(مینا) گفت به هر کشور که من بروم قدرت خدای من شامل من میشود و محال است که بتوانم به نقطه ای بروم که در آنجا قدرت خدای من نباشد.
زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )
بعد مینا به من نزدیک شد و دستم را گرفت و گفت من تو را می پسندم و حاضرم که زن تو بشوم ولی نمیتوانم که دوشیزگی خود را به تو بدهم .
زیرا دوشیزگی من به خدایم تعلق دارد.
گفتم (مینا) این حرف که تو میزنی مثل حرفی است که تمام زنهای جوان و زیبا میزنند.
و هر یک برای اینکه مردی را که خواهان آنها میباشد اذیت کنند عذری میتراشند یکی میگوید من تو را دوست دارم ولی زر و سیم نداری .
و دیگری میگوید من تو را دوست میدارم ولی چون خدای مرا نمی پرستی نمیتوانم خواهر تو باشم .
و تو هم میگوئی حاضری خواهر من شوی ولی دوشیزگی خود را باید به خدای خود تقدیم کنی.


نقل قول
