![]()
چه اضطرابى دامن زمين را فرا مى گيرد، آنگاه كه دلش مزار امامى مىشود.
گويى در آن هنگام، دست و پايش مى لرزد!
زمين از اينكه بايد گوهرى را در ميان بگيرد، بسيار ناخشنود است.
اكنون زمين چه شرمسار است كه تنها بيست و پنج بهار، او
را مهمان خوانش ديده بود؛
او كه جواد بود و جود، قطرهاى از پيشانى بلندش؛
تقى بود و پرهيزكارى، سطرى از صحيفه وجودش.
او كه در همان خردسالى امام شد و در نوجوانى، رهگشاى گره هاى فكرى.
كه بى درنگ، دشوارترين پرسش را پاسخ مى گفت و خبر از اتصال
خويش به درياى علم الهى مى داد.
براى هروله از «مروه» دلت تا «صفاى» كاظمين، راهى نيست.
در اين حج ولايت و عشق هميشه در «سعى» باش؛
كه بى «سعى» نمى توان به «صفاى» جمال معصوم عليهم السلام رسيد.
سلام بر جوادالائمه عليهالسلام
تنها «بيست و پنج» سال بود كه نسيم «هل اتى» مى وزيد و نهرهايى
كه از سرچشمه «طه» سيراب مى شود، جارى بود.
و چه زود، اين نسيم از وزيدن افتاد و اين عطر دلنواز، دامن برچيد!
اما، نه... چشم دلت را باز كن و ببين!
هنوز آن نسيم در حال وزيدن است و اين شميم روحبخش به مشام مى رسد.
سلام بر تو اى جوادالائمه عليهالسلام
و بر آن بارگاه خدايى ات كه تا دامنه قيامت، چش منواز همه از
ره رسيد گانِ خسته خواهد بود!
صابر كرمانى
![]()






نقل قول


















