روز رهاییصدای قدسی اشراق، با عطر صلوات درآمیخته است.
تولد گلهای محمدی، رویشی از مهتاب را سر باغچه لحظهها ریخته است.
محمد صلیاللهعلیهوآله پا به دنیا میگذارد و آفرینش را در عطر پرستشی سبز، یله میکند. او آخرین نوید خداوند است، برای انسانی که خود را در بیراهه خود پرستی گم کرده بود. او میآید؛ عرشیان، ستاره باران تولدش را به ترانه میایستند و زمینیان، آخرین رسول وحی را به استقبال میدوند
زمین، حق دارد در خود نگنجد از این بشارت حجیم.
مژده امروز، چونان چشمهای از امید، در همهجا جاری است.
کاخهای هراس، به خاکستر شومی خویش نشستهاند. لرزه بر طاقت طاق کسرا افتاده است. آتشکده فارس، مردهای بیش نیست؛ مقابل خورشید لایزال حجاز.
نسیم بهاری، لابهلای درختان اندیشه وزیدن گرفته است.
قلم، با طرز دیگری از عشق روبهرو شده است. سلام است و جلوههای سپید در زمین، ترنم، رونق گرفته است. صدای شادی و صلوات، به موازات خرد شدن بتهای جاهلی، شنیده میشود.
نیکخویی و پارسایی، به زوایای مختلف زندگی کشیده میشود.
تکرارهای هوسآلود مشرکان، درهم شکسته میشود. عمری بود که رنجهای بشر از بیهودگی زندگی، از شماره گذشته بود. سالها زور و جهل، بندگان را در کام خویش فرو میکشید. امروز اما، روز رهایی از یوغ تاریکی شبهای یلدا است. برخیزیم؛ ما نیز با نقل و صلوات، به استقبال امروز برویم!