همان گونه که به عرض رسید نوعاً دستورات شرعی جهت دفع امراض انسانی است اما اگر احیاناً انسان دچار خطا و اشتباهاتی شد و احکام فقهیه را مراعات نکرد، برای او راهی به نام «توبه» باز کرده اند. که توبه جهت رفع گناه است نه دفع گناه. فقه فقط عهده دار مسائل تشریع است که اگر انسان به واسطة دستورات فقهیه نتوانست جلوی نفس خود را بگیرد از آن به بعد علم کلام متکفّل او می شود و راه توبه را برایش باز می کند. آنجا دیگر فقه نمی تواند جوابگو باشد. فقه فقط می گوید من دستور خود را صادر کردم اما اگر عمل نکردی از آن به بعد به عهدة من نیست. همانند اینکه معلم به شاگردش می گوید برای قبول شدن دستور من این است که اینگونه درس بخوانی و این مقدار به کلاس بیایی که اگرمراعات نکنی من عهده دار تو نخواهم بود، بلکه خود متکفّل خودت هستی. لذا فقیه هیچگاه متکفّل گناه مردم نمی شود.
نتیجه آن که اگر انسان تن به احکام شرعی دهد هم قوای نفس را مطیع نفس می کند و هم نفس را مطیع خودش قرار می دهد. وبر اساس انقیاد قوای نفس برای نفس، طهارت در نفس ظاهر می شود.



نقل قول
