صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 45

موضوع: از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    این همان کوثر است ای مردم
    پس چه شد حرمت ذوی القربی
    آه آیا درست می بینم
    آتش و بال چادر زهرا
    **
    آه تنها سه روز بعد از من
    اجر من را چه خوب ادا کردید
    بر سر یاس دامن یاسین
    بین دیوار و در چه آوردید
    **
    غربت تو هنوز هم جاری‌ست
    قصّه ی تلخ خواب این مردم
    منتظر در غروب بی یاری ‌ست
    سال ها آفتاب این مردم

    یوسف رحیمی




    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)











  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    دیده پر غم ز غم ِ زمزم و بطحا دارم
    دیدن کعبه بدین دیدۀ بینا دارم


    راویه چشم تر و زاد غم و راحله شوق
    بهر این ره همه اسباب مهیّا دارم


    خار پایم شده خاک وطن ای کاش کند
    ناقۀ خارکن این خار که در پا دارم


    تن من خاک عجم , مرغ دلم مرغ حجاز
    تنم اینجاست ولی جان و دل آنجا دارم


    کعبه عذرست پس ِ پرده و من وامق وار
    دست همّت زده در دامن ِ عذرا دارم

    نیست جز خال ِ سیاه حجرالاسود او
    در سویدای دلم بین که چه سودا دارم


    کردم از شوق مغیلان به ره بادیه روی
    تنگ دل گشته هوای گل و صحرا دارم


    ساربان گفت که جامی مکن از فرق قدم
    که قوی راحلۀ بادیه پیما دارم


    گفتمش رو که دو صد راحله نتواند برد
    این همه بار که من بر دل شیدا دارم



    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 05-12-2015 در ساعت 09:35
    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


  4. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    مدینه شد ز داغ مصطفى بیت الحزن امشب
    فضاى عالم هستى بود غرق محن امشب

    مكن اى آسمان روشن چراغ ماه را كز كین
    چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب

    نه تنها ماتم جان سوز پرچمدار توحید است
    كه هستى شد سیه پوش امام ممتحن امشب

    گهى گریم ز داغ جانگداز حضرت خاتم
    گهى نالم چو نى در سوگ فرزندش حسن امشب


    فدا شد ناخداى فلك حق در بحر طوفان زا
    كه شد دریاى دیده در عزایش موج زن امشب

    دهد غسل از سرشك دیدگان با زارى و شیون
    علىّ بت شكن جسم نبى بت شكن امشب

    نمى دانم چه حالى مى كند پیدا امیر عشق
    چو مى سازد تن آن جان جانان را كفن امشب

    شد از داغ دو ماتم قلب زهرا لاله سان خونین
    كه در دشت بلا گم كرده یاس و یاسمن امشب


    چراغ انجمن آرا شده خاموش و اهل دل
    كند روشن چراغ آه در هر انجمن امشب

    سرآمد بر همه غم هاست داغ ماتم خاتم
    كه امّت را برون رفته است روح از ملك تن امشب

    شرر زد «حافظى» بر دفتر دل خامه ات كاین سان
    كه آتش مى زنى بر جان، تو با سوز سخن امشب




    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 20-12-2014 در ساعت 19:05
    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


  5. Top | #24

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    لطافت موج می‌زد در صدایت
    که دل برد از خدا هم ربنایت

    خدا خلقت نمود و عاشقانه
    دمی زل زد به برق چشمهایت

    دو دستت تا به سمت عرش می‌رفت
    ملک می‌ریخت روی دستهایت

    از آن روزی که بالت را گشودی
    کرامت می‌چکید از بالهایت

    مبادا تا شود آزرده از خاک
    فرشته فرش می‌شد زیر پایت

    شب معراج دیدی با دوچشمت
    که اوج عرش بوده ابتدایت

    اگرچه ذره‌ام یا کمتر از آن
    تو را می‌خواهم آقا بی‌نهایت

    خودت فرموده‌ای بابای مایی
    تمام هستی‌ام بابا فدایت


    تو را با عشق یکجا آفریدند
    برای خاطر ما آفریدند

    خدا را آینه هستی ، زلالی
    تو را همرنگ دریا آفریدند


    برای اینکه برعالم بتابی
    دراوج آسمانها آفریدند

    هزاران سال قبل از خلق آدم
    و قبل از خلق حوا آفریدند

    تو اول بودی و آخر رسیدی
    تو را منجی دنیا آفریدند

    خدا را شکر در راه تو هستیم
    تو را پیغمبر ما آفریدند

    خدا می‌خواست زهرایی بیاید
    تو را بابای زهرا آفریدند

    نفسهایت خدایی بود آقا
    کلامت دلربایی بود آقا

    شبیه انبیا و اولیایش
    خدا هم مصطفایی بود آقا

    دل تو سبزه زار مهربانی است
    تو کارت دلربایی بود آقا

    برای این شد اصلاً گنبدت سبز
    و گرنه که طلایی بود آقا

    تو می‌بخشیدی و فرقی نمی‌کرد
    گدای تو کجایی بود آقا

    نشیند گیوه‌هایت تا برویش
    زمین ، کارش گدایی بود آقا

    حسین ، از لعل لبهایت مکیده
    اگر که کربلایی بود آقا

    الهی من مرید مصطفایم
    که چون با مصطفایم با خدایم

    شاعر: مهدی میری




    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 22-11-2016 در ساعت 13:47
    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


  6. Top | #25

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شــــــب هــــــجر رسـول الله آمــد
    شب قـــــطع نــزول وحـــــی آمــد

    فــــــــلک را رُکن آرامش شکسته
    زمــین از اشک غم، در گِل نشسته

    ملائک جمله در جوش و خروشند
    خـــــلایق جمله از مــاتم خـمـوشند

    کــــنار بـــــستر باباست، زهــــرا
    ز غم دامانش، چون دریاست زهرا


    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


  7. Top | #26

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اهل بیت علیهم السلام
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    21,145
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    45,384
    مورد تشکر
    50,634 در 16,255
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بهار رفت


    هر کس خماری می و صهبا کشیده است
    خود را به زیر سایه آقا کشیده است

    دستی که بالهای مرا التیام داد
    من را به طوف گنبد خضرا کشیده است

    او مهربانتر از پدرم قبل خلقتم
    شصت و سه سال زحمت من را کشیده است

    ما قوم و خویش آل عبا در قیامتیم
    آقا عبای خود به سر ما کشیده است

    ما را به دست فاطمه ی خود سپرده است
    ما را دخیل چادر زهرا کشیده است

    با گریه می رسد نسب ما به دخترش
    او قطره را نواده ی دریا کشیده است

    حالا کنار بستر او گریه می کنیم
    با گریه های دختر او گریه میکنیم

    فصل خزان عمر من آمد، بهار رفت
    دستم شکست تا که ز کف زلف یار رفت

    رفتی و مانده در بر زهرا لباس تو
    با بوی پیرهن ز کفم اختیار رفت

    همسایه ها به گریه من طعنه میزنند
    همسایگی و رحم و مروت کنار رفت

    دیگر کسی به خانه ما سر نمیزند
    از خانواده ام سند اعتبار رفت

    با رفتنت کأنّ حسینم ز دست رفت
    با رفتن تو حرمت ایل و تبار رفت

    تو دست و پا زدی و حسینم شکسته شد
    شاید دلش به گودی یک نیزه زار رفت

    بعد از تو پهلویم چقدر تیر میکشد
    با چشم و صورتم، کمرم تیر میکشد

    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
    محسن حنیفی


    امضاء


  8. Top | #27

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اهل بیت علیهم السلام
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    21,145
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    45,384
    مورد تشکر
    50,634 در 16,255
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    رفیق سفر

    مگر یتیم نبودی، خدا پناهت داد
    خدا، که در حرم امن خویش راهت داد

    هجوم جهل و خرافه، هجوم تاریکی
    خدا پناه در آن دوره ی سیاهت داد

    خدا! کدام خدا!؟ آن خدای بی مانند
    همان که عصمت پرهیز از گناهت داد

    همان که جان نجیب تو را مراقب بود
    همان که سینه ی خالی از اشتباهت داد

    توان و توشه به پایان رسیده بود ولی
    خدا رسید به فریاد و زاد راهت داد

    بگو که نعمت پروردگار پنهان نیست
    خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد

    خدا که چشم تو را با نماز روشن کرد
    خدا که فرصت تشخیص راه و چاهت داد

    چقدر واقعه ی آسمانی و شفاف
    خدا به یمن دعاهای صبحگاهت داد

    خدا که عاقبتی خیر و خوش عطایت کرد
    خدا که آینه را نور، با نگاهت داد

    قسم به روز، که خورشید، شمع خانه ی توست
    قسم به شب که خدا برتری به ماهت داد

    خدا که اشک تو را جلوه ی گهر بخشید
    خدا که شعله ی روشن به جای آهت داد

    خدا که جان تو را از الهه ها پیراست
    خدا که غلغله قول لا الهت داد

    جدا نمی شود از تو خدا، نخواهد شد
    خدا رفیق سفر، بخت نیکخواهت داد

    یتیم آمده ام، مانده ام، پناهم ده
    مگر یتیم نبودی، خدا پناهت داد؟

    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
    مرتضی امیری اسفندقه


    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 31-12-2013 در ساعت 20:33
    امضاء


  9. Top | #28

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بروی داغ بدی بر جگرم می ماند
    اشک در حلقه چشمان ترم می ماند

    من گل یاس بهشتم بروی می سوزم
    تو بمانی به برم برگ و برم می ماند


    بودن محسن من در گرو بودن توست
    پدرم تو که بمانی پسرم می ماند

    خنده ام خنده وصل است ولی ای بابا
    بعد من ناله ی در پشت درم می ماند

    چادرم می ماند پیرهنم می ماند
    بین کوچه اثر بال و پرم می ماند

    سرخی بوسه میخ در و سیلی روی
    گرمی بوسه تو ای پدرم می ماند


    غصه از بابت حیدر نخوری بعد از من
    زینبم پشت سر همسفرم می ماند

    زینبم هست که در کرب و بلا بعد حسین
    سر پناه همه اطفال حرم می ماند


    شاعر:محمد علی بیابانی


    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


  10. Top | #29

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    مــــــــــدینه مــدفن پــیغمبر مــــاست
    کــه خــاکش سـرمه چــشم تر ماست

    مــدینه مَــهبط جـــبرئیل بــــوده است
    مـــدینه مـــَرقد چــار اخــتر مــاست

    مـــدینه ســـر فــراز و سـر بلند است
    مـــــدینه داغـدار و دردمــــند اســت

    ز دیــوار و زمین و کــــــوچه هایش
    صـــدای نـــاله زهــــرا بـــلند اســت

    بـــقیع دل خــراش مــــا در اینجاست
    قــــبور اولــیای مــا در ایـــــنجاست

    درونـــش قــبر بی نام و نشانی است
    که مـی گویند آنــجا قــبر زهـــراست


    مـــــدینه شـــهر ایــثار و رشـــــادت
    مــــدینه مــدفن زهـــــــرای اطـــهر

    مـــــــــدینه شــــــهر زیـــبای پــیمبر
    مــــدینه مــدفن زهــــــــرای اطـــهر

    مــــدینه گشــته ای از ظــلم و انــدوه
    بــه مــثل کــربلا در روز عـــاشورا

    مـــدینه شــهر خــون، شــهر قــیامی
    مــــدینه مـــــــدفن چـــندین امــــامی

    مــــدینه کـی شــــــــود مـهدی بیـاید
    بـــــیاید قـــــبر زهـــــرا را بـــــیابد


    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


  11. Top | #30

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    شبی که نور زلال تو در جهان گـم شد
    سپیده جامه سیه کرد و ناگـهان گم شد

    ستاره خـــون شد و از چشم آسمان افتاد
    فلک ز جلـــوه فرو ماند و کهکشان گم شد

    به باغ سبز فلک ، مــــهر و مــــاه پژمـــــردند
    زمین به سر زد و لبخند آســـمان گــم شد

    دوبــــاره شب شد و در ازدحـــــام تاریکـی
    صـــــدای روشن خورشید مهربـان گم شد

    پس از تـــو، پرسش رفتن بدون پاسخ مـاند
    به ذهــــن جــاده ، تکاپوی کـــاروان گم شد

    بهـــــار، صید خزان گشت و باغ گل پژمـــرد
    شبی که خنده ی شیرین باغبـــان گم شد

    ترانـــــــه ار لب معصوم « یــــاکریــم » افتاد
    نسیم معجـزه ی گل ، ز بوستان گم شد

    شکست قلب صبـــــور فرشتگـــان از غـم
    شبی که قبـله ی توحید عاشقان گم شد

    رسید حضـــــــــرت روح الامین و بر سر زد
    کشید صیحه ز دل ، گفت : بوی جــان گم شد

    نشست بغض خدا در گلوی ابراهـیـم
    شبی که کعبه ی جان ، قبله ی جهـان گم شد

    غرور کعبه از این داغ ناگهان پاشید
    نمـاز و قبله و سجاده و اذان گـم شد

    « ستاره ای بدرخشید و ... » ، تسلیت ای عشق !
    ز چشم زخم شب فتنه ، ناگهـان گم شد

    به عـزم وصف تو دل تا که از میان برخاست
    قلـم به واژه فرو رفت و ناگهـان گم شد

    به هفت شهر جمــال تو ای دلیل عشق !
    شبیه حضــرت عطار، می توان گم شد

    به زیــر تیغ غمت، در گلـوی مجنونــم
    ز شوق وصل تو، فریـاد « الامان » گم شد

    از آن دمی که دلــم خوش نشین داغت شد
    به مرگ خنده زد و از غم جهــــــــان گم شد

    شاعر : رضا اسماعیلی


    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  12. تشكر

    شهاب منتظر (09-12-2015)

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi