سر اومد انتظارم امشب ديگه بسه هر چي کشيدم
تو اين دنيا بدون زهرا که يک روز خوش هم نديدم
ديگه بسه اشک شبانگاه، ديگه بسه بغض سحر گاه
ديگه بسه از غم کوچه، ناله و شکوه با دل چاه
دلم غرق خونه=ز دست زمونه
بجز ديدن روي يارم=ديگه آرزويي ندارم



| ❤ |
سر اومد انتظارم امشب ديگه بسه هر چي کشيدم
تو اين دنيا بدون زهرا که يک روز خوش هم نديدم
ديگه بسه اشک شبانگاه، ديگه بسه بغض سحر گاه
ديگه بسه از غم کوچه، ناله و شکوه با دل چاه
دلم غرق خونه=ز دست زمونه
بجز ديدن روي يارم=ديگه آرزويي ندارم
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (18-07-2014), شهاب منتظر (18-07-2014)



| ❤ |
شده امشب باغبون مهمون گل اميدش
حکايت ها داره از غم ها موي سپيدش
از آسمون نگاهش بارون مي ريزه
نگاهاش مثل غروب سرد پاييزه
فضاي خونه چقدر امشب غم انگيزه
علي مولا يا علي مولا حيدر حيدر
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (18-07-2014), شهاب منتظر (18-07-2014)



| ❤ |
نشسته پاي غذا اما ميلي نداره
به لب تسبيحي بجز نام ليلي نداره
از افطاري تا سحر امشب رو بيداره
نشسته توي حياط و داره مي باره
انگاري امشب شب رسيدن به ياره
علي مولا يا علي مولا حيدر حيدر
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (18-07-2014), شهاب منتظر (18-07-2014)



![]()
نام ما را بنويسيد پريشان علي
شيعه مملکت و خطه ي سلمان علي
همه شب سفره ما پر شده با نان علي
کار زهراست که هستيم مسلمان علي
سالياني است که مسکين و فقير نجفيم
پادشاهيم ,غلامان امير نجفيم
شاه ما صاحب لوح و قلم است اي مردم
مهربان است خداي کرم است اي مردم
مونس لحظه ي شادي و غم است اي مردم
از علي هر چه بگوييم کم است اي مردم
ما کجا مدح علي,هرچه بگوييم خطاست
مدح او کار خداوند و نبي و زهراست
اوهمان است که مانند خدايش يکتاست
مثل او نيست نگرديد علي بي همتاست
ذکر خيرش همه دم بر لب اهل بالاست
يک تنه صاحب هر معجز پيغمبر هاست
عالمي حسرت يک لقمه نانش دارد
آسمان تکيه به دست پسرانش دارد
از همان روز ازل تا ابد آقاست علي
شاه خاکي همه مردم دنياست علي
بين صاحب نفسان محشر کبراست علي
همه ي زندگي حضرت زهراست علي
ايها الناس ستون همه عالم اوست
پدر فاطميون همه عالم اوست
حيف اين شاه که هم درد دلش غم ها شد
رفت پيغمبر و در شهر علي تنها شد
يک مدينه به خدا دشمن اين آقا شد
فاطمه داد پسر تا که دو دستش وا شد
ناگهان پشت در خانه او محشر شد
ديد با چشم خودش فاطمه اش مضطر شد
بعد زهرا همه شب کار علي زاري بود
دوره بي کسي و غربت و بي ياري بود
زخم روي دل مولا چه قدر کاري بود
تا نفس داشت فقط گرم عزاداري بود
روزگار از غم تنهايي او مي کشد آه
همه شب گفت فقط درد دلش را با چاه
کوفه کردند فزون درد سر مولا را
نگرفتند دمي دور و بر مولا را
خون نمودند دمادم جگر مولا را
بين محراب شکستند سر مولا را
رفت و محراب شد از غصه او جان برلب
نقشه ها در سر کوفه است براي زينب
شاعر : محمد حسین رحیمیان
ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 02-07-2015 در ساعت 14:54
شهاب منتظر (19-07-2014)



| ❤ |
سلام ما به علی و نماز آخر او
به حال راز و نیاز و به دیدۀ تر او
سلام ما به علی و به عدل و ایمانش
سلام ما به رخ غرق خون و منبر او
سلام ما به سجودش که رنگ خون دارد
سلام ما به رخ غرق خون اطهر او
سلام ما به پریشانی حسین و حسن
سلام ما به دل پُر ز آه دختر او
سلام ما به نفس های نفس پیغمبر
سلام ما به فروغ نگاه آخر او
سلام ما به غمی کز مدینه دارد او
سلام ما به ملاقات او و همسر او
چو خاک اوست سزای ابوذر و مقداد
فتاده است «وفائی» به خاک قنبر او
شاعر : استاد سید هاشم وفایی
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
شهاب منتظر (19-07-2014), صبور (05-07-2015)



| ❤ |
![]()
قتل علی ست خاک مصیبت به سر کنید
هم چون یتیم گریه برای پدر کنید
ای نخلهای کوفه ببارید خون دل
شب را به یاد غربت مولا سحر کنید
ای خاندان وحی خدا صبرتان دهد
امشب به جای خالی مولا نظر کنید
اکنون که زخم فرق علی را طبیب بست
بر زخم سر نه، گریه به زخم جگر کنید
هر چند اشک مرهم زخم سر علی ست
خواهد که یاد فاطمهاش بیشتر کنید
آید صدای نالۀ «العفوِ» او به گوش
شب کز کنار نخلۀ خرما گذر کنید
ای اهل کوفه هر چه علی از شما کشید
جبران آن به عترت خیرالبشر کنید
فردا اگر رسد ز در و بام، سنگشان
خود را برای یاری زینب سپر کنید
فردا بر اهلبیت تصدّق نیاورید
شرم و حیا ز عترت پیغامبر کنید
خوانید شعر «میثم» و ریزید خون ز چشم
جان را میان آتش دل شعلهور کنید
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
شهاب منتظر (25-06-2016), صبور (05-07-2015)



| ❤ |
مسجد کوفه ببین عزم سفر کرد على
با دلى خون ز تو هم قطع نظر کرد على
مسجد کوفه مگر مسجدالاقصایى تو
که ز محراب تو تا عرش سفر کرد على
رفت آن شب که به مهمانى امّ کلثوم
دخترش را ز غمى سخت خبر کرد على
خبر از کشتن خود داد به تکبیر و فسوس
هر زمان جانب افلاک نظر کرد على
کس چو او روزه یک ساعته هرگز نگرفت
چون که افطار به هنگام سفر کرد على
گرچه جانش سفر تیر بلا بود، آخر
پیش شمشیر ستم فرق سپر کرد على
ریخت بر دامن محراب ز فرق سر او
آنچه اندوخته از خون جگر کرد على
گرچه در هر نفسى بود على را معراج
غوطه در خون زد و معراج دگر کرد على
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
شهاب منتظر (19-07-2014), صبور (05-07-2015)



| ❤ |
![]()
شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
فریاد بیصدا، غم دل بود و آه بود
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
صبح سفید همچو دل شب سیاه بود
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
اشک شبش به غربت روزش گواه بود
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
عدلش به چشم بینگهان اشتباه بود
همصحبتی نداشت که در نیمههای شب
حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
وقتی که از محاسن او میچکید خون
عباس را به صورت بابا نگاه بود
«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون
رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود
استاد سازگار
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (19-07-2014), شهاب منتظر (19-07-2014), صبور (05-07-2015)



| ❤ |
![]()
من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست
این لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ست
این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است
به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست
منّت نان و نمک نیست سر سفره ی او
پس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ست
آتش اشکی اگر در غزلم شعله ور است
بی گمان قطره ای از درد فراوان علی ست
لحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زد
که جهان، آینه در آینه حیران علی ست
کعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده است
تا بدانیم کلید در این خانه علی ست
از دم صبح ازل نام علی را می خواند
دل که تا شام ابد دست به دامان علی ست
محمد حسین صفاریان
![]()
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (19-07-2014), شهاب منتظر (19-07-2014), صبور (05-07-2015)



| ❤ |
آیا سحری به رنگ خون دیدی تو
محراب و تو منبری چنین دیدی تو
خون بر در و دیوار و جماعت سر و رو
فرقی که به سجده لاله گون دیدی تو
ان زاده کعبه و امین حرمین
افتاده میان خاک و خون دیدی تو
انکس که ستیز خیبر و بدر و احد
چون شیر بغرید چنین دیدی تو
ایا تو درون ظلمت شام سیاه
نان اور کودک یتیم دیدی تو
ایا دل پرز خون و گریان چشمی
از جور زمانه و زمان دیدی تو
او زخم تن و زبان که در طول زمان
با جان به خرید و دم نزد دیدی تو
ایا زمیان مردم کوفه و شام
مظلوم تر از علی کسی دیدی تو
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (19-07-2014), شهاب منتظر (19-07-2014), صبور (05-07-2015)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)