- ای رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم! من میگویم: او آنقدر مشک را حمل کرده که بر سینهاش نقش بسته است. آن قدر سنگ آسیاب راچرخانده است که دستانش تاول زده. آن قدر خانه را جارو کرده که لباسش خاکی شده. آن قدر در تنور دمیده که تن پوشش [از دود] تیره شده است. به او گفتم: اگر نزد پدرت بروی و از او خادمی بخواهی، دیگر این قدر خسته نمیشود.
پدر میگوید: «آیا چیزی به شما نگویم که برایتان از خادم بهتر باشد؟ هر گاه خواستید به بستر روید، سی و چهار بار اللَّه اکبر، سی و سه بار الحمدللَّه و سی و سه بار سبحان اللَّه بگویید. این کلمات در زبان، صدا به شمار میآیند و در نامهی کارهایتان هزار کار نیک.
زهرا، خرسند پاسخ میدهد: «از خدای و رسولش خشنودم. [69] ».
فاطمه، در محراب به پا ایستاده است. نوری که از او میتراود، چنان بر آسمانیان میدرخشد که نور ستارگان بر زمینیان و خدای به فرشتگان میگوید:
- ای فرشتگانم! به کنیزکم- که بانوی کنیزکان من است- بنگرید... برابرم ایستاده است، رگهای گردنش از هراس من میلرزد و با تمام وجود به نیایش من مشغول است. [70] .
اشگش، از بیم خدای آسمانها و زمینها قطره قطره میچکد [71] و پاهایش از ساعتهای طولانی در محراب ایستادن آماس کرده است. [72] .
بزرگترین ویژگی این بانو، شکیبایی اوست، شکیبایی بر ناکامی، گرسنگی و زندگی بیراحتی.
روزی پدرش او را میبیند که پیراهنی از پشم شتر پوشیده و سخت آسیاب را میچرخاند. محمد میگرید و میگوید:
- فاطمه! بر تلخی این جهان شکیبا باش، فردا، چه خوب جهانی خواهد داشت.
بیدرنگ جبریل فرود میآید و آیه میآورد: «پروردگارت به زودی، چندان به تو عطا کند که خشنود شود». [






نقل قول
