نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 78

موضوع: ای ساربان! محمل نگهدار، آمد به منزل کاروان،منزل نگهدار {اشعار اربعین }

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,454
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,226 در 64,518
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    shamee ای ساربان! محمل نگهدار، آمد به منزل کاروان،منزل نگهدار {اشعار اربعین }



    ای ساربان! ای ساربان! محمل نگهدار
    آمد به منزل کاروان، منزل نگهدار

    محمل مران، محمل مران، شهر دل اینجاست
    این کاروان خسته دل را منزل اینجاست

    اینجا بهار بی خزانِ من خزان شد
    از برگﹾ برگ لاله هایم خون روان شد

    اینجا همه دار و ندارم را گرفتند
    باغ و گل و عشق و بهارم را گرفتند

    اینجا به خاک افتاده بود و هست عباس
    هم مشک خالی، هم علم، هم دست عباس

    اینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شد
    بابا تماشا کرد و فرزندش فدا شد

    اینجا ز آل الله منع آب کردند
    با تیر طفل شیر را سیراب کردند

    اینجا صدای العطش بیداد می کرد
    بر تشنه کامان آب هم فریاد می کرد

    اینجا همه از آل پیغمبر بریدند
    ریحانه ی خیر البشر را سر بریدند

    اینجا ستم بر عترت و بر آل گردید
    قرآن به زیر دست و پا پامال گردید

    اینجا به خون غلطید یک گردون ستاره
    اینجا کشید از گوش، دشمنﹾ گوشواره

    اینجا زدند آل علی را ظالمانه
    شد یاس ها نیلوفری از تازیانه

    اینجا چو از خانه به دوشان خانه می سوخت
    دامان طفلان چون پر پروانه می سوخت

    اینجا به گردون رفت دود آه زینب
    حَلقِ بریده شد زیارتگاه زینب

    اینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زد
    هر برگ گل را مُهری از غصب فدک زد

    اینجا زگریه ناقه ها در گِل نشستند
    دُردانه های وحی در محمل نشستند

    ای کربلا! گل های سرخ یاس من کو؟
    ای وادی خون! اکبر و عباس من کو؟

    با غنچه ی نشکفته ی پرپر چه کردی؟
    با حنجر خشک علی اصغر چه کردی؟

    خون جگر از دیده ام بر چهره جاریست
    پیراهن آوردم به همره، یوسفم نیست

    تصویر درد و داغ در آیینه دارم
    چون آفتابﹾ آتش درون سینه دارم

    خاموش و در دل گفتگو با یار دارم
    در سینه داغ هیجده دلدار دارم

    بعد از حسین از عمر خود آزرده بودم
    ای کاش من با آن سه ساله مرده بودم

    اشکم به رخ آهم به دل سوزم به سینه
    بی تو چگونه من روم سوی مدینه

    ای کاش چون تو پیکرم صدچاک می شد
    ای کاش جسمم در کنارت خاک می شد

    گیرم که زنده راه یثرب را بپویم
    زهرا اگر پرسد حسینم کو چه گویم؟

    بگذار تا سوز دلم مخفی بماند
    این صفحه با سوز خود میثم بخواند







    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 20-12-2013 در ساعت 05:29
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  2. تشكرها 5


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi