صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 34

موضوع: یک آسمان پروانه { سیری در زندگی ریحانه نبی فاطمه زهرا سلام الله علیها}

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    - ای رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم! من می‌گویم: او آنقدر مشک را حمل کرده که بر سینه‌اش نقش بسته است. آن قدر سنگ آسیاب راچرخانده است که دستانش تاول زده. آن قدر خانه را جارو کرده که لباسش خاکی شده. آن قدر در تنور دمیده که تن پوشش [از دود] تیره شده است. به او گفتم: اگر نزد پدرت بروی و از او خادمی بخواهی، دیگر این قدر خسته نمی‌شود.

    پدر می‌گوید: «آیا چیزی به شما نگویم که برایتان از خادم بهتر باشد؟ هر گاه خواستید به بستر روید، سی و چهار بار اللَّه اکبر، سی و سه بار الحمدللَّه و سی و سه بار سبحان اللَّه بگویید. این کلمات در زبان، صدا به شمار می‌آیند و در نامه‌ی کارهایتان هزار کار نیک.

    زهرا، خرسند پاسخ می‌دهد: «از خدای و رسولش خشنودم. [69] ».

    فاطمه، در محراب به پا ایستاده است. نوری که از او می‌تراود، چنان بر آسمانیان می‌درخشد که نور ستارگان بر زمینیان و خدای به فرشتگان می‌گوید:

    - ای فرشتگانم! به کنیزکم- که بانوی کنیزکان من است- بنگرید... برابرم ایستاده است، رگهای گردنش از هراس من می‌لرزد و با تمام وجود به نیایش من مشغول است. [70] .

    اشگش، از بیم خدای آسمانها و زمینها قطره قطره می‌چکد [71] و پاهایش از ساعتهای طولانی در محراب ایستادن آماس کرده است. [72] .

    بزرگترین ویژگی این بانو، شکیبایی اوست، شکیبایی بر ناکامی، گرسنگی و زندگی بی‌راحتی.

    روزی پدرش او را می‌بیند که پیراهنی از پشم شتر پوشیده و سخت آسیاب را می‌چرخاند. محمد می‌گرید و می‌گوید:
    - فاطمه! بر تلخی این جهان شکیبا باش، فردا، چه خوب جهانی خواهد داشت.

    بی‌درنگ جبریل فرود می‌آید و آیه می‌آورد: «پروردگارت به زودی، چندان به تو عطا کند که خشنود شود». [






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #22

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض








    شکوفه‌ای شکفته از شمیم شوق

    «اُمّ‌الفضل»- همسرِ عباس، عموی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم- خوابی می‌بیند و برای محمد نقل می‌کند:گویا پاره‌ای از پیکرت در خانه‌ی ما بوده است.

    - خیر باشد، فاطمه پسری خواهد زایید و تو او را شیر خواهی داد. [74] .

    در نیمه رمضان سال سوم هجری، زهرا مادر می‌شود، نور امید از چهره‌ی نبی می‌تابد. سَروری گرامی از تبار «شجره» ای خجسته متولد شده است.

    نامی بر او ننهاده‌اند. فاطمه چشم انتظار نظر علی است و علی چشم به راه پیامبر دارد. رسول خدا منتظر جبریل است و... فرشته‌ی وحی فرود می‌آید و می‌گوید: «نامش را «شُبَّر» بگذارید؛

    زیرا جایگاه پدرش نسبت به رسول خدا، همان منزلت هارون است به موسی، جز آن که پیامبری بعد از محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم نیست».
    پیامبر می‌پرسد:

    - زبان من عربی است [نه عبری].

    - پس او را «حسن»- که به معنای شُبَّر [زیبا رخسار] است- بنامید.

    سیمای کوچک، آیینه‌ی خطوط چهره محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم است. گویی بازتاب کودکی پنجاه سال پیش اوست. [75] .

    چشمه‌های محبت در دل نوه و پدر بزرگ می‌چوشد، هر دو به یکدیگر عشق می‌ورزند.

    نبی، نوه‌اش را به محراب می‌بَرد. گاه چنان سجده‌اش به درازا می‌انجامد که مردمان گمان می‌برند او در حال دریافت وحی است. و رسول پاسخ می‌دهد:

    - وحی‌ای نیامده، اما فرزندم بر شانه‌ام نشسته بود. خوش نمی‌دانستم در سر برداشتن از سجده شتاب می‌کردم. صبر کردم تا خودش فرود آید. [76] .




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #23

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    هزار زخم شبیخون، نشسته بر تنِ گل

    در شوّال سال سوّم هجری، آتش جنگ «اُحد» در نزدیکی شهر مدینه شعله‌ور می‌شود. ففاطمه به همراه «صفیّه»- عمه‌ی رسول خدا صلی اللَّه علیه و اله و سلم و خواهر حمزه- به میدان نبرد می‌شتابد. مسلمانان- جز اندکی- محمد را تنها گذارده‌اند. پیامبر به تنهایی می‌جنگد. پیکرش گلزخمهای شدیدی برمی‌دارد و خون جاری است. هیچ مرهمی نمی‌تواند خونهای را بند بیاورد. فاطمه به یاری می‌شتابد. خون را بند می‌آورَد. شمشیر پدر و شویش را می‌شوید. [77] .

    فاطمه و پدر، آینه‌ی یکدیگر هستند و کسی نمی‌تواند ژرفای عشق زهرا به پدرش را دریابد. آیا به خاطر آن است که «پاره‌ی تن» [78] او به شمار می‌رود؟ آیا چون «خشنودی فاطمه خشنودی محمد» [79] یا چون فاطمه «روح محمد» [80] محسوب می‌شود چنین است؟

    محمد، همه چیز فاطمه است، هدف، امید، آرزو و عشق زهراست. کسی که پیامبر، پدری مهربان و انسانی بزرگوار است. به خاطر همین، «جهان با محمد روشن و شادمان است». [81] .

    کوهها به خاطر وی بی‌حرکت، دریاها برای او آرام و بی‌طغیان و زمین به پاس او آرامش دارد. [82] .

    فاطمه، از کودکی، پدر عشق می‌ورزید. آن گاه که خردسال بود و پدر وی را «مادر خویش» [83] نامید.





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #24

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض








    آن هدیه‌ی سبز آسمانی


    شب سوم شعبان [84] از سال چهارم هجری، حسین چشم به جهان می‌گشاید تا مفهوم «اهل‌بیت» تبلور یابد. دوران بارداری و شیرخوارگی وی سی ماه به طول می‌انجامد. و جز حسین و عیسای مسیح،- تا آن روزگار- هیچ کودکی شش ماهه به دنیا نیامده بود جز آنکه درگذشت. [85] .

    سالها پس از تولد حسین، جبریل فرود می‌آید و آیه‌ی تطهیر را- که هدیه‌ای از جانب آفریدگار و آیه‌ای خجسته و خبری بزرگ است- می‌آورد: «خداوند می‌خواهد پلیدی را از شما «اهل‌بیت» دور کند و چنانکه باید و شاید شما را پاک سازد». [86] .

    این فاطمه است، دختر محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم- آخرین پیامبر- و همسر علی- آخرین وصی- و مادر حسن- شبیه محمد- و مادر حسین، سالار شهیدان.
    این فاطمه است، کوثر ریخته شده بر زمین، بانوی بانوان جهان.

    پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم، در مسجد از مردمان می‌پرسد: «بهترین زن کیست؟» و یاران به سکوت پناه می‌برند.
    علی به خانه می آید و این پرسش دشوار را از فاطمه می‌پرسد و او می‌گوید:
    - بهترین زنان کسانی هستند که مردان را نبینند [87] و مردان نیز آنان را نبینند.
    رسول از علی می‌پرسد: «از که آموختی؟»
    - از فاطمه.
    - او پاره‌ی تن من است.

    مردی نابینا اجازه‌ی ورود می‌طلبد. فاطمه در پرده می‌شود.

    پیامبر می‌پرسد:
    - چرا در پرده شدی؟ او که تو را نمی‌بیند.

    - اگر او مرا نمی‌بیند، من که او را می‌بینم [88] [و ضرورتی ندارد.].

    چه روزها و شبهایی که فاطمه با شکم تهی به بستر می‌رود، با چهره‌ای خون گریخته و رنگ پریده که آیینه گرسنگی [89] است.
    زمینیان بی‌خبر از تهی‌دستی وی و رنجهایش بودند، آسمانیان زهد ژرف و شکیبایی عظیمش را می‌ستودند. پروردگار «مائده‌ای آسمانی» [90] بر او فروفرستاد تا غذا و نشانگر عظمت و شکوه وی باشد.

    علی که خود رنج گرسنگی می‌کشد از غذایی که نزد فاطمه است می‌پرسد:
    - از کجا آورده‌ای؟

    - این از ناحیه‌ی خداست. خداوند هر کس را بخواهد بدون حساب روزی می‌دهد. [91] .








    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #25

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض








    شب چه بود؟ طره‌ای از موی تو

    آسیابِ فاطمه می‌چرخد و آسیاب روزگاران نیز، نیایش، زهد، اخلاص، فشار اقتصادی و گذشت روزگار، فاطمه را چنان رنجور کرده که تنها، سایه‌ای ملکوتی به نظر می‌آید.

    دستان نحیف، آسیاب صخره‌ای را می‌چرخانند. او تا اوج خستگی کار می‌کند. طُرّه‌ای از موی مشکینش به آسیاب می‌رسد. آسیاب می‌چرخد و می‌چرخد و چشمانِ خسته‌ی زهرا بسته می‌شوند. سنگ آسیاب می‌ایستد. فاطمه خوب است و سنگ می‌چرخد. [92] .

    آری، برای آن که سنگ بچرخد و فاطمه با آرامش چشم بر هم نهد، فرشته فرود می‌آید. [93] .

    گاه که فاطمه به نماز می‌ایستد، نوزاد می‌گرید، فرشته گهواره را می‌جنباند تا کودک آرام گیرد. [94] .

    زهرا چنان در عشق الهی می‌سوزد که سراپا خدایی شده و آن چنان که «خشنودی او خشنودی خداوند و خشم وی خشم پروردگار» [95] به شمار می‌آید.
    آفریدگار مریم را آفرید و زکریا سرپرستی او را برعهده گرفت و فاطمه را آفرید و محمّد سرپرستی او را برعهده گرفت.

    کسی محبوبتر از فاطمه نزد رسول خدا صلی اللَّه علیه و اله و سلم نیست [96] ؛ فاطمه‌ای که روح محمد به شمار می‌آید. [97] .

    اینک در می‌یابیم چرا هرگاه پدر عظم سفر دارد با آخرین کسی که خداحافظی می‌کند فاطمه است و هنگام بازگشت از سفر، زهرا

    نخستین فردی است که رسول خدا به دیدارش می شتابد. [98] وی را می‌بوسد و بهشت را استشمام می‌کند.

    شگفتا از چنین جایگاهی! بانویی عاشق خداوند و معشوق محمد، بانویی که با چشم سر و چشم دل می‌بی‌ند، بانویی بسانِ تندیسی تراشیده شده از نور، پَری آمده از دنیای پریها تا چند سالی را در زمین زندگی کند.

    چه روح بلندی که پیکر رنجور از حمل آن رنج می‌کشد.

    پدر و شویش از جهاد برمی‌گردند. پدر وارد خانه‌ی دخترش می‌شود. در ورودی اتاق پرده‌ای، در گردنش گردنبندی و در گوشهایش گوشواره‌ای می‌بیند، اندوهگنانه برمی‌گردد.

    فاطمه، راز ناخرسندی پدر را درمی‌یابد. گردنبند و گوشواره و پرده را می‌کند و با فروش آنها، پولشان را به مسلمانان بینوا می‌پردازد. ابر اندوه از چهره پدر زدوده می‌شود و می‌گوید:

    - پدرش فدایش... پدرش فدایش... پدرش فدایش. دنیا برای محمد و خاندان وی نیست. سزاوار نیست فاطمه لباس گردنکشان بپوشد. [99] .








    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #26

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض








    چشمه‌ی جان تو لبالب ز نور

    در نبرد «خیبر»، آفریدگار پیامبرش را یاری می‌کند و محمد صلی اللَّه علیه و اله و سلم فدک را به فاطمه می‌بخشد، [100] هدیه‌ای خجسته به دخترش.
    فدک، نخلستان نیست، وطن است، سراسرِ کشورهای اسلامی است، با گسترش آن گسترده می‌شود و با کوچک شدن آن، کوچک می‌گردد.

    چه پرده‌نیشین است فاطمه. بسانِ ماه و آفتابی که پرده‌نشین ابری نازک است. [101] .

    طره‌ی موی شبگونِ بلندش، تا به چونه‌ی خمیری که ورزمی‌دهد، می‌رسد. چهره‌ایتابناک همانند سیمای پیامبران دارد. [102] .

    فاطمه پنهان از چشمهای هرزه است، تو گویی بنفشه‌ای است فروتن و آزرمگین. هر جا که هست عطر می‌افشانَد و کسی جایش را نمی‌داند.
    اگر در جستجوی فاطمه هستی، هرگز او را در بازار و یا خ‌ور هم نشینی‌های بیهوده نمی‌یابی.

    در خانه شمعهای عشق را برمی‌افروزد یا در محراب به نیایش می‌پردازد. رخسارش آسمان را روشن می‌کند. در جهان هستی می‌درخشد، نقطه‌ای نورانی، نوری شگفت که نه از ماه وام می‌گیرد و نه از خورشید، نوری بسانِ آنچه از جانهای دین باور می‌تابد، از دورنهای لبالب از آرامش.
    روزها می‌گذرد و گاهی زهرا به دامنه‌های کوه «احد» می‌رود تا از شهیدان دیدن کند. کنار قبر حمزه- سیدالشهداء- می‌نشیند و برایش طلب آمرزش می‌کند. [103] .

    در مکه، چون آیه‌ی «اذا جاء نصرالله و الفتح...» فرود آید، در راه خدا- بی‌اعتنا به توبیخِ توبیخگران- شویش را یاری می‌کند.
    در ماجرای «مباهله»- که تعدادی از کشیشان سرزمین «نجران» نزد رسول خدا می‌آیند و در اینکه مسیح خداست یا

    انسانی است فرستاده‌ی پروردگار، به ستیز با او برمی‌خیزند- آفریدگار به پیامبرش فرمان می‌دهد:
    - بگو: تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خود و شما خود را. آن گاه دعا و تضرّع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم. [104] .

    پس، از میان بانوان جهان فاطمه آشکار می‌شود تا با گروه ترسایان مباهله کند. [105] .

    چه بسا اسقف در فاطمه مریم را می‌بیند و از گفته‌ی خود برمی‌گردد.

    نام زهرا در سوره «دهر» و سوره «انسان» می‌درخشد، آن گاه که برای انجام نذر روزه می‌گیرد و افطارش را بینوا می‌بخشد. جبریل فرود می‌آید و آیه «هل اتی...» را هدیه‌ای آسمانی می‌آوَرد، [106] هدیه‌ای خداوندی برای نیکان.

    در بهشتی که به گستردگی آسمان است از ظرفهای سیمین و چینی و... همه چیز نام برده می‌شود جز از حورالعین، آیا این به خاطر بزرگداشت فاطمه- این حوریه‌ی زمینی- نیست؟






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #27

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    اخگر تب شعله‌زده بر بهار

    آوای کوچ می‌آید. پیکر محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم از تب می‌سوزد. فاطمه کنار پدر است. درد، او را می‌فشارد و اشک از چشمانش جاری است. پدر، آیینه مادر مهربانش- خدیجه- است. پدر، آیینه عشق و مهربانی است.

    از هنگامی که پدر در بستر افتاده، فاطمه کنار اوست تا مرگ را از یورش بدو بازدارد.

    جز فاطمه، کسی دردهای نبی را درنمی‌یابد. [107] پدر در اندیشه شاد کردن دختر خویش است. می‌خواهد رنجهای جدایی زودرس را بزداید، به او خبر می‌دهد نخستین فرد خانواده که به وی می‌پیوندد زهراست. [108] .


    علی، صداهایی آسمانی می‌شنود. [109] آیا صدای غمگینانه جبریل نبود؟

    فاطمه به کسی بدرود می‌گوید که حلقه‌ی پیوند آسمان با زمین است. دیگر جبریل فرود نمی‌آید. فاطمه صدا بلند می‌کند:
    - خبر آسمانی دیگر از ما بریده شد. [110] .

    چون فرشته‌ی بزرگ به آسمان عروج می‌کند، علی علیه‌السلام می‌فرماید:
    - خدایتان در سوگ پیامبرتان پاداش بزرگی به شما دهد. خدایش روحش را گرفت.

    فاطمه، اندوهگینانه و تلخ آوا داد: «پدر! به جبریل تسلیت می‌گوییم.»

    پدر، به دعوت خدایش پاسخ مثبت داده است.

    روزگار آرامش کوچیده است. با مرگ محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم، چیزی قطع شده که با مرگ هیچ کسی چنین نشد. [111] شادی از فاطمه کوچیده است. پس از آن هرگز کسی لبخند زهرا را نمی‌بیند، [112] جز یک بار، آن‌گاه که در آستانه‌ی پیوستن به پدر سفر کرده‌اش است. [113] .






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #28

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    دلتنگ، چو سینه سرخ غمگین


    پدر می‌رود و ژرفترین زخم را سرنوشت در دلِ دختر به جای می‌گذارد.

    محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم، پدر، آغوشی گرم، سایه‌ساری گسترده و هوایی است که زهرا تنفس می‌کند. اینک، دنیا آتشدان و هستی تراکم ظلمت است.
    آه! حواریون چگونه آفتابِ هستی را به خاک می‌سپارند؟!

    چگونه دلشان می‌آید خاک بر چهره‌ای بپاشند که انسان و تاریخ را روشن کرده است؟!

    فاطمه به اصحاب محمد می‌فرماید:
    - آیا دلتان آمد بر پیکر رسول خدا خاک بپاشید؟ [114] .

    سینه‌اش را از بوی خوش خاکِ پدر می‌آکنَد. خاک، عطر وجودو بوی خوش جاودانگی را در خود دارد. [115] فراق پدر، سوگی است که روزها را به شب تیره مبدّل می‌سازد. [116] .

    خنجرها یکی پس از دیگری فرود می‌آیند. آنانی که دیروز کنار پیامبر بودند، امروز پشت به خاندانش کرده‌اند. به «سقیفه» شتافته‌اند. اینک که محمد خاموش است، آنها به سخن درآمده‌اند و صداهایشان اوج می‌گیرد. در نبود او، داد سخن می‌دهند، اگر او حضور داشت، چنین نبود. [117] .

    هنگامی که حواریون سخت مشغول آماده کردن مراسم دفن آخرین فرستاده‌ی خدا هستند، سقیفه نقاب از چهره نخستین اشتباه [118] تاریخ اسلام برمی‌گیرد.
    فاطمه، برای باز پس‌گیری خلافت به ناحق گرفته شده، شبها از خانه خارج می‌شود. به در خانه‌ی انصار می‌رود، اما سودی ندارد، زیرا نخستین بیعت انجام شده است. کسی می‌پرسد: اگر علی در سقیفه حاضر می‌شد، به او رأی می‌دادند.

    علی علیه‌السلام پاسخ می‌دهد:
    - آیا [پیکر] رسول خدا صلی اللَّه علیه و اله و سلم را در خانه رها می‌کردم و می‌آمدم با مردمان درباره جانشینی وی درگیر می‌شدم؟

    و زهرا می‌گوید: «ابالحسن همان کاری را انجام داد کهم ی‌بایست انجام می‌داد. آنها کاری کردند که خدایشان از ایشان بازخواست خواهد کرد». [119] .

    خانه‌ی فاطمه، شده است دژِ مقاومت. اصحابی که حاضر نشده‌اند میراث رسول را لگدمال- و یا دستِ کم فراموش- کنند، به آن خانه پناه می‌برند.
    هجوم غارتگران افزایش می‌یابد. از علی می‌خواهند بیعت کند. فریادهای خلیفه دوم طنین می‌افکنَد که آتش در خانه‌ی فاطمه خواهد افروخت [120] و فاطمه صدا بلند می‌کند:
    - ای ابابکر! چه زود بر خاندان رسول خدا شبیخون زدی. [121] .

    علی، با نیروی زور و آتش به بیعت کشانده می‌شوند و به او می‌گویند:
    -بیعت کن.

    - اگر نکنم چه؟

    - گردنت را می‌زنیم!

    و مرد مظلوم می‌گوید: «اگر چنین کنید، بنده‌ی خدا و برادر رسول خدا را می‌کشید». [122] .

    و چون چشمش به قبر محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم می‌افتد، گریان فریاد برمی‌آورد:
    - پسر مادرم! این قوم مرا در تنگنا قرار دادند و نزدیک بود مرا بکشند. [123] .

    در آن لحظه‌ی هیجان و بحران، فاطمه دست حسین و حسن را می‌گیرد و به سوی قبر پدر می‌شتابد. سلاح پیامبران را برهنه می‌کند، دستها را به آسمان می‌گشاید. سلمان که می‌بیند ستونهای مسجد می‌لرزد، آوا می‌دهد:
    - بانویم! خدای پدرت را رحمتی برای جهانیان فرستاد.

    در آستانه‌ی بارش بارانِ نفرین بر ستمگران، دستان دختر محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم پایین می‌آید. [124] .

    سپس زهرا به خلیفه دوم می‌گوید: «ای پسر خطّاب! سوگند به آفریدگار، اگر نه این بود که خوش نمی‌دارم به بی‌گناهان گزندی رسد، می‌دانم اگر خدای را سوگند می‌دادم، به زودی پاسخ مثبتش را دریافت می‌کردم. [125] و اگر گناه نبود، موهایم را پریشان می‌کردم و از خدایم با صدای بلند یاری می‌طلبیدم. [126] سوگند به پروردگار نمی‌گذارم ناحق پسرعمویم را کشان کشان ببرید. [127] ».

    سپس به خلیفه دوم گفت: «به آفریدگار قسم، در هر نماز به تو نفرین خواهم کرد.» [128] .

    علی، با فاطمه به خانه برمی‌گردد. زهرا، می‌گرید و می‌گرید و می‌گوید:
    - نبی از دست رفت و بر وصی ستم شد. [129] آه! اگر حق را به اهلش وا می‌نهادند و تبار نبی را می‌جستند [توحید همه جا را فرامی‌گرفت و حتی] دو نفر درباره‌ی خدا با یکدیگر اختلاف نمی‌کردند. [130] فرجام بدکاران آن شد که حق را غصب کردند و خلافت هدف یورش آزمندان و غارتگران شد. [131] .
    تاراجها پی در پی صورت می‌گیرد و فدک و میراث نبی غصب و آیه‌ها و حدیثها مصادره می‌شود.




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #29

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض








    کو هموج واژگان اخگرین


    فدک، دیگر نخلستان و روستا نیست، شده است رمز، شده است سرزمینی برای درگیریهای شدید و نبردی سخت. فاطمه، چنین خواسته است، زیرا حق و میراث غصب و آیه‌ها و حدیثها لگدکوب شده‌اند.

    کسی می‌آید و بدو خبر می‌دهد که خلیفه کارگران را از زمین بیرون کرده است. زهرا، روسری بر سر می‌افکند. جلباب [132] می‌پوشد. با تنی چند از دختران هاشمی- در حالی که دامنش به زمین کشانده می‌شود [133] و بسانِ پدر راه می‌رود- وارد بر ابی‌بکر می‌شود. خلیفه در جمع مهاجران و انصار نشسته است. پرده‌ای کشیده‌اند. می‌نشیند، پس آهی می‌کشد. ناگهان بغض محبوسمردم می‌ترکد، مجلس [از شدت گریه] می‌لرزد:[134] :
    - حمد خدای را بر آنچه نعمت بخشیده.. و ثنا و شکر بر او از آنچه پیشاپیش داده... و نعمتهایی که پیاپی فروفرستاده. تعداد آنها از شمارش بیرون است...

    خداوندی که چشمها یارای دیدنش را ندارند و زبان را توان وصف او نیست... بی آن که ماده‌ای قبلاً موجود باشد، اشیا را آفرید...، بی آن که نیازی به آفرینش آنها داشته باشد... سپس پاداش مردمان را بر اساس فرمانبرداری آنان مقرر فرمود و کیفرش را بر نافرمانی آنها قرار داد... خدای با محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم تاریکیها را روشن فرمود و [او] مردم را از گمراهی رهانید... تا هنگامی که پروردگار وی را با مهربانی و اختیار به سوی خویش بُرد... پس او اینک از رنج این جهان آسوده است...

    سپس از پشت پرده رو به سوی انصار و مهاجران می‌کند و سخنانِ از دل برآمده‌اش را چنین ادامه می‌دهد:
    «شما بندگان خدا، پرچمداران امر و نهی او و حاملان دین خدا و وحی او هستید... آفریدگار، ایمان را برای تطهیر شما از شرک و نماز را برای پالایش شما از خودخواهی و زکاة را برای پاک کردن جان و افزایش درآمدتان قرار داد. حج را برای استواری دین، عدالت را برای هماهنگی دلها، پیروی از ما را برای نظم جامعه و در امان ماندن از تفرقه معیّن فرمود.

    ای مردم! بدانید که من فاطمه هستم و پدرم محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم، آنچه گویم غلط نیست و آنچه انجام دهم ستم نیست... هنگامی که خدا برای پیام‌آورش خانه‌ی پیامبران [بهشت] و آرامگاه برگزیدگان را انتخاب فرمود، خار و خاشاک دورویی در شما آشکار شد... شیطان سر خویش را از پنهانگاه خود بیرون آورْد، ندایتان در داد، دید که پاسخگوی دعوت او هستید و برای آن که فریب او را بخورید، مهیّایید... بر آبی که سهم شما نبود وارد شدید... در حالی که پیغمبر هنوز به خاک سپرده نشده بود. برای کار خود بهانه آوردید که از «فتنه» می‌ترسیدیم،... چطور این کار را کردید؟... ما باید بر آسیبهایتان- که مانند خنجرهای برهنه و نیزه‌ها در شکم ماست- شکیبایی ورزیم... ای مسلمانان! آیا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگیرید؟»

    صدای زهرا جاری است و تیرگیها از چهره‌ی حقیقت زدوده می‌شوند.

    غصب فدک، غصب سراسر سرزمینهای اسلامی است و دفاع فاطمه از علی، اشاره‌ای به مرکز ثقل در رسالت پدرش به شمار می‌آید تا دیگر فتنه‌ای نباشد و تنها دین خدا فرمان براند.
    فاطمه، به خانه برمی‌گردد. آنچه نباید می‌شد، شده بود و اوراهی جز شکیبایی یا چشم از جهان فروبستن ندارد.

    چشم فاطمه به پیراهن پدر می‌افتد و او را غرق در چشمه‌ی خاطرات می‌کند. علی علیه‌السلام تن‌پوش را پنهان می‌سازد [135] تا دیدن آن نیشتری بر قلب زهرا نباشد.

    بانو، از آنچه دیده است می‌گوید. با گریه‌ی فاطمه، علی نیز به گریه می‌افتد. پس از اندکی، از زهرا می‌خواهد خاموشی برگزیند و از فدک و دیگر سمتها چشم فروپوشد، چرا که «آنچه [خدای] برای تو فراهم برای تو فراهم کرد بهتر از آن است که از تو گرفته‌اند. همین که خدا پشتبیان توست، برایت کافی است». [136] .

    و این گونه، فاطمه سکوت را برمی‌گزیند و چشم انتظار دیدار پدر و محبوبش می‌نشیند، علی، در بقیع اتاقکی برایش می‌سازد تا در آنجا سوگواری کند، خانه‌ای از شاخه‌های درخت خرما، تا گواه اندوه فاطمه باشد؛ [137] غمهای چند روزه بانویی در آستانه کوچ.

    زهرا از دنیای دیگران می‌بُرَد؛ [138] رهگذران تنها صدای آه‌های بانویی را نزدیک بقیع می‌شنوند، بانویی که دنیا را از کف داد و خویش را به دست آورد، چه بهره‌ای که آدمی خویش را از دست دهد و دنیا را به چنگ آورَد؟






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #30

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    تکثیر تبخال قدرت، در تن ترد توحید

    در دنیای فاطمه، گُل زندگی پژمرده و روحش درخشانتر می‌شود.

    بانو، در آستانه‌ی سفر است.

    دیگر کسی او را در راه بقیع نمی‌بیند.

    پیکر را توان حمل و روح بزرگ نیست.

    زنان مهاجر و انصار به دیدنش می آیند و می‌پرسند: «ای دختر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم! حالت چطور است؟»

    فاطمه، اما انگشت بر بیماری بزرگ می‌گذارد، زخمی خونین، روزگارش را محکوم می‌کند، روزگاری که او و حق را خوار ساخت. اینک که مردانِ آنان را شناخته است، خشم خود را ابراز می‌دارد. زهرا، هنگامی سکوت را برگزید که پیامدهای رفتار آنها را بازگو کرد.

    خانه‌نشینی علی، انزوای یک مرد نیست، ناکامی ازچشمه‌های برکت است، از میراث پیامبران است.

    «اگر ساکنان تمام بلاد ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، درهای برکتهای آسمان و زمین را بر آنها می‌گشودیم...». [139] .

    زمانِ شور بخیتها فرارسیده است. میکروبها تکثیر شده‌اند. فقط باید چشم به راه نشست. به زودی زخمها سر باز می‌کنند. زمان ویرانه‌ها فراخواهد رسید و نسلها، اشتباه نیاکان را درخواهند یافت. خنجرهای زهرآگین و شمشیرهای دیوانه‌ای که تنها بُریدن می‌دانند، برانگیخته خواهند شد. امّت اسلامی، تکه تکه و عبرت دیگران خواهد گشت. آن روز، نه پشیمانی سودی خواهد داشت و نه گریستن، دریغا [140]

    بر بندگان.بلال، به خاطر فاطمه اذان نمی‌گوید. هر بار که زهرا نام پدر را بر گلدسته می‌شنود، از حال می‌رود.
    این بار فاطمه از وی می‌خواهد اذان بگوید.

    - بانویم! بر شما بیمناکم... [141] .






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi