به ياد مي آورد كه چگونه بر سرش خار و خاشاك مي ريختند و پاي نبوتش را با كينه هاي ديرينه مي خليدند.
دوران تلخ شِعب ابيطالب و ناله هاي جانگداز «سميه» و «بلال»، در زير خروارها عداوت و دشمني، از خاطرش محو نمي شود.
اما اينك، در آن سوي آسمانها، پيامبران و اولياء، صف در صف، انتظار مقدمش را ميكشند و ملايك به يُمن ورودش بهشت را آذين بسته اند.
فرشتگان ديدگان ملتمس خود را فرش راه او كرده اند
و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل، چشم از زمين بر نمي دارند.
اما در پس تمامي شاديها، غمي جانكاه در وجود پيامبر(ص) شعله مي كشد و بر چهره اش هاله اي از اندوه نشانده است.
گويا در اين دنيا، دل در گرو دلبندي دارد ، كه نمي تواند بدون او از اين كره خاكي دل بر كند.
دلبندي كه حاصل عمر اوست و تمامي رنجهاي نبوت را در دامان پر مهر و عطوفت او تحمل كرده است.
گاه كه سرماي تلخ و گزنده كفار، قلبش را مي آزارد، تنها حرارت دلرباي اين شاهكار عالم هستي،
شكوفه هاي اميد را در قلبش مي پروراند و در جهان پر از تعفن و لجن زار كفر و شرك، تنها بوي بهشت را از او استشمام كرده است .
و در ميان تمامي خاكيان، تنها او و چند تن ديگر از افلاكيان را مشاهده كرده است.
چگونه مي تواند به عرش پرواز كند، اما پاره تن خود را در فرش، بي هيچ تكيه گاهي، يكه و تنها رها كند.
گردباد حوادث را مي بيند، كه پس از او فاطمه اش(س) را در بر مي گيرند و گُل وجودش را در تندباد ظلم و تعدّي پرپر مي كنند.
از سوي ديگر، فاطمه چگونه بي پدر، در اين ظلمت كده خواهد ماند. او كه چشمان مهربانش با وجود پيامبر(ص)، پيوندي ناگسستني يافته است،
چگونه مي تواند پس از اين، بر خاك سرد و تيره مرقد پدر بنگرد.
دل زهرا(س) با قلب پيامبر(ص) ميتپد و روح و روان فاطمه(س) آميخته اي از روح مقدس پيامبر(ص) است.
اگر پيامبر(ص) بميرد، فاطمه(س) هم ميميرد.
چندي پيش پيامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود:
ـ دخترم! هر سال جبرئيل تمامي قرآن را يكبار براي من ميخواند؛ اما امسال دو مرتبه آن را خواند.
فاطمه(س) نگران و مضطرب پرسيد:
ـ پدر؛ معني اين كار چيست؟!
ـ دختر عزيزم؛ گويا امسال، آخرين سال زندگي من است.(2)
از آن هنگام، ديگر گل لبخندي بر گلزار چهره فاطمه(س) نشكفت و آن چهره بشاش و زيبا به چهره اي افسرده و غمگين بدل شده است.
نويسنده : سيدمهدي
1ـ برخي سيرهنويسان اهل سنت ميگويند: پيامبر(ص) به همراه غلام خود، ابومويهبه به بقيع رفت. مثل ابناثير در كتاب الكامل فيالتاريخ، ج2، ص318.
2ـ كشفالغمه، ابيالحسن اربلي، ج2، ص8، انتشارات كتابفروشي اسلاميه.





نقل قول





















