صفحه 4 از 28 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 280

موضوع: درآمدی بر سیاست و حکومت در نهج البلاغه

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    آری درست است، فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها می گویند زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمامداری نیک یا بد، نیازمندند تا مؤمنان در سایه حکومت، بکار خود مشغول و کافران هم بهره مند شوند، و مردم در استقرار حکومت، زندگی کنند، به وسیله حکومت بیت المال جمع آوری می گردد و به کمک آن با دشمنان می توان مبارزه کرد، جاده ها امن و امان و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته می شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان می باشند.
    منتظر حکم خدا درباره شما هستم.
    و نیز فرمود: اما در حکومت پاکان، پرهیزکار به خوبی انجام وظیفه می کند ولی در حکومت بدکاران، ناپاک از آن بهره مند می شود تا مدتش سرآید و مرگ فرا رسد.
    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    امام علی علیه السلام در این خطبه، ضرورت وجود دولت و حکومت برای جامعه را تا جایی که حتی در شرایط اضطرار، حکومت ستمگر جائر به همه پلیدی ها و زشتی هایی که دارد را از بی حکومتی بهتر می داند، و کار ویژه حکومت ها را ثبات سیاسی و امنیت روحی و روانی و نظامی در دفع متجاوز و احقاق حقوق ضعفا برمی شمارد.
    در کنزل العمال نیز از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده است که آن حضرت فرمود:
    لا یصلح الناس الا امیر بر او فاجر. قالوا: یا امیر المومنین! هذا البر فکیف بالفاجر؟ قال:
    ان الفاجر یامن الله به السبیل و یجاهد به العدو و یجی ء به الفی و یقام به الحدود و یحج به البیت و یعبد الله فیه المسلم امنا حتی یاتیه اجله . (75)
    مردم اصلاح نخواهند شد، مگر به وسیله حاکم، نیکوکار باشد یا بدکار. گفتند: ای امیر المؤمنین اصلاح مردم توسط حاکم نیکوکار مشخص است، اما در حکومت حاکم بدکار فاجر چگونه؟ حضرت امیر المومنین علیه السلام فرمود:
    در حکومت فاجر نیز خداوند به وسیله او راه ها را امن و با دشمنان مبارزه و مالیات ها را جمع و حدود را اقامه و وسیله زیارت خانه خدا را فراهم می کند و شخص مسلمان مؤمن در پناه امنیت، خدا را عبادت می نمایند، تا اجل او فرا رسد و از دار دنیا برود.
    امضاء

  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    و نیز آمده است:
    دخل رجل المسجد فقال لا حکم الا لله فقال علی لا حکم الا لله. ان وعد الله حق و لا یستخفنک الدین لا یوقنون فما تدرون ما یقولون هولاء؟ یقولون لا اماره ایها الناس انه لا یصلحکم الا امیر بر او فاجر قالوا: قد عرفناه فما بال الفاجر؟ فقال یعمل المؤمن و یملی للفاجر و یبلغ الله الاجل و تامن سبلکم و تقوم اسواقکم و یقسم فیئکم و یجاهد عدوکم و یوخذ للضعیف من القوی او قال من الشدید منکم . (76)
    در کتاب مصنف ابن ابی شیبه نقل شده است:
    مردی وارد مسجد شد و گفت: لا حکم الا لله. حضرت علی علیه السلام فرمود: بله! حکم نیست مگر برای خداوند. همانا وعده خدا حق است و کسانی که یقین به مبدأ و معاد ندارند تو را خفیف و ضعیف نکنند.
    آن گاه حضرت رو به مردم نمود و فرمود: آیا می دانید اینان - خوارج - چه می گویند؟ اینان می گویند: امارت و حکومتی نباید باشد. ای مردم! شما را اصلاح نخواهد کرد مگر فرمانده و امیر، نیکوکار باشد یا بدکار.
    گفتند: نیکوکار را می دانیم اما بدکار چگونه؟
    حضرت فرمود: مؤمن در آن حکومت استخدام شده و به وظایف خود عمل می کند و فاجر برای نشان دادن خود مهلت داده می شود و خداوند هر چیز را به سرآمد خود می رساند. چنین امیری راه های شما را امن و بازارهای شما را با رونق و سرپا نگاه می دارد، بیت المال را بین شما تقسیم و با دشمنانتان مبارزه و قتال می کند و حق ضعیف را از افراد قوی (با افراد سرسخت و بدخو) می گیرد.
    این که حضرت فرمود:
    مردم مجبور از حکومتند، نیکوکار باشد یا بدکار، آن حضرت نمی خواهد به حکومت افراد فاجر و بدکار مشروعیت ببخشد؛ بلکه به معنای رجحان عقلی است؛ یعنی حکومت ولو این که فاجر باشد، بر هرج و مرج، عقلاً مقدم است.
    شبیه همین روایت از پیامبر اسلام هم نقل شده است در کنز العمال آمده است:
    لابد الناس من اماره بره او فاجره فاما البره فتعدل فی القسم و تقسم بینکم فیئکم بالسویه و اما الفاجره فیبتلی فیها المومن و الاماره خیر من الهرج قیل یا رسول الله و ما الهرج. قال: القتل و الکذب . (77)
    مردم ناچارند از حکومت، نیکوکار باشد یا بدکار، اما حاکم نیکوکار در تقسیم به عدالت رفتار می کند و اموال عمومی بیت المال را به صورت مساوی و عادلانه بین شما تقسیم می کند و اما در حکومت فاجر، مؤمن مورد ابتلا و آزمایش قرار می گیرد و حکومت بهتر از هرج است. گفته شد: یا رسول الله! هرج چیست؟ فرمود: کشتار و دروغ گویی.
    امضاء

  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    روایت ذیل نیز موید همین معنا است:
    علی علیه السلام می فرماید:
    و ال ظلوم غشوم خیر من فتنه تدوم ؛ (78)
    ولی ستمگر کینه توز از فتنه و هرج و مرج مدام بهتر است.
    حکومت راندن شخص ستمگر - ز هرج و مرج و فتنه هست بهتر
    نیز می فرماید:
    اسد حطوم خیر من سلطان ظلوم و سلطان ظلوم خیر من فتن تدوم ؛ (79)
    شیر درنده بهتر از سلطان ستمگر و سلطان ستمگر بهتر از فتنه ای که مداوم باشد.
    و نیز:
    افضل ما من الله سبحانه به علی عباده علم و عقل و ملک و عدل ؛ (80)
    بهترین چیزی که خداوند بر بندگان خویش منت نهاده، علم است و عقل و حکومت و عدالت.
    نظیر این عباراتی که از علی علیه السلام درباره لزوم حکومت و داشتن امیر و حاکم ذکر کردیم، روایت معروفی است که در کتاب علل شرایع، با سندی خوب و موثق از فضل بن شاذان آمده است که امام رضا علیه السلام فرمود:
    فان قال فلم جعل اولی الامر و امر بطاعتهم قیل لعلل کثیره: منها ان الخلق لما وقفوا علی حد محدود و امروا ان لا یتعدوا ذلک الحد لما فیه امینا یمنعهم من التعدی و الدخول فیما خطر علیهم لانه ان لم یکن ذلک لکان احد یترک لذته و منفعته لفساد غیره، فجعل علیهم قیماً یمنعهم من الفساد و یقیم فیهم الحدود و الاحکام.
    و منها انا لا نجد من الفرق و لا مله من الملل بقوا و عاشوا الا بقیم و رئیس لما لا یدلهم من امر الدین و الدنیا. فلم یجز فی حکمه الحکیم ان یترک الخلق مما یعلم انه لا بدلهم منه و لا قوام لهم الا به فیقاتلون به عدوهم و یقسمون به فیئهم و یقیم لهم جمعتهم و جماعتهم و یمنع ظالمهم من مظلوم مظلومهم. و منها انه لو لم یجعل لهم اماما قیما امنا حافظا مستودعا لدرست المله و ذهب الدین و غیرت السنه و الاحکام و لزاد فیه المبتدعون و نقص منه الملحدون و شبهوا ذلک علی المسلمین لاناقد وجدنا الخلق منقوصین محتاجین غیر کاملین مع اختلافهم و اختلاف اهوائهم و تشتت انحائهم لو لم یجعل لهم قیما حافظا لما جاء به الرسول لفسدوا علی نحو ما بینا و غیرت الشرائع و السنن و الاحکام و الایمان و کان فی ذلک فساد الخلق اجمعین . (81)
    امضاء

  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اگر کسی بگوید که چرا خداوند اولی الامر برای مردم قرار داده است، آنان را به پیروی از ایشان امر فرموده است، پاسخ داده می شود که این امر علل بسیار دارد: از جمله این که خداوند حدود و قوانینی برای زندگی بشر تعیین فرموده است و به مردم فرمان داده است که از آن حدود و قوانین تجاوز نکنند، چون فساد و تباهی برای آنان به ارمغان می آورد.
    اما اجرای این قوانین و رعایت حدود شرعی صورت تحقق نمی پذیرد، مگر آن که خداوند زمامداری امین بر ایشان بگمارد، تا آنان را از تعدی از حدود و ارتکاب محرمات بازدارد، در غیر این صورت، چه بسا افرادی باشند که از لذت و منفعت شخصی خود به بهای تباه شدن امور دیگران صرف نظر نکنند، از این رو خداوند سرپرستی برای مردم تعیین فرموده است، تا ایشان را از فساد و تباهی بازدارد و احکام و قوانین اسلامی را در میان آنان اقامه کند.
    دیگر آن که، ما هیچ گروه یا ملتی را نمی یابیم که بدون زمامدار و سرپرست زندگی کرده، ادامه حیات داده باشد، زیرا اداره امور دینی و دنیوی آنان به زمامداری مدبر نیازمند است، از حکمت خدا به دور است که آفریدگان خود را بدون رهبر و زمامدار رها کند. حال آنکه خود به خوبی می داند که مردمان به ناچار باید حاکمی داشته باشند که جامعه را قوام و پایداری بخشد و مردم را در نبرد با دشمنانشان رهبری کند و اموال عمومی را میانشان تقسیم کند و نماز جمعه و جماعات آنان را برپا دارد و از ستم ستمگران نسبت به مظلومان جلوگیری کند. و دیگر آن که، چنانچه خداوند برای مردم زمامداری امین، حفیظ و مورد اطمینان قرار نمی داد، به یقین، آیین و دین الهی از بین می رفت؛ احکام و سنن خداوندی تغییر می کرد، بدعت ها در دین افزایش می یافت؛ بی دینان در مذهب الهی دست می بردند و آن را دچار نقایص و کاستی ها می کردند و شبهاتی درباره اسلام در میان مسلمانان رواج می دادند؛ چون می دانیم مردم ناقص و نیازمندند و افکار و تمایلات آنان مختلف است. پس اگر حضرت حق زمامداری را که از ره آوردهای پیامبر صلی الله علیه و آله پاسداری کند، تعیین نمی فرمود، مردم فاسد و تباه می شدند؛ آئین و سنت و احکام خداوند تغییر می یافت؛ ایمان مردم متزلزل می شد و تمامی خلق به تباهی و ضلالت می افتادند.
    امضاء

  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    می بینیم امام رضا علیه السلام لزوم و ضرورت حکومت را یک امر پذیرفته شده در میان همه ملت ها می داند و مهم ترین دلایل ضرورت حکومت و داشتن والی و حاکم را اجرای قوانین، توزیع عادلانه اموال و ثروت عمومی، بسیج مردم در مقابله با دشمن، جلوگیری از فتنه فساد و هرج و مرج، جلوگیری از ظلم و ستم ظالمان و احقاق حقوق مظلومان و اداره صحیح زندگی بشر و ایجاد نظم و قانون در جامعه می داند.
    امام خمینی قدس سره در کتاب حکومت اسلامی، دلائل لزوم تشکیل حکومت را تشریح می کند و می فرماید:
    همان دلایل که لزوم امامت پس از نبوت را اثبات می کند، عیناً لزوم حکومت در دوران غیبت حضرت ولی عصر علیه السلام را در بر دارد و سپس با توجه به جامعیت مکتب اسلام (که در همه زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و عبادی احکام دارد) و جاودانگی احکام اسلام (احکام اسلامی اعم از قوانین اقتصادی، سیاسی و حقوقی، تا روز قیامت باقی و لازم الامر است) و ماهیت و کیفیت قوانین اسلام (احکام مالی، دفاعی، حقوقی و...) لزوم مؤسسات اجرایی و تشکیلات حکومتی را امری بدیهی، ضروری و لازم می داند. (82)
    امضاء

  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    3 - جایگاه حکومت


    این که علی علیه السلام حکومت را امر ضروری و لازم می داند نه به عنوان یک هدف و یا یک شأن و مقام؛ بلکه این از را به عنوان یک وظیفه تلقی می کند، تا با آن بتواند هدف های عالی خود را تحقق بخشد.
    شهید مطهری رحمه الله در این رابطه می فرماید:
    علی علیه السلام مانند هر مرد الهی و رجل ربانی دیگر، حکومت و زعامت را به عنوان یک پست و مقام دنیوی که اشباع کننده حس جاه طلبی بشر است و به عنوان هدف و ایده آل زندگی، سخت تحقیر می کنند و آن را پشیزی نمی شمارد، آن را مانند سایر مظاهر مادی دنیا از استخوان خوکی در دست انسان خوره داری باشد بی مقدار می شمرد، اما همین حکومت و زعامت را برای اجرای عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع فوق العاده مقدس می شمارد. (83)
    بنابراین حضرت، حکومت را برای ریاست و سیادت دنیایی و ارضای غرائز نفسانی و برتری طلبی و انتقام از دشمنان و رقیبان نمی داند.
    امضاء

  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در کتاب توسعه سیاسی در نهج البلاغه آمده است:
    نگرش آن حضرت به قدرت و حکومت از یک زاویه نگرشی عارفانه و زاهدانه است به طوری که امام آن را از آب بینی بز کم ارزش تر و پست تر دانسته و ارزش یک جفت کفش مندرس را از حکومت بر مردم بالاتر می داند، مگر آن که بتواند انگیزه ها و اهداف والای خود از حکومت را عملی سازد. (84)
    علی علیه السلام در موارد متعددی از نهج البلاغه، نگاه ابزاری به حکومت را متذکر می شود و فی نفسه برای آن هیچ ارزشی قائل نیست. اینک به چند مورد از آن اشاره می شود:
    1) قال عبدالله بن عباس - رضی الله عنه - دخلت علی امیر المومنین علیه السلام بذی قار و هو یخصف نعله، فقال فی :
    ما قیمه هذا النعل؟ فقلت: لا قیمه لها! فقال علیه السلام: و الله لهی احب الی من امرتکم، الا ان اقیم حقا، او ادفع باطلاً . (85)
    امضاء

  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ابن عباس می گوید در سرزمین ذی قار (86)، خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پینه می زد، تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم بهایی ندارد، فرمود:
    بخدا سوگند، همین کفش بی ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است مگر اینکه حقی را با آن بپا دارم، یا باطلی را دفع نمایم.

    علی علیه السلام پس از قبول حکومت نیز، بی ارزشی آن را یادآور می شود و انگیزه خود را از پذیرفتن حکومت چنین ذکر می کند:
    اما و الذی فلق الحبه، وبرا النسمه، لولا حضور الحاضر، و قیام الحجه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علی العلماء الا یقاروا علی کظه ظالم، و لا سغب مظلوم، لا لقیت حبلها علی غاربها، و لسقیت آخرها بکاس اولها، و لا لفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطه عنز! (87)
    سوگند بخدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران حجت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رها می نمودم و آخر خلافت را که کاسه اول آن سیراب می کردم، آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی گوسفندی بی ارزش تر است.
    امضاء

  11. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بنابراین مهم ترین علت پذیرش حکومت، گذشته از حضور بیعت کنندگان، عهد و پیمانی است که خداوند از دانایان و دانشمندان گرفته است که در برابر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم، ساکت ننشینند و در دفاع از مظلوم و ستمدیده تلاش کنند.
    فلذا برداشتن شکاف طبقاتی و فقر از جامعه، رسیدگی به ثروت های بادآورده و ایجاد نظم سالم اقتصادی، از وظایف مهم حاکمان می باشد.
    2) علی علیه السلام در فرازی دیگر از فرمایشات خود در نهج البلاغه، هدف از تشکیل حکومت را چنین بیان می کند:
    اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان، و لا التماس شی ء من فضول الحطام، ولکن لنرد المعالم من دینک، و نظهر الاصلاح فی بلادک، فیامن المظلومون من عنادک، و تقام المعطله من حدودک . (88) خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت، و دنیا و ثروت نبود، بلکه می خواستیم نشانه های حق و دین تو را در جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمین های تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده ات در امن و امان زندگی کنند، و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجراء گردد.
    امضاء

صفحه 4 از 28 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi