صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 61

موضوع: خورشید عرفان

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    (17) (هجرت الی الله یعنی چه)


    سوال: استدعا دارد در خصوص سفر معنوی و به یک معنا هجرت الی الله یک سالک بیاناتی را بفرمائید؟ سپس آثار هجرت در نفس آدمی را نیز بفرمائید؟
    اشخاصی هستند که از این چاه به راه افتاده اند هجرت کرده اند: و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد و قع اجره علی الله (107) یک احتمالش این است که این هجرت یک هجرت از خود به خدا باشد، بیت، نفس خود انسان باشد، یک طائفه ای هستند که خارج شدند و هجرت کردند از بیت شان، این بیت ظلمانی، از این نفسانیت مهاجراً الی الله و رسوله تا رسیدند به آنجائی که ادرکه الموت، به مرتبه ای رسیدند که دیگر از خود چیزی نیستند، موت مطلق، و اجرشان هم علی الله است؛ اجر دیگری (در کار نیست)، دیگر بهشت مطرح نیست دیگر تنعمات مطرح نیست، فقط الله است،...یک طایفه هم مثل ما هستند: اصلا هجرتی نیست در کار، ما در همین ظلمت ها هستیم، ماها (به سبب تعلق) به دنیا و طبیعت، و به طبیعت و بالاتر از آن به انسانیت خودمان در این چاه محبوس ایم ما در بیت هستیم یعنی نفسانیت، روی این احتمال، نمی بینیم الا خودمان (را)، هر چه می خواهیم برای خودمان می خواهیم خودیم، خود است، غیر از خود هیچ نیست. ما تا حالا به فکر این نیافتاده ایم که هجرتی بکنیم، ما هر چه فکر داریم صرف همین جا می شود، تمام نیروهای الهی که به ما امانت داده اند آنطوری که هست ردشان نمی کنیم. (108)
    ای حبیب من! سعی و کوشش کن تا به مقام شهود برسی که شهید، سعید است و سعادت با شهادت توام است و کوشش کن تا عاشق روی دلدار شوی که هر کس عشق شد شهید کشته شده است.
    زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت - کانکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد
    مگر ممکن است که بدون کندن نعلین شهوت و غضب از پای نفس و بدون ترک هوی و یکباره دل به حضرت مولا بستن به طور قرب رسید؟ (109)... پس ای دوست از خواب بیدار شو و با دیده حقیقت و بصیرت به پروردگار خویش بنگر و مبادا که از زمره نادانان باشی. (110)...
    باید دانست که نفس انسانی چون آینه ای است که در اول فطرت، مصفی و خالی از هر گونه کدورت و ظلمت است. پس اگر این آئینه مصفای نورانی با عالم انوار و اسرار مواجه شود - که مناسب با جوهر ذات او است - کم کم از مقام نقص نورانیت به کمال روحانیت و نورانیت ترقی کند تا آن جا که از تمام انواع کدورات و ظلمات رهائی یابد، و از قریه مظلمه طبیعت و بیت معظلم نفسیت خلاصی یابد و هجرت کند، پس نصیب او مشاهده جمال جمیل گردد و اجر او بر خدا واقع شود... و اگر مرات مصفای نفس را مواجه با عالم کدورت و ظلمت و دار طبیعت که اسفل سافلین است - کند به واسطه مخالف بودن آن با جوهر ذات او که از عالم نور است، کم کم کدورت طبیعت در او اثر کند، و او را ظلمانی و کدر کند، و غبار و زنگار طبیعت وجه مرات ذات او را فرا گیرد. پس، از فهم روحانیت کور شود و از ادراک معارف الهیه و فهم آیات ربانیه محروم و محجوب شود. و کم کم این احتجاب و حمق روز افزون گردد تا آن که نفس، سجینی و از جنس سجین گردد. (111)





    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 28-03-2020 در ساعت 15:34
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    اگر سالک در سلوک الی الله یکی از حظوظ نفسانیه را طالب باشد، و لو وصول به مقامات بلکه گرچه وصول به قرب حق که برای رسیدن خود به قرب حق باشد، این سلوک الی الله نیست، بلکه سالک خارج از بیت نشده، بلکه مسافر در جوف بیت است از گوشه ای به گوشه ای و از زاویه ای به زاویه ای. پس سفر اگر در مراتب نفس شد و برای رسیدن به کمالات نفسانیه، سفر الی الله نیست بلکه من النفس الی النفس است، ولی سالک را برای سفر الی الله این سفر ناچار پیش آمد کند. و جز کمل از اولیا علیهم السلام نتواند کسی سفر ربانی بی سفر نفسانی کند، فقط این شان برای کمل است، از تصرفات شیطانی و نفسانی باشد در جمیع مراتب سیر در لیالی مظلمه طبیعت، که برای کمل لیله القدر است تا طلوع فجر یوم القیمه، که برای کمل رویت جمال احدیت است. و اما غیر آنها، در جمیع مراتب سیر به سلامت نیستند، بلکه در اوائل امر هیچ سالکی از تصرفات شیطانیه خارج نیست. (112)
    در هر حال انسان باید یک یک از اخلاق قبیحه فاسده را در نظر گرفته، به واسطه خلاف نفس از مملکت روح خود بیرون کند. وقتی غاصب بیرون رفت، صاحب خانه خودش می آید، محتاج به زحمت دیگری نیست، وعده خواهی نمی خواهد. چون که مجاهده نفس در این مقام به اتمام رسید و انسان موفق شد که جنود ابلیس را از این مملکت خارج کند، و مملکتش را (محل) سکنای ملائکه الله و معبد عبادالله الصالحین قرار داد، کار سلوک الی الله آسان می شود و راه مستقیم انسانیت، روشن و واضع می گردد. (113)
    پس، مادامی که اعضا و قلب در تصرف شیطان یا نفس است، معبد حق و جنود الهیه مغضوب است و عبادت حق تعالی در آنها صورت نگیرد و جمیع عبادات برای شیطان یا نفس واقع شود و به هر اندازه که از تصرف جنود شیطان خارج شد، مورد تصرف جنود رحمانی شود. (114)
    بارالها! ما را مهاجرانی الله و رسوله قرار ده و به فنا برسان. (115)





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  4. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    (18) (صبر و مسائل پیرامون آن)


    سوال: استدعا دارد در خصوص مشخصه های افرادی که اهل جزع و فزع اند مطالبی را بفرمائید آنگاه در خصوص مفهوم راضی بودن به قضای الهی راهنمائیان فرمائید؟
    انسان غیر صابر و بی شکیبا، زبانش به شکایت پیش هر کس و ناکس باز شود. و این علاوه بر رسوایی پیش مردم و معروفیت به سست عنصری و کم ثباتی و افتادن از نظر خلق، پیش ملائکه الله و در درگاه قدس و ربوبیت از ارزش می افتد. بنده یی که نتواند یک مصیبت که از حق و محبوب مطلق به او می رسد، تحمل کند، و انسانی که از ولی نعمت خود که هزاران هزار نعمت دیده، و همیشه مستغرق نعمت های او است، یک بلیه دید زبان به شکایت پیش خلق گشود، چه ایمانی دارد؟ و چه تسلیمی در مقام مقدس حق دارد؟ پس درست است که گفته شود کسی که صبر ندارد، ایمان ندارد. اگر تو به جناب ربوبی ایمان داشته باشی و مجاری امور را به ید قدرت کامله او بدانی، و کسی را متصرف در امور ندانی، البته از پیش آمدهای روزگار از بلیات وارده، شکایت پیش غیر حق تعالی نکنی. بلکه آن ها را به جان و دل بخری و شکر نعم حق کنی (116)
    پس ای عزیز! مطلب بس مهم و راه خیلی خطرناک است. از جان و دل بکوش و در پیش آمدهای دنیا، صبر و بردباری را پیشه خود کن، و در مقابل بلیات و مصیبات، مردانه قیام (کن) و به نفس بفهمان که جزع و بی تابی، علاوه بر آن که خود ننگی بزرگ است، برای رفع بلیات و مصیبات فایده یی ندارد. و شکایت از قضای الهی و اراده نافذ حق، پیش مخلوق ضعیف بی قدرت و قوه مفید فایده نخواهد بود. (117)
    آن همه مشقت هایی که ایشان دیدند. (118) از قریب و از غیر قریب دیدند و بعد از آن هم همین طور، مسلمین دیده اند، ائمه ما دیده اند، امیرالمؤمنین دیده است. خوب آنها برای اسلام چون بوده به ذائقه شان شیرین بوده، ما باید کوشش کنیم که ذائقه مان را یک همچو ذائقه ای قرار بدهیم که برای ما هر چیز شیرین باشد. رضای به قضای خدا، معنایش همین است که یک وقت رضاست به آنچه او می کند، این دیگر فرق نمی کند بین این که آن کسی که راضی است، فرق نمی کند بین این که از او بلا برسد یا این که از او نعمت برسد، همه را نعمت می داند. می گوید از آن است، از محبوب من است. (119)




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  5. Top | #24

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    (19) (غفلت و آثار مربوط به آن)


    سوال: در بررسی ریشه اصلی گناهان چندین مطلب وجود دارد که ریشه های اصلی آن مسئله غفلت و دنیاطلبی از همه بیشتر مطرحند خواهشمندیم راجع به این مطالب توضیحی فرمائید؟
    انسان باید مثل طبیب و پرستار مهربان از حال خود مواظبت نماید، و مهار نفس سرکش را از دست ندهد که به مجرد غفلت، مهار را بگسلاند و انسان را به خاک مذلت و هلاکت کشاند، و در هر حال به خدای تعالی پناه برد از شر شیطان و نفس اماره. (120)
    انسان اگر در جمیع احوال و پیش آمدها به یاد حق تعالی باشد، و خود را در پیشگاه آن ذات مقدس حاضر ببیند، البته از اموری که خلاف رضای او است، خودداری کند و نفس را از سرکشی جلوگیری کند. این همه مصیبات و گرفتاری به دست نفس اماره و شیطان رجیم از غفلت از یاد حق، و عذاب و عقاب او است. غفلت از حق، کدورت قلب را زیاد کند و نفس و شیطان را بر انسان چیره کند، و مفاسد را روز افزون کند، و تذکر و یاد آوری از حق، دل را صفا دهد و قلب را صیقلی نماید، و جلوه گاه محبوب کند، و روح را تصفیه نماید و خالص کند و از قید اسارت نفس انسان را براند. و حب دنیا (را که) منشا خطیئات و سرچشمه سیئات است از دل بیرون کند، و هم راهم واحد کند و دل را برای ورود صاحب منزل، پاک و پاکیزه نماید.
    پس ای عزیز! در راه ذکر و یاد محبوب، تحمل مشاق هر چه بکنی، کم کرده ای. دل را عادت بده به یاد محبوب، بلکه به خواست خدا، صورت قلب، صورت ذکر حق شود. و کلمه طیبه لااله الاالله صورت اخیره و کمال اقصای نفس گردد، که از این زادی بهتر برای سلوک الی الله و مصلحی نیکوتر برای معایب نفس و راهبری خوب تر در معارف الهیه یافت نشود. (121)
    ما با این همه بار گناهان و خطایا هیچگاه در فکر مرجع و معاد خود نیستیم. گویی برای ما برات آزادی از جهنم و امنیت از عذاب نازل شده. این نیست جز آنکه حب دنیا پنبه در گوش ما کرده و کلمات اولیا و انبیا را اصغا نمی کنیم. (122)
    اگر انسان یقین کند و ایمان بیاورد که تمام عوالم ظاهر و باطن محضر ربوبی است و حق تعالی در همه جا حاضر و ناضر است، و با حضور حق و نعمت حق امکان ندارد مرتکب گناه شود. انسان در مقابل یک بچه ممیز گناه نمی کند کشف عورت نمی نماید، چطور شد که در مقابل حق تعالی و در محضر ربوبیت کشف عورات می کند؟ از کودک، ایمان دارد ولی بمحضر ربوبیت اگر علم داشته باشد ایمان ندارد بلکه بر اثر کثرت معاصی که قلب او تارک و سیاه شده اینگونه مسائل و حقایق را اصلا نمی تواند بپذیرد، احتمال صحت و واقعیت آن را هم شاید نمی دهد ؛ واقعاً اگر انسان احتمال بدهد (لازم نیست یقین داشته باشد) که این خبرهایی که در قرآن کریم آمده، وعده ها و عیدهایی که داده شده، راست است در اعمال و کردار خود تجدید نظر نموده، اینطور افسار گسیخته و بی پروا پیش نمی تازد. شما اگر احتمال بدهید که در مسیری درنده ای وجود دارد و ممکن است اذیتی به شما برساند، یا شخص مسلحی ایستاده که شاید متعرض شما گردد از پیمودن آن راه خود داری ورزیده توقف می کنید و در مقام تحقیق و صحت و سقم آن بر می آئید. آیا ممکن است کسی وجود جهنم و خلود در نار را احتمال دهد مع الوصف مرتکب خلاف شود؟ (123)
    خدا نکند انسان به امراض بی درد مبتلا گردد، مرضهائی که درد دارد انسان را وادار می کند که در مقام علاج برآید، به دکتر و بیمارستان مراجعه کند، لیکن مرضی که بی درد است و احساس نمی شود بسیار خطرناک می باشد وقتی انسان خبردار می گردد که کار از کار گذشته است.
    مرضهای روانی اگر درد داشت باز جای شکر بود بالاخره انسان را به معالجه و درمان وامی داشت ولی چه توان کرد که این امراض خطرناک درد دندان، مرض غرور و خود خواهی بی درد است، معاصی دیگر بدون ایجاد درد قلب و روح را فاسد می سازد این مرضها نه تنها درد ندارد بلکه ظاهر لذتبخشی نیز دارد، مجالس و محافلی که به غیبت می گذرد، خیلی گرم و شیرین است، حب نفس و حب دنیا که ریشه همه گناهان است. (124) لذتبخش می باشد. (125)
    و قهراً انسان اگر از مرضی لذت برد و درد هم نداشت دنبال معالجه نخواهد رفت و هر چه به او اعلام خطر کنند که این مرض کشنده است باور نخواهد کرد.(126)




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  6. Top | #25

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    (20) (خوداتکایی بدترین تکیه گاه)


    سؤال: اتکاء و اطمینان به خود داشتن دقیقا در مقابل اتکاء به خداوند داشتن مطرح است و خود اطمینانی یکی از بزرگترین آفات سیر و سلوک می باشد استدعا دارد در این مورد ما را با نفس نفیس و نورانی خود راهنمایی فرمایید؟
    گاهی کمان می کنیم که تحصیلات ما برای خداست و از مکاید شیطان و نفس غفلت داریم برای آنکه حب نفس پرده ضخیم بزرگی است که معایب ما را بر ما پوشانده. و از این جهت اولیا اطهار و ائمه والاتبار علیهم السلام برای فهماندن خود ما نیز آثار و علائمی جهت امتیاز ذکر فرمودند که ما خود را به آن بشناسیم و نفس خویش را محک کنیم و بیهوده حسن ظن به خود نداشته باشیم. (127)
    پس بهتر آن است که سالک الی الله پای سلوک خود را بشکند و از اعتماد به خود و ارتیاض و عمل خود یکسره برائت جوید و از خود و قدرت و قوت خود فانی شود و فنا و اضطرار خود را همیشه در نظر گیرد تا مورد عنایت شود و راه صد ساله را با جذبه ربوبیت یک شبه طی نماید و لسان باطن و حالش در محضر قدس ربوبیت با عجز و نیاز عرض کند: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء... (128)
    از حیله های نفسانی غافل مشو که نفس و شیطان در کمین هستند و در پی فرصت می گردند که انسان را از راه حق برگردانند. هیچ گاه به کمالات خود مغرور مشو، که غرور از شیطان است. همیشه به خود بدبین باش، و از سوء عاقبت در ترس و هراس باش. و اگر دیدی در تو از این علوم اعجاب و خود بینی و خود پسندی حاصل شده است، بدآن که طعمه ابلیس شدی و از راه سعادت دور افتادی. و آن گاه نظر کن ببین جز پاره(ای) اصطلاحات بی مغز، چه در دست داری؟ آیا می توآن با این اصطلاحات، ملائکه الله غلاظ و شداد را جواب داد؟ آیا می شود با هیولی و صورت و معانی حروفیه و مانند اینها، خدای عالم را بازی داد؟ گیرم در این عالم که کشف سرایر نمی شود، بتوان به بندگان خدا تذلل و تکبر کرد و با آنها با تحقیر و توهین رفتار کرد، آیا می توان در قبر و قیامت هم باز با همین پای چوبین رفت و از صراط هم می توان با این پای چوبین گذاشت؟ علم قرآن و حدیث، باید اصلاح حال تو را کند و اخلاق دوستان خدا را در تو ایجاد کند، نه پس از پنجاه سال تحصیل علوم دینی، به صفات شیطانی تو را متصف کند. (129)
    پس هیچ گاه از خود نباید غفلت کند، و به کمال نباید مغرور شود، و از هود و احوال نفس خود و مراعات آن نباید نسیان کند، و در جمیع احوال از تمسک به عنایات خفیه حق تعالی غفلت نکند، و به خود و سلوک و ریاضت و علم و تقوای خود به هیچ وجه اعتماد نکند، که از بزرگترین مهالک انسانیت و وساوس شیطانیت است که سالک را زیاد خود نیز می برد، چنانچه حق تعالی فرماید: و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون و اگر حس آن نمود که جنود جهل، حزب شیطان در باطن ذات و مملکت روح او غالب است، با هر جدیت و ریاضتی شده، مملکت باطن خود را از جنود شیطانی خالی، و دست تصرف دیو پلید را از آن کوتاه کند. (130)
    از وظایف بزرگ سالک الی الله و مجاهد فی سبیل الله، آن است که در خلال مجاهده و سلوک، از اعتماد به نفس بکلی دست کشد و جبلتا (131) متوجه به مسبب الاسباب و فطرتا متعلق به مبداالمبادی گردد، و از آن وجود مقدس، عصمت و حفظ، طلب کند و به دست گیری آن ذات اقدس اعتمادی کند و در خلوت تضرع به حضرتش ببرد و اصلاح حالش را با کمال جدیت در طلب بخواهد که جز ذات مقدس او پناهی نیست. (132)



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  7. Top | #26

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    (21) (اخلاص)


    سوال: اخلاص را چگونه در خود بیابیم و اساساً ویژگی عمل مخلصانه را بیان فرموده و آثاری که بر آن مترتب است را نیز توضیح فرمائید؟
    ای عزیز علاج و کل العلاج در اینست که انسان که می خواهد عملش الهی باشد وارد هر علمی که شد مجاهده کند و با هر ریاضت و جدیتی شده قصد خود را تلخیص کند. سرمایه نجات و سرچشمه فیوضات، تلخیص نیت و نیت خالص است. من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه. اخلاص چهل روزه، این است آثار و فوایدش. پس شما که چهل سال یا بیشتر در جمع (133) اصطلاحات و مفاهیم در هر علمی کوشیدید و خود را علامه در علوم می دانید و از جند الله محسوب می کنید و در قلب خود اثری از حکمت و در لسان خود قطره ای از آن نمی بینید بدانید تحصیل و زحمتتان با قدم احلاص نبوده، بلکه برای شیطان و هوای نفس کوشش کردید. پس اکنون که دیدید از این علوم کیفیت و حالی (134) حاصل نشد، چندی برای تجربه همه باشد به اخلاص نیت و تصفیه قلب از کدورت و رذایل بپردازید، اگر از آن اثری دیدید آن وقت بیشتر تعقیب کنید گرچه باب تجربه که پیش آمد در اخلاص بسته می شود ولی باز شاید روزنه ای به آن باز شود و نور آن تو را هدایت کند. (135)
    پس انسان باید در همین عالم، این چند صباح را مغتنم شمارد و ایمان را با هر قیمتی هست، تحصیل کند و دل را با آن آشنا کند. و این در اول سلوک انسانی صورت نگیرد، مگر آن که اولا، نیت را در تحصیل معارف و حقایق ایمانیه خالص کند و قلب را با تکرار و تذکر، به اخلاص و ارادت آشنا کند تا اخلاص در قلب جایگزین شود، چه که اگر اخلاص در کار نباشد ناچار دست تصرف ابلیس به کار خواهد بود و با تصرف ابلیس و نفس - که قدم خود خواهی و خود بینی است - هیچ معرفتی حاصل نشود، بلکه خود علم التوحید بی اخلاصی، انسان را از حقیقت توحید و معرفت دور می کند و از ساحت قرب الهی تبعید می نماید. ملاحظه حال ابلیس کن که چون خود خواهی و خود بینی و خود پسندی در او بود، علمش به هیچ وجه عملی نشد و راه سعادت را به او نشان نداد. (136)
    شما هم اگر بخواهید انسان باشید، ارزش انسانی داشته باشید، برای شکم نباشد، برای شرف باشد کارهایتان برای انسانیت باشد، برای خدا باشد، اگر بخواهید که کارهایتان که برای خدا باشد به نتیجه برسد، باید دست از هواهای نفسانی بردارید. شیطان از انسان دست بردار نیست قسم خورده است برای خدا، من در ذهنم این است که به خدا تشر رفته است، که قسم خورده است که نمی گذارم اینها چیزی بشوند الا عبادک منهم المخلصین شما با یک همچو دشمن قسم خورده ای مواجه هستید، به جنگ او بروید. (137)
    خداوندا: آینه دل را به نور اخلاص روشنی بخش، و زنگار شرک و دو بینی را از لوح دل پاک گردان، و شاه را سعادت و نجات را به این بیچارگان بیابان حیرت و ضلالت بنا، و ما را به اخلاق کریمانه متخلق فرما، و از نفحات و جلوه های خاص خود که متخصص اولیا درگاه است ما را نصیبی ده، و لشکر شیطان و جهل را از مملکت قلوب ما خارج فرما و جنود علم و حکمت و رحمان را به جای آنها جایگزین کن، و ما را با حب خود و خاصان در گاهت از این سرای درگذران، و در وقت مرگ و بعد از آن با ما رحمت خود رفتار فرما، و عاقبت کار ما را با سعادت قرین کن.
    بحق محمد و آله الطاهرین - صلوات الله علیهم اجمعین - (138)




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  8. Top | #27

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    (22) (حضور قلب در نماز)


    سوال: لطفا با توجه اینکه حضرتعالی در باب نماز و آداب آن دو کتاب وزین و مهمی تالیف فرمودید بفرمائید چگونه میتوان در نماز حضور قلب پیدا کرد و اساسا چرا در نماز غافلیم؟
    اما حضور قلب در عبادت: پس از برای آن نیز مراتبی است که عمده آن دو مرتبه است: یکی حضور در عبادت اجمالا، و آن چنان است که در عین اشتغال به عبادت - هر عبادتی باشد چه از باب طهارت مثل وضو و غسل و چه از باب نماز و روزه و حج و دیگر امور - انسان به طریق اجمال ملتفت باشد که ثنای معبود می کند گرچه خود نمی داند که چه ثنائی می کند و چه اسمی از اسما حق را می خواند. (139) شیخ عارف کامل ما - روحی فداه - برای این نحو عبادت مثل می زند به اینکه یکی قصیده در مدح کسی بگوید و به طفلی که معنای آن را نمی فهمد در مدح این شخص است. البته آن طفل که قصیده را می خواند اجمالا می داند ثنای ممدوح را می کند گرچه کیفیت آن را نمی داند. ماها نیز که طفل ثنا خوان حق هستیم و نمی دانیم که این عبادات را چه اسراری است و هریک از این اوضاع الهیه با چه اسمی از اسما ارتباط دارد و به چه کیفیت ثنای حق است، اینقدر باید ملتفت باشیم که هر یک از آنهائی ثنائی است از کامل مطلق و معبود و ممدوح علی الاطلاق، که خود ذات مقدس در این اوضاع خود را ثنا فرموده و ما را امر فرموده که در پیشگاه مقدسش این نحو ثنا کنیم. (140)
    عزیزم! تو مناجات با حق را مثل تکلم با یکنفر بندگان ناچیز حساب کن. چه شده است که اگر با یک نفر از دوستان، سهل است با یک نفر از بیگانگان، اشتغال به صحبت داشته باشی مادام که با او مذاکره می کنی، از غیر غافلی، و با تمام توجه به او مشغولی، ولی در اشتغال به مکالمه و مناجات با ولی النعم و پروردگار عالمیان، بکلی از او منصرف و غافلی و به دیگر امور متوجهی؟! آیا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است؟ یا تکلم با آنها ارزشش از مناجات با قاضی الحاجات بیشتر است؟ آری من و (شما) مناجات با حق را نمی دانیم چیست. تکالیف الهیه را سربار امور می دانیم. البته امری که تحمیل بر شخص شد و سربار زندگانی گردید در نظر اهمیت نخواهد داشت. باید سرچشمه را اصلاح کرد و ایمان به خداوند و فرمایشات انبیا پیدا کرد تا کار اصلاح شود. همه بد بختی ها از ضعف ایمان و سستی یقین است. (141)
    انسان در حال غلبه غضب محبت گاهی از هر امری غافل می شود. یکی از دوستان موثق ما می گفت: وقتی با جمعی از او باش در اصفهان منازعه کردیم، در بین اشتغال به زد و خورد می دیدم بعضی از آنها مشت به من می زند، نفهمیدم چیست، بعد که فراغت حاصل شد و به خود آمدم معلوم شد با کارد چندین زخم به من زدند که از آثار آن تا چندی بستری بودم البته نکته آن هم معلوم است. وقتی که نفس توجه تام به یک امری پیدا کرد از ملک بدن غافل می شود و احساسات از کار می افتد و همش هم واحد می شود. ما خود در جنگ و جدال مباحث - نعوذبالله منها - دیدیم که اگر در مجلس هر امری واقع شود از آن بکلی غافل هستیم. ولی افسوس که ما به هر امری توجه تام داریم جز به عبادت پروردگار عبادت پروردگار. (142)




    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 05-04-2020 در ساعت 18:25
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  9. Top | #28

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    بنابراین، اول مرتبه حضور در باب عبادات، حضور قلب در عبادات است اجمالا، و آن از برای همه کس میسور است. و آن، چنان است که انسان به قلب خود بفهماند که باب عبادات باب ثنای معبود است. و از اول عبادت تا آخر آن، به طور اجمال قلب را به این معنی که اشتغال به ثنای معبود دارد متوجه و حاضر کند، گرچه خود نمی داند چه ثنائی می کند و ذات مقدس را به چه و با چه ثنا می کند و آیا این عبادت ثنای ذاتی است یا اسمائی یا غیر آن، تقدیسی یا تحمیدی است، مثل آنکه شاعری مدیحه ای برای کسی بگوید و به طفلی بفهماند که این در مدح فلان است، ولی او نداند که ممدوح را با چه و به چه مدح و ثنا کرده، او اجمالا می داند که مدح می کند گرچه تفصیلا نداند. همین طور اطفال دبستان معارف محمدی صلی الله علیه و آله، که مدایح و ثناهائی را که به کشف کامل تام آن حضرت مکشوف و به وحی و افاضه حضرت حق، جل جلاله، بر قلب شریفش نازل شده، در پیشگاه مقدس می سرایند، گرچه خود نمی دانند که چه ثنائی می گویند و به چه و برای چه، مدح می سرایند، ولی اول مرتبه کمال عبادات آنها آن است که قلب آنها در عبادت فرموده و خاصان درگاه به آن رطب اللسان شده اند. بلکه اگر ثناگوئی به لسان اولیا کند بهتر است. (143)
    سبب عدم حضور قلب ما در عبادات و غفلت از آن چیست. اگر ما مناجات حق تعالی و ولی نعم خود را به قدر مکالمه با یک مخلوق ضعیف اهمیت دهیم، هرگز این قدر غفلت و سهو و نسیان نمی کنیم. و پر معلوم است که این سهل انگاری و مسامحه ناشی از ضعف ایمان به خدای تعالی و رسول و اخبار اهل بیت عصمت است، بلکه این مساهله ناشی از سهل انگاری محضر ربوبیت و مقام مقدس حق است، ولی نعمتی که ما را به لسان انبیا و اولیا بلکه با قرآن مقدس خود، به مناجات و حضور خود دعوت فرموده و فتح ابواب مکالمه و مناجات با خود را به روی ما فرموده، با این وصف ما به
    قدر مذاکره با یک بنده ضعیف ادب حضور درگاه او است، می شویم، گوئی وقت فرصتی به دست آوردیم و مشغول افکار متشتته و خواطر شیطانیه می گردیم، کانه نماز کلید دکان یا چرتکه حساب یا اوراق کتاب است. این را نباید جز ضعف ایمان به او، و ضعف یقین، چیز دیگر محسوب داشت، و انسان اگر عواقب و معایب این سهل انگاری را بداند و به قلب بفهماند، البته در صدد اصلاح بر می آید و خود را معالجه می کند.
    انسان اگر امری را با اهمیت و عظمت تلقی نکند، کم کم منجر به ترک آن می شود، و ترک اعمال دینیه به ترک دین، انسان را می رساند. (144)...و از اموری که انسان را اعانت کامل کند بر تحصیل حضور قلب، مراقبه از وقت است که عهد معهود و میعاد موعود حق است. و شخص سالک الی الله و مجاهد فی سبیل الله اگر نتوانست تمام اوقات خود را به حق دهد، لااقل این پنج وقت را که حق تعالی به او وقت داده و دعوت برای ملاقات فرموده باید مراقبت کند و از حق تعالی به جان و دل تشکر کند که او را اجازه ورود در مناجات داده و بار خدمت در مجلس انس و محفل قدس داده. پس، از آن غفلت نکند و از وعده گاه حق تخلف نورزد. (145)
    ای عزیز، تو نیز به قدر میسور و مقدار مقدور این وقت مناجات را غنیمت شمار و به آداب قلبیه آن قیام کن، و به قلب خود بفهمان که مایه حیات ابدی اخروی و سرچشمه فضائل نفسانیه و راس المال کرامات غیر متناهیه به مراودت و موانست با حق است و مناجات با او، خصوصاً نماز که معجون روحانی ساخته شده با دست جمال و جلال حق است و از جمیع عبادات جامعتر و کاملتر است. پس، از اوقات آن حتی الامکان محافظت کن. و اوقات فضیلت آن را انتخاب کن که در آن نورانیتی است که در دیگر اوقات نیست و اشتغالات قلبیه خود را در آن اوقات کم کن بلکه قطع کن. و این حاصل شود، به اینکه اوقات خود را موظف و معین کنی. و برای نماز که متکفل حیات ابدی تو است، وقتی خاص تعیین کنی که در آن وقت کارهای دیگری نداشته باشی و قلب را تعلقاتی نباشد، و نماز را با امور دیگر مزاحم قرار مده تا بتوانی قلب را راحت و حاضر کنی.(146)
    اگر اجازه نبود که انسان وارد بشود بر عبادات، همه عبادات، انسان خجالت می کشید که بایستد در مقابل خدا و بخواهد در مقابل خدا او را تمجید کند.
    انسان کوچکتر از این است که بایستد در مقابل خدا و خدا را تمجید کند، تمجید کند. این ادعاست. تمجید و تمجید، ادعای این است که من شناختم، و انسان عاجز است از اینکه بشناسد، لکن چاره نیست چون خود گفته است، خود او امر فرموده است و چون او امر فرموده است، همه باید اطاعت کنند ولو اینکه قاصر هستند از اینکه تمجید کنند خدا را، تنزیه کنند خدا را. هر جا تکبیر آمده، دنبالش تنزیه هم، در نماز اینطور است، سبحان الله می گوید بعد الله اکبر. اول تنزیه می کند خدا را، بعد تمجید می کند، بعد تکبیر می کند که حمد خدا در بین یک تنزیه و یک تکبیر واقع می شود. می خواهید رکوع بروید تکبیر می کنید، تکبیر می گوئید. از رکوع برمی خیزید تکبیر می گوئید. در رکوع تنزیه می کنید. وقتی وارد به سجود می خواهید بشوید باز تکبیر می گوئید، در سجود تنزیه می کنید، بعد از سجود تکبیر می گوئید، باز تکبیر می گوئید و وارد سجود می شوید و تنزیه می کنید. همه اش برای این است که بفهماند که مساله بالاتر از این مسائل است. منزه است از اینکه تو تکبیر کنی، تکبیر می گوئید، تنزیه می کند او را از اینکه تکبیر بگوئید برایش. تنزیه می کنید تکبیر می کند او را که تنزیه اش کنید. نماز و وضعش این طوری است و عبادات دیگر. و اگر نبود امر خدا و لزوم اطاعت از امر خدا، باید بگویم انسان آنکه حظ ضعیفی از معرفت دارد جرات به اینکه بایستد و عبادت کند خدا را نداشت.(147)



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  10. Top | #29

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    (22) (حضور قلب در نماز)


    سوال: لطفا با توجه اینکه حضرتعالی در باب نماز و آداب آن دو کتاب وزین و مهمی تالیف فرمودید بفرمائید چگونه میتوان در نماز حضور قلب پیدا کرد و اساسا چرا در نماز غافلیم؟
    اما حضور قلب در عبادت: پس از برای آن نیز مراتبی است که عمده آن دو مرتبه است: یکی حضور در عبادت اجمالا، و آن چنان است که در عین اشتغال به عبادت - هر عبادتی باشد چه از باب طهارت مثل وضو و غسل و چه از باب نماز و روزه و حج و دیگر امور - انسان به طریق اجمال ملتفت باشد که ثنای معبود می کند گرچه خود نمی داند که چه ثنائی می کند و چه اسمی از اسما حق را می خواند. (139) شیخ عارف کامل ما - روحی فداه - برای این نحو عبادت مثل می زند به اینکه یکی قصیده در مدح کسی بگوید و به طفلی که معنای آن را نمی فهمد در مدح این شخص است. البته آن طفل که قصیده را می خواند اجمالا می داند ثنای ممدوح را می کند گرچه کیفیت آن را نمی داند. ماها نیز که طفل ثنا خوان حق هستیم و نمی دانیم که این عبادات را چه اسراری است و هریک از این اوضاع الهیه با چه اسمی از اسما ارتباط دارد و به چه کیفیت ثنای حق است، اینقدر باید ملتفت باشیم که هر یک از آنهائی ثنائی است از کامل مطلق و معبود و ممدوح علی الاطلاق، که خود ذات مقدس در این اوضاع خود را ثنا فرموده و ما را امر فرموده که در پیشگاه مقدسش این نحو ثنا کنیم. (140)
    عزیزم! تو مناجات با حق را مثل تکلم با یکنفر بندگان ناچیز حساب کن. چه شده است که اگر با یک نفر از دوستان، سهل است با یک نفر از بیگانگان، اشتغال به صحبت داشته باشی مادام که با او مذاکره می کنی، از غیر غافلی، و با تمام توجه به او مشغولی، ولی در اشتغال به مکالمه و مناجات با ولی النعم و پروردگار عالمیان، بکلی از او منصرف و غافلی و به دیگر امور متوجهی؟! آیا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است؟ یا تکلم با آنها ارزشش از مناجات با قاضی الحاجات بیشتر است؟ آری من و (شما) مناجات با حق را نمی دانیم چیست. تکالیف الهیه را سربار امور می دانیم. البته امری که تحمیل بر شخص شد و سربار زندگانی گردید در نظر اهمیت نخواهد داشت. باید سرچشمه را اصلاح کرد و ایمان به خداوند و فرمایشات انبیا پیدا کرد تا کار اصلاح شود. همه بد بختی ها از ضعف ایمان و سستی یقین است. (141)




    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 07-04-2020 در ساعت 15:53
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  11. Top | #30

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    انسان اگر امری را با اهمیت و عظمت تلقی نکند، کم کم منجر به ترک آن می شود، و ترک اعمال دینیه به ترک دین، انسان را می رساند. (144)...و از اموری که انسان را اعانت کامل کند بر تحصیل حضور قلب، مراقبه از وقت است که عهد معهود و میعاد موعود حق است. و شخص سالک الی الله و مجاهد فی سبیل الله اگر نتوانست تمام اوقات خود را به حق دهد، لااقل این پنج وقت را که حق تعالی به او وقت داده و دعوت برای ملاقات فرموده باید مراقبت کند و از حق تعالی به جان و دل تشکر کند که او را اجازه ورود در مناجات داده و بار خدمت در مجلس انس و محفل قدس داده. پس، از آن غفلت نکند و از وعده گاه حق تخلف نورزد. (145)
    ای عزیز، تو نیز به قدر میسور و مقدار مقدور این وقت مناجات را غنیمت شمار و به آداب قلبیه آن قیام کن، و به قلب خود بفهمان که مایه حیات ابدی اخروی و سرچشمه فضائل نفسانیه و راس المال کرامات غیر متناهیه به مراودت و موانست با حق است و مناجات با او، خصوصاً نماز که معجون روحانی ساخته شده با دست جمال و جلال حق است و از جمیع عبادات جامعتر و کاملتر است. پس، از اوقات آن حتی الامکان محافظت کن. و اوقات فضیلت آن را انتخاب کن که در آن نورانیتی است که در دیگر اوقات نیست و اشتغالات قلبیه خود را در آن اوقات کم کن بلکه قطع کن. و این حاصل شود، به اینکه اوقات خود را موظف و معین کنی. و برای نماز که متکفل حیات ابدی تو است، وقتی خاص تعیین کنی که در آن وقت کارهای دیگری نداشته باشی و قلب را تعلقاتی نباشد، و نماز را با امور دیگر مزاحم قرار مده تا بتوانی قلب را راحت و حاضر کنی.(146)
    اگر اجازه نبود که انسان وارد بشود بر عبادات، همه عبادات، انسان خجالت می کشید که بایستد در مقابل خدا و بخواهد در مقابل خدا او را تمجید کند.
    انسان کوچکتر از این است که بایستد در مقابل خدا و خدا را تمجید کند، تمجید کند. این ادعاست. تمجید و تمجید، ادعای این است که من شناختم، و انسان عاجز است از اینکه بشناسد، لکن چاره نیست چون خود گفته است، خود او امر فرموده است و چون او امر فرموده است، همه باید اطاعت کنند ولو اینکه قاصر هستند از اینکه تمجید کنند خدا را، تنزیه کنند خدا را. هر جا تکبیر آمده، دنبالش تنزیه هم، در نماز اینطور است، سبحان الله می گوید بعد الله اکبر. اول تنزیه می کند خدا را، بعد تمجید می کند، بعد تکبیر می کند که حمد خدا در بین یک تنزیه و یک تکبیر واقع می شود. می خواهید رکوع بروید تکبیر می کنید، تکبیر می گوئید. از رکوع برمی خیزید تکبیر می گوئید. در رکوع تنزیه می کنید. وقتی وارد به سجود می خواهید بشوید باز تکبیر می گوئید، در سجود تنزیه می کنید، بعد از سجود تکبیر می گوئید، باز تکبیر می گوئید و وارد سجود می شوید و تنزیه می کنید. همه اش برای این است که بفهماند که مساله بالاتر از این مسائل است. منزه است از اینکه تو تکبیر کنی، تکبیر می گوئید، تنزیه می کند او را از اینکه تکبیر بگوئید برایش. تنزیه می کنید تکبیر می کند او را که تنزیه اش کنید. نماز و وضعش این طوری است و عبادات دیگر. و اگر نبود امر خدا و لزوم اطاعت از امر خدا، باید بگویم انسان آنکه حظ ضعیفی از معرفت دارد جرات به اینکه بایستد و عبادت کند خدا را نداشت.(147)




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi