در طول تاريخ اين سازو كار همواره در تجديد بعثتها و رسالتها اتفاق افتاده است. نمونه آشكار آن در بعثت پيامبر اسلام(ص) كه در پرتو آموزه هاى اصيل دين تمام عناصر مثبت تمدّنهاى موجود در تمدّن اسلامى راه يافت و تمدّنى بزرگ زنده و يگانه زاده شد. در انقلاب اسلامى ايران كه دين و فرهنگ دينى به گونه نسبى به خلوص خود بازگشت شاهد هستيم كه چگونه دين به اندازه خلوص يافتگى اش توانسته است با زواياى سالم و انسانى تمدّن سازگارى داشته باشد و پيوند برقرار كند.
به راستى تمدّن جديد نيز اگر نخواهد با دين ناب و بى آميغ و به دور از خرافه ها هماهنگى يابد در اين صورت به حيات خويش پايان خواهد داد نه به حيات دين؛ يعنى آن بخش انسانى تمدّن به جاى خواهد ماند و بخشها و جلوه هاى ناسالم و غير انسانى آن چونان كف از ميان خواهد رفت. اين سنّت درمتن طبيعت و تمامى پديده هاى هستى جارى است:
(فأما الزّبد فيذهب جفاءً و أما ينفع الناس فيمكث فى الارض كذلك يضرب الله الأمثال.)61
امّا كف سيل به كران رود و آنچه كه مردم را سودمند است در زمين بماند. بدين گونه خداوند مَثَلْها را به اين نيكويى زند.
در نگاه وحى هر تمدّن تا آن گاه زنده و پايدار مى ماند كه هماهنگ و همگام با قانونهاى عام آفرينش و سنّتهاى حق جلو برود. انحراف از اين اصل عامل نابودى و مرگ آن تمدّن است:
(فكأيّن من قرية اهلكناها وهى ظالمة.)62
چه بسا شهرها كه مردم آنها كه ستمكار بودند هلاك كرديم.
(و ما كنّا مُهلكيِ القرى الاّ و أهلها ظالمون.)63
ما هلاك كننده مردمان شهرها نيستيم مگر آنها كه مردمانش ستمكارانند.
(ما كان ربّك ليهلك القرى بظلم و أهلها مصلحون.)64
پروردگار تو[اى محمد] هرگز نخواست شهرهايى را كه هلاك كرد به بيداد هلاك كند در حالى كه مردم آن شهرها اصلاح خواه و نيكوكار باشند.
در اين آيه ها پشت كردن به جاده حق و روى آوردن به ستم عامل نابودى و مرگ تمدّنها دانسته شده است. و حركت كردن در مسيرحق صلاح و درستيها عامل حيات و ماندگارى آنها است.




نقل قول
