع آفریدگان برگزید، من و اینان‏ گرامی‏ترین آفریدگان در نزد خدای عزوجل هستیم، و در روی زمین هیچ موجودی نزد من‏ محبوب‏تر از آنان نیست. اما علی بن ابی طالب(ع)... اما حسین، او از من است، او پسر وفرزند من و پس از برادرش بهترین مردم است. او امام مسلمانان است. او مولای مؤمنان‏و خلیفه پروردگار عالمیان است. او فریاد رس فریاد خواهان و پناه پناه جویان و حجت‏خداوند بر همهء آفریدگان است. او سرور جوانان اهل بهشت است. او باب نجات امت‏است. فرمانش فرمان من و فرمانبرداری اش فرمانبرداری از من است. هر کس از او پیروی کند، از من است و هر کس از او سر بپیچد از من نیست. هنگامی‏که چشم من به او افتاد، آنچه را که پس از من با وی می‏کنند به یاد آوردم. گویی می‏بینم

    صفحۀ ۵۹
    که به حرم من و نزدیک من پناه آورده و به او پناه نداده‏اند! من در خوابش او را به سینه‏می‏چسبانم و به او فرمان می‏دهم که از سرای هجرتم کوچ کند. او را مژده شهادت می‏دهم‏و او به سرزمین قتلگاه خویش و جایی که در آن کشته می‏شود کوچ می‏کند - سرزمین اندوه‏و گرفتاری و قتل و نابودی. گروهی از مسلمانان یاری اش می‏دهند. اینان در روز قیامت ازشهدای بزرگ امت من هستند. گویی به او می‏نگرم که تیرخورده و از اسب بر زمین افتاده‏است، سپس همانند گوسفند، مظلومانه او را سر می‏برند. سپس رسول خدا(ص) گریست و اطرافیانش نیز گریستند و صدای آه و ناله‏شان بلندشد! آنگاه رسول خدا(ص) برخاست و در آن حال فرمود: «پروردگارا من از آنچه پس از من به اهل بیتم می‏رسد به تو شکایت می‏کنم. سپس واردخانهء خویش گردید.. ()
    1 - امالی، شیخ صدوق، ص ۹۹ - ۱۰۱، مجلس ۲۴، شمارهء ۲

    ۸ - عبداللََّه بن عباس گوید: چون بیماری وفات پیامبر(ص) شدت گرفت، در آن حال‏ حسین(ع) را به سینه‏ اش چسباند و عرقش بر روی او می‏ریخت. حضرت در حالی که جان‏می‏داد می‏ فرمود: «مرا با یزید چه کار! خداوند در یزید مبارکی قرار میدهد. خداوندا یزیدرا لعنت کن.» سپس برای مدتی طولانی بی هوش شد و باز به هوش آمد و در حالی که اشک ازچشمانش جاری بود، حسین را می‏ بوسید و می‏ فرمود: «من و قاتل تو در حضور خدای‏عزوجل یکدیگر را می‏بینیم». ()

    1 - مثیر الاحزان، ص ۲۲



    امضاء


  17. تشكرها 3

    مدير اجرايي (22-11-2012), شهاب منتظر (20-11-2012)

  18. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    8,404
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    21,156
    مورد تشکر
    24,998 در 7,357
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    دیگر نام‏های کربلا

    فضیلت کربلا و قداست تربت آن
    از آن روزی که خداوند زمین را آفرید، به زمین کربلا - طبق روایات - چنان شرافتی‏ بخشیده که بر هیچ جای دیگر زمین حتی مکه معظمه نبخشیده است. برای مثال از امام سجاد(ع) نقل شده که فرمود: خداوند بیست و چهار هزار سال پیش‏از آن که کعبه را بیافریند و حرم قرارش دهد، زمین کربلا را حرمی امن و مبارک قرار داد؛و آنگاه که خدای متعال زمین را به لرزه درآورد و تکانش دهد، زمین کربلا همان‏ گونه که‏ هست نورانی و پاکیزه بالا برده می‏شود و در برترین باغ از باغهای بهشت و برترین خانه آن‏جای می‏گیرد؛ که جز پیامبران یا رسولان در آن منزل نکنند، و کربلا در میان باغ‏های بهشت‏ همانند ستاره برای ساکنان زمین می‏درخشد و نور آن چشم بهشتیان را خیره می‏ سازد وندا می‏ دهد: منم سرزمین مقدس، پاکیزه و مبارک که سیدالشهداء و سرور جوانان بهشت‏را در بر گرفته‏ ام. (17)

    خاک کربلا شفابخش است، چنان که امام صادق(ع) فرمود: «خاک قبر حسین بزرگ‏ترین دارو و درمان هر دردی است». (18)
    روایات مربوط به فضیلت کربلا تنها به آنچه شیعیان از ائمه اطهار(ع) نقل کرده‏اندمحدود نمی‏شود، بلکه در بسیاری از کتاب‏های دیگر فرقه‏های اسلامی نیز دیده می‏شود.
    سیوطی نزدیک به بیست روایت از علمای بزرگ اهل تسنن، مانند بیهقی، ابی نعیم و امثال‏آنان نقل کرده است. (19)
    باید دانست که قداست برخی مکانها یا خاکها به سیرهء عملی رایج در میان مسلمانان‏صدر اسلام و حتی دوران رسول اکرم(ص) می‏رسد. برزنجی می‏گوید: واجب است هر کس چیزی را از مدینه بیرون برد، آن را به جایش‏بازگرداند و تا چنین نکند پیوسته گناهکار است، مگر از آن خاک به اندازه شفا برده باشد،مانند خاک قتلگاه حمزه سیدالشهداء و خاک سهیل؛ زیرا گذشتگان و نسلهای پس از ایشان‏بر این امر اتفاق نظر دارند. (20)
    همچنین این روش پس از روزگار رسول خدا(ص) نیز استمرار یافت. علامه سمهودی در کتاب «وفاء الوفاء» گوید: هنگامی که پیامبر(ص) وفات یافت مردم‏از تربت شریف آن حضرت بر می‏ گرفتند. آنگاه عایشه دستور داد که مقابلشان دیوار کشیدند.درون دیوار سوراخی بود که از آن تربت بر می‏ گرفتند، پس عایشه فرمان داد که آن را بستند. (21)




    امضاء


  19. تشكر

    شهاب منتظر (19-11-2012)

  20. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    8,404
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    21,156
    مورد تشکر
    24,998 در 7,357
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    مصیبت حسین در زندگی پیامبران و امّتهایشان


    ۱ - علامهء مجلسی(ره) از کتاب درّالثمین در تفسیرآیهء شریفهء«فَتَلَقََّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمََاتٍ...»نقل می‏کند که آدم ساق عرش و نامهای پیامبر و امامان(ع) را دید. آنگاه جبرئیل به او چنین‏تلقین کرد: بگو «یََا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ، یََا عََالِیُ بِحَقِّ عَلِیٍّ، یََا فََاطِرُ بِحَقِّ فََاطِمَةَ، یََا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ‏وَالْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ الْاِحْسََانُ». چون نام حسین را بر زبان آورد اشک او جاری و قلبش خاشع‏شد و گفت: برادرم، جبرئیل، چون نام پنجمی آنها را می‏برم دلم می‏شکند و اشکم جاری‏می‏شود. جبرئیل گفت: این فرزندت به مصیبتی گرفتار می‏شود که همهء مصیبت‏ها در برابرش‏کوچک است: گفت: برادرم، چه مصیبتی؟

    صفحۀ ۴۵
    گفت: با لب تشنه و غریب و تنها کشته می‏شود و یار و یاوری ندارد! ای آدم اگر او راببینی می‏گوید: وای از عطش! وای از کمی یاران! تا آنکه تشنگی مانند دود میان او و آسمان‏حایل می‏گردد! در آن زمان هیچ کس او را اجابت نمی‏کند، مگر با شمشیر و چشاندن مرگ،سپس او را همانند گوسفند سر می‏برند! و دشمنان بار و بنه‏اش را غارت می‏کنند! و سرهای‏او و یارانش را به همراه زنان در شهرها می‏گردانند! در علم خدای واحد منان چنین گذشته‏است. آنگاه آدم و جبرئیل مانند زن فرزند مرده گریستند. ()



    1 - بحار الانوار، ج ۴۴، ۲۴۵، باب ۳۰، حدیث شماره ۴۴



    امضاء


  21. تشكر

    شهاب منتظر (19-11-2012)

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi