رمز دستيابى لقمان به حكمت
مهمترين و آموزندهترين نكته در زندگىنامه لقمان، رمز دستيابى وى به حكمت است . به سخن ديگر، بايد به اين پرسش پاسخ گفت كه : لقمان ، چه كرد كه خداوند متعال ، او را از نعمتِ حكمت، برخوردار نمود؟ اگر اين رازْ گشوده شود، ديگران نيز مىتوانند به فراخور استعداد و تلاش خود ، به نور حكمت ، دست يابند .
پاسخ اجمالى پرسش مذكور ، اين است كه نور حكمت ، بر پايه سنّت الهى ، مقدّمات خاصّ خود را دارد [ ر . ك : دانشنامه عقايد اسلامى : ج 2 / معرفتشناسى / بخش ششم / فصل چهارم : خاستگاه الهام .] كه مهمترين آنها ، عبارت است از : ايمان، اخلاص، عمل صالح، زهد و غذاى حلال . جامعترين سخن در مقدّمات حكمت، سخنى است منسوب به امام حكيمان ، على عليه السلام ، كه مىفرمايد :
( مَن أخلَصَ للّهِِ أربَعينَ صَباحا، يَأكُلُ الحَلالَ ، صائِما نَهارَهُ ، قائِما لَيلَهُ، أجرَى اللّهُ سُبحانَهُ يَنابيعَ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ . [ مسند زيد بن على : ص 384 .] )
( هر كس چهل روز اخلاص داشته باشد، حلال بخورد ، روز را روزه بگيرد و شب زندهدارى كند، خداوند پاك ، چشمههاى حكمت را از دلش بر زبانش روان مىسازد. )
و امّا پاسخ تفصيلى اين پرسش : در مورد لقمان ، در روايات مختلف ، به نكات متعدّدى از مقدّمات حكمت اشاره شده است، چنان كه در حديث نبوى آمده است :
( حَقّا أقولُ : لَم يَكُن لُقمانُ نَبِيّا ولكِن كانَ عَبدا كَثيرَ التَّفَكُّرِ ، حَسَنَ اليَقينِ أحَبَّ اللّهَ فَأَحَبَّهُ ومَنَّ عَلَيهِ بِالحِكمَةِ [ مجمع البيان : ج 8 ص 494، بحار الأنوار : ج 13 ص 424 .] . )
( حقيقتا مىگويم : لقمان ، پيامبر نبود ؛ بلكه بندهاى انديشمند بود، يقينى نيكو داشت، خدا را دوست مىداشت و خداوند هم او را دوست داشت و با اعطاى حكمت به او ، بر وى منّت گذاشت . )
در گزارش ديگرى آمده است :
مردى در برابر لقمان حكيم ايستاد و به وى گفت : تو لقمانى؟ تو برده
بنى نحاسى؟
لقمان جواب داد : آرى! او گفت: پس تو همان چوپان سياهى؟
لقمان گفت : سياهىام كه واضح است! چه چيزى باعث شگفتى تو درباره من شده است؟
آن مرد گفت : ازدحام مردم در خانه تو و جمع شدنشان بر درِ خانه تو و قبول كردن گفتههاى تو .
لقمان گفت : برادرزاده! اگر كارهايى كه به تو مىگويم ، انجام بدهى، تو هم همينگونه مىشوى.
گفت: چه كارى؟
لقمان گفت: فروبستن چشمم ، نگهدارى زبانم، پاكى خوراكم، پاكدامنىام ، وفا كردنم به وعده و پايبندىام به پيمان ، و مهماننوازىام ، پاسداشت همسايهام و رها كردن كارهاى نامربوط . اين ، آن چيزى است كه مرا چنين كرد كه تو مىبينى . [ البداية و النهاية : ج 2 ص 124، تفسير ابن كثير : ج 6 ص 337 .]
و در گزارشى ديگر مىخوانيم :
به لقمان گفته شد: آيا تو برده فلان قبيله نيستى؟
گفت: چرا!
گفته شد: چه چيزْ تو را به اين مقام كه ما مىبينيم رساند؟
گفت: راستگويى، امانتدارى ، رها كردن كارهاى نامربوط به من، فرو بستن چشمم ، نگهدارى زبانم و پاكى خوراكم . پس هر كه كمتر از اينها داشت، كمتر از من است و هر كه بيشتر داشت ، برتر از من است و هر كه همينها را انجام داد، همانند من است. [ تنبيه الخواطر : ج 2 ص 230 ، بحار الأنوار : ج 13 ص 426 ح 21 .]
و در گزارشى ديگر آمده :
مردى از كنار لقمان گذشت ، در حالى كه مردم ، پيش او ايستاده بودند . به او گفت: آيا تو برده بنى فلان نيستى؟
گفت: چرا!
گفت: همانى كه در فلان و فلان كوه ، چوپانى مىكردى؟
گفت: آرى!
گفت: چه چيزى تو را به اينجا رساند كه من مىبينم؟
جواب داد: راستگويى و خاموشى در برابر چيزهايى كه به من ربطى نداشتند . [ الصمت ، ابن ابى الدنيا : ص 296 ح 675، الدرّ المنثور : ج 6 ص 512 .]
و قطب الدين راوندى در كتاب لبّ اللباب مىگويد :
إنَّ لُقمانَ رَأى رُقعَةً فيها «باسمِ اللّهِ» ، فَرَفَعَها وأكَلَها، فَأَكرَمَهُ بِالحِكمَةِ . مستدرك الوسائل : ج 4 ص 389 ح 4995 .]
لقمان، قطعه يادداشتى را ديد كه در آن ، «بسم اللّه» نوشته شده بود . آن را برداشت و خورد و خداوند ، وى را به پاس آن، با حكمت ، پاس داشت.
جامعترين سخن درباره رمز دستيابى لقمان به حكمت ، از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه مىفرمايد :
( هلا! به خدا سوگند كه لقمان ، به دليل حَسَب و دارايى و خانواده و تنومندى و زيبايى ، از حكمتْ برخوردار نشد ؛ بلكه مردى توانمند در كار خداوند و پارسا به خاطر خدا بود . آرام و خاموش ، ژرف انديش، متفكر، باريك بين و عبرتآموز . هرگز روزى را به خواب نرفت و به جهت پوشش شديدش هيچ گاه كسى او را در حالت قضاى حاجت و
شستشو نديد . وى، داراى ژرفايى نگاه و احتياط در كار بود . از ترس گناه ، هيچ گاه براى چيزى نخنديد و هرگز خشم نگرفت و با كسى شوخى نكرد و اگر چيزى از امور دنيا به او رسيد، خوشحالى نكرد و براى از دست دادنش غمگين نشد. با زنانى ازدواج كرد و فرزندان زيادى نصيبش شد و پيش از وى داغ آنان بر دلش نشست و بر مرگ هيچ كدام نگريست. هر گاه با دو نفر متخاصم و يا جنگنده برخورد كرد، ميان آنها سازش و دوستى ايجاد كرد و هر وقت سخن كسى را ـ كه از آن ، خوشش مىآمد ـ شنيد، از تفسير آن پرسيد و اين كه آن را از چه كسى ياد گرفته است . با فقيهان و حكيمان ، فراوان همنشينى مىكرد و به قاضيان و فرمانروايان و پادشاهان ، سر مىكشيد و به قاضىها دلسوزى و با فرمانروايان و پادشاهان ، به جهت بى توجهىشان به خدا و بى خيالىشان در اين باره، از سر مهر برخورد مىكرد . عبرت آموخت و آنچه را كه با آن مىتوان بر نفسْ فائق آمد، آموخت و به وسيله آن ، با هوسش مبارزه كرد و به كمك آن ، از شيطان ، دورى نمود. با انديشه ، قلبش را و با عبرتها، جانش را درمان كرد و به سوى جايى كوچ نمىكرد ، مگر آن كه سودى داشته باشد. به اين جهت بود كه حكمت داده شد و عصمت بخشيده شد . [ تفسير القمّى : ج 2 ص 162 ، بحار الأنوار : ج 13 ص 409 ح 2 .] )
گفتنى است كه اين روايات با هم اختلافى ندارند ؛ زيرا هر يك به بخشى از مقدّمات حكمت حقيقىاى كه نصيب لقمان شد ، اشاره مىكنند و به سخن ديگر، همه اين اقدامات ، در پيدايش نور حكمت ـ كه خداوند متعال به لقمانْ عنايت نمود ـ نقش دارند.