سيراب كوثر
هوا به شدت گرم بود، اشعههاي خورشيد پوست بدنمان را ميسوزاند،
عمليات رمضان تازه آغاز شده بود، گروهان تحت فرماندهي «فايده» در محاصره بود.
از شدت تشنگي همگي بيهوش شديم.
توان اين را نداشتيم كه پلك بزنيم.
ناگهان فايده از جايش بلند شد و گفت: بچه ها! بيدار شويد.
من فاطمه زهرا(س) را درخواب ديدم، حضرت با دست خودشان قمقمهي شهيدي را آب كردند.
چند لحظه بعد قمقمه دست به دست گشت، و همه را سيراب نمود.
آب سرد جانمان را تازه كرد، و روح تازهاي به ما بخشيد.
به داخل قمقمه نگاه كردم، هنوز داخل آن آب بود.
السلام علي الشفا الذابلات
سلام بر آن لبهاي خشكيدهي حسين (ع)
منبع :كتاب افلاكيان
راوي : همرزم شهيد