انسان و ایمان ص23
است ؟ اين همان مسالهای است كه بعدا تحت عنوان جهان بينی درباره آن گفتگو خواهيم كرد .
ناحيه ديگر ، ناحيه تاثيرات علم از يك طرف ، و ايمان از طرف ديگر بر روی انسان است آيا علم به چيزی میخواند و ايمان به چيز ديگری ضد آن ؟ علم ، ما را به گونهای میخواهد بسازد و ايمان به گونهای مخالف آن ؟ علم ما را به سويی میبرد و ايمان به سويی ديگر ؟ يا علم و ايمان متمم و مكمل يكديگرند ، علم نيمی از ما را میسازد و ايمان نيمی ديگر را هماهنگ با آن ؟ پس ببينيم علم به ما چه میدهد و ايمان چه ؟
علم به ما روشنائی و توانائی میبخشد و ايمان عشق و اميد و گرمی ، علم ابزار میسازد و ايمان مقصد ، علم سرعت میدهد و ايمان جهت ، علم توانستن است و ايمان خوب خواستن ، علم مینماياند كه چه هست و ايمان الهام میبخشد كه چه بايد كرد ، علم انقلاب برون است و ايمان انقلاب درون ، علم جهان را جهان آدمی میكند و ايمان روان را روان آدميت میسازد ، علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش میدهد و ايمان به شكل عمودی بالا میبرد ، علم طبيعت ساز است و ايمان انسان ساز هم علم به انسان نيرو میدهد ، هم ايمان ، اما علم نيروی منفصل میدهد و ايمان نيروی متصل علم زيبائی است و ايمان هم زيبائی است علم زيبائی عقل است و ايمان زيبائی روح ، علم زيبائی انديشه است و ايمان زيبائی احساس هم علم به انسان امنيت میبخشد و هم ايمان علم امنيت برونی میدهد و ايمان امنيت درونی علم در مقابل هجوم بيماريها ، سيلها ، زلزلهها ، طوفانها ، ايمنی میدهد ، و ايمان در مقابل اضطرابها ،
انسان و ایمان ص24
تنهائيها ، احساس بی پناهیها ، پوچ انگاریها علم جهان را با انسان سازگار میكند و ايمان انسان را با خودش . نياز انسان به علم و ايمان تواما ، سخت توجه انديشمندان را اعم از مذهبی و غير مذهبی برانگيخته است .
علامه محمد اقبال لاهوری میگويد :
بشريت امروز به سه چيز نيازمند است : تعبيری روحانی از جهان ، آزادی روحانی فرد ، و اصولی اساسی و دارای تاثير جهانی كه تكامل اجتماع بشری را بر مبنای روحانی توجيه كند شك نيست كه اروپای جديد ، دستگاههای انديشهای و مثالی در اين رشتهها تاسيس كرده است ، ولی تجربه نشان میدهد كه حقيقتی كه از راه عقل محض به دست آيد ، نمیتواند آن حرارت اعتقاد زندهای را داشته باشد كه تنها با الهام شخصی حاصل میشود به همين دليل است كه عقل محض چندان تاثيری در نوع بشر نكرده ، در صورتی كه دين ،پيوسته مايه ارتقای افراد و تغيير شكل جوامع بشری بوده مثاليگری اروپا هرگز به صورت عامل زندهای در حيات آن نيامده و نتيجه آن من سرگردانی است كه در ميان دموكراسيهای ناسازگار با يكديگر به جستجوی خود میپردازد كه كار آنها منحصرا بهرهكشی از درويشان به سود توانگران است سخن مرا باور كنيد كه اروپای امروز بزرگترين مانع در راه پيشرفت اخلاق بشريت است از طرف ديگر مسلمانان مالك انديشهها و كمال مطلوبهائی مطلق ، مبنی بر وحيی میباشند كه چون از درونیترين ژرفای زندگی بيان میشود ، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی میدهد برای فرد مسلمان شالوده روحانی زندگی ، امری اعتقادی است و برای دفاع از اين اعتقاد به آسانی جان




نقل قول


















