یک اختلاف عمده بین این دو رویکرد وجود دارد:
در مورد اول، حداقل درآمد ممکن به گروههای کم درآمد مردم اختصاص می یابد؛ برای این که جلو آشوب آنها را بگیرد، در حالی که در رویکرد دوم، راهبرد این است که از طریق فرآیند تولید، بخش حداقلی از درآمد را به افراد غنی اختصاص دهیم، به نحوی که به تولید ادامه دهند. یک نکته مهم که به آن توجهی نشده، این است که راه حل نئوکلاسیک منبع افزایش یا حداقل دلیل اصلی شکاف بین ثروت و فقر می باشد که علت خشم و اعتراض مدام در بسیاری از جوامع جهان است.
بنابراین در روش شناسی اقتصاد سیاسی اسلام، موضوع اصلی، تدارک فرآیند تولید است، که ابتداءا از طریق نیروهای بازار، اما تحت سازماندهی مختلف با قواعد متفاوت بازی و ساختار قدرت، حداقل درآمد را به منظور کارآیی تخصیص می دهد.
در مقایسه راه حل نئوکلاسیکی توزیع مجدد حداقل درآمد (بعد از تولید کارآ) برای اجتناب از بی عدالتی جدی و نارضایتی صورت می گیرد. صدیقی و زمان(Siddiqui and Zaman, 1989 a & b) و صدیقی(Siddiqui, 1992 & 1994a) تلاش کرده اند، جایگزین بهره را در معاملات بنا شده بر برابری یا تسهیم سود و زیان نشان دهند، که می تواند (حداقل برای بعضی حوزه ها) اقتصاد را در جهت مسیر توزیع درآمد مطلوب، بدون هیچ زیانی به کارآیی سوق دهد.(14) صدیقی(Siddiqui, 1996) موضوعات مربوط به عوامل تولید و بازده آنها تحت اقتصاد سیاسی اسلام را ارائه می کند. این یک تحقیق طولانی و مشکل برای پژوهشگران اقتصاد سیاسی اسلام است