از طرف دیگر نئوکلاسیک ها در نظریه ارزش بجای ارزش تولیدی کلاسیک, که یک مفهوم عینی (objective) بود, از ارزش مصرفی که ناشی از اصل مطلوبیت بوده و یک مفهوم ذهنی (subjective) است صحبت می کنند. تعریف مطلوبیت نهایی موضوع اصلی بحث بوده و بکارگیری روش تحلیلی نهایی (مارژینالیستی) در توضیح تخصیص منابع, مهمترین ویژگی نئوکلاسیک ها از نظر روش شناسی است.
اقتصاددانان نئوکلاسیک روش قیاسی گذشته را با تحلیل روان شناختی دقیقتری از مفهوم نفع شخصی ادامه داده و این شیوه را نه تنها با منطق کلامی, بلکه با قواعد محکم ریاضی تکمیل می کنند. مکتب وین آدمی را بگونة موجودی حسابگر که جویای لذت و گریزان از زحمت است, تصویر می کند. "کارل منگر", "فن وایزر"و "بوهم باورک" مطالعات این مکتب را توسعه داده و روش تحلیلی مارژینالیستی را رواج می دهند و روش تحلیلی مدونی را پی ریزی می کنند که اقتصاددانانی چون "شومپیتر", "فن میزر" و "هایک" ادامه دهندگان این روش محسوب شده و کم کم آن را به صورت یک مکتب فکری امریکایی در می آورند. این مکتب تحقیقات جالبی در زمینه نظریه ارزش, هزینه فرصت عوامل تولید, بهینه یابی رفاه مصرف کننده و روشهای تخصیص منابع نموده و بعدها پیشگام تحقیقات بحث انگیزی در زمینه نهادها و تاسیسات اجتماعی و تئوری اقتصاد رفاه می شود.