صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 50

موضوع: ویژه نامه شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی علیه السلام* وارث اندوه فاطمه *

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    اسوه‏ ي بزرگواري


    امام حسن عليه السلام در طول زندگي پر بركتش همواره
    در راه هدايت و ارشاد مردم گام بر مي‏داشت

    و شيوه‏ي برخوردش با عموم مردم حتي دشمنان
    چنان جالب و زيبا بود كه همه را به خود جذب مي‏كرد.

    مورخين نوشته‏اند «روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي مي‏گذشت.
    مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت.

    وقتي كه فحش‏هايش تمام شد، امام عليه السلام رو
    به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خنديد و گفت: ا

    ي مرد! فكر مي‏كنم در اين جا غريب هستي...
    اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم كرد.

    اگر گرسنه‏اي سيرت مي‏كنيم، اگر برهنه‏اي مي‏پوشانيمت،
    اگر نيازي داري، بي‏نيازت مي‏كنيم،

    اگر از جايي رانده شده‏اي پناهت مي‏دهيم،
    اگر حاجتي خواسته باشي برآورده مي‏كنيم،

    هم‏اينك بيا و مهمان ما باش.
    تا وقتي كه اين‏جا هستي مهمان مايي...

    مرد شامي كه اين همه دل‏جويي و محبت را
    از امام مشاهده كرد به گريه افتاد و گفت:

    «شهادت مي‏دهم كه تو خليفه‏ي خدا روي زمين هستي
    و خداوند بهتر مي‏داند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد.

    من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم.
    اما اكنون تو را محبوب ترين خلق خدا مي‏دانم.

    آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد
    و تا هنگامي كه در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود.



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    اسوه‏ ي ايثارگري


    يكي ديگر از صفات برجسته‏ي امام مجتبي
    عليه السلام انفاق و بخشش بي‏سابقه ‏ي اوست.

    تاريخ نگاران نوشته‏اند:
    امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را
    در راه خدا خرج كرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف كرده،
    نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق كرد.

    امام حسن عليه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دل‏هاي دردمندان
    و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد كه فقيري
    به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالي برگردد.

    در همين مورد نقل كرده‏اند:
    مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد
    و اظهار فقر و حاجت كرد.

    امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم،
    به اضافه‏ي پانصد دينار به او بدهند.

    مرد سائل حمالي را صدا زد
    كه پول‏هايش را برايش ببرد.

    امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد
    و فرمود: اين را هم به جاي كرايه به آن مرد بده.



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    کلام نور


    از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : زهد چيست‌ ؟
    فرمود : رغبت‌ به‌ تقوى‌ و بى‌ رغبتى‌ به‌ دنيا .
    (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


    از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : مروت‌ چيست‌ ؟
    فرمود : حفظ دين‌ ، عزت‌ نفس‌ ، نرمش‌ ، احسان‌ ،
    پرداخت‌ حقوق‌ و اظ‌هار دوستى‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ .
    (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


    از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : كرم‌ چيست‌ ؟
    فرمود : بخشش‌ پيش‌ از خواهش‌ و اطعام‌ در قحطى‌ .
    (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


    از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد بخل‌ چيست‌ ؟
    فرمود : آنچه‌ در كف‌ دارى‌ شرف‌ بدانى‌ ،
    و آنچه‌ انفاق‌ كنى‌ تلف‌ شمارى‌ .
    (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


    از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : بى‌ نيازى‌ چيست‌ ؟
    فرمود : رضايت‌ نفس‌ به‌ آنچه‌ برايش‌ قسمت‌ شده‌ ،
    هر چند كم‌ باشد .
    (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)
    از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : فقر چيست‌ ؟
    فرمود : حرص‌ به‌ هر چيز .
    (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


    از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : شرف‌ چيست‌ ؟
    فرمود : موافقت‌ با دوستان‌ و حفظ همسايگان‌ .
    (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


    از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد:پستى‌ و ناكسى‌ چيست‌ ؟
    فرمود : به‌ خود رسيدن‌ و بى‌اعتنايى‌ به‌ همسر .
    (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)



    پناهنده‌ به‌ خدا آسوده‌ و محفوظ است‌
    و دشمنش‌ ترسان‌ و بى‌ياور
    (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    سکوتت را بشکن برادر!

    بعد از سی سال خانه‏نشینی علی علیه‏السلام که با خار در گلو،

    سلام‏های بی‏جواب و ناله‏های مخفیانه در چاه سپری شد،

    برایم بسیار سخت است که ببینم تو نیز عبای تنهایی بر سر کشیدی

    و بغض فروخورده‏ات را با خون جگر، بر طشت می‏ریزی.

    صلح تو، هزاران بار تلخ‏تر از جنگ‏های پدر است؛

    سخت‏تر از غزوه‏های پیامبر صلی‏ا لله‏علیه‏و‏آله .

    پرده اندوه را از چشمانت برکش و به یاد دار که چگونه پدران جهل،

    باب العلم علی علیه‏السلام را به تنهایی در کوچه‏های کوفه کشاندند.

    این مردمان کج‏اندیش و نفهم که تو را به خاطر پذیرش صلح،

    مذل المؤمنین می‏خوانند، همان اشباه الرجالی هستند

    که هنگام دعوت به جنگ از سوی پدرمان،

    سردی و گرمی هوا را بهانه می‏کردند و زر و سیم معاویه،

    انصافی برایشان باقی نمی‏گذاشت که فرق عزت و ذلت را بفهمند.

    کدام مؤمن نمی‏داند که امت نفرین شده علی علیه‏السلام ،

    با همان دستی با تو بیعت کردند که پیش از این،

    عهد و پیمانشان با علی علیه‏السلام را شکسته بودند

    و رشته دین و دلشان را به کاخ سبز کفر، دخیل بسته بودند؟!

    من از آن روزی که خطبه دادخواهی و حق‏طلبی مادرمان،

    به گریه‏های خاموش پایان گرفت

    و هیچ مردی در دفاع از حریم نبوت،

    لبی نجنباند و قدمی برنداشت،

    رشته امیدم را از این مردم گسستم.

    برادر عزیزم!

    هنوز عطر خاک چادر مادرم از سجاده تو به مشام می‏رسد؛

    بوی خون‏آلود کوچه‏هایی که به صورت کبود مادر
    و سکوت دیرینه تو امتداد یافت.


    تا کی بر این سکوت و خاموشی، پایدار خواهی ماند؟

    تا آنجا که حسین علیه‏السلام با قامت خمیده،

    تیرهای خونین را از کفنت به درآورد و عباس علیه‏السلام ،

    با غیرت فروخورده‏اش، در گوشه غربت بقیع برایت قبر بکند؟

    امید دلنوازم؛ برادرم!

    آن کس که گوش شنوا داشته باشد،

    در سکوت تاریخی تو، اعتراض خاموشت را می‏شنود

    که از هزاران چکاچک شمشیر و رجزخوانی جنگ،

    پرصلابت‏تر است و شور آفرین‏ تر!


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    بقیع، ای آستان غربت، ای تربت مظلومیّت
    و ای ساحت دیر آشنای غم و تنهایی!

    چه بیدادها با تو روا داشته‏اند؛ خنجر کینه،
    بر قامت آسمان آرایت نواختند؛
    از جنس کینه‏های ابوجهلی و اباسفیانی،
    از جنس کوفی و شامی!

    ... و آن زن، که شبان‏گاهان،
    زلالی آب را نتوانست تحمّل کند!

    آن زن، که آفتاب را به قیمت سایه فروخت!
    آن زن، که دست‏هایش را در آب، به «آتش» سپرد!

    بقیع، ای آستان غربت!
    چگونه به تنهایی مولایم نگریم،

    آن گاه که به «مداین» فکر می‏کنم،
    آن گاه که خیمه‏اش را منافقان داعیِ جهاد،
    غارت کردند!

    چگونه به تنهایی مولایم اشک نریزم
    ، وقتی که حتی سایه تابوتش را به آماج تیر گرفتند!

    چگونه به تنهایی‏اش گریه نکنم،
    که حتی امروز، بر آستان کبریایی‏اش،
    شمعی جز اشک فرشتگان نمی‏سوزد!

    چه قدر کینه فرزندان قابیل سخت است!
    کینه‏ای که گاه با شمشیر، گاه با زهر،
    گاه با آماج تیر و گاه با تخریب تربت پاکان، توام است.

    شب بود و لب‏های تشنه مولا،
    حلاوت شربت را می‏چشید؛

    شربتی که انگیزه بازگشت به منزل ازلی ـ
    بهشت ـ بود، شربتی که طعم «شهادت» داشت.

    عشق، تمام وجودش را می‏سوزاند و مستی شهادت،
    نگاهش را به عرش دوخته بود. کسی صدایش می‏کرد؛
    کسی که دستش را از سینه آسمان، به سمت او دراز کرده بود.






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش
    آن دود که از سوزِ جگر، بر سرِ ما، رفت

    دور از رخ تو، دم به دم از گوشه چشمم
    سیلاب سرشک آمد و توفان بلا رفت

    نجوای اندوه، تمام اهل خانه را گرفته بود و گاه،
    صدای ناله‏ای بلند، تا انتهای نخلستان می‏رفت.

    باز هم بانویی بی‏طاقت؛ بانویی که تاب خود را
    برای حضور در کربلا می‏آزمود.

    آه از رسم ناجوانمردانه دنیا!
    که سیاهی قلبش نژند، و کینه نژندش، ناتمام است.

    مولا جان! قسم به نامت
    که زیبایی تمام هستی در آن نهفته است

    معنایی برای دل، برای «عشق»، برای اشک و تماشا، نمی‏ماند؛
    اگر جرعه ‏ای از زلال محبتت را نمی‏چشیدیم!


    مولای من! مهربانی نگاهت،
    مثل پیامبر صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم

    سخاوت دست‏هایت، مثل علی علیه‏السلام و شهامت کلامت،
    مثل فاطمه علیهاالسلام بود.

    مولاجان! امروز، تمام هستی خود را
    به پای اشکی می‏فشانیم که با یاد تو،
    از گونه‏هایمان جاری‏ست؛ تا دل به مویه‏ های غریبانه بقیع بسپارد.

    ای خفته در پناه تاریخ، بقیع!
    آیینه‏ نمای آه تاریخ، بقیع!

    مصداق تمام غصه‏ هامان هستی
    مظلوم‏ترین نگاه تاریخ، بقیع!


    مولاجان! با یاد تو، دل‏ها شکسته می‏شوند
    و با نام تو، اشک‏ها جاری!

    تو را به دل‏های شکسته؛ تو را به اشک‏های جاری!
    ما را جرعه‏ای زیارت، بچشان؛ که اشک‏هامان نذر آستانه توست.




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    دهانِ هر پنجره‏اى كه امروز باز شود،
    رو به هواى مسموم كينه است
    و دهان هر غزل كه باز شود،
    از طعم گس مصيبت حكايت مى‏كند.

    لحظه‏هاى غريبى است كه دنيا
    با اين همه اندوه، در قاب چشم‏ها نشسته است.

    كجاست مرهمى شفابخش براى
    زهرى كه در اين ثانيه ‏ها رخنه كرده است.

    مدينه با نخل‏هاى دل‏سوخته ‏اش كه ريشه در آهِ امروز دارند،
    مرثيه‏اى مجسم است.

    چقدر قشنگ گفته ‏اند كه
    «ماتم‏ها به اندازه مهربانى آدم‏ها وسيع مى ‏شوند».

    اينك نگاه مى‏ كنم به سمت كريمانه ‏ترين نام
    و گوشه‏اى از رنج‏هاى بى ‏كرانه زمين
    كه در «بقيع» جمع شده است.

    مرواريدهاى كرامت در مدينه رسول،
    شيفتگى ‏هاى ماندگارى ‏اند
    كه مجتباى خاندان نبوت بر جا گذاشته است.



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    افطارى مسموم

    لحظه هاى غریبى است.
    شکوه برزخى یک سفر بى بازگشت؛

    بغض ترک خورده یک سکوت طولانى!
    زمان به افطار نزدیک مى شود
    و زمین به لرزشى عظیم تن مى دهد.

    روزه سختى بود.
    همه زخم هاى اسلام در روزه امروز او حلول کرده است.

    بغض، گلوى صبرش را مى فشارد.
    مدت هاست که با غمى مهیب دست به گریبان است،
    ولى اینک دلش براى سفرى تنگ شده است!

    این شب ها، مکر مخفیانه اى در خانه او رخنه کرده است.
    همسرش جعده، مدتى است مرموز و تلخ به او مى نگرد.

    عجیب تر اینکه از نگاه امام فرارى است.
    به غروب نزدیک مى شود؛ به غروبى غریبانه!

    پس از على علیه السلام ، چه بار سنگینى
    بر شانه هاى شکسته اش منزل کرد!

    آن جماعت به ظاهر مسلمان، چقدر پشت او را
    خالى کردند و چه ها بر سر دل بى تابش آوردند!

    خدا مى داند.
    بقیع، منتظر است

    اینکه با قرصى نان و مشتى خرما
    و جرعه اى آب روزه بگشاید، افطار نیست.

    آیا روزه خاموشى او را
    گاه افطارى روشن فرا مى رسد؟!

    تقدیرش روزه صبر و سکوت بود و تقدیر
    حسین علیه السلام افطار روشن فریاد و حماسه.

    از کوزه مى نوشد تا افطار کرده باشد،
    اما زهر در تاروپودش حلول مى کند و... .

    زینب علیهاالسلام جامه سوم مصیبت را بر تن مى کند.
    شام سیاه مدینه جارى شده و جگر پاره امام بر تشت... .
    بقیع منتظر است؛ زیرا خوب مى داند


    دشمن اجازه دفن او را کنار مرقد پیامبر نخواهد داد؛
    حتى اگر جنازه اش تیرباران شود...

    روزگار غریبى است و امام مجتبى علیه السلام تنهاترین مرد.
    این را شهادت غریبانه اش شهادت داده است.

    محبوبه زارع


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    «غریب شهر خود»

    آخر، غربت هم اندازه‏ای دارد،
    صبر هم حدی دارد، غم هم... آه!

    چه بگویم از غم‏های بی‏کران تو ای پیشوای غریب!؟
    گفتم: غریب؟ چه کنم که حروف، غیر از این
    توانی برای بیان حال تو ندارد؛

    وگرنه کجا با یک کلمه می‏شود به عمق غربت تو رسید؟
    حال تو را چه کسی جز خدای تو می‏داند؟

    تو حتی در میان اهل خانه خود غریب بودی
    و نگاه غمگینت را حتی از همسرت می‏پوشاندی.

    دلت شده بود خانه دردهای نگفتنی.
    جز به خواهرت، به چه کسی می‏توانستی اعتماد کنی؛

    آن‏گاه که ظرف طلب کردی برای فوران درد این سال‏ها؟
    سال‏ها بود زهر در کام داشتی و دم برنمی‏آوردی.

    سال‏ها بود به هر بهانه‏ای راه خانه مخفی
    مادر را پیش می‏گرفتی و زائر شبانه‏ اش بودی،

    دردت را به خاک او که نمی‏گفتی،
    دیگر چه کسی می‏توانست مرهم زخم‏هایت باشد؟

    سال‏ها بود حتی برای زیارت مزار جدت
    باید از ازدحام نگاه‏های مرموز و پرکینه‏ ای عبور می‏کردی
    و خود می‏دانستی معنی آن نگاه‏ها را.

    سال‏ها بود پشت صبر را به خاک رسانده بودی
    و طاقت برایت شده بود لهجه هر مصیبتی.

    با این حال، هر که از هر کجا بی‏نصیب می‏ماند،
    راه خانه تو احاطه‏ اش می‏کرد و ناگاه،
    خود را جلوی دروازه کرامت تو می‏دید
    و بی‏پروا طلب می‏کرد حاجتش را.

    آخر می‏دانست کریمی و به این صفت
    از همه به جدت شبیه‏ تری؛

    حتی چهره نورانی‏ات، همه را
    مسافر روزهای خوش مدینه با رسول می‏کرد.

    از کوچه که می‏گذشتی،
    هر کس به بهانه ‏ای در مسیر راهت می‏ایستاد
    تا لحظه ‏ای، جلوه‏ای از بهشت را
    در سیمای ملکوتی تو ببیند و تو
    با آن لبخند بی‏ریا و مهربانت به او سلام کنی؛
    درست مثل جد بزرگوارت.

    با این همه، تو در شهر خودت هم غریب بودی
    و در خانه ‏ات و در میان دوستان.

    حالا چگونه می‏شود این همه غربت را
    با یک کلمه تصویر کرد،

    امام مظلوم و غریب ما،
    امام حسن مجتبی علیه‏السلام .




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    زینب اعصاره ی صبرم، آرامش دلم!
    هیچ گاه نتوانستم از غصه ی دلم برایت بگویم
    و خستگی هایم را به پای نگاه مهربانت بریزم
    هرچند همه ی دلخوشی ام تو بودی!

    تو کربلا را در پیش داری، همان یک عاشورا برای پیرکردن
    تو بس است، مخواه که حدیث غربتم را برایت بازگویم
    که تاب دیدن اندوهت را ندارم!


    روایت تنهایی من تکرارِ مظلومیت پدر است که مرا نیز تنها گذاشتند
    پشتم را خالی کردند آن چنان که فرماندهان لشکرم در
    خظ به معاویه نوشتند


    «اگر به عراق آیی پیمان می بندیم که حسن را دست بسته به تو می سپاریم». ب


    گذار مرا «مزل المؤمنین» خطاب کنند، بگذار سنگم بزنند
    و بگویند مؤمنین را روسیاه کردی!

    اما کدام مؤمن! ایماننزدانیان بازیچه ای است برای رسیدن
    به آن چه نفسشان می طلبد!

    من از کوفیان دلسرد شدم چون پدرم راکشنتد، اثاثم را
    غارت کردند و نیزه بر شکمم زدند....

    شایعه ی سازشِ من با معاویه که پخش شد، خیل عظیمی
    از لشکرم به سوی خیمه ام حمله کردند، شمشیرها
    به رویم کشیده شد و مظلومیت جامه ای شد بر اندامم!


    زینب جان! قاسم این جا چه می کند؟
    چطور از نگاه تو فرار کرده و خودش را به بسترم رسانده است
    او راآرام کن خواهرم!

    به او بگو اگر بعد از من بچه های مدینه او و عبداللّه کوچکم
    را آزار دادندو در نزدشان نام مرا به بدی بردند
    غم به دلشان راه ندهند و نزد عمویشان عباس علیه السلام بروند.


    تا عباس هست بوی یتیمی در شامه ی هیچ کودکی نمی پیچد
    و احساس بی کسی بر دل هیچ غریبی چنگ نمی زند.

    به او بگو که پهلویش ذخیره ی کربلاست و دست کوچک عبداللّه
    نذر حسین علیه السلام، بگو که جای مرا در کربلایش حسین خالی نگذارند.



    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi