صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 90

موضوع: یک جرعه کوثر

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    14,032
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    در آن ابتداى میعاد مستمر موساى اسلام، كه سامرى بر منبر هدایت نبوى و ولایت علوى تكیه می‌زد، تنها تجلى انوار ربوبى بر درختان خانة تو بود.

    رضاى تو اسلام بود و خشم تو كفر.(1)



    هیهات. هیهات. اگر رود خروشان اسلام در مسیر اصلى خویش، یعنى جرگة رضاى تو و نه شوره‌زار غضب خداوند جریان می‌یافت، مدت اقامت تو در دنیاى پس از رسول، اینسان قلیل و ناچیز نمی‌گشت.


    آنچه تو، همسر جوان مرا شكست، شكست نور بود پس از وفات پیامبر و آنچه تو، مادر مهربان كودكان مرا به بستر ارتحال كشانید خون دل بود.

    اهل زمین و آسمان گواهند كه تو پس از پیامبر، هیچ نخوردى، جز خون دل


    زهراى من! این تازه ابتداى مصیبت ماست.

    این من كه سر تو را بر دامن گرفته‌ام، پس از تو، جز بر بالش غم، سر نخواهم گذاشت و جز نخل‌هاى كوفه همراز نخواهم یافت.

    این حسن كه سر بر سینة تو نهاده است و گریه جگر سوزش امان مرا بریده است روزى خون دل عمر خویش را بواسطة زهر خیانت بر طشت غربت خواهد ریخت.










    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)











  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    14,032
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    این حسین كه ضجه‌هایش دل ملائكة الله را می‌لرزاند و بعید نیست كه هم الان قالب تهى كند و جان نازك خویش را به جان تو پیوند زند روزى بجاى لبیك، چكاچك شمشیر خواهد شنید و بجاى متابعت، خنجر و نیزه و تیر خواهد دید.

    این زینب كه هم اكنون بر پاى تو افتاده است و هر لحظه چون شمع، كوچك و كوچك‌تر می‌شود، مگر نمی‌داند كه باید پروانه‌وش به پاى چند شمع بسوزد و دم برنیاورد؟



    تو را به خداى فاطمه سوگند كه برخیز و به ام‌كلثوم بگو كه اگر جان مرا می‌خواهد لحظه‌اى از گریستن دست بردارد كه من نمی‌دانم غم تو جانسوزتر است یا گریة‌ ام‌كلثوم؟ و نمی‌دانم دختركى كه در یك مصیبت فاطمى اینچنین بیتاب است با آن مصیبت‌هاى عاشورایى چه می‌كند؟



    این نوگلان كه اكنون اینچنین جامه می‌درند جز چند روز از فصل خزان عمر تو را در نیافته‌اند.


    عمرى كه تمامت آن جز یك فصل ـ فصل خزان ـ نبوده است.






    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)










  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    8,404
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    21,156
    مورد تشکر
    24,998 در 7,357
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    از کوثر و زمزم دهن خویش بشویم
    تا با مدد فاطمه از فاطمه گویم

    درمانده ام از گفتن شرمنده از رویم
    گرد و عرق شرم روان از سر و رویم

    این تکیه عیان است عیان است عیان است
    مداحی ناموس خدا فوق بیان است

    او گوهر نایافته ی بحر عقول است
    او ؟عمه شاخصه ی شخص رسول است

    او نورالهی به صعود و به نزول است
    والله بتول است بتول است بتول است

    موسی نتوان گفت بدان لحن فصیحش
    عیسی بزند بوسه به دست دو مسیحش

    ؟ امین ؟ نبی هم سخن اوست
    پیراهن پاکیزه ی عصمت به تن اوست

    روح نبی، ارواح رسل در بدن اوست
    گل های گلستان خدا از چمن اوست

    جایی که زند ختم رسل بوسه به دستش
    مدح من و مدح همه خلق است شکستش

    جبریل برد سجده به خاک در زهرا
    دامان زمن است پر از کوثر زهرا

    ذات ازلی بوده ثناگستر زهرا
    قرآن علی حسن خدا منتظر زهرا

    نامش همه جا در همه دم بر لب شیعه است
    آئین علی دوستیش مکتب شیعه است

    این کیست که خواند پدرش ام ابیها
    درباره ی او ختم رسل گفت فداها


    سر تا به قدم آیینه ی طلعت طاها
    سوگند به نجم و قمر و شمس ضحاها

    تنها نه محمد، نه علی مفتخر از اوست
    بشناس که ذات ازلی مفتخر از اوست

    یا فاطمه ای کوثر و تطهیر به نشانت
    ای در همه آیات خداوند نشانت

    نازل شده یک سوره به یک قرصه نانت
    گم، در حرم گمشده خلق دو جهانت

    مهریه ی تو آب و همه تشنه ی آبند
    بی آب همه خلق جهان در تب و تابند

    نام تو نجات است، نجات است نجات است
    فیض تو حیات است حیات است حیات است

    مهر تو به پرونده قبول حسنات است
    حج است زکات است صام است و صلات است

    بی حب تو طاعات گناه است گناه است
    پرونده اعمال سیاه است سیاه است سیاه است

    جایی که خداوند فرستاده سلامت
    ختم رسل افراشته قامت به قیامت

    جایی که شده شخص علی محو مقامت
    جایی که تو بودی همه جا رکن امامت

    چون شد که عدو بست کمر بر ستم تو
    شد دود بلند از در بیت الحرم تو

    آن بیت خدا را که نبی کرد زیارت
    سوزاند عدو از ره بیداد و شرارت

    شد حق تو و حق علی یکسره غارت
    بر مصحف رخسار تو کردند جسارت

    با ضرب لگد خصم ستمکار تو را کشت
    ای پاک تر از آیه ی تطهیر چرا کشت

    با کشتن فرزند تو شد دست عدو باز
    شد کشتن سادات نبی فاطمه آغاز

    با این همه ای کوثر پیوسته سرافراز
    تا روز جزا کثرت نسلت کند اعجاز

    سادات فزونند به عالم ز شماره
    چونان که درخشد به سماوات ستاره

    گیرم به فلک اوج سخن را برساند
    گیرم ز دهن در مضامین بفشاند

    میثم چه بگوید چه بیارد چه بخواند
    کس غیرخدا وصف تو گفتن نتواند

    ای رکن علی حیف که یکبار، شکستی
    از پای فتادی ولی از پا ننشستی



    امضاء



  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,248
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    نامت را کلبه احزان می گویند
    اما چه کسی می داند که آسمانها با همه عظمتشان گنجایش وسعت تو را نداشتند ...
    که ذره ذره از وجودت با تک تک سلولهای فرشتگان پیوند خورده بود ...
    کی دیده بودی که در خانه ی صاحب عزا را بکوبند و بگویند آرامتر ؟...
    کجا دیده بودی که بگویند اشک هایت را تقسیم کن ،
    قدری را یا شب یا روز ببار و قدری را با غربت در یتیمستان بغض هایت دفن کن...
    کجا دیده بودی که ...
    اما اینجا در می کوبند و زمان تعیین می کنند و فراموش می کنند و فراموش می کنند و فراموش می کنند...
    که ناله شبانه روز راهی برای نسیان نخواهد گذاشت...
    تو را به نفس های غریبانه
    تو را به جان هرچه یاس
    تو را به حرمت قطره قطره اشکهایش
    اکنون تو برایمان ببار...
    تو را به عشق لبریز بر سر چاه
    تو را به غربت دستهایی که ماه بوسه گذارشان بود
    تو را به سینه ، به زخم ، به کبودی ، به یتیمی ، به .... چه می دانم به هرچه می دانی ...
    پر پرواز اشکت را نبند...
    بگو چه شد که تو از اشک ها و ناله های گاه و بی گاهش خسته نشدی ؟...
    بگو چگونه می آمد و می نشست و برمی خاست پناهنده غربت روزهایت؟...
    بگو چه می گفت با خدایش ؟...
    برای که میگریست ؟...
    بگو چه دیده بود که کوه استقامتش چنین فروریخته بود ؟...
    بگو تنها می آمد یا زینب را با خودش می آورد ؟...
    اما ...
    اما نگو که خمیده می آمد...
    نگو دست به دیوارت میگرفت و برمی خاست...
    نگو که با کودکانش می آمد اما از آنها هم رو گرفته بود...
    نگو که آرامش واژه ای بی مفهوم بود در طنین لحظه های آه واره اش...
    نگو که ...
    دیگر هیچ نگو
    تو را به جان هرچه یاس هیچ نگو ...
    در و دیوارت نشان غم دارند ،گفتن لازم نیست ...









    امضاء




  6. تشكرها 3


  7. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    خبری در راه است



    در کوچه باد می‌آید، این ابتدای ویرانی است...».

    خبری در راه است؛

    خبری عظیم و واقعه‌ای هولناک.
    بادی که می‌وزد، آبستن عزای بزرگی است که خواهد رسید.

    بادی که در کوچه سرگردان است، به زودی به توفان بدل خواهد شد؛

    توفانی که تنها خانه تو را به لرزه درمی‌آورد،
    توفانی که تنها قصد ویرانی کلبه عشق را دارد؛

    کلبه حقیقت، کلبه وحی و توحید.
    کاش پنجره‌ها از این توفان نلرزند!


    کاش در خانه را به روی این زلزله ناگهان باز نکنى!

    کاش پشت در نایستى!

    کاش آشیانه‌ات را شعله‌های کینه در کام نگیرند!


    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  8. تشكرها 3


  9. Top | #36

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    14,032
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    مزد ِ مادری ...




    یک شب که هزار شب نمی شود!
    بعضی شب ها، تا ابد تاریک اند ...


    عاشقان را به منجنیق حاجتی نیست!
    در اشیان ِ علی؛
    درب های سوخته هم گلستان اند ...
    ابراهیمان را ز آتش چه باک؟
    میخ در اما،
    حکایتش مادری است ...
    شعله عشق ِ علی که شمعش شد؛
    6 ماهه ای پر کشید!
    از بس که پروانه بود ...
    بعضی آیه ها به حکم دلم منسوخ اند!
    ما اسالکم علیه من اجر، الّا المودّه فی القربی!
    گفت ناسخش کجاست؟
    گفت آنجا که و اذا لمحسن سُــألت؛
    بایّ اجرا قُـتلت ...
    بعضی کارها نشد ندارند!
    مثلا ادای یک شبه ی اجرهای بیست و سه ساله
    لابد میخواست اجر احمد را ادا کند
    تا رمق داشت در را کوفت!
    امان از وقتی که ریحانه های حیدری
    می شوند بنفشه های احمدی!
    بابا آمد
    بابا در آتش آمد
    بابا با کسای نیم سوخته آمد ...
    به سند حدیث ِ عشق ِ کسا،
    هر نور عطری داشت!
    مادر اما میان ِ کوچه ها گم شد!
    از بس که عطرش پریده بود ...
    (کلّی دُخان خواندند تا بین ِ دودها، قدخمیده پیدا شد)
    فاطمه و احمد ندارد!
    اینبار فاطمه کسا می خواست!
    انّی اجدی فی بدنی مسمارا ...
    شنیدن و دم نزدن اگر سخت است؛
    حیدر و دربند بودن مرگ است!
    من أراد أن ینظر إلى شهید یمشی* على وجه الأرض؛
    فلینظر الی علی ابن ابی طالب!
    توی کوچه پس کوچه های بنی هاشم،
    اینقدر خاکی شد که شد بوتراب!
    وسط ِ تماشاهای مادری؛
    دوباره،
    جان داد مجتبی ...







    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)









  10. تشكرها 3


  11. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    غربت بي‌انتها



    آه! فاطمه جان! سوز، مانند مار زخم خورده‌اي در من مي‌پيچد و
    با آتش، بغض در جانم مي‌ دود و وجودم را شعله‌‌ور مي‌سازد.

    آن زمان که کودکانت در گوشة خانه، پناه گرفته و مي‌گريستند آن‌قدر معصومانه
    که مظلوميت و معصوميت از خود شرم مي‌ کردند.

    غم، آن‌چنان برخانه علي چنبره زده است که گويي بهتر از اين‌جا پيدا کرده است،
    آخر چرا؟!

    در، از روي زهرا شرمگين است چرا که ديگر از او جاني براي عذرخواهي باقي
    بایقی ماندهتا خاکستري بر زخم زهرا شود.

    شعله‌هاي آتش نمي‌ دانند که چگونه از جلوي خانة علي فرار کنند و سرگردان و گريزان
    راه به سوي آسمان پيش مي‌گيرند و از پشيماني و سرنوشت شومي که براي آن‌ها رقم
    خورد چهره‌سياه مي‌ کنند.

    و اما آب، آبي که براي غسل، قرار داده‌اند، بيچاره نمي‌ داند که بر کجا بريزد
    و سرگردان،انگشت حيرت بر دهان گرفته است.

    آيا بر آتش دل کودکان ريزد؟
    آيا برتن پاک و معصوم تو آرام و صبور فرود آيد؟

    آه! اي جان، چقدر سنگدلي که هنوز در بدن مانده‌اي، طاقت را ببين که چگونه
    سرگردان و حيران سر به بيابان گذاشته است و دوان دوان از ميان زخم‌هاي علي راه باز
    مي‌کند و پا به گريز مي‌ گذارد؟!

    آه از غربت بي‌انتهاي علي،
    آه که چقدر علي مظلوم و تنها مانده است...




    سعيده عابدي




    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  12. تشكرها 3


  13. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    هیجده شمع خاموش




    بغضي غريب بر سينة آسمان نشسته است بغضي که بندبند استخوانم را مي‌لرزاند.

    آه! اي بهانة هستي!

    چگونه اندوهگين نباشم وقتي که جشن هجده سالگي‌ات را سياه پوشيدم
    هجده شمع خاموش، هيجده …تو نيستي و ديوارهاي کوچه هنوز سيلي
    خوردن تورا ضجه مي‌زنند،

    تو نيستي و پاييز نبودنت، همة آسمانم را به آتش کشيده است.

    من مي‌دانم که شب از ازل به خاطر تو سياه‌پوش است و باران، بغض شکستة
    عرشيان است بر داغ‌هاي بي‌کرانت.

    آه! اي بانوي آب‌ها تو کيستي که موج‌ها دربرابر قامتت سر فرود
    آورده‌اند و درختان به احترامت ايستاده‌اند؟




    سيده فاطمه حسيني

    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  14. تشكرها 3


  15. Top | #39

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,248
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    از اشک های چشم تو زمزم درست شد
    از ناله های نیمه شبت غم درست شد

    با یاری ملائکه در هیئت خدا
    از چادر سیاه تو پرچم درست شد

    اول تو آفریده شدی شک نمی کنم
    زآن پیشتر که طرح دو عالم درست شد


    وقتی به شکل انسیه ی کاملی شدی
    از باقی گلت گل ما هم درست شد

    ما را طلایه دار غم تو نوشته اند
    از آن زمان که غصه و ماتم درست شد


    از ما سوال و از تو جوابی ، اگر دهی...
    تابوت لاغر تو چرا خم درست شد ؟

    ما نوکر حسین غریب شما شدیم
    از فاطمیه ای که محرم درست شد

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


    امضاء




  16. تشكرها 2

    مدير اجرايي (10-04-2013)

  17. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi