صفحه 30 از 33 نخستنخست ... 202627282930313233 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 291 تا 300 , از مجموع 324

موضوع: تاریخ انبیاء

  1. Top | #291

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    درباره عملى هم كه از همسرش سرزد و سبب شد ايوب سوگند ياد كند كه او را صد تازيانه بزند، روايات مختلف است . در بعضى از نقل هاست كه همسر ايوب براى تهيه خوراك آن حضرت ، نزد جماعتى رفت و از آن ها چيزى خواست . وقتى كه آن ها گيسوان زبياى آن زن را ديدند، بدو گفتند: اگر مقدارى از گيسوانت را بريده و به ما بدهى ، ما نيز به تو خوراكى خواهيم داد. او نيز به سبب علاقه اى كه به ايوب داشت ، اين كار را انجام داد و چون ايوب او را با گيسوان بريده ديد، چنين سوگندى ياد كرد. (619) در نقل ديگرى هم آمده است كه شيطان چون در كار ايوب فروماند و با نابود كردن اموال و اولاد ايوب و بيمارى هاى سخت بدنى ، باز هم مشاهده كرد كه ايوب از سپاس گزارى خداوند دست برنمى دارد و روز و شبش به حمد و ستايش خداوند مى گذرد، بسيار ناراحت و درمانده گرديد و فريادى زد كه همه لشگريان و يارانش گرد او جمع شدند و از وى سبب آن فرياد را پرسيدند. او در جواب گفت كه اين مرد مرا درمانده كرده ، زيرا من از خدا خواستم تا مرا بر اموال و فرزندانش مسلط گرداند و مال و فرزندى براى او به جاى نگذاشتم ، اما شكيبايى و ستايش او به درگاه خدا افزون گرديد. دوباره از خدا خداستم كه مرا بر بدن او مسلط گرداند و او را به حالى انداختم كه همه بدنش زخم شد و او را كنار ويرانه اى انداختند و هيچ كس جز همسرش بدو نزديك نمى شد، ولى باز هم دست از حمد و ثناى خدا برنداشت و صبر كرد. به راستى كه با اين ترتيب من پيش خدا رسوا شدم و اين فرياد براى آن بود كه شما جمع شويد و كمكم كنيد و راهى به من نشان دهيد.
    ياران شيطان گفتند: مكر و حيله تو چه شد و آن علم و تدبيرى كه گذشتگان را به وسيله آن نابود مى كردى كجا رفت ؟ شيطان در جواب گفت : همه آن ها درباره اين مرد باطل و تباه شد و ديگر كارى از من ساخته نيست . اكنون شما بگوييد چه تدبيرى انجام دهم ؟
    يارانش گفتند: آدم را چگونه از بهشت بيرون كردى ؟
    شيطان گفت : به وسيله همسرش .
    آن ها گفتند: ايوب را نيز از همان راه منحرف كن ، زيرا كسى جز او نزد ايوب رفت وآمد نمى كند و ايوب نيز كسى است كه سخن او را مى پذيرد.
    شيطان اين راءى را پسنديد و به صورت مردى درآمد و نزد همسر ايوب رفت و بدو گفت : اى زن ! شوهرت كجاست ؟ جواب داد: او اكنون دچار جراحات گوناگون بدن خود است و كرم ه در بدنش رفت وآمد مى كنند.
    شيطان كه اين سخن را از او شنيد، به خيال آن كه اين گفتار وى از روى بى تابى است به وسوسه او پرداخت و نعمت ها و خوشى هايى را كه قبلاً داشتند، به ياد او آورد و از زيبايى و جوانى ايوب سخن به ميان آورد و بدو گفت : اين رنج و بيمارى ديگر پايان ندارد و هميشگى است .
    در همين وقت همسر ايوب فريادى كشيد و بى تاب شد. شيطان كه ديد تدبيرش كارگر افتاد، بزغاله اى را پيش او آورد و بدو گفت : اگر اييوب اين بزغاله را به دست خود ذبح كند و نام خدا را هنگام ذبح آن نبرد، از تمام اين بيمارى ها و رنج ها بهبودى خواهد يافت . وقتى همسر ايوب اين سخن را شنيد، آن بزغاله را نزد ايوب آورد و جريان را بدو گفت . ايوب دانست كه گوينده آن سخنان شيطان بوده ، از اين رو به همسرش گفت : دشمن خدا (شيطان ) پيش تو آمده و اين سخنان را به تو ياد داده و تو نيز سخنش را پذيرفته اى ، اكنون از تو مى پرسم آن مال و اولاد و سلامتى را كه ما داشتيم چه كسى به ما داده بود؟
    زن گفت : خدا.
    ايوب گفت : چند سال ما از آن ها بهره مند بوديم ؟
    زن پاسخ داد: هشتاد سال .
    ايوب پرسيد: اكنون چند سال است كه خدا ما را به اين آزمايش دچار كرده است ؟
    زن گفت : هفت سال و چند ماه .

    ايوب فرمود: اى زن ! به خدا سوگند از روى عدالت و انصاف با خدا رفتار نكرده اى ، مگر آن كه به همان اندازه كه در آسايش بوده اى ، در بلا و گرفتارى هم صبر كنى (يعنى همان طور كه هشتاد سال در خوشى و آسايش بوده اى ، بايد هشتاد سال هم در بلا و گرفتارى صبر كنى ) تا عدالت و انصاف را رعايت كرده باشى .
    به دنبال اين سخن ، حضرت ايوب سوگند ياد كرد و بدو گفت : به جرم اين كه به من دستور دادى حيوانى را براى غير خدا ذبح كنم ، اگر خدا شفايم دهد، صد تازيانه به تو خواهم زد. از اين پس ديگر خوراك و آشاميدنى تو بر من حرام است و هم اكنون از پيش من دور شو كه ديگر نو را نبينم .
    وقتى همسرش از نزد ايوب رفت و ايوب خود را تنها و بى مونس و پرستار ديد، رو بر خاك نهاد و در حال سجده به خدا عرض كرد: اءَنِّى مَسَّنِىَ الضُّرُّ (620) و همين دعا بود كه سبب برطرف شدن بلاهاى ايوب گشته و بدو وحى شد: سر بردار كه دعايت مستجاب گرديد. اكنون پاى خود را بر زمين بزن $ تا به آخر داستان شفاى ايوب و بازگشت نعمت هاى الهى و سرسبز شدن ويرانه و آباد شدن آن محوّطه .
    از آن سو، همسرش پيش خود فكر كرد: اكنون كه او مرا از پيش خود رانده ، كسى نيست كه براى او غذا ببرد و از وى پرستارى كند. اگر من هم نزد او نروم ، از گرسنگى تلف مى شود و درندگان صحرا بدنش را مى خورند. به دنبال اين فكر بازگشت ، ولى از آن ويرانه و ايوب اثرى نديد و به جاى آن باغ سرسبزى ديد كه جوانى خوش سيما و خوش لباس در آن جاست .
    زن شروع به گريه كرد و ترسيد پيش آن مرد برود. جوان پيش آمد و سبب گريه او را پرسيد. زن گفت : ويرانه اى در اين جا بود كه مرد بيمارى در آن مى زيست . اكنون نمى دانم بر سر آن مرد چه آمده است ؟
    جوان پرسيد: آن مرد چه نسبتى با تو داشت ؟
    زن پاسخ داد: شوهرم بود. آيا تو او را نديدى ؟
    جوان پاسخ داد: اگر او را ببينى مى شناسى ؟
    زن گفت : آرى . وقتى كه خوب به سيماى آن جوان نگريست گفت : در حال جوانى و تندرستى ، از هر كس به تو شبيه تر بود.
    ايوب بدو فرمود: من همان ايوب هستن كه تو به من دستور دادى آن بزغاله را براى شيطان ذبح كنم ، ولى من فرمان بردارى پرردگارم كرده و اطاعت شيطان نكردم . و سپس به درگاه خدا دعا كردم ، او نيز نعمت هاى مرا بازگرداند چنان كه مشاهده مى كنى .
    در نقل ديگرى است كه شيطان چون به نزد همسر ايوب آمد، بدو گفت : آيا مرا مى شناسى ؟
    وى گفت : نه .
    شيطان گفت : من خداى زمين هستم و همه اين بلاهايى را كه شوهرت به آن ها دچار شده ، من بر او وارد كرده ام ، چون او خداى آسمان را پرستش كرد و مرا به خشم آورد. اكنون اگر يك سجده براى من بكند، همه بلاها را از وى دور خواهم نمود و نعمت هاى از دست رفته را به او باز خواهم داد. (621)
    بعضى گفته اند كه شيطان بدو گفت : اگر تو براى من سجده كنى ، نعمت هايتان را به شما باز مى گردانم و شوهرت را نيز عافيت مى دهم .
    از ابن عباس نقل شده كه شيطان به صورت طبيبى نزد همسر ايوب آمد و آن زن از وى خواست تا ايوب را مداوا كند. شيطان گفت من او را مداوا مى كنم به شرط آن كه وقتى بهبودى يافت ، به من بگويد كه تو مرا شفا دادى و جز اين پاداشى نمى خواهم . زن كه اين سخن را شنيد شيطان را نشناخت ، نزد ايوب آمد و از وى خواست تا با تقاضاى آن طبيب موافقت كند.ايوب با شنيدن گفتار زن ، قسم خود كه او را صد تازيانه بزند. (622)
    آخرين قولى كه طبرسى آن را در مجمع البيان نقل كرده اين است كه سبب سوگند ايوب ، هيچ يك از اينها نبود، بلكه همسر ايوب به دنبال كارى رفت و بازگشت او طول كشيد و ايوب به سبب بيمارى ، حوصله اش سر رفت و قسم خورد او را صد تازيانه بزند. (623)
    به هر صورت وقتى ايوب شفا يافت و خداى تعالى سلامت بدن و نعمت هاى گذشته را به او بازگردانيد، خواست به سوگند خود عمل كند و در فكر بود چگونه صد تازيانه به آن زن وفادار، باايمان و مهربان بزند. خداوند چنان كه در سوره ص بيان فرموده به او دستور داد دسته اى از چوب هاى نازك كه مطابق روايات و تفاسير عددش صد تا بود، برگيرد و با ملايمت يك دفعه بر بدن او بزند و بدين ترتيب به سوگند خود عمل كند. (624)
    اين خلاصه سخنانى بود كه مفسران اهل سنت ، مثل وهب بن منبّه و ديگران و نيز تورات كنونى در سِفْر ايوب و پاره اى از روايات شيعه درباره بلاهاى ايوب و موضوعات ديگر مربوط به او گفته اند.
    اما بزرگان اهل تحقيق ، بعضى قسمت هاى داستان مزبور را ساخته و پرداخته مفسران دانسته و انتساب آن را به انبيا و پيمبران الهى جايز ندانسته اند و ما براى توضيح بيشتر، ترجمه گفتار علم بزرگوار شيعه مرحوم سيد مرتضى اعلى اللّه مقامه و يكى از نويسندگان معاصر مصرى را از نظر شما مى گذرانيم و به دنباله داستان ايوب و ذكر موضوعات ديگرى كه تذكر آن لازم است ، باز مى گرديم .
    سيد مرتضى در كتاب تنزيه الانبياء پس از اثبات اين مطلب كه انبياء و پيغمبران الهى و ائمه دين بايد از گناهان و بيماريهايى كه موجب نفرت ، دورى و وحشت مردم است مانند پيسى و جذام پاك باشند، در حالات ايوب مى گويد: اما آنچه در اين باره از گروهى از مفسران نقل شده ، قابل قبول نيست ، زيرا اينان پيوسته به پروردگار متعال و رسولان خدا هر كار زشت و منكرى را نسبت داده و تهمت هاى بزرگى به آنان مى زنند و در رواياتى كه در اين باب تقل كرده اند، مطالبى است كه انسان با اندكى تاءمل ، متوجه مى شود كه ساختگى و نادرست است . اينان گفته اند: خداوند شيطان را بر مال و گوسفندان ايوب و خاندان او مسلط گردانيد و چون آن ها را نابود كرد و صبر و شكيبايى ايوب را ديد، از خداوند درخواست كرد كه او را بر بدن ايوب مسلط سازد. خداوند فرمود: من تو را بر همه بدن او، جز عقل و چشمش مسلط ساختم .
    شيطان بيامد و بر سر تا پاى بدنش دميد و بر اثر آن دم ، همه بدن ايوب زخم شد و بنى اسرائيل هفت سال و چند ماه او را در زباله دانى افكندند و در اين مدت كرم ها در بدنش رفت وآمد مى كردند و ساير گفتارهايى كه با شرحى طولانى بيان نموده اند و ما از ذكر آن خوددارى مى كنيم .
    آن گاه مى گويد: كسى كه عقل و خردش اين اندازه باشد كه اين جهل و كفر را بپذيرد و نداند كه خداى تعالى شيطان را بر خلق او مسلط نمى سازد و او نمى تواند بدن ها را زخم كند و بيمارى بياورد، چگونه مى توان به حديث او اعتماد كرد؟

    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #292

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    سيد مرتضى در پاسخ آن دسته كه گفته اند: بلاهاى ايوب به عنوان عقاب و كيفر او در دنيا بود، مى فرمايد: اما آن بيمارى هاى سخت و بلاهاى عظيمى كه به ايوب رسيد، جز براى آزمايش و امتحان وى نبود و خدا مى خواست در برابر صبر و شكيبايى ايوب ، پاداش نيكويى به وى بدهد و اين سنت الهى است كه در مورد اوليا و برگزيدگان درگاهش ‍ انجام مى دهد، چنان كه از رسول خدا(ص ) هنگامى كه از آن حضرت پرسيدند: كدام يك از مردم در بلا و گرفتارى سخت تر هستند (و بلا بيشتر بر آن ها مى رسد؟) فرمود: پيغمبران و پس از ايشان مردمان صالح و هم چنين هر چه مردم شبيه تر به پيغمبران و صالحان باشند، به بلا و سختى نزديك ترند.
    ايوب نيز در برابر آن بلاهاى سخت ،چنان صبرى كرد كه تا به امروز ضرب المثل شده است . شكيبايى او به حدّى بود كه در خلال تمام اين بلاها، پيوسته سپاس گزار درگاه حق بود و سخنى كه بر خلاف بردبارى و سپاس گزارى او باشد، از دهانش خارج نشد و حرفى كه گله و شكايتى در آن باشد، از وى شنيده نشد.خداى تعالى نيز در عوض چنان كه در قرآن كريم فرموده گذشته از نعمت هاى بزرگ و جاويدان آخرت ، در دنيا نيز اموال و خاندان او را به او بازگردانيد و آن ها را چند برابر كرد و بيمارى هاى او را شفا داده و از بلاها نجاتش بخشيد. (625)
    از نويسندگان معاصر اهل سنت نيز عبدالوهاب نجّار همين مطلب را در كتاب خود ذكر كرده و مى گويد: مردم در مورد ايوب مطالبى روايت كرده اند كه دلالت بر اين كه آن حضرت به بيمارى هايى مبتلا شد كه موجب تنفر مردم گرديد و آن ها را از نزديك شدن به وى خوددارى مى كردند. اين روايات با مقام نبوت منافات دارد: زيرا دانشمندان الهى در جاى خود ثابت كرده اند كه پيغمبران الهى بايد از بيمارى هايى كه موجب تنفر مردم است ، پاك باشند. با اين ترتيب روايات مزبور با منصب نبوّت سازگارى ندارد.
    نويسنده مزبور پس از نقل اين سخنان ، دو جواب براى اشكال فوق ذكر مى كند:
    اوّل آن كه مى گويد: بلاهاى مزبور با خصوصياتى كه گفته اند پيش از مقام نبوت آن حضرت بوده و پيامبرى ، وقتى به آن حضرت رسيد كه به آن بلاها دچار شد و آن صبر و بردبارى از ظاهر گرديد و شكايت و گله اى به درگاه خدا نكرد.
    دوم آن كه گفته است : كسانى كه در نقل بلاهاى ايوب مبالغه كرده اند، اعتمادشان به گفتار اهل كتاب و سِفْر ايوب بوده و خيال كرده اند هر چه در سِفْر مزبور نقل شده ، حقيقت دارد و واقعيّت داشته است ، در صورتى كه اگر خوب دقت مى كردند، مى دانستند كه سِفْر ايوب بيشتد به زبان حال شعرا مى ماند و پرواضح است كه شعر در هر زبانى ميدان مبالغه و گزاف گويى است (و بسيارى از آن ها حقيقت ندارد.) او سپس براى تاءييد گفتار خود، اشعارى از عمروبن فارض و متنّبى و ديگران نقل كرده است . (626)
    بدين ترتيب مشخص شد قسمت هايى از گفتار مفسران در اين داستان قابل قبول نبوده و اگر روايتى هم بر طبق آن رسيده باشد، بر تقيه حمل شده يا مورد اعتماد نيست .

    امضاء


  4. Top | #293

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    حديثى جالب از امام باقر


    در اين جا مرخوم صدوق در كتاب خصال حديثس از امام باقر(ع ) روايت كرده كه حقيقت را آشكار ساخته و از اشكالات مزبور خالى است و بلكه توضيحى براى ساير روايات و احاديث مى باشد.
    آن حضرت فرمود: ايوب هفت سال بدون آن كه گناهى از وى سر زده باشد، دچار بلا گرديد و پيغمبران الهى گناه نمى كنند، زيرا آن ها معصوم و پاكيزه هستند و مرتكب انحراف و گناه كوچك و بزرگ نمى شوند. سپس فرمود: ايوب در تمام بلاهايى كه بدان دچار شد، هيچ گاه بدنش بدبو نشد و قيافه اش زشت نگرديد و خون و چركى از بدنش خارج نشد و مورد تنفر و بيزارى بينندگان واقع نشد و كرم به بدنش نيفتاد و خدا با همه پيغمبران و اولياى گرامى خود در گرفتارى آن ها اين گونه رفتار مى كند. اين كه مردم از آن حضرت كناره مى گرفتند، به سبب فقر و ناتوانى حال او در ظاهر بود، زيرا مردم از مقامى كه وى در نزد خدا و گشايشى كه به دنبال داشت ، بى خبر بودند. (627)
    پيغمبر (ص ) فرمودند: بلاكش ترين پيغمبران هستند و پس از آن ها شبيه ترين مردم به آن ها (يعنى هر چه مردم به آن ها شبيه تر و در پيش گاه خداى تعالى مقرّب تر باشند،) بلاكش تر خواهند بود.
    اين كه خداوند ايوب را به آن بلاى بزرگ گرفتار ساخت آن بلايى كه در پيش مردم به سبب آن خوار شد براى آن بد كه وقتى نعمت هاى بزرگ خدا را كه اراده فرموده بود بدو برساند در دست او ديدند، ادّعاى خدايى درباره اش ‍ نكنند. هم چنين بدانند پاداش نيك خداوند دو گونه است : يكى يه دليل استحقاق و مزد و ديگرى از روى اختصاص و تفضل .ديگر اين كه هيچ ناتوانى را به سبب ضعفش خوار ندانند و هيچ فقير و ندارى را به سبب ندارى اش كوچك نشمارند و هيچ بيمارى را به علت بيمارى اش به چشم حقارت ننگرند. و بدانند كه خداوند هر كس را بخواهد بيمار سازد و هر كه را بخواهد شفا و بهبودى بخشد. هر جا و به هر گونه و به هر سببى كه بخواهد، آن را وسيله پند سازد و براى هر كس كه بخواهد، سبب بدبختى و براى آنكه بخواهد، سوجب سعادت گرداند. خداى عزوجل در آن چه انجام مى دهد، عادل و در كارهايش حكيم و فرزانه است . جز آن چه صلاح بندگان اوست درباره شان انجام ندهد و بندگان خدا جز از جانب حضرت او توانايى و نيرويى ندارند. (628)
    پاسخ سوال ديگر
    يك مطلب باقى مى ماند و آن هم بحث درباره اين آيه است كه خداوند از زبان ايوب نقل مى كند كه به درگاه وى عرض ‍ كرد:
    اءَنِّى مَسَّنِىَ الشَيطانُ بِنُصبٍ و عَذابٍ (629)؛
    پروردگارا! شيطان مرا به رنج و عذاب افكنده است .
    برخى گفته اند كه اين آيه ، شاهدى است بر گفتار آن دسته از مفسّران كه گفته اند: شيطان بر مال و جان و فرزندان آن حضرت مسلط گرديد به شرحى كه گذشت و ديگر اين كه چون عذاب بر اساس استحقاق و كيفر مى آيد، پس اين آيه شاهدى است براى گفتار ديگرشان كه گفته اند: بلايى كه دچار ايوب گرديد، به دليل گناه و لغزشى بود كه در تبليغ رسالت از وى سر زد.
    اما پاسخ اشكال اوّل آن است كه نسبت دادن گرفتارى به شيطان ، منافاتى با انتساب آن به اسباب عادى و طبيعى ندارد، زيرا به اصطلاح آقايان ، اين اسباب و وسايل در طول يك ديگر هستند نه در عرض و كنار هم ؛ يعنى منافات ندارد كه در رسيدن يك خوشى يا ناخوشى به انسان ، دو يا سه واسطه و يا بيشتر در كار باشد و هر كدام در رساندن آن خوشى يا ناخوشى به انسان ، دخالت داشته و در صدر همه آن ها نيز اراده حضرت حق تعالى قرار داشته باشد و گفتن يكى از واسطه ها، واسطه يا وسايط ديگر را نفى نمى كند.
    گذشته از اين ، در كجا معناى گفتار ايوب اين است كه شيطان بر اثر تسلط بر مال و جان و فرزندان من مرا به عذاب انداخته ، زيرا آن حضرت نابودى مال و فرزندان و بيمارى و مرض خود را به شيطان نسبت نمى دهد و نمى گويد: «خدايا!شيطان مرا بيمار كرده و اموالم را نابود ساخته» و بلكه مى گويد: شيطان مرا به عذاب دچار ساخته و اين شايد بدان سبب بود كه شيطان مردم را وسوسه مى كرد تا كسى نزد آن حضرت نرود و او را تنها بگذارند، مثل آن كه به آن ها مى گفت : اگر او پيغمبر بود، خداوند او را به اين بلاها دچار نمى كرد $ يا چنان كه شرحش گذشت همسرش را كه با كمال وفادارى و صميميت به پرستارى آن حضرت كمر بسته بود و در طول مدت فقر و بيمارى او اظهار خستگى نمى كرد، وسوسه كرد و سبب مى شد كه آن زن نزد ايوب رفته و شكايت از حال خود و ايوب كند يا با پخش كردن اين مطلب كه بيمارى ايوب مسرى و غير قابل معالجه است ، مردم را تحريك مى كرد تا آن حضرت را از شهر و خانه اش دور كنند و نزديكش نروند . اين رنح هايى بود كه از شيطان به آن حضرت مى رسيد و شايد معنى گفتار او نيز به درگاه خداى تعالى همين بود كه پروردگارا! شيطان بر اثر وسوسه ها و تحريكات خود مرا به رنج و عذاب دچار ساخته است .
    اما پاسخ اشكال دوم نيز روشن است ، زيرا عذاب در زبان عربى به معناى رنج و ناراحتى است ، چه از روى كيفر با سابقه گناه و جرمى باشد و چه بى علت اما اين مطلب كه بلاهاى ايوب از روى سابقه گناهى نبوده و عنوان كيفر نداشته ، شرحش در ذيل آمد.
    تذكر چند مطلب
    در پايان داستان حضرت ايوب تذكر چند مطلب كه در روايات و تواريخ در خلال سرگذشت آن حضرت ذكر شده لازم به نظر رسيد:
    1 برخلاف گفته برخى از مفسران اهل سنت ، بلاهايى كه ايوب به آن ها دچار شد، روى سابقه كوتاهى كردن آن حضرت در انجام وظيفه پيغمبرى و به اصطلاح به كيفر گناهى كه نعوذبالله به گفته آن ها از او صادر شد نبود، بلكه اين بلايا، فقط به سبب بالا رفتن مقام و آزمايش ايوب صورت نگرفت و خداى تعالى مى خواست با اين آزمايش سخت ، آن حضرت را شايسته نعمت هاى بزرگ دنيا و آخرت و شايسته آن مقام برجسته بنمايد و داستان او را براى بندگان ديگر خود پند و عبرتى قرار دهد تا حجتى براى ديگران باشد. از بيان حضرت باقر در حديثى كه گذشت ، به خوبى اين مطلب استفاده مى شود. در آن جا كه فرمود:ايوب هفت سال بدون هيچ گناهى كه از وى سر زده باشد دچار بلا گرديد$ و در جاى ديگر فرموده است : بلاكش ترين مردم انبيا هستند و سپس به ترتيب هر كس بدان ها شبيه تر (نزديك تر) است كه $ در روايات ديگر نيز بدان اشاره يا تصريح شده است .
    صدوق در كتاب علل الشرائع از امام صادق (ع ) دو حديث نظير يك ديگر نقل كرده كه در هر دوى آن ها امام تصريح مى كند كه ايوب بدون هيچ گناه و تقصيرى دچار بلا گرديد. متن يكى از آن ها كه رانى آن شخصى به نام درست بن ابى منصور بوده ، چنين است :
    إ نَّ ايّوبَ من غيرِ ذنب ؛
    همانا ايوب بدون گناه دچار بلا شد.
    متن حديث ديگر نيز كه ابوبصير از آن حضرت روايت كرده اين است :
    اءُبتُلى ايوب سبع سنينَ بلاذنبٍ ؛
    ايوب هفت سال بدون گناه به بلا مبتلا گرديد.
    اين تذكراتى كه در اين روايات آمده ، يا براى پاسخ به گفتار نادرست همان دسته از مفسران اهل سنت است كه ابتلاى ايوب را معلول ترك امر به معروف و نهى از منكر از طرف آن جضرت دانسته اند، يا به منظور رفع اشتباه از ذهن مردم كوتاه فكرى است كه خيال مى كنند هر مصيبتى كه به انسان مى رسد، به سبب گناهى است كه قبلاً از وى سر زده و كيفر خطا و جرمى است كه وى انجام داده است $ و گاهى همين اشتباه آنان ، موجب انحراف افراد كوتاه فكر ديگرى نيز مى گردد.
    شايد ائمه بزرگوار شيعه مى خواهند اين حقيقت را تذكر دهند كه مطلب از آ ن طرف صحيح است كه هيچ گناهى بدون كيفر نمى ماند و هر چه انسان بكارد همان را درو خواهد كرد، اما از اين مطلب درست نيست كه از عمل خويش مى بيند و به اصطلاح ملازمه اى در اينست .
    حال اگر بخواهيم براى توضيح بيشتر وارد اين بحث شويم كه چگونه مردان الهى بدون تقصير و گناه ، به بلاهاى سخت دچار مى گردند و اين چه ويژگى براى افراد باايمان و مقرّب درگاه خداوند است كه هر چه ايمانشان بيشتر و به خداى تعالى نزديك تر باشند، گرفتارى بيشترى به آن ها مى رسد و بلا و گرفتارى ، چه آثارى از نظر كمال معنوى روى مردان بزرگ الهى مى گذارد و ساير مطالبى كه به اين بحث مربوط است ، يك سره از موضوع كتاب خارج شده و به تدوين جزوه اى مستقل در اين باره نيازمند خواهيم شد. و خواننده محترم اگر مايل به توضيح بيشترى در اين باره باشد، بهتر است به كتاب هاى مفصلى كه در اين مورد نگاشته شده مراجعه كند مانند كتاب پر ارج عدل الهى استاد شهيد مطهرى و به ويژه فصل سوم آن كه پاسخ اين سؤ الات را به خوبى داده است .
    2 مطلب ديگر مربوط به مدت ابتلاى ايوب است كه بعضى هيجده ، برخى سيزده و دسته اى هم خفت سال و هفت ماه و هفت ساعت ذكر كرده اند. از وهب بن منبه نيز نقل شده كه گفته است : مدت ابتلاى ايوب سه سال تمام بود بدون كم و زياد. (630) ولى در روايات شيعه مدت آن ، همان هفت سال ذكر شده كه از آن جمله حديث كتاب خصال و حديث ديگرى كه صدوق در كتاب علل الشرائع نقل كرده است وى باشد كه هر دوى آن ها در صفحات قبل از نظر شما گذشت .
    مولانا نيز در اشعار عرفانى خود مى گويد:
    آن خدايى كه فرستاد انبيا
    آن خاوندى كه از خاك ذليل
    پاكشان كرد از مزاج خاكيان
    برگرفت از نار و نور صاف ساخت
    آن سنا برقى كه بر ارواح تافت
    نوح از آن گوهر چو برخوردار شد
    جان ابراهيم از آن انوار رفت
    چون كه اسماعيل در جويش فتاد
    جان داود از شعاعش گرم شد
    چون سليمان شد وصالش را رضيع
    در قضا يعقوب چون بنهاد سر
    نى به حاجت بل به قضل كبريا
    آفريد او شهسواران جليل
    بگذرانيد از تك افلاكيان
    وانگه او بر جمله انوار تاخت
    تا كه آدم معرفت زان راه يافت
    در هماى بحر جان دربار شد
    بى حذر در شعله هاى نار رفت
    پيش دشنه آب دارش سرنهاد
    آهن اندر دست بافش نرم شد
    ديو گشتش بنده فرمان و مطيع
    چشم درشن كرد از بوى پسر
    تا آن جا كه گويد:
    شكر كرد ايوب صابر هفت سال دربلا چون ديد ايام وصال
    3 مطلب سوم درباره مدت عمر و مدفن ايوب است . برخى مدت عمر آن حضرت را 92 سال و بعضى 200 سال گفته اند. در تارسخ عمادزاده 226 سال ذكر شده كه 73 سال قبل ابتلا، هفت سال و هفت ماه و هفت روز دوران سختى و 146 سال پس از ابتلا زندگى كرده است ، و نگارنده سند معتبرى براى هيچ كدام از آن ها به دست نياورده است . راوندى كه او نيز سند خود را به وهب بن منبه مى رساند، مى نويسد: ايوب در زمان يعقوب زندگى مى كرد و دختر يعقوب كه نامش اليا بود همسر ايوب بوده است . پدر آن حضرت از كسانى بود كه به ابراهيم ايمان آورد و مادر ايوب دختر لوط بوده و لوط جدّ مادرى ايوب است . تا آن جا كه گويد: ايوب قبل از رسيدن بلا 73 ساله بود كه خداوند همانند آن ، 73 سال ديگر بر عمر آن حضرت افزود. (631)
    درباره محل دفن او نيز اختلاف است . بلاغى در فرهنگ قصص قرآن نوشته است كه قدر مسلم آن حضرت در سرزمين عوص مى زيسته و در قله كوه جحاف در يمن به فاصله هشتاد ميل از عدن دفن شده است . در اعلام قرآن خزائلى آمده است كه در بيضاى فارس كنار دهى به نام خيرآباد دره كوچكى است كه عوام قبر ايوب را آن جامى دانند و در ايام متبركه براى زيارت به آن جا مى روند.
    اين درّه داراى گياهان خاردارى است كه گوسفندان مى چرند و مردم آن ناحيه معتقدند كه خوردن آن علف براى دفع بيمارى جرب گوسفندان مفيد است ، هم چنين بعضى از چشمه هاى آب گوگرد را آب ايوب مى نامند.
    در اين جا گفتار مسعودى را درباره ايوب براى شما ترجمه كرده و به اين فصل خاتمه مى دهيم .
    وى مى گويد: ايوب پيغمبر معاصر حضرت يوسف بود و او،ايوب بن موص بن رزاح بن عيص بن اسحاق بن ابراهيم است كه در سرزمين حوران و بثينه از بلاد دمشق و جابيه مى زيست . ايوب داراى اموال و فرزندان بسيارى بود و خدا او را در مورد خود و مال و فرزندانش به بلا دچار كرد و آن حضرت صبر و بردبارى پيشه ساخت و خداوند آن ها را به وى باز گرداند. سپس مى گويد: مسجد آن حضرت و چشمه اى كه از آن غسل كرد هم اكنون كه سال 332 است در سرزمين نوا و جولان مابين دمشق و طبريه از بلاد اردن موجود و مشهور است و مسجد و چشمه مزبور در سه ميلى نواست و سنگى نيز كه در حال بلا و گرفتارى بدان تكيه مى داد و همسرش رحمه نيز در كنار آن سنگ مى نشست ، هم اكنون در همان مسجد موجود است . (632)
    نوا و جولان نام دو قيه از دوستاهاى كوهستانى دمشق و منطقه وسيعى به نام حوران است و هم اكنون كه اين سطور نوشته مى شود، در كوه هاى جولان سخت ترين جنگ ها با آخرين سلاح هاى روز ميان ملت مسلمان سوريه و غاصبان يهود جريان دارد. از خداى تعالى مى خواهيم كه مسلمانان جهان را در هر جا كه هستند بر دشمنانشان پيروز گرداند.





    امضاء


  5. Top | #294

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    پاسخ سوال ديگر


    يك مطلب باقى مى ماند و آن هم بحث درباره اين آيه است كه خداوند از زبان ايوب نقل مى كند كه به درگاه وى عرض ‍ كرد:
    اءَنِّى مَسَّنِىَ الشَيطانُ بِنُصبٍ و عَذابٍ (629)؛
    پروردگارا! شيطان مرا به رنج و عذاب افكنده است .
    برخى گفته اند كه اين آيه ، شاهدى است بر گفتار آن دسته از مفسّران كه گفته اند: شيطان بر مال و جان و فرزندان آن حضرت مسلط گرديد به شرحى كه گذشت و ديگر اين كه چون عذاب بر اساس استحقاق و كيفر مى آيد، پس اين آيه شاهدى است براى گفتار ديگرشان كه گفته اند: بلايى كه دچار ايوب گرديد، به دليل گناه و لغزشى بود كه در تبليغ رسالت از وى سر زد.
    اما پاسخ اشكال اوّل آن است كه نسبت دادن گرفتارى به شيطان ، منافاتى با انتساب آن به اسباب عادى و طبيعى ندارد، زيرا به اصطلاح آقايان ، اين اسباب و وسايل در طول يك ديگر هستند نه در عرض و كنار هم ؛ يعنى منافات ندارد كه در رسيدن يك خوشى يا ناخوشى به انسان ، دو يا سه واسطه و يا بيشتر در كار باشد و هر كدام در رساندن آن خوشى يا ناخوشى به انسان ، دخالت داشته و در صدر همه آن ها نيز اراده حضرت حق تعالى قرار داشته باشد و گفتن يكى از واسطه ها، واسطه يا وسايط ديگر را نفى نمى كند.
    گذشته از اين ، در كجا معناى گفتار ايوب اين است كه شيطان بر اثر تسلط بر مال و جان و فرزندان من مرا به عذاب انداخته ، زيرا آن حضرت نابودى مال و فرزندان و بيمارى و مرض خود را به شيطان نسبت نمى دهد و نمى گويد: «خدايا!شيطان مرا بيمار كرده و اموالم را نابود ساخته» و بلكه مى گويد: شيطان مرا به عذاب دچار ساخته و اين شايد بدان سبب بود كه شيطان مردم را وسوسه مى كرد تا كسى نزد آن حضرت نرود و او را تنها بگذارند، مثل آن كه به آن ها مى گفت : اگر او پيغمبر بود، خداوند او را به اين بلاها دچار نمى كرد $ يا چنان كه شرحش گذشت همسرش را كه با كمال وفادارى و صميميت به پرستارى آن حضرت كمر بسته بود و در طول مدت فقر و بيمارى او اظهار خستگى نمى كرد، وسوسه كرد و سبب مى شد كه آن زن نزد ايوب رفته و شكايت از حال خود و ايوب كند يا با پخش كردن اين مطلب كه بيمارى ايوب مسرى و غير قابل معالجه است ، مردم را تحريك مى كرد تا آن حضرت را از شهر و خانه اش دور كنند و نزديكش نروند . اين رنح هايى بود كه از شيطان به آن حضرت مى رسيد و شايد معنى گفتار او نيز به درگاه خداى تعالى همين بود كه پروردگارا! شيطان بر اثر وسوسه ها و تحريكات خود مرا به رنج و عذاب دچار ساخته است .
    اما پاسخ اشكال دوم نيز روشن است ، زيرا عذاب در زبان عربى به معناى رنج و ناراحتى است ، چه از روى كيفر با سابقه گناه و جرمى باشد و چه بى علت اما اين مطلب كه بلاهاى ايوب از روى سابقه گناهى نبوده و عنوان كيفر نداشته ، شرحش در ذيل آمد.

    امضاء


  6. Top | #295

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    تذكر چند مطلب


    در پايان داستان حضرت ايوب تذكر چند مطلب كه در روايات و تواريخ در خلال سرگذشت آن حضرت ذكر شده لازم به نظر رسيد:
    1 برخلاف گفته برخى از مفسران اهل سنت ، بلاهايى كه ايوب به آن ها دچار شد، روى سابقه كوتاهى كردن آن حضرت در انجام وظيفه پيغمبرى و به اصطلاح به كيفر گناهى كه نعوذبالله به گفته آن ها از او صادر شد نبود، بلكه اين بلايا، فقط به سبب بالا رفتن مقام و آزمايش ايوب صورت نگرفت و خداى تعالى مى خواست با اين آزمايش سخت ، آن حضرت را شايسته نعمت هاى بزرگ دنيا و آخرت و شايسته آن مقام برجسته بنمايد و داستان او را براى بندگان ديگر خود پند و عبرتى قرار دهد تا حجتى براى ديگران باشد. از بيان حضرت باقر در حديثى كه گذشت ، به خوبى اين مطلب استفاده مى شود. در آن جا كه فرمود:ايوب هفت سال بدون هيچ گناهى كه از وى سر زده باشد دچار بلا گرديد$ و در جاى ديگر فرموده است : بلاكش ترين مردم انبيا هستند و سپس به ترتيب هر كس بدان ها شبيه تر (نزديك تر) است كه $ در روايات ديگر نيز بدان اشاره يا تصريح شده است .
    صدوق در كتاب علل الشرائع از امام صادق (ع ) دو حديث نظير يك ديگر نقل كرده كه در هر دوى آن ها امام تصريح مى كند كه ايوب بدون هيچ گناه و تقصيرى دچار بلا گرديد. متن يكى از آن ها كه رانى آن شخصى به نام درست بن ابى منصور بوده ، چنين است :
    إ نَّ ايّوبَ من غيرِ ذنب ؛
    همانا ايوب بدون گناه دچار بلا شد.
    متن حديث ديگر نيز كه ابوبصير از آن حضرت روايت كرده اين است :
    اءُبتُلى ايوب سبع سنينَ بلاذنبٍ ؛
    ايوب هفت سال بدون گناه به بلا مبتلا گرديد.

    امضاء


  7. Top | #296

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اين تذكراتى كه در اين روايات آمده ، يا براى پاسخ به گفتار نادرست همان دسته از مفسران اهل سنت است كه ابتلاى ايوب را معلول ترك امر به معروف و نهى از منكر از طرف آن جضرت دانسته اند، يا به منظور رفع اشتباه از ذهن مردم كوتاه فكرى است كه خيال مى كنند هر مصيبتى كه به انسان مى رسد، به سبب گناهى است كه قبلاً از وى سر زده و كيفر خطا و جرمى است كه وى انجام داده است $ و گاهى همين اشتباه آنان ، موجب انحراف افراد كوتاه فكر ديگرى نيز مى گردد.
    شايد ائمه بزرگوار شيعه مى خواهند اين حقيقت را تذكر دهند كه مطلب از آ ن طرف صحيح است كه هيچ گناهى بدون كيفر نمى ماند و هر چه انسان بكارد همان را درو خواهد كرد، اما از اين مطلب درست نيست كه از عمل خويش مى بيند و به اصطلاح ملازمه اى در اينست .
    حال اگر بخواهيم براى توضيح بيشتر وارد اين بحث شويم كه چگونه مردان الهى بدون تقصير و گناه ، به بلاهاى سخت دچار مى گردند و اين چه ويژگى براى افراد باايمان و مقرّب درگاه خداوند است كه هر چه ايمانشان بيشتر و به خداى تعالى نزديك تر باشند، گرفتارى بيشترى به آن ها مى رسد و بلا و گرفتارى ، چه آثارى از نظر كمال معنوى روى مردان بزرگ الهى مى گذارد و ساير مطالبى كه به اين بحث مربوط است ، يك سره از موضوع كتاب خارج شده و به تدوين جزوه اى مستقل در اين باره نيازمند خواهيم شد. و خواننده محترم اگر مايل به توضيح بيشترى در اين باره باشد، بهتر است به كتاب هاى مفصلى كه در اين مورد نگاشته شده مراجعه كند مانند كتاب پر ارج عدل الهى استاد شهيد مطهرى و به ويژه فصل سوم آن كه پاسخ اين سؤ الات را به خوبى داده است .

    امضاء


  8. Top | #297

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    2 مطلب ديگر مربوط به مدت ابتلاى ايوب است كه بعضى هيجده ، برخى سيزده و دسته اى هم خفت سال و هفت ماه و هفت ساعت ذكر كرده اند. از وهب بن منبه نيز نقل شده كه گفته است : مدت ابتلاى ايوب سه سال تمام بود بدون كم و زياد. (630) ولى در روايات شيعه مدت آن ، همان هفت سال ذكر شده كه از آن جمله حديث كتاب خصال و حديث ديگرى كه صدوق در كتاب علل الشرائع نقل كرده است وى باشد كه هر دوى آن ها در صفحات قبل از نظر شما گذشت .
    مولانا نيز در اشعار عرفانى خود مى گويد:
    آن خدايى كه فرستاد انبيا
    آن خاوندى كه از خاك ذليل
    پاكشان كرد از مزاج خاكيان
    برگرفت از نار و نور صاف ساخت
    آن سنا برقى كه بر ارواح تافت
    نوح از آن گوهر چو برخوردار شد
    جان ابراهيم از آن انوار رفت
    چون كه اسماعيل در جويش فتاد
    جان داود از شعاعش گرم شد
    چون سليمان شد وصالش را رضيع
    در قضا يعقوب چون بنهاد سر
    نى به حاجت بل به قضل كبريا
    آفريد او شهسواران جليل
    بگذرانيد از تك افلاكيان
    وانگه او بر جمله انوار تاخت
    تا كه آدم معرفت زان راه يافت
    در هماى بحر جان دربار شد
    بى حذر در شعله هاى نار رفت
    پيش دشنه آب دارش سرنهاد
    آهن اندر دست بافش نرم شد
    ديو گشتش بنده فرمان و مطيع
    چشم درشن كرد از بوى پسر

    تا آن جا كه گويد:
    شكر كرد ايوب صابر هفت سال دربلا چون ديد ايام وصال

    3 مطلب سوم درباره مدت عمر و مدفن ايوب است . برخى مدت عمر آن حضرت را 92 سال و بعضى 200 سال گفته اند. در تارسخ عمادزاده 226 سال ذكر شده كه 73 سال قبل ابتلا، هفت سال و هفت ماه و هفت روز دوران سختى و 146 سال پس از ابتلا زندگى كرده است ، و نگارنده سند معتبرى براى هيچ كدام از آن ها به دست نياورده است . راوندى كه او نيز سند خود را به وهب بن منبه مى رساند، مى نويسد: ايوب در زمان يعقوب زندگى مى كرد و دختر يعقوب كه نامش اليا بود همسر ايوب بوده است . پدر آن حضرت از كسانى بود كه به ابراهيم ايمان آورد و مادر ايوب دختر لوط بوده و لوط جدّ مادرى ايوب است . تا آن جا كه گويد: ايوب قبل از رسيدن بلا 73 ساله بود كه خداوند همانند آن ، 73 سال ديگر بر عمر آن حضرت افزود. (631)

    امضاء


  9. Top | #298

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    درباره محل دفن او نيز اختلاف است . بلاغى در فرهنگ قصص قرآن نوشته است كه قدر مسلم آن حضرت در سرزمين عوص مى زيسته و در قله كوه جحاف در يمن به فاصله هشتاد ميل از عدن دفن شده است . در اعلام قرآن خزائلى آمده است كه در بيضاى فارس كنار دهى به نام خيرآباد دره كوچكى است كه عوام قبر ايوب را آن جامى دانند و در ايام متبركه براى زيارت به آن جا مى روند.
    اين درّه داراى گياهان خاردارى است كه گوسفندان مى چرند و مردم آن ناحيه معتقدند كه خوردن آن علف براى دفع بيمارى جرب گوسفندان مفيد است ، هم چنين بعضى از چشمه هاى آب گوگرد را آب ايوب مى نامند.
    در اين جا گفتار مسعودى را درباره ايوب براى شما ترجمه كرده و به اين فصل خاتمه مى دهيم .
    وى مى گويد: ايوب پيغمبر معاصر حضرت يوسف بود و او،ايوب بن موص بن رزاح بن عيص بن اسحاق بن ابراهيم است كه در سرزمين حوران و بثينه از بلاد دمشق و جابيه مى زيست . ايوب داراى اموال و فرزندان بسيارى بود و خدا او را در مورد خود و مال و فرزندانش به بلا دچار كرد و آن حضرت صبر و بردبارى پيشه ساخت و خداوند آن ها را به وى باز گرداند. سپس مى گويد: مسجد آن حضرت و چشمه اى كه از آن غسل كرد هم اكنون كه سال 332 است در سرزمين نوا و جولان مابين دمشق و طبريه از بلاد اردن موجود و مشهور است و مسجد و چشمه مزبور در سه ميلى نواست و سنگى نيز كه در حال بلا و گرفتارى بدان تكيه مى داد و همسرش رحمه نيز در كنار آن سنگ مى نشست ، هم اكنون در همان مسجد موجود است . (632)
    نوا و جولان نام دو قيه از دوستاهاى كوهستانى دمشق و منطقه وسيعى به نام حوران است و هم اكنون كه اين سطور نوشته مى شود، در كوه هاى جولان سخت ترين جنگ ها با آخرين سلاح هاى روز ميان ملت مسلمان سوريه و غاصبان يهود جريان دارد. از خداى تعالى مى خواهيم كه مسلمانان جهان را در هر جا كه هستند بر دشمنانشان پيروز گرداند.



    امضاء


  10. Top | #299

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    15: شعيب



    نام و نسب شعيب


    درباره نام و نسب شعيب ميان تاريخ ‌نويسان اختلاف است . ابن اثير در كتاب كامل التواريخ نقل مى كند كه برخى نام آن حضرت را يثرون (633) ذكر كرده و برخى همان شعيب نوشته اند. در لغت نامه دهخدا نقل شده كه نام اصلى آن حضرت را يثرن و به فارسى بويب گويند و بعضى يثرون ، يثروب و يا يثروب بن بويب هم نوشته اند. در تورات هم يثرون آمده است . و معلوم است كه در نقل هاى مزبور تحريف راه يافته و نام اصلى يكى از آن ها بيشتر نبوده است . جمعى از تاريخ ‌نويسان نيز همان نام قرآنى او، يعنى شعيب كه در زبان سريانى يترون است را ذكر كرده اند. (634)
    درباره اين كه نسب آن حضرت به ابراهيم خليل نيز مى رسد يا نه ؟ اختلاف است . جمعى شعيب را از فرزندان مدين بن ابراهيم مى دانند، چنان كه در احوالات ابراهيم و فرزندان آن حضرت بدان اشاره شد. (635) يعقوبى پدران آن حضرت را تا مدين اين گونه نوشته است : شعيب بن نويب بن عيابن مدين بن ابراهيم . (636) طبرى گويد: شعيب بن صفون بن عنقاد بن ثابت بن مدين بن ابراهيم . (637) و مسعودى گفته است : شعيب بن رعويل بن مر بن عنقاء بن مدين بن ابراهيم . (638) در كتاب اثبات الوصيه نيز گويد: شعيب از فرزندان نابت بن ابراهيم بوده و از فرزندان اسماعيل و اسحاق نيست .
    در مقابل اينان جمعى گفته اند: شعيب از فرزندان ابراهيم نبوده ، بلكه نسب وى به برخى از مردمانى مى رسد كه به ابراهيم ايمان آورده و با وى به شام مهاجرت كرده بودند، ولى از طرف مادر نسبش به لوط پيغمبر مى رسد. اين قولى است كه ابن اثير از بعضى نقل كرده است ، (639) و راوندى نيز به سند خود از وهب روايت كرده كه گفته است : شعيب پيغمبر و ايوب و بلعم بن باعورا نسبشان به كسانى مى رسد كه در روز نجات ابراهيم از آتش نمرود به آن حضرت ايمان آورده و با وى به شام هجرت كردند و ابراهيم دختران لوط را به همسرى ايشان درآورده و وى به شام هجرت كردند هر پيغمبرى پس از ابراهيم و پيش از بنى اسرائيل آمدند، همگى از نسل آن ها هستند. (640)



    امضاء


  11. Top | #300

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    قوم شعيب و شهر مدين


    از مجموع آيات قرآنى ، اقوال مفسران و گفتار اهل تاريخ به دست مى آيد كه لفظ مدين هم برشهر شعيب و هم بر قبيله آن حضرت اطلاق شده است . در قرآن كريم جمعا در هفت سوره اعراف (آيه 85)، توبه (آيه 70)، هود (آيه هاى 84 و 95)، طه (آيه 40)،حج (آيه 44)، قصص (آيه هاى 22 و 32 و 45) و عنكبوت (آيه 36) نام مدين ذكر شده است .
    در سوره هاى اعراف و هود و عنكبوت ، مدين بر قوم شعيب ، ولى در سوره هاى ديگر بر شهر او اطلاق شده است . آيات مربوط به داستان شعيب با اين جمله شروع مى شود وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً$ . (641)
    چنان كه ياقوت حموى گفته است : شهر مزبور و مردم آن به نام مدين بن ابراهيم موسوم و قبيله مدين از فرزندان اويند، گرچه بعضى گفته اند كه مردم مدين از نژاد عرب و اولاد اسماعيل بوده اند، ولى قول اول صحيح تر به نظر مى رسد. (642)
    بعضى از مورخان ، به طور جزم گفته اند كه شهر مدين همان شهرى است كه اكنون به شهر معان موسوم گشته و سر راه حاجيانى است كه از راه اردن به مكه مى روند. (643) در معجم البلدان از ابوزيد نقل كرده كه شهر مدين كنار درياى قلزم (درياى سرخ كنونى ) و روبه روى شهر تبوك قرار دارد. بعد به دنبال آن مى گويد: ابوزيد گفته است كه موسى (ع ) از آن براى دختران شعيب آب كشيد، اكنون در آن شهر است و روى آن اتاقى بنا كرده اند كه من خود آن جا را ديده ام . (644) بعضى از مورخان نيز مسافت ميان جزيره سينا و رود فرات را مدين ناميده و گفته اند: مردمى كه ميان خليج عقبه و فرات مى زيسته اند، قوم مدين بوده اند. (645)



    امضاء


صفحه 30 از 33 نخستنخست ... 202627282930313233 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi