(17) (هجرت الی الله یعنی چه)
سوال: استدعا دارد در خصوص سفر معنوی و به یک معنا هجرت الی الله یک سالک بیاناتی را بفرمائید؟ سپس آثار هجرت در نفس آدمی را نیز بفرمائید؟
اشخاصی هستند که از این چاه به راه افتاده اند هجرت کرده اند: و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد و قع اجره علی الله (107) یک احتمالش این است که این هجرت یک هجرت از خود به خدا باشد، بیت، نفس خود انسان باشد، یک طائفه ای هستند که خارج شدند و هجرت کردند از بیت شان، این بیت ظلمانی، از این نفسانیت مهاجراً الی الله و رسوله تا رسیدند به آنجائی که ادرکه الموت، به مرتبه ای رسیدند که دیگر از خود چیزی نیستند، موت مطلق، و اجرشان هم علی الله است؛ اجر دیگری (در کار نیست)، دیگر بهشت مطرح نیست دیگر تنعمات مطرح نیست، فقط الله است،...یک طایفه هم مثل ما هستند: اصلا هجرتی نیست در کار، ما در همین ظلمت ها هستیم، ماها (به سبب تعلق) به دنیا و طبیعت، و به طبیعت و بالاتر از آن به انسانیت خودمان در این چاه محبوس ایم ما در بیت هستیم یعنی نفسانیت، روی این احتمال، نمی بینیم الا خودمان (را)، هر چه می خواهیم برای خودمان می خواهیم خودیم، خود است، غیر از خود هیچ نیست. ما تا حالا به فکر این نیافتاده ایم که هجرتی بکنیم، ما هر چه فکر داریم صرف همین جا می شود، تمام نیروهای الهی که به ما امانت داده اند آنطوری که هست ردشان نمی کنیم. (108)
ای حبیب من! سعی و کوشش کن تا به مقام شهود برسی که شهید، سعید است و سعادت با شهادت توام است و کوشش کن تا عاشق روی دلدار شوی که هر کس عشق شد شهید کشته شده است.
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت - کانکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد
مگر ممکن است که بدون کندن نعلین شهوت و غضب از پای نفس و بدون ترک هوی و یکباره دل به حضرت مولا بستن به طور قرب رسید؟ (109)... پس ای دوست از خواب بیدار شو و با دیده حقیقت و بصیرت به پروردگار خویش بنگر و مبادا که از زمره نادانان باشی. (110)...
باید دانست که نفس انسانی چون آینه ای است که در اول فطرت، مصفی و خالی از هر گونه کدورت و ظلمت است. پس اگر این آئینه مصفای نورانی با عالم انوار و اسرار مواجه شود - که مناسب با جوهر ذات او است - کم کم از مقام نقص نورانیت به کمال روحانیت و نورانیت ترقی کند تا آن جا که از تمام انواع کدورات و ظلمات رهائی یابد، و از قریه مظلمه طبیعت و بیت معظلم نفسیت خلاصی یابد و هجرت کند، پس نصیب او مشاهده جمال جمیل گردد و اجر او بر خدا واقع شود... و اگر مرات مصفای نفس را مواجه با عالم کدورت و ظلمت و دار طبیعت که اسفل سافلین است - کند به واسطه مخالف بودن آن با جوهر ذات او که از عالم نور است، کم کم کدورت طبیعت در او اثر کند، و او را ظلمانی و کدر کند، و غبار و زنگار طبیعت وجه مرات ذات او را فرا گیرد. پس، از فهم روحانیت کور شود و از ادراک معارف الهیه و فهم آیات ربانیه محروم و محجوب شود. و کم کم این احتجاب و حمق روز افزون گردد تا آن که نفس، سجینی و از جنس سجین گردد. (111)




نقل قول
